بسم الله
 
EN

بازدیدها: 106

رويكردي تطبيقي به خاستگاه هاي فلسفي مسائل اجتماعي زنان در اسلام و فمينيسم- قسمت سوم (قسمت پاياني)

  1396/11/8
قسمت قبلي

رويکردي فلسفي به مسئله صدور تکليف واحد براي زن و مرد در نشئه عنصري

در بحر موّاج فلسفه و عرفان اسلامي مي توان مطالبي يافت، که با توجه به آنها، از مسئله صدور تکليف واحد براي زن و مرد در نشئه عنصري، ‌به هم افق بودن باطن انديشه و ادراک آن دو مي توان پي برد.

اصل اول:‌ در نظام مظهريت،‌ هريک از اسماء‌ الهيه از حق تعالي مظهري مي طلبد. يکي از اسماء الهي، اسم اعظم يعني «الله»[56] است که جامع جميع صفات حق مي باشد بنابراين بايد در ميان موجودات عالم، مظهري وجود داشته باشد که آئينة تمام نماي حق باشد و اين شأن انسان کامل است که بتواند مظهر اسم «الله» قرار گيرد. «پس مقام انسان،‌ جمع جميع مراتب الهيه، حقايق وجوبيه (اسماء‌الهي)، حقائق امکانيه و صفات خلقيه است».[57]اصل دوم: همة ذرات هستي که صورت هاي تنزل يافتة تجلّيات اسماء ‌و صفات الهي هستند با يک حرکت جوهري، مجدداً به سوي سرچشمه هستي رجعت مي کنند و اين حقيقت، پيرو تجلّيات و فيوضات اسم «الظاهر»، «الباطن»، «الاول» ‌و «الاخر» خداست.

«جريان خلق عالم،‌بدين صورت است که از «بطون حق»، ظهوري به «عالم شهادت» راه مي يابد (خلق) و سپس دوباره در «غيب بطون» مختفي مي گردد».[58] و آيه «انا لله و انا إليه راجعون» ناظر به همين معني است و جمله مشهور عارف معاصر حضرت امام (ره)، که مي فرمايند:‌ «عالم محضر خداست و به سوي خدا بر مي گردد»، درهمين معني است.
اصل سوم‌: هريک از موجودات و مظاهر اسماء الهيه، براي رجعت به سرچشمه هستي بايد راه متناسبي با وجود و ظرفيت وجودي خود طي نمايند، زيرا هر يک از آنها در قوس صعود بايد به محلي برگردد که با محل تنزّل او در قوس نزول تقارن دارد و اقتضاي اسم «هادي» اين است که راه رجعت هر موجودي به صورت «هدايت تکويني» يا «هدايت تشريعي» براي او تبيين گردد. ملاصدرا(ره) مي فرمايد:‌ «خداوند، هم اصل فعليت و صورت ذاتي أشياء را به آنها افاضه مي کند و هم آنها را به کمال هاي ثانوي، هدايت تکويني مي نمايد.»[59] و آية شريفه «ربنا الذي أعطي کل شيء خلقه ثم هدي»[60] ناظر به همين معني است.

اصل چهارم: در نظام مظهريت، بينش فلسفي و عرفاني،‌ هر چيزي داراي وجود و مظاهر خاص است و «هدايت، عبارت است از تعيين کمال مناسب يک شيء‌و راه رسيدن به آن»[61] و چون هدايت نيز يکي از پديده هاي عالم هستي است، لذا از اين قانون و نظام بيرون نمي باشد، يعني هدايت نيز داراي مظاهر خاص و محدوديت هاي ويژه است و هدايت انسان که «کون جامع» است علاوه بر «هدايت تکويني» از طريق «هدايت تشريعي» نيز انجام مي پذيرد و «هدايت تشريعي» نيز براساس اقتضاي تجليات اسم «لطيف» و قاعده لطف است و تشريع الهي به صورت احکام خمسه تکليفيه ظاهر مي شود. اين آيات شريفه ناظر به اين معني است «کل شيء عنده بمقدار»[62] «هر چيزي نزد خدا داراي اندازه است» و «ان من شيءٍ الا عندنا خزائنه»[63] «هيچ چيز نيست مگر اينکه گنجينه ها و خزينه هايش در نزد خداست».

اصل پنجم: اوامر و نواهي دين و به تعبير ديگر احکام خمسه تکليفيه و احکام وضعيه در دين براساس مفاسد و مصالح ذاتيه اشياء‌، بنا گرديده است. وحکيم الهي معتقد است که مفسده، يا مصحلت ذاتيه در أعيان خارجي وجود دارد و اشياء ‌به واسطه همين مصلحت يا مفسده، متعلق احکام تکليفي يا وضعي قرار مي گيرند.

بعضي از متکلمين و فلاسفه معتقدند که «أشياء‌في حد نفسه» داراي حسن، قبح، مصلحت و مفسده نيستند، بلکه اين امر و نهي الهي است که به مجرد انشاء، ‌سبب جعل حسن و قبح در آنها مي شود و آنها را ممدوح يا مذموم مي سازد. ولي در نظام هستي شناسي فلسفه و حکمت متعالية صدرايي، تمام عوامل و طبقات وجودي با نظم خاصي از سرچشمه هستي، تنزل نموده و همگي، جلوه هاي اسماء‌الهي هستند، ولي گاهي ظهورات أسماء با يکديگر تخاصم مي نمايند، به اين معني که ظهور يک اسم، ممکن است جلوي ظهور اسم ديگر را بگيرد.

در اين بين، ظهورات و تجليات بعضي از أسماء براي استکمال نفس (يعني رساندن حقيقت انسان به مظهريت اسم جامع الله) مفيدترند. شارع مقدس که مکون هستي است، به نقشه اسرارآميز اسماء و صفات و اعيان خارجيه اي که مظهر اين اسماء و صفاتند، «علم مطلق» دارد و مي داند که ترک و انجام چه افعال و احتراز يا استفاده از چه اعياني، او را در مسير تقرب به تجليات کليه اسماء ‌و صفات پيش مي برد و چون به اقتضاي اسم «هادي» بايد هدايت کند و هدايت، مجري و مظهر خاصي دارد، بنابراين تکاليف الهيه بر طبق ضوابط بسيار پيچيده و اسرارآميز تجليات اسماء و صفات الهي در باطن عالم استوار گرديده و به بشر ابلاغ شده است.

حال اگر خلاصه اين پنج اصل را به يکديگر ضميمه کنيم، در رابطه با موضوع بحث چنين نتيجه مي گيريم:
1 - انسان،‌ مظهر اسم «الله» است،‌ يعني مظهر اسم ذات و جامع ‌جميع اسماء و صفات است؛
2 – همه مظاهر حق مي بايست در قوس صعود به او باز گردند؛
3 – اقتضاي اسم «هادي» و هدايت الهي، راه بازگشت هر مظهري را نشان مي دهد و هر موجودي لاجرم بايد بازگردد؛
4 - هدايت الهي، مظاهر خاص و محدوديت هاي ويژه دارد و در مورد انسان، علاوه بر هدايت تکويني، به صورت شريعت و احکام خمسه تکليفيه ظهور مي کند؛
5- تکاليف الهيه مبتني بر مصالح و مفاسد ذاتيه اشياء‌ بوده و اين مصالح و مفاسد نيز در اثر تخاصم اسماء ‌الهي حاصل گرديده اند.

بر اساس اين اصول، اگر تکليف واحدي براي دو مکلف منظور شده باشد نتيجه مي گيريم:

زن و مرد مکلف، هر دو مظهر يک اسم «الله» هستند و براي بازگشت به سوي آن «اسم»، بايد يک راه واحد را طي کنند و از مظهريت يک نوع هدايت خاص، بهره گيرند. بنابراين مصالح و مفاسد ذاتي اشياء نيز براي ايشان يک نسبت واحد دارد. و هر دو بايد داراي ظرفيت وجودي واحدي باشند، زيرا هدايت خاصه بر طبق اندازه، مقدار و ضوابط کاملاً متناسب با باطن موجودات ظاهر مي شود. در نهايت ظرفيت وجودي زن و مرد در ناحية صدور تکاليف واحد،‌يکسان است و چون صدور تکليف تحصيل علم براي هر دو به لسان واحد بيان گرديده، لذا بايد ظرفيت وجودي آن دو براي انجام اين تکليف، هم افق باشد.

رويکردي فلسفي و عرفاني به اختلاف احکام زن و مرد

مسلماً با إثبات تکليف واحد براي زن و مرد طبق يک روي کرد فلسفي و عرفاني، مي توان اين گونه نتيجه گيري نمود که ظرفيت هاي وجودي اين دو انديشه و ادراکاتشان هم افق است،‌ بنابراين اگر در ناحيه اي اختلاف احکامي وجود داشته باشد، بايد نتيجه گرفت که در همان ناحيه، ظرفيت هاي وجودي زن و مرد متفاوت است.
بنابراين به جاست گفته شود؛ آيا اختلاف تکليف بين زن و مرد با آن اصولي که بيان شد تعارضي ندارد؟ به اين معني که اگر «زن» و«مرد» مظهر اسم الله هستند و «اسم «الله»، اسم ذات جامع جميع کمالات و صفات است»،[64]ديگر چگونه مي توان گفت اين دو داراي ظرفيت هاي وجودي متفاوتند و اگر بنا باشد هم زن و هم مرد به سوي «الله» رجعت نمايند و به يک نقطه بازگردند، ديگر چرا براي اين دو،‌تکاليف مختلفي مقرر گرديده است؟

پاسخ اجمالي به اين سؤال نيز از طريق بيان چند اصل فلسفي که در کمال اختصار بيان مي شود، قابل تبيين است:

اصل اول: از نظر علم معرفت النفس در فلسفه اسلامي، «النفس في وحدته کل القوي»[65] انسان داراي يک حقيقت نفسي واحده است که تمامي تفاصيل مراتب وجودي اش در آنجا به بساطت و وحدت مي رسند و تمام مراتب وجودي انسان از شعب اين نفس واحده مي باشد. انسان به اعتبار نفس خود داراي يک وجود جمعي است و اين وجود جمعي، متجلي در تمام مراتب، مظاهر و مجاري ادراکي و تحريکي وجود اوست و هيچ قوه اي از قواي وجودي انسان به اين اعتبار از وجود جمعي او خارج نيست.

اصل دوم: در نفس واحده، هنگام تجلي در مظاهر و متکثرات، کثرت راه پيدا نمي کند و آن نفس واحده هنگامي که در شئونات مختلف، ‌ظاهر مي گردد، به وحدت ذاتش آسيبي نمي رساند، همان گونه که ظهور خداوند در حقايق هستي نيز سبب کثرت در وجود او نمي شود.

صدرالمتألهين (ره) که مبتکر و واضع وحدت تشکيکي وجود است و نظرية درجات وجودي از أقوال اوست ، در آخر مباحث عليت در أسفار مي فرمايد: «التکثر في الظهورات و التفاوت في الشؤونات لما يقدح وحدت الذات …»[66] تکثر در مظاهر و إختلاف در شؤون وجودي به وحدت ذات،‌آسيبي نمي رساند.

اصل سوم: حقيقت نفس انسان که عليرغم شئون متفاوت، داراي وحدت ذات است؛ به اعتبار مظهريت اسم «الله»، مشتمل بر صفات متقابل الهي است،‌ مثل: صفات لطفيه، صفات قهريه، صفات جلاليه و جماليه و هريک از أسماء جماليه مشتمل بر همة اسماء جلاليه و هر يک از اسماء جلاليه مشتمل بر همة ‌اسماء جماليه است و فرق صفات جلال و جمال در اين است که از أسماء‌ جماليه، انس بيشتر و از اسماء جلاليه، هيبت بيشتر ظاهر مي شود؛ ولي در عين حال، صفات جلال و جمال يکديگر را دربردارند. علامه داوود قيصري (ره) در اين باره مي فرمايد: «صفات جلاليه و جماليه متقابلند و هرکدام مقتضي جهات متباين از يکديگرند»[67]در أسماء‌ جماليه، غلبه ظهور جمال، باعث مي شود که جلال در بطون، مکتوم بماند و غلبه ظهور جلال در أسماء جلاليه سبب مي شود که جمال، در بطون مکتوم بماند «جمالک في کل الحقائق سائر وليس له الا جلالک ساتر».

اصل چهارم: حقيقت نفس انسان به اعتبار مظهريت (الله) مشتمل بر صفات جماليه و صفات جلاليه است، ولي بعضي از افراد انسان در قوس صعود، فقط به بعضي از أسماء الهيه مي رسند و هريک، گوشه اي از ظهورات أسماء‌ را از خود نشان مي دهند.

تجلي گه جلال و گه جمال است رخ و زلف آن معاني را مثال است

اصل پنجم: «نفس انسان نسبت به بدن مادي، حکم صورت تماميه را دارد نسبت به ماده و هيولاي اولي و بدن قواي مادي، به منزله ظلّ و فرع است نسبت به نفس ناطقه و جميع افعال، أعم از اختياري، اضطراري، طبيعي و مادي بدن ناشي از نفس ناطقه است و قواي غيبي و ظاهري نفس نيز، شأن و ظهور نفس ناطقه قدسيه است.»[68]

اصل ششم: روح انسان به جهت ملازمت با بدن در نشئه عنصري، در عالم کثرت واقع شده است، ولي از آن جا که ربط وحدت به کثرت و ظهور وحدت در کثرت، جز از راه اسماء و مظاهر آن أمکان ندارد، و أسماء‌و صفات الهي هم، سمت مبدئيت اشياء‌را دارند و هم منتهي و غايت آنها مي باشند و «به علاوه، رابطة اسماء و تجليات آن ها با حالات بشري، أمري است که در عرفان عملي از اهميت اساسي برخوردار است»،[69] بنابراين بعضي از حالاتي که در زنان يا مردان ظهور بيشتري دارد، از تأثير مقتضيات بعضي از أسماء در نشئه عنصري و بدن طبيعي آنها است.

اگر کسي ويژگي هاي طبيعت خود را بر طبق نسخة تکوين و رعايت مصالح و مفاسد‌ ذاتيه اشياء تطبيق کند،‌آن قدر طبيعت او رقيق مي شود که بسان شيشه شفافي فقط جنبه مظهريت اسمي را که در آن ظاهر است، خواهد داشت. (رقّ الزجاج و رقت الخمر فتشابها و تشاکل الأمر فکانما خمر و لا قدح – فکانما قدح و لا خمر) اگرچه وجود زن، مظهر اسم الله است و مظهريت جميع صفات جمال و جلال الهي را داراست، ولي هنگام بازتابش، جمال را بيشتر باز مي تاباند و وجود مرد، اگرچه مظهر اسم الله است و همه جمال و جلال الهي را داراست، ولي هنگام بازتابش، جلال را بيشتر باز مي تاباند و اين تفاوت در بازتابش، نتيجه نوع خاص تناکح اسماء‌ در مقتضيات آن هاست.

خلاصه اين پنج اصل چنين است:‌
1ـ حقيقت وجود هر انساني، نفس اوست و همة قوا و شئون تعقلي، ادراکي، احساس و. . . از تجليات نفس است.
2- وجود مظاهر کثير و متفاوت براي نفس انسان، ‌سبب تکثر آن نشده و به وحدت شخصيت نفس آسيب نمي رساند.
3- حقيقت نفس انسان، به واسطة مظهريت اسم «الله»، مشتمل بر صفات متقابل جلال و جمال است.
4- بدن انسان، ظل، سايه و فرعي از حقيقت نفس است.
5- ظهور اسماء‌ الهيه در عين اينکه نفس واحده و مظهر همه صفات و أسماء است، گاهي سبب مي شود بازتابش نفس به جمال بيشتر باشد و گاهي به جلال بيشتر باشد؛ از اين مقدمات مي توان در راستاي مدعاي خود نتيجه گيري کرد. زيرا مدعي اين بود که اختلاف أحکام در موارد نادري که مربوط به اختلافات طبيعت زن و مرد است، سبب نمي شود که اين دو صنف را در ظرفيت فهم و تعقل، ‌هم افق ندانيم. زيرا اختلافات جزئي احکام به اين جهت است که تفاوت جزئي و عرضي در ناحيه بازتابش و ظهور أسمائي حقيقت وجودي زن و مرد رخ داده است،‌ در حالي که اين دو صنف در مظهريت اسم ذاتِ مستجمعِ جميع کمالات، يکسانند.

اختلافات جزئي احکام تکليفي زن و مرد نيز، مقتضاي هدايت پروردگار است. اگر بخواهيم صدور تکليف واحد را در آئينه فلسفه و عرفان به نظاره بنشينيم، بايد صدور تکاليف را تحت مقوله هدايت قرار دهيم،‌ هرچند هدايت، تحت مقوله عرضي خاصي قرار نمي گيرد، زيرا «هدايت از ديدگاه فلسفي، از سنخ ماهيت نيست تا در تحت مقوله اي مندرج باشد،‌ بلکه مفهومي است که از نوعي نحوه هستي انتزاع گرديده است».[70]

هر موجودي که هستي او عين ذاتش نيست،‌همان طوري که در اصل هستي خود نيازمند به «هست بالذات» است، در تکامل خود نيز محتاج به «کامل بالذات» است و کامل محض بايد او را به سوي کمال هدايت کند. «کامل بالذات» نيز از اين طريق، هدايت تشريعي را انجام مي دهد.

دين، مشتمل بر مجموعة قوانين و مقرراتي است که بر حقايق تکويني پايدار و ثابت اتکا دارد و نه تنها عهده دار رابطه فردي حق و خلق يعني عبادات و روابط اخلاقي افراد با يکديگر است، بلکه ناظر به اخلاقيات، مسائل سياسي، اقتصادي، حقوقي و حتي مسائل حکومتي است. دين که همان وحي و شريعت ناطق است، نتيجه تشريع اسماء الهي و در واقع صورت گسترده توحيد الهي است و نقشي بنيادين در جميع معارف بشري دارد. دين اسلام که دين خاتميت است بايد ديني کامل باشد؛ زيرا حاکميت و کمال، دو أمر متلازمند و قرآن بر کمال دين اين گونه شهادت مي دهد که (ما فرطنا في الکتاب من شيء)[71] ما در کتاب هيچ چيز را فروگزار نکرديم. 

پس از ذکر اين مقدمات،‌توجه به اين نکته لازم است که اگر دين را مشتمل بر اصول اعتقادات – فروع اعتقادات و فروع فروع اعتقادات بدانيم، در اصول پنجگانه اعتقادات مذهبي، تمامي معارف بين زن و مرد،‌مشترک است و أمر به تحقيق و معرفت اعتقادات، به صورت تکليف واحد يکساني براي زن و مرد صادر شده است. از طرف ديگر، در فروع اعتقادات که مشتمل بر ده فرع است (نماز، روزه، خمس، زکوة، ‌حج،‌ جهاد،‌ أمر به معروف و نهي از منکر، تولي تبري) نيز زن و مرد در همه تکاليف مشترکند و تنها مورد استثناء تکليف براي زن، يک قسم از اقسام جهاد،‌ يعني جهاد ابتدايي است. بنابراين از ده مورد فروع دين،‌تنها مورد استثناء‌ و تکليف زن، جهاد ابتدايي است که علت رفع تکليف براي زنان هم واضح است.
البته اختلافات جزئي ديگري در أبواب مختلف فقه، بين زن و مرد وجود دارد، ولي نسبت اين اختلافات، به وجوه مشترک، اندک است.

لازم به ذکر است از سه سؤال مطرح شده در ابتداي بحث، به اولين سؤال، پاسخ تحليلي داده شده است و در مقالات آتي به سؤالات بعدي جواب مناسب و تشريحي داده خواهد شد. انشاءالله

------------------------ 
پي نوشتها:
[1] - محمد حکيمي، کتاب نقد، ج 1، ص 292.
[2] - نظام حقوق زن در اسلام، استاد مطهري، ص 115.
[3] - الحياة، ج1،‌ص 70.
[4] - رياحين الشريعه، ج 3، ص 75.
[5] - فاطمه الزهراء ، علامه اميني.
[6] - غيبت نعماني، ص 239.
[7] - جايگاه زن در انديشه امام خميني .‌تبيان دفتر هشتم، ص 56 و60.
[8] - وسائل الشيعه، ج 21، ص 487.
[9] - مجله زنان، ‌ش 34، ‌دکتر نيره توحيدي، ‌ ص 20.
[10] - رشد و شخصيت کودک،‌ترجمه مهشيد ياسايي،‌پاول هنري ماسن و همکاران،ص 324.
[11] - روان شناختي اختلافي زن و مرد، موريس روبس هانري پيرن، ترجمه دکتر محمد حسين سروري،‌ص 52.
[12] - همان و دنياي نوجواني دختران،‌دکتر علي قائمي، ‌ص 147.
[13] - روان شناسي اختلافي زن و مرد،‌ص 50.
[14] - کتاب نقد،‌ سيد هادي حسيني، ش 17، ص 242 و 243.
[15] - همان، ‌ص 245.
[16] - همان.
[17] - کتاب نقد فمينيسم، سيدي هادي حسني، ص 221.
[18] - همان، به نقل از خصوصيات روح زن، محمدعلي سادات،‌ص 67 و 68.
[19] - همان.‌
[20] - همان.
[21] - شناخت شناسي در قرآن، آيت الله جوادي آملي، ص 136.
[22] - حج، 8..
[23] - اسراء، 36.
[24] - ق، 37.
[25] - شناخت شناسي، آيت الله جوادي آملي، ص 304.
[26] - کتاب نقد 12، ص 275، (استاد جعفري و شخصيت اسلامي زن، آسيه فيروزه چي).
[27] - همان.
[28] - آئينه جلال و جمال، آيت الله جوادي آملي، ص 370.
[29] - همان.
[30] - معجم المفهرس نهج البلاغه، محمد کاظم دشتي، حکمت 335، ‌ص 208.
[31] - نور المتجلي في ظهور الظلي، علامه حسن زاده آملي، ص 45 و 46.
[32] - همان، ص 46.
[33] - آئينه جلال و جمال،‌آيت الله جوادي آملي،‌ ص 286.
[34] - همان،‌ ص 281.
[35] - همان ، ص 274.
[36] - همان،‌ ص 269.
[37] - همان، ص 277.
[38] - آئينه‌ جلال و جمال، آيت الله جوادي آملي، ص 22.
[39] - همان.
[40] - شرح دعاي سحر، امام خميني، ص 8..
[41] - انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه، علامه حسن زاده آملي، ص 106.
[42] - تحرير تمهيد القواعد، صائن بن محمد بن الترکه، تأليف آيت الله جوادي آملي، ‌ص63.
[43] - تحفة فاطميّه،‌ تأليف علامه عبدالحسين قدسي، تحقيق سيد جواد مير شفيعي خوانساري، ص 211.
[44] - اصول کافي، محمدبن يعقوب کليني، ج 1، ص 344.
[45] - رشحات البحار، شاه آبادي.
[46] - انعام، 59.
[47] - اصول کافي، محمدبن يعقوب کليني، جلد 1، ص 384.
[48] -.همان، ص 350.
[49] - کليات فلسفه، علي شيرواني، ص 167 و 168.
[50] - بقره، 286.
[51] - توضيح المسائل، امام خميني، مسئلة 15.
[52] - آداب تعليم و تعلم، شهيد ثاني.
[53] - بقره، 148.
[54] - آل عمران، 133.
[55] - آئينة جلال و جمال، آيت الله جوادي آملي، ص 79.
[56] - فتوحات، ج 2، ص 131.
[57] - نقد الفصوص في شرح النصوص (علامه حسن زاده آملي)، ص 63.
[58] - رشحات البحار ، شاه آبادي، ص 207.
[59] - تعليقات اسفار، صدر المتألهين، ص 22 و 21.
[60] - طه، 50.
[61] - هدايت در قرآن، آيت الله جوادي آملي، ص 17.
[62] - رعد، 8 .
[63] - قمر،‌ 49.
[64] - شرح دعاي جوشن کبير، مرحوم سبزواري.
[65] - شرح منظومه، حاجي سبزواري.
[66] - اسفار، ج 2، ص 347.
[67] - شرح مقدمه قيصري، علامه داوود قيصري، ص 242.
[68] - شرح مقدمه قيصري، ص 792.
[69] - همان.
[70] - هدايت در قرآن ،آيت الله جوادي آملي، ص 7.
[71] - انعام، 38.


نويسنده: مهديه السادات مستقيمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان