بسم الله
 
EN

بازدیدها: 172

خاطرات واقعي يک حقوقدان(34) ماجراي قتل يک مادر توسط تنها فرزندش

  1396/11/17

صحنه جنايت:

بعدازظهر يک روز تابستاني سال 88، در مسير اداره به منزل از يکي از کلانتري هاي شهر به تلفن همراهم زنگ زدند و خبر مرگ زني حدوداً 65 ساله در منزل مسکوني خود در يکي از محلات شهر را دادند. به محل رفتيم مامورين انتظامي در محل مستقر بودند، به منزلي که گفته مي شد محل حادثه است وارد شديم، در هال منزل با جسد زني مواجه شديم که به حالت درازکش در کف زمين افتاده بود و در قسمت ران وي جراحاتي وجود داشت و در ناحيه صورت و گردن وي نيز آثار کبودي هاي متعدد ديده مي شد. در کنار جسد دو عدد کارد ميوه خوري که تيغه يکي از آنها از دسته اش جدا شده بود، روي زمين بود. مامورين قبل از آمدن ما به صحنه، تنها فرزند پسر متوفي را دستگير کرده بودند.

از مسئولين کلانتري حاضر در محل در خصوص نحوه اطلاع از موضوع سوال کردم، گفتند؛ در اين منزل متوفي و همسرش و تنها فرزندشان زندگي مي کنند ساعتي قبل همسر متوفي از محل کار به منزل مراجعه کرده اما متوجه مي شود درب منزل از پشت قفل شده است و هرچه درب مي زند کسي درب را باز نمي کند، به همين دليل نگران شده و به کلانتري مي آيد ما هم به محل مراجعه کرده و قفل در را شکسته و وارد منزل شديم و ديديم که پسر خانواده در منزل بوده و تمام درب ها را قفل کرده و جسد بي جان مادرش نيز در هال قرار دارد. 
من هم بعد از بررسي صحنه دستور انتقال جسد را به پزشکي قانوني دادم.

اظهارات همسر متوفي:

 همسر 70 ساله متوفي در جريات تحقيق و بازجويي از وي، مي گفت که؛ سالهاست ملازم يکي از علماي شهر است و پس از ازدواج با همسرش(متوفي) سالهاي زيادي (قريب 25 سال) صاحب فرزند نمي شدند و براي فرزنددار شدن نذر و نيازها و تضرعات زيادي به درگاه خدا انجام داده اند تا اينکه بعد از سالها خدا فرزندي پسر به آنها عطا کرد. 

ايشان و همسرش علاقه زيادي به اين فرزند داشته و تمام امکانات را براي وي فراهم کردند تا اينکه پسرشان به سن فعلي (25 سالگي) رسيده و امروز بدون اينکه درگيري خاصي وجود داشته باشد اين حادثه پيش آمده و نمي داند چرا اين اتفاق افتاده است.

اظهارات پسر متوفي(متهم):

 پسر  25 ساله متوفي در بازجويي ها مي گفت که؛ مدتي است شيشه مصرف مي کند و در اثر مصرف شيشه دچار توهم مي شود، در روز حادثه نيز شيشه مصرف کرده بود و تنها با مادرش در منزل بوده يک لحظه احساس کرده که پدر و مادرش، پدر و مادر واقعي او نيستند و آنها او را دزديده اند يک لحظه تصميم به کشتن مادرش مي گيرد به همين جهت سريعاً بلند شده و تمام درهاي منزل را مي بندد و کاردي از آشپزخانه برداشته و به طرف مادرش حمله مي کند و مادرش از هجوم وي خيلي ترسيده بوده و راه فراري نداشته، ابتدا با مشت و دست به سر و صورت مادرش زده بعد هم با چاقو چند ضربه به پاي وي وارد مي کند تا اينکه مادرش بي جان به زمين مي افتد، بعد در منزل مانده تا زماني که مامورين به زور وارد منزل شده اند و او را دستگير مي کنند.

نتايج تحقيقات:

 در ادامه با تکميل تحقيقات و با توجه به نظرات پزشکي قانوني مشخص شد که متوفي در اثر ترس و وحشت ناشي از حمله پسرش، دچار ايست قلبي شده و ضربات وارده کشنده و علت مستقيم مرگ نبوده است.

نتيجه گيري اخلاقي:

  پدر و مادري که حدود بيست و پنج سال صاحب فرزند نمي شدند، آن زمان ندانستند و نفهميدند که در ندادن خداي حکيم، حکمتي است و زماني دريافتند که پس از حدود 25 سال ديگر که براي بزرگ کردن فرزندشان - فرزندي که پس از 25 سال با تضرع و تمناي بسيار از خدا گرفته بودند - تلاش کردند، در چنين روزي فرزند، قاتل مادرش شد و اينگونه حکمت خدا در ندادن فرزند به ايشان مشخص گرديد.

در خلال رسيدگي به اين پرونده بارها به ياد اين دعاي معروف مي افتادم و آنرا زمزمه مي کردم که:

 الهي به داده ها و نداده ها و گرفته هايت شکر. که داده هايت نعمت است و نداده هايت حکمت است و گرفته هايت مصلحت.


نويسنده: مصطفي عباسي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان