بسم الله
 
EN

بازدیدها: 145

قرآن و آزادي سياسي- قسمت اول

  1396/10/27
خلاصه: آزادي همزاد آدمي است، به همين سبب، برخي آن را تعريف نشدني دانسته و برخي ديگر تعاريفي گوناگون از آن ارائه داده اند. با توجه به مجموع تعاريف ارائه شده مي توان گفت آزادي چيزي است که حداقل سه مؤلفه اساسي عامل، مانع و غايت در آن وجود دارد. با در نظر گرفتن اين مؤلفه ها در تعريف آزادي، مي توان گفت که مهم ترين مصاديق آزادي سياسي، آزادي مشارکت سياسي، آزادي رقابت سياسي و آزادي نظارت سياسي مي باشد. نوشتار حاضر، باتوجه به مصاديق فوق، ديدگاه هاي قرآن کريم در خصوص رابطه سياست و ديانت و حق مشارکت سياسي مردم در حکومت ديني را بررسي نموده و از طريق تحليل برخي از آموزه هاي قرآني به اين پرسش اساسي پاسخ داده است که جايگاه آزادي سياسي و سازوکارهاي تحقق آن در قرآن کريم چيست؟ آموزه هاي مورد بررسي در اين نوشتار «بيعت» و نقش «شورا و مشورت» در فرايند مشارکت سياسي، «تحزب»، «سبقت در امور خير» و «امر به معروف و نهي از منکر» مي باشد.

طرح مسئله

آزادي همزاد آدمي و برترين گوهري است که انسان در اختيار دارد. اين اهميت، جايگاه ويژه اي را در انديشه ها و مکاتب مختلف براي آزادي ايجاد کرده است و به تبع آن، تعاريف و برداشت هاي متفاوت و متعددي از آزادي ارايه شده است.

آزادي سياسي که به تبع آزادي، با گوناگوني تعاريف و برداشت ها روبه روست، يکي از مهم ترين دستاوردهاي سياسي دولت هاي مدرن، به عنوان نقش مشروعيت بخش قدرت سياسي مورد توجه است. آزادي مردم در احراز مناصب سياسي و رقابت براي تصدي آنها و همچنين نقش و تأثير ايشان در انتخاب رهبران و مسئولان حکومتي و نظارت بر آنان، مجموعه مباحث مهمي است که ذيل آزادي سياسي و به عنوان دستاوردهاي نسبتاً جديد بشري مطرح مي گردد. اين در حالي است که صدها سال پيش از آن، قرآن و پيامبر اکرم(ص) به نقش و جايگاه مردم اهميت خاصي داده و با مکانيزم هاي «مشورت» و «بيعت»، همبستگي مشروعيت الهي حاکمان ديني با رضايت و مقبوليت مردمي را پيوند زده اند. همچنين با تعريف اصل «امر به معروف و نهي از منکر» به عنوان مهم ترين ابزارهاي نظارتي، اين امکان را به مردم داده اند تا بر اعمال، رفتار و تصميم گيري هاي حاکمان سياسي نظارت نمايند و پاسخ بطلبند.

بنابراين، تبيين ساز و کارهاي آزادي سياسي به صورت منسجم و متناسب با دانش جديد بشري در حوزه حکومت، اگر چه ريشه در عصر پيامبر(ص) و نزول قرآن دارد، ضرورت مهمي است که فراروي قرآن پژوهان و صاحب نظران علوم سياسي قرار دارد. نظر به اهميت اين ضرورت و نيز وجود دغدغه هايي در فضاي فکري جوامع اسلامي مبني بر تعيين دامنه آزادي هاي انسان از ديدگاه اسلام و قرآن و با عنايت به الزام پاسخ گويي اسلام و قرآن به نيازهاي زمان، تلاش مي کنيم با نگاهي علمي و کاملاً دقيق، ديدگاه قرآن را نسبت به حکومت بررسي نموده و به اين پرسش اساسي پاسخ دهيم که جايگاه آزادي سياسي و ساز و کارهاي تحقق آن در قرآن کريم چيست؟

گفتار اول: چارچوب مفهومي

1ـ مفهوم شناسي آزادي

اگرچه آزادي همزاد آدمي است، ارايه تعريفي واحد از آن از سوي انديشمندان کار ساده اي نيست؛ به تعبير روزنتال فرانتس، آزادي مسئله اي نيست که بتوان آن را به لحاظ فني تعريف نمود (فرانتس، مفهوم آزادي از ديدگاه مسلمانان، 18)، با اين حال، به لحاظ واژه شناختي «آزادي» که از واژه اوستايي «آزاته» يا واژة پهلوي «آزاتيه» گرفته شده (حائري، آزادي­هاي سياسي و اجتماعي از ديدگاه انديشه گران، 9) و معادل کلمه هاي «الحرية»، «Freedom» و «Librety» مي باشد، معمولاً در معاني اختيار، قدرت عمل و ترک عمل (دهخدا، لغت نامه،2/ 86) و رهايي از سلطة ديگري يا صفات رذيله به کار مي رود (راغب اصفهاني، مفردات الفاظ قرآن، 224).

به لحاظ مفهومي، بحث پيرامون اين واژه از ديرباز وجود داشته است؛ به همين دليل، برداشت ها و تعاريف گسترده اي از آن ملاحظه مي شود. به طور کلّي، در بسياري از تعاريف گستردة مفهوم آزادي، مفاهيم «فقدان مانع» و «استقلال فردي» و مجالي براي «بروز استعدادها و توانايي ها» به چشم مي آيد. از جمله منتسکيو در باره آزادي مي نويسد: «آزادي عبارت است از اينکه انسان حق داشته باشد هرکاري را که قانون اجازه داده و مي دهد، بکند و آنچه که قانون منع کرده و صلاح او نيست، مجبور به انجام آن نگردد» (منتسکيو، روح القوانين، 294).

يا اينکه گفته اند: «آزادي عبارت از حقّي است که به موجب آن، افراد بتوانند استعدادها و توانايي هاي طبيعي و خدادادي خويش را به کار اندازند، مشروط به اينکه آسيب و زياني به ديگران وارد نسازند» (هاشمي، حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران،1/ 196).

در توضيح تعدد مفاهيم آزادي، ذکر اين نکته حائز اهميت مي نمايد که نگرش هاي متأثر از مکاتب و جريان هاي فکري متفاوت، در گوناگوني تعريف مفهوم آزادي تأثيرگذار بوده است. هر انديشمندي بنا به علقه هاي فکري و پيوندهاي ايدئولوژيک خويش، پيرامون آزادي سخن گفته است. عده اي صرفاً با نگرش هاي ايدئاليستي، بعضي با رويکرد ليبراليستي محض و برخي نيز با تأثر از باورهاي ديني خود، به مفهوم آزادي توجه نموده اند و به تبع آن، برداشت ها نيز از آزادي متکثر و متنوع شده است؛ براي مثال، در انديشه سياسي اسلام، آزادي بخششي نيست که از سوي ديگران به انسان اهدا شود، بلکه امري فطري و دروني است که خداوند در نهاد انسان به وديعه نهاده تا او خويشتن را از سلطة ديگري برهاند (صدوق، من لايحضره الفقيه، 2/ 49). همچنين آزادي صرفاً يک حق نيست، بلکه واجبي از واجبات الهي است و انسان حق ندارد از آن چشم بپوشد؛ چرا که چشم پوشي از احقاق حق مشروع ممکن است به مصالح عمومي لطمه بزند که اين به هيچ وجه در اسلام پذيرفته نيست. و بالاخره آزادي در اسلام به مفهوم نفي سلط? نامشروع ديگران و استقلال فرد در بروز استعدادها و توانايي هاي خود است، مشروط به اينکه مبتني بر قاعده «لاضرر و لاضرار» باشد؛ يعني به منافع عمومي و مصالح ديگران آسيبي نرسد؛ بنابراين، در انديشه سياسي اسلام، نه تنها باور مستشرقاني چون مونتگمري وات که معتقدند اسلام آزادي انسان را بر نمي تابد (کمالي، آزادي در اسلام،194) قابل پذيرش نيست، بلکه مي توان ادعا نمود که متفکران اسلامي از آزادي به عنوان يک واجب ديني سخن گفته اند:

«ديدگاه اسلام در باب حريت بر اين پيش فرض مبتني است که شخص مي تواند از تمامي آزادي ها بهره ­مند باشد مشروط به اينکه حقوق ديگران و مصالح کلي جامعه را نقض نکند. هرگاه آزادي از اين حدود فراتر رود، عنوان تجاوز به خود مي گيرد و مشمول محدوديت و حتي منع کامل مي گردد. براساس قاعده کليه لاضرر و لاضرار (hadith-cum-legal maxim)، قانون نبايد در آزادي اشخاص مداخله کند، مگر در حد تنظيم موارد برخورد آزادي با ديگر حقوق و آزادي ها» (همان، 193).

در انديشه سياسي غرب که تفکرات فلسفي يونان باستان بر آن سيطره دارد، به مقوله آزادي توجه ويژه اي نشان داده شده است. نظر به نوع نگرش فلسفه غرب به سرشت انسان، ديدگاه هاي موجود پيرامون مبحث آزادي نيز از تعدد و فراواني برخوردار است؛ براي نمونه، در انديشة هگل، آزادي همزاد آدمي و طبيعي نيست، بلکه امري است تاريخي که انسان باتجربه از واقعيت و ذهني کردن آن به دست مي آورد (جهانبگلو، هگل و سياست مدرن، 19). منظور هابز از آزادي، در حقيقت، نبودن مانع است و منظور از مانع چيزي است که از جنبش جلوگيري کند (صناعي، آزادي فرد و قدرت، 58) جان لاک بر خلاف هابز، بر اين باور است که انسان ها ذاتاً برابرند، و آزادي طبيعي حق مسلم هر انسان است. وي با چنين نگرشي، آزادي را چنين تعريف مي کند: «آزادي طبيعي بشر عبارت از اين است که [انسان] از هرگونه قدرت مافوق زميني رها باشد و تابع اراده يا اقتدار قانوني بشر ديگري نباشد، بلکه فقط از قانون طبيعت پيروي کند» (جونز، خداوندان انديشه سياسي،2/ 801).

آيزيا برلين از ديگر انديشمند ممتازي است که پيرامون مفهوم آزادي بسيار سخن گفته است. به نظر او در ميان معاني گوناگون آزادي، دو معنا از همه مهم تر و برجسته تر بوده است: آزادي مثبت و آزادي منفي. آزادي مثبت در نظريه برلين چند معنا دارد: اولاً به معناي خود مختاري فردي، ثانياً به مفهوم عمل بر حسب مقتضيات عقل و ثالثاً به معناي حق مشارکت در قدرت عمومي است (بشيريه، تاريخ انديشه هاي سياسي در قرن بيستم، 2/ 105).

وي در برابر مفهوم آزادي مثبت از مفهوم آزادي منفي دفاع مي کند؛ هرچند تأکيد دارد اين دو مفهوم ريشة مشترکي دارند و ظاهراً ميان آنها به لحاظ منطقي فاصله زيادي وجود ندارد (مير احمدي، آزادي در فلسفه سياسي اسلام، 43).

وي در تعريف آزادي منفي مي گويد: «اگر من در موردي به سبب دخالت ديگران نتوانم کاري را که مي خواهم انجام دهم، آزادي خود را به همان مقدار از دست داده ام و اگر دخالت ديگران آن قدر گسترش پيدا کند که دامنه آزادي عمل من از حداقلي هم کم تر گردد، مي توان گفت که من از نظر فردي به صورت «مجبور»، و حتي «برده» در آمده ام» (برلين، چهار مقاله در باره آزادي، 272).

انديشمندان ديگري نظير منتسکيو، جان استوارت ميل و... نيز ديدگاه هاي خود را پيرامون آزادي مطرح نموده اند، اما فرصت طرح آنها در اين نوشتار نيست. حال باتوجه به ديدگاه هاي موجود پيرامون مفهوم آزادي، درصدد پاسخ به اين پرسش هستيم که آيا اساساً اين امکان وجود دارد که بتوان تعريفي عام، فراگير و جهانشمولي از آزادي ارايه نمود يا اينکه تفاوت برداشت ها از آزادي سبب تعدد مفاهيم آزادي و در نتيجه تفاوت ماهوي و ذاتي برداشت ها و تکثر ذاتي مفهوم آزادي مي گردد؟!

همانند بسياري ديگري از مباحث انديشه اي پاسخ به اين پرسش ديدگاه هاي گوناگون کاملاً متفاوت است. با اين حال، به نظر مي رسد با طرح ايدة مک کالوم ـ يکي از انديشه وران مبحث آزادي ـ مي توان مدعي شد که آزادي داراي يک مفهوم عام و گسترده است. براساس اين نگرش، مک کالوم معتقد است آزادي مفهومي واحد دارد که برداشت هاي متعددي از آن صورت مي گيرد. او بر اين باور است که اساساً آزادي داراي يک مفهوم جهان شمول بوده و تمامي جملاتي که درباره آزادي گفته مي شود، به نوعي بيان کننده اين مفهوم هستند. وي با ارائه فرمول «X is free from Y to do or be Z» از آزادي چه کسي؟ در قبال چه و آزادي از چه؟ و در چه امري و براي انجام دادن چه امري؟ به عنوان مولّفه­هاي اصلي آزادي ياد مي­کند (ميراحمدي، همان، 26) و مي کوشد مفهوم واحدي از آزادي ارائه دهد تا با تأکيد بر هريک از مؤلفه هاي فوق بتوان تعابير و برداشت هاي مختلف را در آن جاي داد. آنچه از نظرية کالوم بر مي آيد، تفاوت بين «مفهوم» و «برداشت» است؛ به اين ترتيب که آزادي داراي مفهومي واحد است، ولي اختلاف برداشت ها ناظر به تأکيد بر هريک از عناصر و مؤلفه هاي x (فاعل، عامل)، Y (مانع، رادع) و Z (هدف، غايت) مي باشد؛ به عبارت ديگر، مکاتب و جريان هاي فکري، هريک بنا به مباني و آموزه هاي خويش بر يکي از عناصر اساسي فوق تأکيد نموده و به دليل تفاوت نگرش خود با ديگران، برداشت خود از آزادي را به نحو خاصي تبيين نموده اند.

2ـ آزادي در قرآن و سنّت

کلمه «الحرية» در قرآن وارد نشده است، اما مشتقات، مترادفات و دلالت آن موجود است؛ مثل «تحرير»، «محرّر»، «عتق»، «لا اکراه» و امثال آن. به طور کلّي، مي توان گفت: مفهوم آزادي در قرآن داراي دو جنبه اثباتي و سلبي است و به نظر مي رسد که جنبه سلبي آن، اصل و جنبه اثباتي آن فرع مي باشد. هدف از آزادي در قرآن و اسلام اين است که انسان از تسلط ديگران رهايي يابد و همه قيدها و زنجيرهايي که دست هاي او را بسته، بگسلد. بر اين اساس، «رهايي از تسلط ديگران» به عنوان يک جنبه سلبي مورد توجه است. انسان نمي کوشد تا چيزي را به دست آورد؛ زيرا در حقيقت، آزادي انسان فطري است و او از هنگام تولد، آزاد به دنيا مي آيد. آيات و روايات متعددي بر اين موضوع دلالت دارند. از جمله اين آيه که آزادي را به مثابه صفت ذاتي تمام انسان ها معرفي مي نمايد: (فَأقِمْ وَجْهَک لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ) (روم/30)؛ «پس روي (وجود) خود را به دين، حق گرايانه، راست دار؛ (و پيروي کن از) سرشت الهي که (خدا) مردم را بر (اساس) آن آفريده، که هيچ تغييري در آفرينش الهي نيست».

جوهره اين آيه در احاديث ذيل نيز کاملاً متجلّي است: «پيامبر اکرم(ص): «مَا مِنْ مَوْلُودٍ يولَدُ إِلَّا عَلَي الْفِطْرَةِ؛ هر کودکي با فطرت (آزاد) به دنيا مي آيد» (فيض کاشاني، الوافي، 4/ 58)، «امام علي(ع): «لاَ تَکنْ عَبْدَ غَيرِک وَقَدْ جَعَلَک اللَّهُ حُرّاً؛ بنده ديگران مباش که خداوند تو را آزاد آفريده است» (نهج البلاغه، ص 402، نامه 31).

مضافاً اينکه اسلام به بردگي گرفتن ابتدايي يک انسان آزاد و فروش او را ممنوع کرده است؛ براي مثال، در حديث قدسي مي خوانيم که خداوند متعال در قيامت با سه دسته دشمن است. يکي از آن دسته ها، کسي است که انسان آزاد را بفروشد و قيمت اش را به مصرف برساند: «ثلاثة أنا خصمهم يوم القيامة... رجل باع حرا فأکل ثمنه؛ سه دسته اند که روز قيامت با ايشان دشمني خواهم کرد... و دسته سوم کساني که فرد آزادي را بفروشد و بهاي او را قوت خويش گرداند» (حلّي علامه، تذکرة الفقهاء، 10/41).

آزادي انسان در قرآن به حدي مورد توجه واقع شده که رهانيدن انسان از بندگي و برداشتن زنجير اسارت از گردن او، يکي از مهم ترين اهداف رسالت انبياء ذکر گرديده است. بر همين اساس، قرآن کريم در تبيين مواجهه موسي و فرعون، وقتي فرعون سرپرستي و احسان به موسي را به موسي يادآور مي شود تا او را از دستيابي به اهدافش بازدارد، موسي در مقابل پاسخ مي دهد که وي نمي تواند در برابر بردگي مردمانش، صرفاً به اين دليل که در خانواده فرعون بزرگ شده است، ساکت بماند: (وَتِلْک نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَي أَنْ عَبَّدْتَ بَني إِسْرائيلَ) (شعراء/ 22)؛ «آيا اين منّتي است که تو بر من مي گذاري که بني اسرائيل را برده ي خود ساخته اي؟!».

همچنين تثبيت آزادي از دست رفته انسان از طريق نفي موانع بروز و ظهور آزادي افراد در جامعه، يکي از سه هدف مهم رسالت پيامبر اعظم(ص) در قرآن ياد مي شود: (ِيأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَينْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکرِ وَيحِلُّ لَهُمُ الطَّيباتِ وَيحَرِّمُ عَلَيهِمُ الْخَبائِثَ وَيضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتي کانَتْ عَلَيهِم)(اعراف/ 157)؛ «پيامبري آنها را به معروف دستور مي دهد و از منکر باز مي دارد. چيزهاي پاکيزه را براي آنها حلال مي شمرد و ناپاکي ها را تحريم مي کند و بارهاي سنگين و زنجيرهايي را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مي دارد.»

علاوه بر آنچه گفته شد، دعوت انبياء و شيوه تبليغ ايشان، همگي بر مبناي آزادي انتخاب استوار است؛ به اين ترتيب که انسان در قاموس قرآن موجودي مختار و آزاد و پيامبر نيز به مثابه بشارت دهنده و انذارکننده توصيف مي گردد تا گزينش مسير هدايت يا ضلالت کاملاً آزادانه صورت بگيرد. شواهد اين مدعا در بسياري از آيات قرآن يافت مي شود؛ مانند: (ياأَيهَا النَّبِي إِنَّا أَرْسَلْنَاک شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً) (احزاب/ 45) (قُلْ يا أَيهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکمُ الْحَقُّ مِن رَبِّکمْ فَمَنِ اهْتَدَي فَإِنَّمَا يهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يضِلُّ عَلَيهَا وَمَا أَنَا عَلَيکم بِوَکيلٍ) (يونس/ 108).

اينکه در ادبيات قرآني از پيامبران به عنوان بيم دهندگان ياد مي شود، به معناي اعمال زور و جبر از سوي آنان نيست؛ چرا که اصولاً پيامبران نه «جبّار» بودند (ق/45) و نه مصيطر (کنترل کننده) (غاشيه/21) و نه کساني که بخواهند قدرت را به چنگ آورد. در قاموس ايشان چيزي به نام پامال کردن آزادي مردم وجود ندارد، بلکه صرفاً مي خواستند انسان را از پيامدهاي انتخاب خود آگاه نمايد.

در مجموع، به نظر مي رسد از ميان تمام خطابات قرآني پيرامون آزادي انتخاب، خطاب ذيل، با تأکيد بيشتري آزادي انتخاب انسان را مورد تأييد قرار مي دهد: (وَلَوْ شَاءَ رَبُّک لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ کلُّهُمْ جَميعاً أَفَأَنْتَ تُکرِهُ النَّاسَ حَتَّي يکونُوا مُؤْمِنِين) (يونس/ 99)؛ «و اگر (بر فرض) پروردگارت مي خواست، حتماً تمام کساني که در روي زمين هستند، همگي آنان، ايمان مي آوردند؛ و آيا تو مردم را وا مي داري تا اين که مؤمن شوند؟!»

علاوه بر آنچه بيان شد، به نظر مي رسد چگونگي معرّفي انسان در قرآن يکي از بارزترين مؤيدات قرآني درباره آزادي باشد؛ براي نمونه، آنجا که قرآن مي فرمايد: (وَلَقَدْ کرَّمْنَا بَنِي ءَادَمَ) (اسراء/70) در حقيقت، مي خواهد بگويد که در نظام ارزشي قرآن، آزادي انسان، مکمل شخصيت او مي باشد يا وقتي از انسان به عنوان جانشين خداوند (بقره/ 30) و موجود شريف ياد مي کند، زماني اين خلافت و جانشيني معني دار خواهد بود که انسان در انتخاب هاي خود آزاد باشد و تابع و مطيع کسي نباشد.

همچنين وقتي در انسان شناسي قرآن، بارزترين ويژگي انسان مسئوليت او در برابر رفتارها و اعمالش ذکر مي گردد، در حقيقت، به نحوي به آزادي او اشاره مي کند. اين مطلب از آيه مربوط به ويژگي مسئوليت پذيري به خوبي بر مي آيد. در اين آيه، خداوند از يک «امانت» سخن مي گويد که از ميان موجودات تنها انسان متحمل آن گرديد: (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَينَ أَن يحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ) (احزاب/ 72).

قرائت محمد اقبال از اين آيه آن است که انسان امين داراي آزادي شخصيت است و مسئوليت ناشي از اين آزادي را بردوش دارد. آزادي آن امانتي است که خداوند متعال به دليل قابليت انسان براي خلافت الهي در زمين به او اعطا نموده است؛ امانتي که به انسان اين توانايي را مي دهد که از خداوند اطاعت يا نافرماني نمايد؛ به عبارت ديگر، اعطاي اين امانت از جانب خداوند از توانايي انسان براي تحمّل آن ناشي مي شود و با اين قدرت او آزاد است که به امانت خداوند، به دين او و به شريعت او عمل کند يا عمل نکند (کمالي، آزادي در اسلام، 205).



نويسندگان: نجف لک زايي- نصرالله نظري



مشاوره حقوقی رایگان