بسم الله
 
EN

بازدیدها: 139

رقص آتش-قسمت سي و چهارم

  1396/11/19
خلاصه: کالبد شناسي جامعه وکالت (4)
قسمت قبلي

 
وکيل موظف است که خود را به عنوان وکيل بشناساند دراين زمينه بعلت ممنوع بودن تبليغات وکيل محدوديت دارد و"زمان" مي خواهد تا وکيل شناخته شود اولين افرادي که شخص را به عنوان وکيل مي شناسند اقوام و آشنايان هستند که در قسمت بيست و دوم مشکلات آن گفته شد.
 
عموم مردم ما معمولا از ارجاع مشکلات خود به وکيل خود داري مي کنند و زماني به پيش وکيل مي آيند که وکيل ابتدا بايد يک قسمت از ندانم کاري هاي آنها را خنثي کند و سپس درجهت رفع مشکل آنها تدبير بينديشد و به تعبير بعضي ازهمکاران زماني به وکيل مراجعه مي کنند که " کارد به استخوان رسيده باشد "اين مراجعه شبيه مراجعه فردي است که مشکل دندان درد دارد و زماني به دندانپزشک مراجعه مي کند که "درد" امانش را بريده باشد. بعضي معتقد به اين هستند که فرهنگ وکالت در مملکت ما جا نيفتاده است. بعضي معتقدند که توان اقتصادي مردم کافي براي پرداخت حق الوکاله نيست. 

شايد بتوان گفت فرهنگ "باري به هر جهت" و افکار " قضا ، قدري" و اميد به اينکه کارها خودش درست بشود زير بناي فکري عده اي است يا شايد گسترش دادن باورهاي ديني  از قبيل توکل و تسليم و رضا به اموري که نياز به  کارشناس دارد دامن عده اي را گرفته است. نهايت مي توان گفت وکلا هميشه براي بسياري از حکومت هائي که تدبير شخصي را ارجح تراز توسل به قانون مي دانند به عنوان افرادي "مزاحم" ديده مي شوند و با اختيارات همه گيري که دارند از پول و زور و بلندگو به تخريب وکيل مي پردازند وبجاي چاره انديشي علت، مقابله با معلول را دستور کارخود قرارمي دهند. وازخوراک هائي که افراد متقلب در دعوا محکوم شده ،يا کساني که توان آشنائي با قانون را ندارند و وکيل را مقصرمي دانند بهره مي برند.
 
دربدو ورود يک وکيل جوان به عرصه کارعلاوه به مواردي که گفته شد بحث "رقابت پنهان" پيش مي آيد که کساني با کوله باري از آشنا و کار راه انداز و کارچاق کن و دلال و وصل کردن خود به مراکز قدرت خود راجلو انداخته ودرحالي که خود فرصت سر خاراندن را ندارند اجازه توزيع عادلانه ارجاعيات را ازديگران مي گيرند.
 
قسمت عمده اي ازهمکاران ما باز نشستگان ديگر وزارتخانه ها اعم ازکشوري و لشکري يا دستگاه قضائي هستند و از ارتباطات گذشته استفاده و ازآن طريق کارها را قبضه مي کنند. درب کانون هم که بحمدالله بروي همه باز است و قدرت کار آفريني هم براي هيچکس ندارد. موردي مشاهده کردم که شخص بعد از بازنشسته شدن (احتمالا پيش از موعد) رفته است ليسانس حقوق گرفته و پروانه دريافت کرده است وبراي سر پيري خود سرگرمي و منبع درآمدي تدارک ديده است. شهري بي در وپيکر! (هر که خواهي گو بيا وهر که خواهي گو برو) بعضي با داشتن سابقه قضائي اداري وبا تجربه اي اداري و نه قضائي ،بدون طي دوره کار آموزي وارد کار شده اند. 

در دادگاهي رفته بودم وکيل مسني را ديدم که داشت نحوه تنظيم دادخواست جلب ثالث را ازمدير دفترسوال مي کرد من خجالت کشيدم و براي لحظاتي ازاطاق مدير دادگاه خارج شدم .

به يکي از مجتمع هاي قضائي رفته بودم وکيل بسيار مسني را که مي شناختم ديدم که وسط حياط مجتمع سرگردان بود. بعلت موقعيت شغلي حساس دولتي، بيش از مدت باز نشستگي خدمات دولتي انجام داده بود و حالا وکيل شده بود." بسختي راه مي رفت ". جلو رفتم و بعد از سلام مشکل را پرسيدم. گفت شعبه تمبر مدارکم را تمبر نمي زند پرسيدم چرا؟ گفت مي گويد دعوايت مربوط به مجتمع ديگري است برو همان مجتمع. بخاطر احترامي که برايش داشتم مدارکش را گرفتم وبه شعبه تمبر بردم تمبر زدم وبه ايشان تحويل دادم. 
 
همکار ديگري بعد از باز نشستگي وطي دوره کارآموزي وامتحانات سخت اختبار در حال گرفتن پروانه وکالت بود مي گفت نياز مالي ندارم فقط براي سنگ قبرم مي خواهم که روي آن بنويسند وکيل پايه يک دادگستري!
 
يکي ازهمکاران خوب و پيشکسوت در انتخابات سال هفتاد وهشت يا هشتاد به عضويت هيئت مديره درآمد و منشي جلسه شد و اعلاميه اي صادرکرد که وکلا مشکلات را اعلام کنند يکي از مشکلاتي را که برايش نوشتم بيکاري وکلا ي جوان بود بزرگواري کرد و کتبا جوابم داد که سه الي چهار در صد وکلا از وضعيت مالي قابل قبولي برخوردارند بقيه به تناسب کم يا زياد امور را مي گذرانند. هم ايشان در دوره اي به رياست کانون رسيد پس از مدتي براي امري به پيشش رفته بودم مي گفت: قبل از رياست کانون ، واجب الحج شده بودم حالا واجب النفقه!
 
اگرعزيزاني که تجربه دارند و نياز مالي ندارند ديگران را مانند فرزندان وعزيزان خود ببينند وفرصت فعاليت به آنها بدهند و روابط را تنها نه براي خود بلکه سهمي هم براي ديگران در نظربگيرند امروزه مشکل بيکاري کمتر خود را نشان مي داد.اگر آنانکه مي توانند راه ها را به ديگران نشان دهند قدري به زمان جواني خود فکرمي کردند که تشنه دانستن ناگفته ها بودند شايد امروز بيشتر در فکر ديگران بودند.



نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان