بسم الله
 
EN

بازدیدها: 188

ادراك حسي از ديدگاه ابن سينا- قسمت هفتم

  1396/11/12
قسمت قبلي

5 . فساد نفس

از ديگر مباحثي که درباره نفس مطرح مي شود اين است که آيا نفس با فساد بدن فاسد مي شود يا نه ؟ شيخ رحمه الله قائل است که نفس فساد ندارد ولي نظير مسئله پيشين اين بحث مطرح است که آيا فساد نداشتن شامل نفس حيواني نيز هست يا خير ؟ بايد گفت اين مدعا شامل نفس حيواني نيست ، زيرا اولا : هر جا شيخ رحمه الله اين بحث رامطرح کرده است ، عنوان آن چنين است : « في ان الانفس الانسانية لاتفسد و لاتتناسخ » و ثانيا بر اين مدعا دو دليل اقامه کرده است (48) که در مقدمات آن دو ، اين قضيه ماخوذ است که نفس ، منطبع در بدن نيست و مفارقة الذات است و ديديم که شيخ رحمه الله اين ويژگي را خاص نفس انساني دانست و ثالثا دانستيم که نفس حيواني جسماني است و هر چه جسماني است با فساد جسم فاسد مي گردد لذا هر گاه بدن حيواني با موت فاسد گشت نفس حال در آن بالتبع فساد مي پذيرد به خلاف نفس انساني که با فساد بدن فاسد نمي شود و باقي است .

در واقع اين مسئله از لوازم مسئله پيشين است و بر اين مبنا مبتني است که نفس حيواني جسمانية الحدوث و جسمانية البقاست بر خلاف نفس ناطقه که روحانية الحدوث و روحانية البقاست مگر آن که گفته شود نظر نهايي شيخ رحمه الله همان است که به نقل از فخر رازي در المباحثات ماخوذ است يعني بگوييم شيخ رحمه الله قائل است که نفس حيواني مجرد بوده ، منطبع در ماده نيست و از اين رو باقي است .

نتيجه اي که از مباحث اين بخش به دست مي آيد اين است که نفس حيواني - که بالاصاله موضوع اين اثر است - از ترکيب عناصر و کيفيات اربعه و پيدايش مزاج مايل به اعتدال متکون مي شود و کمال اول جسم طبيعي است که دو فعل يعني ادراک جزئيات و حرکت ارادي را با قوا و آلات انجام مي دهد . اين نفس داراي اوصاف و ويژگي هايي است که عبارت است از : جوهر بودن ، حادث بودن ، واجدقوا و جامع آن ها بودن و - به عنوان نظر نهايي - مجرد بودن و باقي بودن . نفس حيواني چون واجد قواي نباتي است و نفس انساني واجد قواي حيواني و نباتي ازاين رو ، بين قوا تعامل و داد و ستد و تاثير و تاثرات متقابلي وجود دارد لذا لازم است درباره قواي نفس حيواني به طور کلي مباحثي مطرح شود .

بخش دوم : قواي نفس قواي نفس

ادراک حسي از ديدگاه شيخ رحمه الله و ديگر مشائين به عنوان قوه اي از قواي نفس مطرح شده است از اين رو طرح مباحثي درباره قواي نفس ، لازم مي نمايد . در بخش پيشين ، مباحث کلي نفس تا حد نياز مطرح شد و اکنون قوه شناسي از نظر شيخ رحمه الله که شامل مباحث ذيل است مورد بحث قرار مي گيرد :

الف . اصطلاحات قوه و معناي مراد .
ب . تعدد و وحدت قوا و ملاک هر يک .
ج . بيان قواي نباتي ، حيواني و انساني و ذکر مواضع هر کدام .
د . ارتباط قوا با يکديگر .
ه . ارتباط قوا با نفس و بالعکس .
و . ارتباط قوا با بدن .

اصطلاحات قوه و معناي مراد

شيخ رحمه الله در الشفاء ، الالهيات به معاني مختلف قوه و نقل معناي آن اشاره فرموده است (49) که مي توان به ترتيب ذيل آن را بيان کرد :

1 - اولين وضع لفظ قوه براي معنايي است که در حيوان وجود داشته ، مصدر ومبدا صدور افعال شاقه اي است که از او کما و کيفا بندرت صادر مي شود ؛ به ديگرسخن ، اولين موضوع له لفظ قوه مبدا صدور افعال شاقه است . در مقابل ، از لفظضعف استفاده مي شود .

2 - قوه به معناي سابق ، مبدئي دارد که قدرت است ؛ قدرت يعني حالتي براي حيوان که بتواند فعلي انجام دهد يا آن را ترک کند . تدريجا لفظ قوه بر مبداش که قدرت باشد اطلاق شد و بعدا در آن معنا استعمال گرديد ، بنابراين معناي دوم قوه که از تحليل معناي اول به دست آمد قدرت است .

3 - قوه به جز مبدا ، لازمه اي نيز دارد وآن ، عدم انفعال به آساني است . توضيح آن که : هر گاه از موجودي افعالي شاق صادر شود آن موجود به آساني منفعل نمي گردداز اين رو در معناي قوه ، نقلي صورت گرفت و تدريجا به لازم معناي آن اطلاق گرديد .

4 - سپس فلاسفه قوه را به معناي عام و جنسي آن که از معناي اول مستفاد است به کار بردند ؛ معناي عام قوه عبارت است از هر حال و صفتي که مؤثر در غير از آن جهت که غير است باشد اعم از اين که جوهر باشد يا عرض ، با اراده باشد يا بي اراده پس مي توان معناي چهارم قوه را اين گونه بيان داشت که عبارت است از : مبدا مؤثردر غير از آن جهت که غير است .

5 - نقل بعدي که در معناي قوه صورت گرفت اين است که آن را بر معناي لازم قبلي اطلاق کردند ، لازمه معناي سابق امکان به معناي امکان استعدادي است ، اصطلاح بالقوه نيز از همين جا به دست آمده ، زيرا هر گاه گفته شود وجود بالقوه است يعني وجودش در حد امکان است و امکان تحقق دارد بنابر اين شيء بالقوه يعني « شيء له القوة » يا « شيء له الامکان و الاستعداد » از سوي ديگر از اين معنا التزاما قبول و انفعال به دست مي آيد ، زيرا وجودي که امکان دارد يعني مي تواند صورتي بالفعل را بپذيرد از اين رو بر اين معنا نيز اطلاق گرديد .

6 - معناي ديگري که براي آن ذکر کرده اند اين است که برخي خطوط مي توانند ضلع مربع شوند و اگر اين ضلع بچرخد مربع درست مي شود لذا مربع را قوه آن خط قرار داده اند لکن روشن است که مربع در اين صورت مقوي عليه است و خط يا ضلع نسبت به آن بالقوه لذا اين اصطلاح غير از اصطلاح پيشين نخواهد بود . (50)

در کتاب هاي ديگر شيخ رحمه الله به اصطلاحات ديگري از واژه قوه برمي خوريم ؛ مثلا ايشان گاه آن را به معناي ، گاهي به معناي مبدا تغيردر افعال استعمال مي کند (51) و زماني بر نفس ، چه نباتي چه حيواني چه انساني ، اطلاق مي کند (52) و در موردي که معاني تشکيکي قوه را برمي شمارد آن را به معناي استعداد به کار مي برد که استعداد يا مطلق و هيولاني است و يا ممکن و يا کامل (53) . درجاي ديگر براي قوه به معناي استعداد ، نه فرض تصور مي کند و آن را در مستعدهاي مختلف ، گوناگون مي بيند . (54)

البته شايد بتوان معناي اخير را با معناي امکان و انفعال نزديک دانست از اين رونمي توان آن را اصطلاح جديدي به حساب آورد ، زيرا گفته شد که مراد از امکان ، امکان استعدادي است بنابراين مي توان اهم معاني واژه قوه را با ارجاع بعضي به بعض ديگر در معاني ذيل جمع نمود :

1 - مبدا صدور فعل ، که گاه از آن به عنوان مبدا صدور افعال شاقه و گاهي مبدا تغيير در غير و گاهي تحت عنوان مبدا فعل خاص و زماني به معناي حالت و صفت مؤثر در غير گفته مي شود . شايد قوه به همين معنا بر نفس نيز اطلاق گردد ، زيرانفس ، مبدا صدور افعال مختلف مي باشد هر چند در مواردي بر قوه نيز نفس اطلاق مي گردد (55) . تعبير قوه فعليه و همچنين قوه فاعله به همين معنا استعمال مي شود .

2 - مبدا انفعال ، معاني انفعال ، استعداد با انواع گوناگونش و قبول به همين اعتبار خواهند بود همچنين مراد از قوه انفعاليه همين معناست .

3 - عدم انفعال به آساني .

4 - قدرت .

از معاني ياد شده آن گاه که سخن از قواي مدرکه و محرکه نفس حيواني است قطعا معناي اول مراد است ؛ به عبارت ديگر ، قوه محرکه مثلا به معناي مبدا صدور فعل حرکت در حيوان مي باشد و به همين جهت به تمام قواي نفس حيواني ، فعلي خاص نظير حرکت ، درک و تعقل نسبت داده مي شود ، از سوي ديگر - چنان که به تفصيل بحث خواهد شد - شيخ رحمه الله احساس را نوعي انفعال مي داند لذا قواي مدرکه حيواني مبدا صدور فعل نيست و از اين رو معناي دوم قوه يعني مبدا انفعال در اين جا نيز مراد خواهد بود نتيجه آن که در مباحث نفس ، قوه به دو معناي مبدا صدور فعل و مبدا انفعال به کار مي رود .

تعدد و وحدت قوا و ملاک هر يک

آيا اساسا نفس قوه اي دارد يا نه ؟ اگر جواب منفي باشد نفس ذاتا و بدون استعانت از قوه اي افعال خود را انجام مي دهد و حداکثر نياز به يک سلسله آلات بدني خواهد داشت و اگر قوه دارد باز سؤال مطرح مي شود که آيا هر نفسي خواه نباتي يا حيواني يا انساني تنها يک قوه دارد و يا اين که نفوس قواي متعدد خواهندداشت ؟ آيا قوه مدرکه و محرکه در حيوان يکي است يا متعدد ؟ اگر متعدد است آيا قواي مدرکه ظاهري و باطني يک قوه اند يا چند قوه ؟ اگر تعدد دارند آيا قواي لامسه ، ذائقه ، سامعه ، شامه و باصره يک قوه اند يا پنج قوه ؟ همچنين مي توان اين سؤال را در مورد ساير قوا نيز مطرح ساخت . پرسش آخر اين که اگر اين قوا متعددند به چه ملاکي واگر واحد به چه معيار ؟

اين بحث را هر چند شيخ رحمه الله با اندکي ابهام مطرح ساخته است لکن با توجه به نقض و ابرام هاي فخر و صاحب « التحصيل » و صدرالمتالهين رحمه الله روشن مي گردد .

جناب شيخ رحمه الله با اختلاف افعال نفس آغاز مي کند (56) و مي فرمايد : افعالي که ازنفس صادر مي شود از چند جهت اختلاف دارد : ضعف و شدت مثل ظن و يقين ، سرعت و بطؤ مثل حدس و فکر ، عدم و ملکه نظير سکون و حرکت ، تعلق گرفتن به امور متضاد مانند ادراک سفيدي و سياهي و از نظر اختلاف در جنس مثل ادراک رنگ و مزه يا نظير اختلاف ادراک و تحريک که اين دو در جنس بعيد نيز مختلفند . آخوندرحمه الله اختلاف در مفهوم را نيز اضافه مي کند . (57)

شيخ رحمه الله مي افزايد هيچ يک از اختلافات فوق موجب تعدد قوا نمي شود به دليل محذورهايي که بر هر يک مترتب مي شود مگر اختلاف در جنس بنابراين هر جنسي از افعال ، قوه اي مستقل مي طلبد و يک قوه ، متکفل تحريک و ديگري عهده دارادراک خواهد بود همچنين ادراک رنگ و طعم نيازمند دو قوه مستقل مي باشد . مختار صدرالمتالهين رحمه الله و بهمنياررحمه الله همين است . تنها صاحب « مباحث المشرقية » معتقد است که نفس انساني و حيواني قوه اي ندارند و فقط نفس نباتي است که داراي قواي سه گانه غاذيه ، منميه و مولده است . (58)

شيخ رحمه الله بر اين مطلب دو دليل اقامه مي کند و دلايلي را فخر و بهمنيار وصدرالمتالهين رحمه الله بدان افزوده اند که جمعا بالغ بر هفت دليل بر ادعاي فوق اقامه شده است . از ميان اين ادله يکي عام و شامل تمام قوا مي شود و بقيه خاص انددليل عامي که شيخ رحمه الله بيان داشته و فخر و ملاصدرارحمه الله تقرير خاصي از آن دارند (59) اين است که قوه بسيط است و از بسيط واحد جز واحد صادر نمي گردد پس قوه واحدنمي تواند مبدا بيش از يک فعل با قصد اولي باشد :

« فالقوي من حيث هي قوي انما تکون مبادي لافعال معين بالقصدالاول . » (60)

البته با قصد ثانوي يک قوه مي تواند مبدا افعال زيادي باشد ؛ مثلا ابصار ، خاص قوه اي است براي ادراک کيفيتي واحد به نام رنگ ، اين فعل با قصد اولي از قوه باصره صادر مي شود ولي رنگ در خارج يا سفيد است يا سياه يا سبز ويا . . . که ادراک اين امور به قصد ثانوي انجام مي گيرد يا نظير قوه عاقله که به قصد اولي مبدا ادراک صور مجرد است و به قصد ثانوي مدرک عدد ، شکل ، جسم و . . . .

بنابراين هر قوه از آن جهت که مبدا امري است فقط مبدا يک فعل خاص مي باشد مراد از اين وحدت وحدت جنسي است ؛ يعني اگر جنس فعل تغيير کندمبدا آن نيز تغيير خواهد کرد .

بيان شيخ رحمه الله اندکي با تقرير فوق متفاوت است ايشان مي گويد : (61) قوه من حيث هي هي قوه است براي امري خاص ، و محال است مبدا چيزي غير از آن باشد وگرنه في ذاتها مبدا آن امر نخواهد بود پس قوه من حيث هي هي به قصد اولي مبدافعلي معين است هر چند به قصد ثانوي مي تواند مبدا افعال فراواني باشد ، از اين رواشکالاتي که فخر رازي يا ملاصدرارحمه الله به اين برهان کرده اند (62) که مبتني بر صدورواحد از واحد مي باشد بر تقرير شيخ رحمه الله وارد نخواهد بود .

به جز دليل فوق ، براهين ديگري نيز ذکر شده که يکي از آن ها اين است :

عضوهايي هستند که نمو دارند ولي واجد احساس نيستند نظير ناخن ، اين عدم احساس به چند دليل مي تواند بود يا ماده ناخن از سرما و گرما مثلا منفعل نمي گرددو يا اين که قوه حسي در آن نيست ، فرض اول صحيح نيست ، زيرا اين گونه اجسام قابليت سرما و گرما دارند و از آن ها منفعل مي شوند لذا احتمال دوم موجه است ؛ يعني ناخن در عين حال که قابليت انفعال سرما و گرما را دارد ولي چون قوه مدرکه آن ها در اين عضو نيست اين نوع احساس صورت نمي گيرد در عين حال در اين عضو نمو وجود دارد . نتيجه آن که قوه ناميه و قوه حاسه دو قوه اند .

اين مطلب را مي توان در اعضاي مختلف حيوانات گوناگون بررسي کرد و ازهمين طريق به تعدد قواي ديگر رسيد اين دليل را مي توان برهان « انفکاک وجودي » ناميد چنان که ملاصدرارحمه الله ناميده است .

همچنين براهين ديگري را نيز مي توان از کلمات شيخ رحمه الله به دست آورد ، نظير اين که (63) قوه حس مشترک غير از قوه خيال يا مصوره است ، زيرا حس مشترک صورمحسوس را مي پذيرد و خيال آن ها را حفظ مي کند و حيثيت قبول غير از حيثيت حفظ است ، از اين رو آن دو قوه اند . يا اين که مي فرمايد (64) : نفس دو جنبه و دو چهره دارد : چهره اي به فراز و چهره اي به فرود ، براي هر جنبه اي قوه اي است : قوه عملي تدبير بدن مي کند که دون نفس است و قوه نظري رو به فوق دارد و از مبادي عاليه قبول فيض مي نمايد ، از اين رو دو قوه مورد نياز است . در جاي ديگر مي فرمايد (65) : برخي قوا نظير قواي مدرکه حيواني جسماني و مادي اند و برخي ديگر مانند قوه عاقله مجردند لذا اين ها دو سنخ قوه اند .

در خصوص ادله تعدد قوا ، نقض و ابرام هاي زيادي بين فخر و آخوندرحمه الله وجوددارد (66) که بايد در مجالي ديگر مطرح شود .

نتيجه آن که نفس ، واجد قواي متعددي است و با آن ها افعال خود را انجام مي دهد اين قوا متعددند تا آن جا که افعال جنسا مختلف باشند ولي اگر افعال داراي جنس واحدي باشد قوه اي واحد مبدا آن ها خواهد بود . در خصوص حواس ظاهري پنج قوه ثابت مي شود : بساوايي ، چشايي ، بويايي ، بينايي و شنوايي زيراافعال آن ها جنسا مختلفند . همچنين تعدد حيثيات نظير دو حيث قبول و حفظ ياادراک و حفظ موجب تعدد قواي باطني با يکديگر و ظاهري با باطني مي شوند نيزجسماني و غير جسماني بودن يا زميني و آسماني بودن باعث تکثر قوا مي شود به علاوه انفکاک وجودي از ديگر ملاکهاي تعدد قوا است .


---------------------------
48) المباحث المشرقيه ، ج 2 ، ص 337 .
49) کتاب النفس ، ص 202 - 207 ؛ رسائل ، ص 208 - 213 ؛ المبدا و المعاد ، ص 104 و 105 ؛ النجاة ، ص 378 به بعد ؛ دانشنامه علائي ، ص 122 و 123 . 
50) الشفاء ، الالهيات ، ص 378 و 379 و 380 ؛ ر . ک : النجاة ص 524 - 529 . 
51) کتاب النفس ، ص 29 . 
52) الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 306 . 
53) کتاب النفس ، ص 32 و 216 . 
54) همان ، ص 39 ؛ النجاة ، ص 333 .
55) الشفاء ، الالهيات ، ص 445 .
56) المبدا و المعاد ، ص 107 . 
57) کتاب النفس ، ص 27 به بعد . 
58) اسفار ، ج 8 ، ص 57 . 
59) المباحث المشرقية ، ج 2 ، ص 245 .
60) همان ، ج 2 ، ص 240 و 241 ؛ اسفار ، ج 8 ، ص 60 .
61) کتاب النفس ، ص 29 . 
62) همان ، ص 29 . 
63) المباحث المشرقية ، ج 2 ، ص 241 - 243 ؛ اسفار ، ج 8 ، ص 60 و 61 . 
64) کتاب النفس ، ص 36 .
65) همان ، ص 38 و 195 . 
66) کتاب النفس ، ص 161 و 187 .


نويسنده: محمد تقي فعالي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان