بسم الله
 
EN

بازدیدها: 253

قانون مدني- قسمت نهم

  1396/11/16
قسمت قبلي

فصل پانزدهم - در حواله 

ماده 724 - حواله عقدي است كه بموجب آن طلب شخصي ازذمه مديون به ذمه شخص ثالثي منتقل مي گردد. 
مديون رامحيل ،طلبكاررامحتال ،شخص ثالث رامحال عليه مي گويند. 
ماده 725 - حواله محقق نمي شودمگربارضاي محتال وقبول محال عليه . 
ماده 726 - اگر در مورد حواله محيل مديون محتال نباشد احكام حواله در آن جاري نخواهد بود . 
ماده 727 - براي صحت حواله لازم نيست كه محال عليه مديون به محيل باشد دراين صورت محال عليه پس ازقبولي درحكم ضامن است . 
ماده 728 - درصحت حواله ملائت محال عليه شرط نيست . 
ماده 729 - هرگاه دقت حواله محال عليه معسربوده ومحتال جاهل به اعسار اوباشدمحتال مي تواندحواله رافسخ وبه محيل رجوع كند. 
ماده 730 - پس ازتحقيق حواله ذمه محيل ازديني كه حواله داده بري وذمه محال عليه مشغول مي شود. 
ماده 731 - درصورتي كه محال عليه مديون محيل نبوده بعدازاداءوجه حواله مي تواندبه همان مقداري كه پرداخته است رجوع به محيل نمايد. 
ماده 732 - حواله عقدي است لازم وهيچيك ازمحيل ومحتال ومحال عليه نمي تواندآن رافسخ كندمگردرموردماده 729ويادرصورتي كه خيارفسخ شرط شده باشد. 
ماده 733 - اگردربيع بايع حواله داده باشدكه مشتري ثمن رابه شخصي بدهد يامشتري حواله داده باشدكه بايع ثمن راازكسي بگيردوبعدبطلان بيع معلوم گرددحواله باطل مي شودواگرمحتال ثمن راخذكرده باشدبايدمستردداردولي اگربيع بواسطه فسخ يااقاله منفسخ شودحواله باطل نبوده ليكن محال عليه بري وبايع يامشتري مي تواندبه يكديگررجوع كند. 
مفاداين ماده درموردسايرتعهدات نيزجاري خواهدبود. 

فصل شانزدهم - در كفالت 

ماده 734 - كفالت عقدي است كه بموجب آن احدطرفين درمقابل طرف ديگر احضارشخص ثالثي راتعهدمي كند. 
متعهدراكفيل ،شخص ثالث رامكفول وطرف ديگررامكفول له مي گويند. 
ماده 735 - كفالت به رضاي كفيل ومكفول له واقع مي شود. 
ماده 736 - درصحت كفالت علم كفيل به ثبوت حقي برعهده مكفول شرط نيست بلكه دعوي حق ازطرف مكفول له كافي است اگرچه مكفول منكرآن باشد. 
ماده 737 - كفالت ممكن است مطلق باشدياموقت ودرصورت موقت بودن بايدمدت آن معلوم باشد. 
ماده 738 - ممكن است شخص ديگري كفيل ،كفيل شود. 
ماده 739 - دركفالت مطلق مكفول له هروقت بخواهدمي توانداحضار مكفول راتقاضاكندولي دركفالت موقت قبل ازرسيدن موعدحق مطالبه ندارد. 
ماده 740 - كفيل بايدمكفول رادرزمان ومكاني كه تعهدكرده است حاضر نمايدوالابايدازعهده حقي كه برعهده مكفول ثابت مي شودبرآيد. 
ماده 741 - اگركفيل ملتزم شده باشدكه مالي درصورت عدم احضارمكفول بدهدبايدبه نحوي كه ملتزم شده است عمل كند. 
ماده 742 - گردركفالت محل تسليم معين نشده باشدكفيل بايدمكفول رادر محل عقدتسليم كندمگراينكه عقدمنصرف به محل ديگرباشد. 
ماده 743 - اگرمكفول غايب باشدبه كفيل مهلتي كه براي حاضركردن مكفول كافي باشدداده مي شود. 
ماده 744 - اگركفيل مكفول رادرغيرزمان ومكان مقرريابرخلاف شرايطي كه كرده اندتسليم كندقبول آن برمكفول له لازم نيست ليكن اگرقبول كردكفيل بري مي شودوهمچنين اگرمكفول له برخلاف مقرربين طرفين تقاضاي تسليم نمايد كفيل ملزم به قبول نيست . 
ماده 745 - هركس شخصي راازتحت اقتدارذيحق ياقائم مقام اوبدون رضاي اوخارج كنددرحكم كفيل است وبايدآن شخص راحاضركندوالابايدازعهده حقي كه براوثابت شودبرآيد. 
ماده 746 - درمواردذيل كفيل بري مي شود : 
1) درصورت حاضركردن مكفول به نحوي كه متعهدشده است . 
2) درصورتي كه مكفول درموقع مقررشخصاحاضرشود. 
3) درصورتي كه ذمه مكفول بنحوي ازانحاءازحقي كه مكفول له براودارد بري شود. 
4) درصورتي كه مكفول له كفيل رابري نمايد. 
5) درصورتي كه حق مكفول بنحوي ازانحاءبديگري منتقل شود. 
6) درصورت فوت مكفول . & 
ماده 747 - هرگاه كفيل مكفول خود را مطابق شرايط مقرره حاضركند و مكفول له از تسليم او امتناع نمايدكفيل به اشهاد يا مراجعه به حاكم بري مي شود . 
ماده 747 - هرگاه كفيل مكفول خود را مطابق شرايط مقرره حاضركند و مكفول له از قبول او امتناع نمايدكفيل با اشهاد يا مراجعه به حاكم ، بري مي شود . ( اصلاحي 8/10/61 )
ماده 747 - هر گاه كفيل مكفول خود را مطابق شرايط مقرره حاضر كند و مكفول له از قبول آن امتناع نمايد كفيل مي تواند احضار مكفول و امتناع مكفول له را با شهادت معتبر نزد حاكم و يا احضار نزد حاكم اثبات نمايد . ( اصلاحي 14/8/1370 ) 
ماده 748 - فوت مكفول له موجب برائت كفيل نمي شود. 
ماده 749 - هرگاه يك نفردرمقابل چندنفرازشخصي كفالت نمايدبه تسليم اوبه يكي ازآنهادرمقابل ديگري بري نمي شود. 
ماده 750 - درصورتي كه شخصي كفيل ،كفيل باشدوديگري كفيل او و هكذا هر كفيل بايد مكفول خود را حاضركند و هركدام از آنهاكه مكفول اصلي راحاضركرد او و سايرين بري مي شوند و هركدام كه به يكي ازجهات مزبوردرماده 746بري شد كفيل هاي مابعداوهم بري مي شوند. 
ماده 751 - هرگاه كفالت به اذن مكفول بوده وكفيل باعدم تمكن ازاحضار حقي راكه به عهده اواست ادانمايدويابه اذن اواداي حق كندمي تواندبه مكفول رجوع كرده آنچه راكه داده اخذ كند و اگرهيچيك به اذن مكفول نباشدحق رجوع نخواهدداشت . 

فصل هفدهم - درصلح 

ماده 752 - صلح ممكن است يادرموردرفع تنازع موجودوياجلوگيري از تنازع احتمالي درموردمعامله وغيرآن واقع شود. 
ماده 753 - براي صحت صلح طرفين بايداهليت معامله وتصرف درمورد صلح داشته باشند. 
ماده 754 - هرصلح نافذاست جزصلح برامري كه غيرمشروع باشد. 
ماده 755 - صلح باانكاردعوي نيزجائزاست بنابراين درخواست صلح اقرارمحسوب نمي شود. 
ماده 756 - حقوق خصوصي كه ازجرم توليدمي شودممكن است موردصلح واقع شود. 
ماده 757 - صلح برعوض نيزجائزاست . 
ماده 758 - صلح درمقام معاملات هرچندنتيجه معامله راكه بجاي آن واقع شده است مي دهدليكن شرائط واحكام خاصه آن معامله رانداردبنابراين اگر موردصلح عين باشددرمقابل عوض نتيجه آن همان نتيجه بيع خواهدبودبدون اين كه شرايط واحكام خاصه بيع درآن مجري شود. 
ماده 759 - حق شفعه درصلح نيست هرچنددرمقام بيع باشد. 
ماده 760 - صلح عقدلازمست اگرچه درمقام عقودجائزه واقع شده باشدوبر هم نمي خوردمگردرمواردفسخ به خياريااقاله . 
ماده 761 - صلحي كه درموردتنازع يامبني به تسامح باشدقاطع بين طرفين است وهيچيك نمي تواند آن رافسخ كنداگرچه به ادعاءغبن باشدمگر در صورت تخلف شرط يا اشتراط خيار. 
ماده 762 - اگردوطرف مصالحه ويادرموردصلح اشتباهي واقع شده باشد صلح باطل است . 
ماده 763 - صلح به اكراه نافذنيست . 
ماده 764 - تدليس درصلح موجب خيارفسخ است . 
ماده 765 - صلح دعوي مبتني برمعامله باطله باطل است ولي صلح دعوي ناشي ازبطلان معامله صحيح است . 
ماده 766 - اگرطرفين بطوركلي تمام دعاوي واقعيه وفرضيه خودرابه صلح خاتمه داده باشندكليه دعاوي داخل درصلح محسوب است اگرچه منشاءدعوي در حين صلح معلوم نباشد مگر اينكه صلح به حسب قرائن شامل آن نگردد. 
ماده 767 - اگربعدازصلح معلوم گرددكه موضوع صلح منتفي بوده است صلح باطل است . 
ماده 768 - درعقدصلح ممكن است احدازطرفين درعوض مال الصحلي كه مي گيردمتعهدشودكه نفقه معيني همه ساله ياهمه ماهه تامدت معين تاديه كند اين تعهدممكن است به نفع طرفين مصالحه يابه نفع شخص يااشخاص ثالث واقع شود. 
ماده 769 - درتعهدمذكوره درماده قبل به نفع هركس كه واقع شده باشد ممكن است شرط نمودكه بعدازفوت منتفع نفقه به وراث اوداده شود. 
ماده 770 - صلحي كه برطبق دوماده فوق واقع مي شودبه ورشكستگي ياافلاس متعهدنفقه فسخ نمي شودمگراينكه شرط شده باشد. 

فصل هجدهم - در رهن 

ماده 771 - رهن عقدي است كه به موجب آن مديون مالي رابراي وثيقه به داين مي دهد. 
رهن دهنده را راهن و طرف ديگر را مرتهن مي گويند. 
ماده 772 - مال مرهون بايدبه قبض مرتهن يابه تصرف كسي كه بين طرفين معين مي گرددداده شودولي استمرارقبض شرط صحت معامله نيست . 
ماده 773 - هرمالي كه قابل نقل وانتقال قانوني نيست نمي تواندمورد رهن واقع شود. 
ماده 774 - مال مرهون بايدعين معين باشدورهن دين ومنفعت باطل است . 
ماده 775 - براي هرمالي كه درذمه باشدممكن است رهن داده شودولو عقدي كه موجب اشتغال ذمه است قابل فسخ باشد. 
ماده 776 - ممكن است يك نفرمالي را در مقابل دو يا چند دين كه به دو يا چندنفرداردرهن بدهددراين صورت مرتهنين بايدبه تراضي معين كنندكه رهن درتصرف چه كسي باشد و همچنين ممكن است دونفريك مال رابه يك نفردرمقابل طلبي كه ازآنهاداردرهن بدهند. 
ماده 777 - درضمن عقدرهن يابموجب عقدعليحده ممكن است راهن مرتهن راوكيل كندكه اگردرموعدمقررراهن قرض خودرااداءننموده مرتهن ازعين مرهونه ياقيمت آن طلب خود را استيفاء كند و نيزممكن است قراردهدوكالت مزبوربعدازفوت مرتهن باورثه اوباشدوبالاخره ممكن است كه وكالت به شخص ثالث داده شود. 
ماده 778 - اگرشرط شده باشدكه مرتهن حق فروش عين مرهونه راندارد باطل است . 
ماده 779 - هرگاه مرتهن براي فروش عين مرهونه وكالت نداشته باشدو راهن هم براي فروش آن واداءدين حاضرنگرددمرتهن به حاكم رجوع مي نمايدتا اجباربه بيع يااداءدين بنحو ديگر بكند. 
ماده 780 - براي استيفاءطلب خودازقيمت رهن مرتهن برهرطلبكار ديگري رجحان خواهدداشت . 
ماده 781 - اگرمال مرهون به قيمتي بيش ازطلب مرتهن فروخته شودمازاد مال مالك آن است واگربرعكس حاصل فروش كمترباشدمرتهن باسدبراي نقيصه به راهن رجوع كند. 
ماده 782 - درموردقسمت اخيرماده قبل اگرراهن مفلس شده باشدمرتهن باغرماءشريك مي شود. 
ماده 783 - اگرراهن مقداري ازدين رااداكندحق نداردمقداري ازرهن را مطالبه نمايدومرتهن مي تواندتمام آن راتاتاديه كامل دين نگاهداردمگر اينكه بين راهن ومرتهن ترتيب ديگري مقرر شده باشد. 
ماده 784 - تبديل رهن به مال ديگربه تراضي طرفين جائزاست . 
ماده 785 - هرچيزي كه درعقدبيع بدون قيدصريح بعنوان متعلقات جزء مبيع محسوب مي شوددررهن نيزداخل خواهدبود. 
ماده 786 - ثمره رهن وزيادتي كه ممكن است درآن حاصل شوددرصورتي كه متصل باشدجزءرهن خواهدبودودرصورتي كه منفصل باشدمتعلق به راهن است مگر اينكه ضمن عقد بين طرفين ترتيب ديگري مقررشده باشد. 
ماده 787 - عقدرهن نسبت به مرتهن جايزونسبت به راهن لازم است وبنابر اين مرتهن مي تواندهروقت بخواهدآن رابرهم زندولي راهن نمي تواندقبل از اينكه دين خود را ادا نمايد و يا بنحوي ازانحاءقانوني ازآن بري شودرهن را مسترددارد. 
ماده 788 - به موت راهن يامرتهن رهن منفسخ نمي شودولي درصورت فوت مرتهن راهن مي تواندتقاضانمايدكه رهن به تصرف شخص ثالثي كه به تراضي اوو ورثه معين مي شود داده شود. 
درصورت عدم تراضي شخص مزبورازطرف حاكم معين مي شود. 
ماده 789 - رهن دريدمرتهن امانت محسوب است وبنابراين مرتهن مسئول تلف ياناقص شدن آن نخواهدبودمگردرصورت تقصير. 
ماده 790 - بعدازبرائت ذمه مديون رهن دريدمرتهن امانت است ليكن اگرباوجودمطالبه آن راردننمايدضامن آن خواهدبوداگرچه تقصيرنكرده باشد 
ماده 791 - اگرعين مرهونه بواسطه عمل خودراهن ياشخص ديگري تلف شود بايدتلف كننده بدل آن رابدهدوبدل مزبوررهن خواهدبود. 
ماده 792 - وكالت مذكوردرماده 777شامل بدل مزبوردرماده فوق نخواهد بود. 
ماده 793 - راهن نمي توانددررهن تصرفي كندكه منافي حق مرتهن باشدمگر به اذن مرتهن . 
ماده 794 - راهن مي توانددررهن تغييراتي بدهدياتصرفات ديگري كه براي رهن نافع باشدومنافي حقوق مرتهن هم نباشدبعمل آوردبدون اينكه مرتهن بتوانداورامنع كند،درصورت منع اجازه باحاكم است . 

فصل نوزدهم - در هبه 

ماده 795 - هبه عقدي است كه به موجب آن يك نفرمالي رامجانابه كس ديگري تمليك مي كندتمليك كننده واهب طرف ديگررامتهب ،مالي راكه مورد هبه است عين موهوبه مي گويند. 
ماده 796 - واهب بايدبراي معامله وتصرف درمال خوداهليت داشته باشد. 
ماده 797 - واهب بايدمالك مالي باشدكه هبه مي كند. 
ماده 798 - هبه واقع نمي شودمگرباقبول وقبض متهب اعم ازاينكه مباشر قبض خودمتهب باشدياوكيل اووقبض بدون اذن واهب اثري ندارد. 
ماده 799 - درهبه به صغيريامجنون ياسفيه قبض ولي معتبراست . 
ماده 800 - درصورتي كه عين موهونه دريدمتهب باشدمحتاج به قبض نيست 
ماده 801 - هبه ممكن است معوض باشدوبنابراين واهب مي تواندشرط كندكه متهب مالي رابه اوهبه كندياعمل مشروعي رامجانابجاآورد. 
ماده 802 - اگرقبل ازقبض واهب يامتهب فوت كندهبه باطل مي شود. 
ماده 803 - بعدازقبض نيزواهب مي تواندبابقاع عين موهوبه ازهبه رجوع مگردرمواردذيل : 
1)درصورتي كه متهب پدريامادريااولادواهب باشد. 
2)درصورتي كه هبه معوض بوده وعوض هم داده شده باشد. 
3)درصورتي كه عين موهوبه ازملكيت متهب خارج شده يامتعلق حق غير واقع شودخواه قهرامثل اينكه متهب به واسطه فلس محجورشودخواه اختيارا مثل اينكه عين موهوبه به رهن داده شود. 
4)درصورتي كه درعين موهوبه تغييري حاصل شود. 
ماده 804 - درصورت رجوع واهب نماآت عين موهوبه اگرمتصل باشدمال واهب واگرمنفصل باشدمال متهب خواهدبود. 
ماده 805 - بعدازفوت واهب يامتهب رجوع ممكن نيست . 
ماده 806 - هرگاه داين طلب خودرابه مديون ببخشدحق رجوع ندارد. 
ماده 807 - اگركسي مالي رابعنوان صدقه به ديگري بدهدحق رجوع ندارد. 




مشاوره حقوقی رایگان