بسم الله
 
EN

بازدیدها: 130

تعريف و مولفه هاي گفتمان

  1396/10/26
خلاصه: گفتمان براي اشاره به مجموعي‌ قاعده‌مندي از گزاره‌هايي به کار مي‌رود کـه بـه‌ صورت ساختارهاي نامرئي و ناخودآگاه، در پس‌ انديشه‌هاي مـنفرد، تئوري‌ها‌ و سخنان روزمره‌ نهفته است و قواعد خود را بر انديشه، فلسفه، علم، رفتارها و گفتارها تحميل مي‌کند

تعريف گفتمان

گفتمان، پيکره نظام‌مندي است که از مفصل‌بندي عناصر و مفاهيم مرتبط حاصل مي‌شود و مجموعه اي از واژگان را در بر مي‌گيرد که به گونه‌اي معنادار با هم مرتبط‌اند ؛ به عبارت ديگر، گفتمان‌ها مفصل‌بندي مجموعه‌اي منسجم از افراد، مفاهيم و واژگان هستند که حول يک دال برتر قرار گرفته‌اند و به زندگي انسان معنا مي‌بخشند.

گفتمان براي اشاره به مجموعي‌ قاعده‌مندي از گزاره‌هايي به کار مي‌رود کـه بـه‌ صورت ساختارهاي نامرئي و ناخودآگاه، در پس‌ انديشه‌هاي مـنفرد، تئوري‌ها‌ و سخنان روزمره‌ نهفته است و قواعد خود را بر انديشه، فلسفه، علم، رفتارها و گفتارها تحميل مي‌کند. از اين منظر، فلسفه‌ها و نظريه‌ها حاصل نوعي ساختار است‌ که در ناخودآگاه مردم وجود دارد و بر اساس آن‌ همه چيز شکل مي‌گيرد. در‌ ديدگاه‌ گفتماني، برخلاف روش اثباتي که جـهان بـيروني را به ‌عنوان‌ جهاني کم ‌و بيش متصلب، از پيش شکل گرفته‌ و عيني تلقي کرده و معرفت ما را محصول‌ بازتاب‌هاي بيروني مي‌داند، جهان اجتماع‌ و انسان، جهاني ذاتاً بي‌شکل و بي‌معني است‌ و بوسيله گفتمان‌هاي مسلط هر عصري، معنا و شکلي خاص مي‌گيرد و مـحدود و مـحصور مي‌شود. به سـخن ديگر، اجتماع و انسان به‌طور بالقوه قابل‌ ظهور در اشکال گوناگوني است و گفتمان مسلط در هردوره به تحقق‌ و ظهور متعين يکي از آن‌ اشکال مـي‌انجامد. از اين منظر، ساختارهاي‌ گفتماني چهارچوب‌هايي هستند که‌ به ‌عنوان حدي بر واقعيت متکثر، بي‌کران و بـي‌نظم‌ بيروني بـه جـهان بي‌شکل و بي‌معناي خارج، شکل‌ و معنا مي‌بخشند و به دليل‌ آنکه‌ محصول‌ تحولات‌ تاريخي هستند، دائماً در معرض تغيير‌ و تحول‌اند.

مولفه هاي گفتمان

مفصل بندي: 

هر عملي که ميان عناصر پراکنده در درون يک گفتمان ارتباط برقرار کند به نحوي که هويت اين عناصر اصلاح و تعديل شود، مفصل‌بندي ناميده مي‌شود. مـفهوم مـفصل‌بندى نـقش مهمى در نظريه‌ى گـفتمان‌ دارد‌. عـناصر متفاوتى كه جدا از هم شـايد بـى‌مفهوم باشند وقتى در كنار هم در قالب يك گفتمان گرد مى‌آيند، هويت نوينى را كسب‌ مى‌كنند‌. لاكلا و موف بـراى ربـط دادن‌ و جوش‌ دادن اين عناصر به هم ديگـر از مـفهوم مفصل‌بندى سـود مـى‌جويند. بـه عبارت ديگر، «مفصل‌بندى بـه گردآورى عناصر مختلف و تركيب آن‌ها در هويتى نو‌» مى‌پردازد‌.

دال مرکزي: 

دال مرکزي نشانه‌اي است که ساير نشانه‌ها‌ در‌ اطراف‌ آن نظم مي‌گيرند. هسته مرکزي منظومه گـفتماني‌ را‌ دال‌ مـرکزي‌ تشکيل‌ مـي‌دهد‌ و جاذبه اين هسته ساير نشانه‌ها را جذب مي‌کند؛ مثلاً آزادي در ليبراليسم يک دال مرکزي محسوب مي‌شود و مفاهيمي ‌چون دولت، فـرد و برابري در سايه‌ اين دال و با توجه به آن معنا پيدا مي‌کنند.

عناصر: 

عناصر نشانه‌هايي هستند که معناي آن‌ها تثبيت نشده‌اند، و گفتمان‌هاي مختلف سعي در معنادهي به آن‌ها دارند. عناصر دال‌هاي شناوري هستند که هنوز در قالب يک گفتمان قرار نگرفته‌اند.

وقته‌ها: 

دال‌هايي‌اند که در درون يک گفتمان و حول دال مرکزي به طور موقت و نسبي، تثبيت شده‌اند. وقته‌ها عبارتند از موقعيت‌ها و عناصري که در درون يک گفتمان مفصل‌بندي شده‌اند و به هويت و معنايي موقت دست يافته‌اند. معاني و هويت‌ها همواره نسبي‌اند و امکان تغيير آن‌ها بر حسب تغيير گفتمان وجود دارد. هيچ گاه معنا کاملا تثبيت نمي‌شود.

دال شناور: 

دال شناور دالي است که مدلول آن شناور و غيرثابت است. به عبارت ديگر، دال شناور دالي است که مدلول‌هاي متعدد دارد و گفتمان‌ها بر اساس نظام معنايي خود و متناسب با آن سعي دارند مدلول خويش را به آن الحاق کنند و مدلول‌هاي ديگر (رقيب) را به حاشيه برانند. در فرايند مفصل‌بنديِ گفتمان‌ها، دال‌هاي شناور را در عرصه‌ي اجتماع به مثابه‌ي قطعات پازل در کنار يکديگر و در راستاي ارائه‌ي تصويري همه‌فهم و همه‌پسند از نظام سياسي، اجتماعي مورد نظر خود مي‌چينند.

دال خالي: 

دال خالي بيانگر يک فضاي خالي است و به عبارتي نشان از امر غايبي دارد. کارکرد دال خالي بازنمايي وضعيت آرماني و مطلوبي است که گفتمان‌ها سعي در ارائه‌ي آن در بهترين وجه ممکن خويش دارند. از سوي ديگر، اين وضعيت بيانگر کوتاهي و قصور گفتمان حاکم در تأمين آن است. بنابراين، معنادهي به دال خالي و ارائه‌ي تصوير جامعه‌ي مطلوب سبب پويايي و نشاط آن گفتمان مي‌گردد. ازسوي ديگر، وجود دال خالي در فضاي سياسي بيانگر وجود تقاضا براي عرصه‌هاي جديدي است که ساير گفتمان‌ها مي‌توانند با پر کردن آن بستر مناسبي براي بديل‌سازي خود به جاي گفتمان حاکم طرح کنند. ذکر اين نکته مهم است که وجود دال خالي امکان پيش‌بيني شرايط آينده و دوام گفتمان‌ها را ميسر مي‌سازد. بدين معنا که هر گفتماني که بتواند دال‌هاي خالي را پيش‌بيني و پيش‌يابي کند، مي‌تواند حول آن‌ها مفصل‌بندي و نظام معنايي خود را توسعه و خود را به عنوان نمونه‌ي آرماني و مطلوب جلوه دهد و با ايجاد اجماعي نسبي، هژمونيک شده و زمينه‌ي شالوده‌شکني گفتمان حاکم را فراهم آورد.

هژموني: 

هژمونيک شدن يک گفتمان حاصل هژمونيک شدن معاني دال‌هاي آن است و به معني آن است که عامه‌ي مردم معاني آن را پذيرفته، يک نوع تثبيت در معاني، هر چند به صورت موقت به وجود آمده است. تثبيت موقت هويت‌ها مهم‌ترين کار ويژه‌ي هژموني است. دستيابي به هژموني که غايت يک گفتمان به شمار مي‌رود به کمک تثبيت معنا امکانپذير خواهد بود. از ديگر کارکردهاي هژموني جايگزيني سلطه به جاي زور و عادي و طبيعي جلوه دادن قدرت و مطابق حقيقت نشان دادن آن با واقع است.

اگر يک پروژه يا نيروي سياسي نقش تعيين‌کنندگي قواعد و معاني را در يک صورت‌بندي خاص بدست آورد، استيلا يا هژموني حاصل مي‌شود. بنابراين مفهوم هژموني حول وحوش اين مطلب است که چه کسي برتر خواهد بود. يعني اينکه استيلا در اين‌باره است که کدام نيروي سياسي درباره‌ي شکل‌هاي مسلط رفتار و معنا در يک زمينه خاص اجتماعي تصميم خواهد گرفت. رفتارهاي استيلاجويانه نوع ويژه‌اي از رفتار مفصل‌بندانه هستند، بدين معنا که آن‌ها تعيين‌کننده‌ي قواعد مسلطي هستند که هويت‌هاي گفتمان و صورتبندي‌هاي اجتماعي را مي‌سازند. از اين‌رو رفتارهاي استيلاجويانه اغلب شامل بکارگيري قدرت است، زيرا طي آن يک پروژه سياسي مي‌کوشد تا خواسته خود را بر ديگران تحميل نمايد. دوم اينکه لازمه‌ي رفتارهاي استيلا جويانه، در دسترس بودن دال‌هاي شناور است که توسط گفتمان‌هاي موجود تثبيت نشده‌اند. به سبب در دسترس بودن عناصر حدوثي و اقتضائي، هدف رفتارهاي استيلاجويانه، مفصل‌بندي آن عناصر در يک پروژه سياسي در حال توسعه و در نتيجه معنا بخشيدن به آن‌ها است.

بي قراري: 

همواره اين امکان وجود دارد تا هويت‌ها و گفتمان‌ها متزلزل گردند، زيرا تثبيت معنا اساساً امري موقت است و همواره امکان تزلزل معاني تثبيت يافته در درون گفتمان وجود دارد. خصومت و غيريت موجب مي‌گردند تا معناي تثبيت شده‌ي يک وقته متزلزل شود. اين تزلزل را بي‌قراري مي‌نامند. بي قراري از سطح خُرد يعني معناي يک نشانه (دال) آغاز مي‌شود و تا کلان‌ترين سطوح يعني گفتمان‌هاي حاکم بر جهان ادامه مي‌يابد. جهان برساخته‌ي بي قراري‌ها‌ست و نظام اجتماعي همواره در ميان ثبات و بي‌قراري معنا مي‌شود.

گفتمان‌گونگي: 

مـحفظه‌اي از مـعاني اضـافه و بالقوه در بيرون از منظومه گفتماني خاص که توسط آن‌ طرد‌ شده‌اند و مواد خامي ‌براي مفصل‌بندي‌هاي جديد محسوب مـي‌شوند. ‌‌هـر دال معاني متعددي مي‌تواند داشته باشد و هر گفتمان با تثبيت يک معنا، معناهاي بـالقوه زيـادي را طـرد مي‌کند.‌ اين‌ معاني همچنان موجودند و امکان ظهور در گفتماني ديگر و شرايطي ديگر را دارند. اين معاني طرد شده مي‌توانند در مفصل بندي‌هاي جديدي مورد استفاده قرار گيرند.

اسطوره: 

گفتمان‌ها يا به تعبير لاکلا اسطوره‌هاي اجتماعي محصول بي‌قراري گفتمان‌هاي حاکم مي‌باشند. زماني که يک گفتمان با بحران و به تبع آن با بي‌قراري مواجه مي‌شود و توان هژمونيک خود را از دست مي‌دهد، در اذهان سوژه‌ها نياز به گفتمان جايگزين که بتواند به حل مشکلات بپردازد، شکل مي‌گيرد. در اين شرايط گفتمان‌هاي رقيب با استفاده از ضعف هژمونيک گفتمان حاکم سعي مي‌کنند با ارائه‌ي تصويري آرماني در نزد سوژه‌ها خود را به عنوان راه حل تمامي ‌مشکلات و بحران‌ها معرفي کنند. اين تصوير آرماني اسطوره نام دارد. البته بايد توجه داشت اين گفتمان براي هژمونيک شدن مي‌بايست مقبوليتي عام داشته باشد و خود را حامي ‌گروه‌هاي مختلف اجتماعي معرفي کند. در اينجا است که مفهوم تصور اجتماعي اهميت مي‌يابد. تصور اجتماعي تصوير آرماني است که به بخش و گروه‌هاي مختلف تسري يافته و عموميت پيدا کرده است.

هويت: 

هويت‏ ها را گفتمان ‏ها ايجاد مى‏كنند و شكل‏گيرى گفتمان، بر شكل‏گيرى هويت‌ها مقدّم است. هويت‏ ها بر ساخته‌هايي هستند که توسط گفتمان معنا پيدا مي‌کنند و از پيش‌ساخته شده و دائمي ‌نيستند و به علت تنازع دائم ميان گفتمان‌ها، هويت‌ها نيز ناپايدار و موقتي هستند. البته به علت تنازع و تخاصم دائم ميان گفتمان‌ها امر هويت بخشي، موقت و نسبي است و هويت گفتمان، ناپايدار است. هويت هر چيز تنها در رابطه با شبکه‌ي هويت‌هاي ديگر که با هم مفصل‌بندي شده‌اند پديد مي‌آيد، بنابراين هويت خصلتي ارتباطي دارد.

بحران: 

بحران زماني روي مي دهد که راه حل ارايه شده بر اساس گفتمان غالب، توان حل مشکلات را ندارد. در دوران بحران، گفتمان‌هاي مختلفي به عنوان پاسخي براي حل بحران ظهور مي کنند.

قدرت: 

قدرت مفهومي ‌محوري در گفتمان است، زيرا شکل گيري هر گفتمان با قدرت ميسر مي‌گردد. قدرت از نظر لاکلا و موف عبارت است از قدرت تعريف کردن و تحميل اين تعريف در برابر هر آنچه آن را نفي مي‌کند. گفتمان‌ها جهت تقابل با غير و هژمونيک کردن معاني مورد نظر خود نيازمند کسب و اعمال قدرت مي‌باشند. در فضاي پر از رقابت ميان گفتمان‌هاي مختلف، مهمترين عامل پيروزي گفتماني بر گفتمان‌هاي ديگر قدرت است.

موقعيت سوژه و سوژگي سياسي: 

سوژه در نظر لاکلا و موف از آزادي نسبي برخوردار است. آن‌ها از دو مفهوم موقعيت سوژه‌اي و سوژگي سياسي براي تبيين جايگاه سوژه استفاده مي‌کنند. موقعيت سوژگي به احاطه‌ي گفتمان هژمون بر سوژه‌ها و اضمحلال آزادي عمل ايشان در درون نظام معنايي گفتمان اشاره دارد. از اين رو، از آنجا که گفتمان حاکم، هويت‌ها و روابط اجتماعي و همه چيز را تعيين مي‌کند، در نتيجه هويت سوژه نيز در درون گفتمان معين مي‌شود. يک سوژه مي‌تواند در درون گفتمان‌هاي مختلف داراي هويت‌هاي گوناگون و گاه متضادي باشد. بر اين اساس هويت سوژه توسط گفتمان مسلط تعيين مي‌شود و به همين دليل سوژه در گفتمان‌هاي مختلف هويت‌هاي متفاوتي و گاه متضادي مي‌يابد. اما زماني که سوژه موقعيت سوژگي سياسي مي‌يابد، از آزادي، استقلال و اختيار برخوردار مي‌شود. زماني که در اثر بي‌قراري‌هاي اجتماعي موقعيت هژمونيک گفتمان دچار تزلزل مي‌گردد، سوژه‌ها به عنوان کارگزار سياسي دست به عمل مي‌زنند و افراد در مورد گفتمان‌ها تصميم‌گيري مي‌کنند و نه گفتمان‌ها در مورد افراد، اين موقعيت را سوژگي سياسي مي‌نامند.



نويسنده: عاطفه کريمي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان