بسم الله
 
EN

بازدیدها: 182

زن، اشتغال و فرهنگ

  1396/11/28
خلاصه: توجه به نقش زنان در تشکيل خانواده و تربيت فرزندان و تفاوت نگرش در اين زمينه، مسئله اشتغال زنان را تحت تأثير قرار داده است. نويسنده سعي کرده است تا با توجه به جايگاه زن مسلمان ايراني و سياست گذاري هاي دولت جمهوري اسلامي ايران و بررسي باورهاي ديني و توجه به قوانين حقوقي ناظر بر امور خانواده، به برخي از معضلات توجه کند و آراء متفاوت در اين زمينه را بيان و نقد نمايد. در بررسي باورهاي ديني و باورهاي فرهنگي، به نمونه هايي از قرآن کريم و سنت نبوي مراجعه شده است تا معلوم شود هر نوع سياست گذاري در خصوص زنان، حقوق و وظايف آنان و به ويژه مسئله اشتغال، مبتني بر نوع نگرش نسبت به زن است. اساسا اين بحث در گروي نگرش به انسان و جايگاه او در نظام هستي است. بررسي موانع فرهنگي اشتغال زنان و پيشنهادهايي براي رفع آن، هدف اساسي مقاله مي باشد.

با بروز تغييرات در مباني اجتماعي جوامع و حاکميت دولت ها و تبيين و تثبيت قوانين، اشتغال نيز همچون ديگر مسائل، شکل خاص خود را پيدا کرده و به ندرت به مشاغل خانگي اطلاق گرديده است. در اين دوران، زنان نيز همچون مردان پاي به عرصه جامعه نهاده اند، خواسته يا ناخواسته به جرگه جويندگان کار درآمده اند و به مرور زمان خواستار استقلال شغلي و داشتن فرصت هاي شغلي متناسب با شئونات خود و يا حتي فرصت هاي برابر با مردان شده اند. 

رقابت در کسب موقعيت هاي شغلي ممتاز در ميان مردان و زنان روز به روز بيشتر شده است. زنان کوشيده اند تا با نشان دادن استعدادها و توانايي هاي خود در عرصه هاي کاري، عقب ماندگي هاي قرن هاي گذشته را جبران نمايند و با سرعت و دقت در راه کسب امتيازات اجتماعي و از آن جمله اشتغال پيشتاز گردند. در اين راه، موانع متعددي بر سر راه آنها ديده مي شود: اقتضائات طبيعي، دل بستگي هاي خانوادگي، تعصبات فرهنگي يا ديني، پيشينه هاي تاريخي، ادبيات ملي، و… .

گروهي از زنان خود به اين موانع اذعان داشته اند، خواهان شرکت در اين رقابت شغلي نشده اند و آسايش و آرامش خود و خانواده خود را در صرف نظر نمودن از موقعيت پيش آمده دانسته اند. اما گروهي ديگر شتابان و مشتاق در پي کسب فرصت و بهره برداري مناسب از زمان برآمده اند، در اين ستيز نابرابر، با وجود همه موانع، پيش رفته اند و بهاي شرکت در اشتغال فعال خويش را پرداخته اند. بدين روي، برخي از آنان از نعمت داشتن خانواده اي گرم و صميمي محروم گشته اند و برخي ديگر نعمت سلامت و توان جسمي خويش را در گروي اين مبارزه قرار داده اند. 

بعضي به تمام باورها، سنت ها و عادات پشت پا زده اند و در صدد ايجاد جامعه اي ديگر با باورها و سنت هاي جديد برآمده اند و بعضي ديگر در ضمن پاي بندي به اعتقادات و باورها، به طراحي نظامي نوين در راه تحقق خواسته هايشان برخاسته اند. دسته اي در مقابل جنس مخالف خود ايستاده اند و جنبش هاي طرف داري از حقوق زنان را پايه گذاري نموده اند و دسته اي ديگر مردان را نه مقابل، که مکمل خويش خوانده اند و کوشيده اند تا ضمن کسب حقوق شرعي و قانوني خود، به حقوق جنس مخالف احترام بگذارند و در عين استفاده از توانايي ها و تجربيات مردان، استقلال خود را نيز در عرصه اشتغال حفظ نمايند. درحالي که عده اي از زنان هرگونه سازش را به معناي عدول از ارزش هاي مورد درخواست زنان مي پنداشته اند. 

عده اي ديگر پافشاري بر تفاوت ها را نوعي اعتراف به «تفاوت» دانسته اند و خواهان آن شده اند که در رقابتي سالم و بدون هيچ گونه پيش داوري و جانب داري جنسيتي، امتيازات و توانايي هاي زنان به اثبات برسد. اينان چنين پيشرفتي را با طبيعت سازگارتر يافته اند، هرچند راه وصول به اهداف مورد نظر دورتر باشد. در مقابل، عده اي ديگر خواستار کسب امتيازات ويژه و مباحث اختصاصي گشته اند. دليل اين گروه آن است که به منظور جبران استضعاف تاريخي و اجحاف به حقوق طبيعي و قانوني زنان در گذشته، بايد مسائل مربوط به زنان و از جمله اشتغال بانوان، با اهتمام و توجه بيشتري از سوي متولّيان امور پي گيري شود، تا پس از احراز موقعيت هاي مساوي ميان مردان و زنان، مسائل روند طبيعي خود را بپيمايند.

به دليل سياست هاي کلي نظام جمهوري اسلامي در جهت تثبيت نظام خانواده، مبحث «اشتغال زنان» سياستي ويژه مي يابد. بر اين اساس، دولت بايد تمهيداتي ايجاد نمايد تا ضمن حفظ کيان خانواده و نقش زن به عنوان محور آن، زنان به حقوق قانوني و طبيعي خود دست يابند، استعدادهاي آنان شکوفا شود، توانايي هايشان به منصه ظهور برسد و از زنان به عنوان نيمي از جامعه انساني در ايجاد جامعه مدني مورد نظر اسلام به نحو مطلوب استفاده شود. در اين صورت است که زنان قادر خواهند بود تا با اصالت دادن به سنگر «خانه» در «اجتماع» نيز به نحو شايسته، ضمن رعايت حدود الاهي، به وظايف قانوني و اجتماعي خود عمل کنند و با احساس استيفاي حقوق انساني و شرعي خود، به رضايت خاطر برسند و در سايه اين اطمينان و آرامش، مهبط قرار و قوام خانواده گردند.(1) ازاين رو، بررسي باورهاي ديني، زمينه هاي فرهنگي و پيشينه هاي تاريخي ايرانيان مسلمان لازم است تا بر اساس آن، مشکل اشتغال زنان حل گردد.

باورهاي ديني

در قرآن کريم، به تصريح، به حق اشتغال زنان پرداخته شده است و استقلال آنان در احراز منافع مالي و اکتساب فضايل انساني مورد تأکيد واقع شده است: «لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ»(2)

در ضمنِ اشارات قرآني نيز به نمونه هايي از اشتغالات زنان برمي خوريم که با توجه به نوع بيانات قرآني در استنباط مطلب، کافي و وافي مي نمايند. هدف قرآن از ذکر قصص و الگوها، معرفي شخصيت هاست و نه اشخاص، و ازاين رو، به معرفي الگوهاي مناسب براي پيروي و يا شخصيت هاي منفي براي پرهيز از نوع رفتارشان مي پردازد. براي نمونه، آيات قرآني به اشتغال دختران حضرت شعيب پيامبر عليه السلام در نگهداري از گوسفندان اشاره مي نمايد که در آن زمان بنا به بيان قرآني از مشاغل مردان محسوب مي شد و ازاين رو، آنان سعي مي نمودند که از اختلاط با همکاران مرد خويش پرهيز کنند و گوسفندان خود را پس از آنها آب دهند تا در ضمن رعايت تقواي الاهي، به وظيفه خود عمل نموده باشند.(3)

نمونه قرآني ديگر ملکه سبا، بلقيس، مي باشد که رهبري و زعامت ملتي را برعهده داشت و با هشياري و عدالت، به خوبي از عهده اداره امور دنيوي و اخروي آنها برمي آمد و در پي فراهم ساختن موجبات سعادت آنها بود. در عين آنکه با ايمان آوردن به حضرت سليمان عليه السلام ، پيامبر الاهي، خود به سعادت نايل گرديد.(4)

در سنت نبوي نيز به اشتغالات زنان آن روزگار و تأييد آن توسط پيامبر اشاره شده است که در کتاب هاي تاريخي ثبت و ضبط گرديده اند. مراجعه اجمالي به منابع تاريخي در اثبات مطلب کفايت مي نمايد. البته همان گونه که پيش از اين آمد همواره تفاوت هايي ميان نوع اشتغالات زنان و مردان بوده که مبناي آنها طبيعت است. ازاين رو، در عين اشتراک زن و مرد در بسياري از حقوق، همچون حق حيات، حق تحصيل، حق اشتغال، حق اختيار و انتخاب، از نظر اسلام تفاوت هايي ميان حقوق و وظايف زن و مرد ديده مي شود. اين تفاوت ها به معناي تبعيض نمي باشد، بلکه تساوي رعايت شده است، هرچند تشابه در کار نباشد؛ زيرا «تساوي» به معناي رعايت نسبت هاست و نه به معناي تشابه کارها. اما اينکه آيا در اسلام، به طور کلي، ممنوعيتي براي اشتغال زنان مطرح بوده يا خير، از مباحثي است که امروزه مورد توجه مخالفان و مدافعان واقع شده است.

در اسلام بر اساس وظيفه زن به عنوان مادر و همسر و نقش زيستي و عاطفي او در طبيعت، امتيازات و حقوقي قرار داده شده است. در مقابل آن نيز محدوديت ها يا به تعبير ديگر تخفيف هايي نيز براي او در نظر گرفته شده اند. برخي اين گونه امور را اجحافي در حق زنان دانسته اند و در مقابل، گروهي ديگر اين مسائل را مطابق شئونات زنان و در نتيجه، موجب ترفيع مقام و آسايش زن خوانده اند. اما سؤال اين است که بر فرض پذيرش اين احکام از سوي قشر زنان، اينها به عنوان رفع تکليف و «تخفيف» در وظايف زنان هستند، و يا به معناي «ممنوعيت» و عدم جواز ورود زنان در اين گونه فعاليت ها؟ 

براي مثال، از نظر برخي فقها اموري همچون حکومت، قضاوت، مجاهدت در ميادين جنگ و مرجعيت، مختصّ مردان شمرده شده اند. شرط ذکوريت براي مرجعيت، رهبري، رياست جمهوري و حتي امامت جماعت از اين جمله اند. مبناي اين احکام چنين تبيين شده است: اين گونه مسئوليت ها از امور اجرايي است و در نتيجه، داراي برخوردهاي بسيار و پذيرش بار سنگيني از وظايف اند و ازاين رو، وجوب آن از زنان برداشته شده است تا زنان فارغ از اين مسائل، به انجام وظايف اصلي خويش بپردازند. بدين رو، زنان هرچند مرجع نمي باشند، اما مي توانند مرجع پرور باشند. زنان اگرچه حاکم نيستند، اما به تعبير معروف «با همان دستي که گهواره را مي گردانند، جهان را نيز مي چرخانند»؛ زيرا مردان حاکم پرورش يافته دامان مادران خويش و تحت تأثير همسران، خواهران، دختران و ديگر زنان مؤثر بر خود مي باشند. 

پس مي توان گفت: «زنان همواره سياست مداران پشت پرده بوده اند». همچنين چون قضاوت امري قاطع بوده و اين با احساسات لطيف زنان متعارض مي باشد، بار قضاوت از دوش آنها برداشته شده است، اما آنها مي توانند به عنوان مشاور و در مراحل پيش از صدور حکم شرکت داشته باشند، از توانايي هاي حقوقي خود بهره ببرند و در حل اختلافات، به خصوص اختلافات خانوادگي، خدمت کنند. عدم حضور زنان در جبهه هاي جنگ نيز به منظور حفظ کيان زنان در نظر گرفته شده است، آن هم در جهاد تهاجمي؛ يعني آنجا که سپاه اسلام براي فتح سرزميني بر آن وارد مي شود.

در شرايط خاص، زن مي تواند علاوه بر جهاد در مسئله حکومت و سياست نيز وارد شود. چنانچه بعضي از آيات قرآن به توصيف حکومت عادلانه زني پرداخته اند. برخي از معتقدان به مباني اسلامي، ضمن پذيرش اصول و فروع ديني، به اين نکته اشاره کرده اند که در فقه شيعي هيچ گاه «عدم وجوب» به معناي «عدم جواز» نيست؛ ازاين رو ورود در اين گونه مسئوليت ها هر چند بر زنان واجب نيست، اما اگر زني در شرايطي خاص و با داشتن توانايي هاي ويژه، داوطلب پذيرش اين امر باشد، راه ورود بر او مسدود نبوده و مي تواند به عنوان يک حق از آن بهره جويد، و حال آنکه پذيرش اين مسئوليت بر مردان حايز شرايط واجب است و آنان حق استنکاف از آن را ندارند.

باورهاي فرهنگي

در باب «اشتغال» و به خصوص اشتغال بانوان نيز با باورهاي فرهنگي روبه رو هستيم. مردان و گاهي خود زنان برخي از مشاغل را بد مي دانند و از انجام آنها پرهيز مي کنند و برعکس، به برخي اشتغالات توجه و علاقه نشان مي دهند و آنها را کاري زنانه و درخور شئونات زنان مي دانند. خانه داري و معلمي به خصوص در سطوح ابتدايي از مشاغل مطلوب زنان شمرده مي شوند و مشاغلي ديگر همچون پرستاري، هر چند کاري زنانه محسوب مي شوند، اما به خاطر ساعتِ کاري يا نوع روابط ميان پرستاران و بيماران، مورد نظر همسران نمي باشند. مشاغل دولتي با مشاغل غيردولتي از اين ديدگاه متفاوت اند.

با تغيير شرايط زماني، در باورهاي فرهنگي نيز تغييراتي حاصل مي شود؛ غيرارزش هاي پيشين جاي خود را به ارزش ها مي دهند و بدين سان، اشتغال زنان، که روزي منفور به نظر مي رسيد، مطلوب مي گردد و نوع نگرش مردان و زنان به گونه اي ديگر مي شود. اما هنوز در سلسله مراتب کاري، ترديدهايي وجود دارد. آيا زنان مي توانند در مشاغل کليدي و مديريتي ايفاي نقش کنند و يا اين مراتب مخصوص مردان هستند؟ در اينجا تعصّب ها و قضاوت ها با يکديگر آميخته مي گردند.

در مقابل اين باورها و به منظور رفع برخي از نارسايي ها، پيشنهادها و راه حل هايي ارائه شده است که برخي از آنها مربوط به نحوه کار با مردان بوده و برخي ديگر مربوط به خود زنان و کارکردهاي آنان مي باشد. البته تفاوت فرهنگ ها در اين زمينه همچنان بايد مدّ نظر قرار گيرد.

نتيجه بحث

همان گونه که در اصل کلي اشتغال، جاي اين سئوال مطرح است که «اشتغال حق است يا وظيفه؟» با پذيرش هر يک از اين دو گزينه نيز، نوع بحث متفاوت خواهد شد. حتي اگر قائل به گزينه سومي گرديم که اشتغال، هم حق است و همه وظيفه، نوع پاسخ با دو مورد قبلي متفاوت خواهد شد. همچنين سؤال مي شود که آيا اشتغال زنان لزوما به معناي کار خارج از منزل است؟ براي نمونه، به اعتقاد همگان، در جوامع روستايي آمار مشارکت زنان در مسائل اقتصادي، حتي بيش از مردان برآورد شده است.

زنان شاغل شهري، که محل اشتغال آنها جدا و در فواصلي دور از محل زندگي آنها مي باشد، براي نگهداري از فرزندان خود مجبور به استفاده از زنان ديگر خويشاوند و يا استفاده از مهدکودک ها و مراکز نگهداري از کودکان هستند. با توجه به نوع زندگي جوامع شهري و جدايي خانواده ها از يکديگر، زنانِ کمتري امکان برخورداري از کمک خويشاوندانشان را دارند. مهدکودک ها هم به علت عدم برخورداري از امکانات لازم براي نگهداريِ مناسب از کودکان، اعتماد بسياري از مادران را جلب نکرده و علاوه بر آن هزينه بالايي از درآمد خانواده ها را نيز به خود اختصاص مي دهند. در بعضي مهد کودک ها، کودکان زير يک سال پذيرفته نمي شوند و در جاهايي هم که اين ممنوعيت وجود ندارد، اصول بهداشتي لازم براي حفظ سلامت نوزادان، به ندرت رعايت مي گردد.

تمام اين مسائل موجبات ترديد مادران را فراهم آورده اند که آيا ضرورتي براي اشتغال در همه اوقات وجود دارد؟ و آيا مزاياي اشتغال با زحمات ناشي از آن برابري مي کند؟ البته اين تنها، تفکر گروهي از زنان است که اشتغال را يک ضرورت مي بينند. اما اگر به اشتغال به عنوان يک عادت يا حق نگريسته شود، موضوع فرق مي کند. پس با توجه به اصول و فروع بودن مسائل است که موضع گيري ها متفاوت مي گردند.

در ديدگاه ديني و توحيدي، اصل، «رضايت الاهي» است و آن در گرو بهتر انجام دادن وظايف است. پس در شرايط متفاوت، ضرورت ها و وظايف متغيّرند. گاه ضرورت، حضور اجتماعي را مي طلبد و گاه در خانه ماندن و انزوا را. اين مسئله نه تنها براي زنان، بلکه در مورد مردان نيز صادق است. گردن نهادن به حکم الاهي است که ميزان ارزش هاست و سرپيچي از فرامين و دستورات الاهي است که موجبات شقاوت و بدبختي را فراهم مي کند. در اين ديدگاه، تنها ظاهر عمل نيست که مورد نظر واقع مي گردد، بلکه نيّت و نتيجه کار نيز لحاظ مي گردد. نيت نه فقط در عبادات، که در اجتماعيات نيز اهميت دارد و هر کس را با شاکله وجودي او، که ناشي از نيّت اوست، مي سنجند. اشتغال و شکل آن نيز تابع اين اصل کلي بوده، با آن سنجيده و محاسبه مي گردد.

اما اگر با نگرش اومانيستي به انسان نگريسته شود، چون انسان و خواسته هاي او ملاک ارزش گذاري اند، به صورت و ظاهر کار توجه مي شود. در اين ديدگاه، اشتغال نه يک وظيفه، بلکه تنها يک حق انساني است. به دليل آنکه زن و مرد در انسان بودن مساوي يکديگراند، پس بايد شباهتي تام ميان آنها در انجام امور باشد و چون بعضي از احکام و حقوق اختصاصي مطرح مي گردند، با همين اصل کلي لزوم شباهت، با آنها به مخالفت برخاسته شده، خواهان حقوق مساوي به معناي «مشابه» هستند. (در موارد حقوقيِ ذکر شده در مقاله، به بعضي از موارد مخالف آنها اشاره شد). اينجاست که گفته مي شود: اين مباحث ريشه در باورهاي کلامي و منازعات فکري دارند و ازاين رو، به آساني و با وضع چند قانون و بند و تبصره حل شدني نيستند. هر چند مشترکات بسياري در اين ميان وجود دارند و همه خواهان احقاق حق زنان و بازگشت آنها به هويّت اصيل خود مي باشند، اما به تعداد نظريه هاي فکري، راه حل هاي متفاوت ارائه مي گردند.

اشاره

1. مناسب بود که نويسنده در زمينه مباحث کلانِ اشتغال نيز نگاه خويش را بيان مي نمود. آنچه امروزه حايز اهميت فراواني است مسئله تبيين سياست هاي کلي در اشتغال زنان است؛ بدين معنا که اساسا در برنامه ريزي هاي کلي جامعه چه اولويت هايي را مي بايست لحاظ نمود و زنان با توجه به مسئوليت مادري و همسري و نيز روحيات و ويژگي هاي زنانه، به سمت چه مشاغلي مي بايست تشويق و ترغيب شوند. بستر اجتماعي جامعه بر اساس رشد و توسعه چه مشاغلي در رابطه با زنان بايد شکل گيري شود. در تعارض ميان ايفاي نقش مادري و همسري به صورت صحيح و کامل و ميان اشتغال، کداميک از اهميت بيشتري برخوردار است. اساسا با چه سياست هايي مي توان ميان اين دو مسئله به گونه اي جمع کرد که خانواده استحکام يابد و از معضلاتي که در جهان امروز گريبان گير آن شده است محفوظ ماند. 

اگر بسياري از زنان به دليل فقر مالي خانواده به سخت ترين مشاغل روي مي آورند تا با همسر خويش در تأمين معاش خانواده همراهي کنند، آيا اين گونه اشتغال نيز مطلوب و مورد توصيه و سفارش است؛ يا آنکه نظام اسلامي بايد شرايطي را فراهم سازد تا زنان با آسودگي خاطر در کنار کانون خانواده، قبل از هر چيز به رشد فکري و علمي و معنوي خود و خانواده بپردازند، تحصيل کنند و در جريان مسائل فرهنگي و اجتماعي جامعه باشند، يا آنکه به دليل نياز جامعه به اشتغال آنان در مواردي که خود آنان تمايل و علاقه دارند يا نظام اسلامي وظيفه آنان مي داند، ايفاي نقش نمايند؟ 

به هر حال، نبايد فراموش کنيم که در فرهنگ و انديشه اسلامي، انجام فعاليت هاي فردي، اجتماعي و خانوادگي، همگي وسيله و مقدمه کمال و قرب انسان ها به سوي مبدأ کمالات يعني خداوند متعال است و هيچ يک خود به خود مطلوب نيست. هر فعاليتي اگر در راستاي تعالي انسان در مسير عبوديت خداوند قرار گيرد، مطلوب و شايسته است و اينکه چه امور و کارهايي زنان و مردان را به تعالي مي رساند به طور قطع مبتني بر چارچوب هايي است که در قرآن کريم و سنت پيامبر و اهل بيت بيان شده است. از همين رو، تطبيق تمامي هدف گذاري ها و برنامه ريزي ها در جامعه اسلامي با موازين و آموزه هاي ديني، از اساسي ترين اموري است که مي بايست مورد توجه قرار گيرد.

2. به دو نکته مهم درباره داستان دختران شعيب در قرآن کريم معمولاً توجه نمي شود: اول اينکه آنان از سر ناچاري و به دليل پيري پدرشان مسئوليت چرا و آب دادن به گوسفندان پدر را به عهده گرفته بودند و از همين روست که در پاسخ به حضرت موسي عليه السلام مي گويند پدرمان پير و ضعيف است. در ادامه ماجرا، حضرت شعيب يکي از شروط ازدواج موسي عليه السلام را با دخترش، چوپاني گوسفندان قرار مي دهد. بنابراين، از بيان يک مورد اضطراري نمي توان حکمي کلي را نتيجه گرفت. دوم اينکه حتما اگر آيه را ناظر به يک قاعده کلي در باب اشتغال زنان بدانيم، حداکثر چيزي که از آيه مي توانيم نتيجه گيري کنيم، جواز اشتغال زنان به چوپاني است، نه توصيه و تأکيد و سفارش به آن.

3. مراجعه به تفاسير مختلف و دقت در مجموعه آيات داستان حضرت سليمان عليه السلام و زني به نام بلقيس نشان مي دهد که قرآن کريم در مقام تأييد زمامداري زنان و توصيه به آن نيست. آنچه مورد توجه قرآن است ذکر ماجراي برخورد يک قوم و زمامدار آنان با دعوت پيامبر خداست که چگونه با تدبير صحيحِ زمامدارشان يعني بلقيس، از جنگ با حضرت سليمان عليه السلام و مقاومت در برابر دعوت او دست کشيدند و از شرک و پرستش خورشيد رها شدند و به عبوديت خداوند روي آوردند. به علاوه، ذکر داستان زمامداري بلقيس، چه دلالتي بر توصيه و تشويق به اشتغال و کار کردن زنان، آن هم در عرصه هاي مختلف جامعه دارد. حداکثر چيزي که ممکن است از آيات مذکور برداشت شود، جواز زمامداري زنان است که آن هم به نظر مفسران و کارشناسان ديني چنين نيست نه جواز و يا توصيه و تأکيد بر اشتغال زنان.

4. در استفاده از قرآن کريم علاوه بر آنکه توجه به سخنان و کلمات مفسران قرآن لازم است، مراجعه به سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و ائمه عليهم السلام نيز بسيار ضروري است. فهم قرآن کريم بدون رجوع به سنت، چيزي جز انحراف و کج فهمي به دنبال ندارد. چنان که پيامبراکرم صلي الله عليه و آله وسلم نيز در وصاياي پايان عمر خويش فرمودند: من دو چيز گرانبها ميان شما به جاي مي گذارم که اگر به هر دوي آنها چنگ بياويزيد، هرگز گمراه نمي شويد. آن دو چيز قرآن و عترت (اهل بيت پيامبر) هستند و اين دو هرگز از يکديگر جدا نمي شوند. بررسي روايات و کلمات اهل بيت عليهم السلام در مسئله اشتغال زنان حاوي نکات و مطالب فراوان و مهمي است که مي بايست در جاي خود مورد توجه کافي قرار گيرد.

-----------------------
1. حسينعلي ترکماني، خانواده؛ مهبط قرار و قوام، بنياد انديشه اسلامي، 1367
2. نساء، 32
3. قصص: 23 و 24
4. نمل: 23 34


نويسنده: فرشته ندري ابيانه





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان