بسم الله
 
EN

بازدیدها: 131

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت بيست و پنجم

  1395/11/10
قسمت قبلي

مباني طبيعي حقوق خانوادگي

براي اينکه خوانندگان محترم بتوانند خوب نتيجه گيري کنند، بايد مطالبي که درفصل گذشته گفته شد در نظر داشته باشند. گفتيم:

1. حقوق طبيعي از آنجا پيدا شده که طبيعت هدف دارد و با توجه به هدف، استعدادهايي در وجود موجودات نهاده و استحقاقهايي به آنها داده است.

2. انسان از آن جهت که انسان است از يک سلسله حقوق خاص که «حقوق انساني» ناميده مي شود برخوردار است و حيوانات از اين نوع حقوق برخوردارنمي باشند.

3. راه تشخيص حقوق طبيعي و کيفيت آنها مراجعه به خلقت و آفرينش است. هراستعداد طبيعي يک سند طبيعي است براي يک حق طبيعي.

4. افراد انسان از لحاظ اجتماع مدني همه داراي حقوق طبيعي مساوي و مشابهي مي باشند و تفاوت آنها در حقوق اکتسابي است که بستگي دارد به کار و انجام وظيفه وشرکت در مسابقه انجام تکاليف.

5. علت اينکه افراد بشر در اجتماع مدني داراي حقوق طبيعي مساوي و متشابهي هستند اين است که مطالعه در احوال طبيعت انسانها روشن مي کند که افراد انسان بر خلاف حيوانات اجتماعي از قبيل زنبور عسل - هيچ کدام طبيعتا رئيس يا مرئوس،

مطيع يا مطاع، فرمانده يا فرمانبر، کارگر يا کارفرما، افسر يا سرباز به دنيا نيامده اند. تشکيلات زندگي انسانها طبيعي نيست؛ کارها و پستها و وظيفه ها به دست طبيعت تقسيم نشده است.

6. فرضيه تشابه حقوق خانوادگي زن و مرد مبتني بر اين است که اجتماع خانوادگي مانند اجتماع مدني است. افراد خانواده داراي حقوق همانند و متشابهي هستند. زن و مرد با استعدادها و احتياجهاي مشابه در زندگي خانوادگي شرکت مي کنند و سندهاي مشابهي از طبيعت در دست دارند. قانون خلقت به طور طبيعي براي آنها تشکيلاتي در نظر نگرفته و کارها و پستها را ميان آنها تقسيم نکرده است.

و اما فرضيه عدم تشابه حقوق خانوادگي مبتني بر اين است که حساب اجتماع خانوادگي از اجتماع مدني جداست. زن و مرد با استعدادها و احتياجهاي مشابهي درزندگي خانوادگي شرکت نمي کنند و سندهاي مشابهي از طبيعت در دست ندارند. قانون خلقت آنها را در وضع نامشابهي قرار داده و براي هر يک از آنها مدار و وضع معيني در نظر گرفته است.

اکنون ببينيم کداميک از دو فرضيه بالا درست است و از چه راه بايد درستي يکي ازاين دو فرض را بفهميم.

با مقياسي که قبلا در دست داديم تعيين اينکه کداميک از دو فرض بالا صحيح است کار چندان دشواري نيست. به استعدادها و احتياجهاي طبيعي زن و مرد، به عبارت ديگر به سندهاي طبيعي که قانون خلقت به دست هر يک از زن و مرد داده است مراجعه مي کنيم، تکليف روشن مي شود.

آيا زندگي خانوادگي طبيعي است يا قراردادي؟

در مقاله پيش گفتيم که درباره «زندگي اجتماعي انسان» دو نظر است: بعضي زندگي اجتماعي انسان را طبيعي مي دانند، به اصطلاح انسان را «مدني بالطبع» مي دانند. بعضي ديگر بر عکس، زندگي اجتماعي را يک امر قراردادي مي دانند که انسان به اختيار خود و تحت تاثير عوامل اجبار کننده خارجي - نه عوامل دروني - آن را انتخاب کرده است.

در باب زندگي خانوادگي چطور؟ آيا در اينجا هم دو نظر است؟ خير، در اينجا يک نظر بيشتر وجود ندارد. زندگي خانوادگي بشر صد در صد طبيعي است؛ يعني انسان طبيعتا «منزلي» آفريده شده است. فرضا در طبيعي بودن زندگي «مدني» انسان ترديدکنيم، در طبيعي بودن زندگي «منزلي» يعني زندگي خانوادگي او نمي توانيم ترديد کنيم. همچنانکه بسياري از حيوانات با آنکه زندگي اجتماعي طبيعي ندارند بلکه بکلي اززندگي اجتماعي بي بهره اند، داراي نوعي زندگاني زناشويي طبيعي مي باشند مانندکبوتران و بعضي حشرات که به طور «جفت» زندگي مي کنند.

حساب زندگي خانوادگي از زندگي اجتماعي جداست. در طبيعت تدابيري به کاربرده شده که طبيعتا انسان و بعضي حيوانات به سوي زندگاني خانوادگي و تشکيل کانون خانوادگي و داشتن فرزند گرايش دارند.

قرائن تاريخي، دوره اي را نشان نمي دهد که در آن دوره انسان فاقد زندگي خانوادگي باشد؛ يعني زن و مرد منفرد از يکديگر زيست کنند و يا رابطه جنسي ميان افراد صورت اشتراکي و عمومي داشته باشد. زندگي قبايل وحشي عصر حاضر - که نمونه اي از زندگاني بشر قديم به شمار مي رود - نيز چنين نيست.

زندگي بشر قديم، خواه به صورت «مادر شاهي» و خواه به صورت «پدر شاهي» ، شکل خانوادگي داشته است.

فرضيه چهار دوره

در مساله مالکيت، اين حقيقت مورد قبول همگان واقع شده که در ابتدا صورت اشتراکي داشته است و اختصاص بعدا پيدا شده است، ولي در مساله جنسيت هرگزچنين مطلبي نيست. علت اينکه مالکيت در آغاز زندگي بشري جنبه اشتراکي داشته اين است که در آن وقت اجتماع بشر قبيله اي بوده و صورت خانوادگي داشته است؛ يعني افراد قبيله که با هم مي زيسته اند، از عواطف خانوادگي بهره مند بوده اند و به همين جهت از لحاظ مالکيت وضع اشتراکي داشته اند. در ادوار اوليه فرضا قانون و رسوم وعاداتي نبوده که زن و مرد را در مقابل يکديگر مسؤول قرار دهد، خود طبيعت واحساسات طبيعي آنها، آنها را به وظايف و حقوقي مقيد مي کرده است و هرگز زندگي وآميزش جنسي بدون قيد و شرط نداشته اند؛ همچنانکه حيواناتي که به صورت «جفت» زندگي مي کنند، قانون اجتماعي و قراردادي ندارند ولي به حکم قانون طبيعي، حقوق و وظايفي را رعايت مي کنند و زندگي و آميزش آنها بدون قيد و شرط نيست.

خانم مهرانگيز منوچهريان در مقدمه کتاب انتقاد بر قوانين اساسي و مدني ايران مي گويند:

«از نظر جامعه شناسي، زندگي زن و مرد در نقاط مختلف زمين يکي از اين چهارمرحله را مي پيمايد: 1. مرحله طبيعي 2. مرحله تسلط مرد3. مرحله اعتراض زن 4. مرحله تساوي حقوق زن و مرد.

در مرحله اول، زن و مرد بدون هيچ گونه قيد و شرطي با هم خلطه و آميزش دارند. . .»

جامعه شناسي اين گفته را نمي پذيرد. آنچه جامعه شناسي مي پذيرد حداکثر اين است که احيانا در ميان بعضي قبايل وحشي چند برادر مشترکا با چند خواهر ازدواج مي کرده اند؛ همه آن برادرها با همه اين خواهرها آميزش داشته اند و فرزندان هم به همه تعلق داشته است؛ و يا اين است که پسران و دختران قبل از ازدواج هيچ محدوديتي نداشته اند و تنها ازدواج آنها را محدود مي کرده است؛ و اگر احيانا در ميان بعضي قبايل وحشي وضع جنسي از اين هم عمومي تر بوده و به اصطلاح زن «ملي» بوده است، جنبه استثنايي داشته و انحراف از وضع طبيعي و عمومي به شمار مي رود.

ويل دورانت در جلد اول تاريخ تمدن صفحه 57 مي گويد:

«ازدواج از اختراعات نياکان حيواني ما بوده است. در بعضي از پرندگان چنين به نظر مي رسد که حقيقتا هر پرنده فقط به همسر خود اکتفا مي کند. در گوريلها واورانگوتانها رابطه ميان نر و ماده تا پايان دوره پرورش نوزاد ادامه دارد و اين ارتباط از بسياري از نظرها شبيه به روابط زن و مرد است و هر گاه ماده بخواهد با نرديگري نزديکي کند به سختي مورد تنبيه نر خود قرار مي گيرد. دو کرسپيني درخصوص اورانگوتانهاي برنئو مي گويد که «آنها در خانواده هايي بسر مي برند که ازنر و ماده و کودکان آنها تشکيل مي شود» و دکتر ساواژ در مورد گوريلها مي نويسدکه «عادت آنها چنين است که پدر و مادر زير درختي مي نشينند و به خوردن ميوه وپرچانگي مي پردازند و کودکان دور و بر پدر و مادر بر درختها جستن مي کنند» . زناشويي در صفحات تاريخ پيش از ظهور انسان آغاز شده است. اجتماعاتي که در آنها زناشويي موجود نباشد بسيار کم است، ولي کسي که در جستجو باشد مي تواندعده اي از چنين جامعه ها را پيدا کند.»

غرض اين است که احساسات خانوادگي براي بشر يک امر طبيعي و غريزي است، مولود عادت و نتيجه تمدن نيست، همچنانکه بسياري از حيوانات به طور طبيعي وغريزي داراي احساسات خانوادگي مي باشند.

عليهذا هيچ دوره اي بر بشر نگذشته که جنس نر و جنس ماده به طور کلي بدون هيچ گونه قيد و شرط و تعهد - و لو تعهد طبيعي - با هم زيست کرده باشند. چنان دوره فرضي مساوي است با اشتراکيت جنسي که حتي طرفداران اشتراکيت مالي در ادواراوليه، چنان دوره اي را ادعا نمي کنند.

فرضيه چهار دوره در روابط زن و مرد يک تقليد ناشيانه اي است از فرضيه چهاردوره اي که سوسياليستها درباره مالکيت قائلند. آنها مي گويند بشر از لحاظ مالکيت چهار دوره را طي کرده است: مرحله اشتراک اوليه، مرحله فئوداليسم، مرحله کاپيتاليسم و مرحله سوسياليسم و کمونيسم که بازگشت به اشتراک اوليه ولي در سطح عاليتر است.

جاي خوشوقتي است که خانم منوچهريان نام دوره چهارم روابط زن و مرد راتساوي حقوق زن و مرد گذاشته اند و در اين جهت از سوسياليستها تقليد نکرده وآخرين مرحله را ازگشت به حالت اشتراک اوليه نام ننهاده اند، اگر چه مشاراليها ميان دوره چهارم آن طور که خودشان تصور کرده اند و دوره اول شباهت زيادي قائلند زيراتصريح مي کنند که: «در مرحله چهارم که شباهت زيادي به مرحله اول دارد، زن و مردبدون هيچ گونه سلطه و تفوقي نسبت به يکديگر با هم زندگاني مي کنند» .

من هنوز نتوانسته ام مقصود ايشان را از اين «شباهت زياد» بفهمم. اگر مقصود تنهاعدم سلطه و تفوق مرد و تساوي تعهدات و شرايط آنها نسبت به يکديگر باشد، دليل نمي شود ميان اين دوره و دوره اي که به عقيده مشار اليها هيچ گونه تعهد و شرط و قيدي وجود نداشته و زندگي زن و مرد شکل خانوادگي نداشته است شباهت وجود داشته باشد. و اگر مقصود اين است که در دوره چهارم تدريجا همه قيود و تعهدات از ميان مي رود و زندگي خانوادگي منسوخ مي گردد و نوعي اشتراک جنسي ميان افراد بشرحکمفرما مي گردد، معلوم مي شود مفهوم ايشان از «تساوي حقوق» - که طرفدار جدي آن هستند - چيزي است غير آن چيزي که ساير طرفداران تساوي حقوق طالب آن هستند و احيانا براي آنها وحشتناک است.

اکنون ما بايد توجه خود را به سوي طبيعت حقوقي خانوادگي زن و مرد معطوف کنيم و در اين زمينه دو چيز را بايد در نظر بگيريم: يکي اينکه آيا زن و مرد از لحاظطبيعت اختلافاتي دارند يا نه؟ به عبارت ديگر آيا اختلافات زن و مرد فقط از لحاظجهاز تناسلي است يا اختلافات آنها عميقتر از اينهاست؟ ديگر اينکه اگر اختلافات وتفاوتهاي ديگري در کار است، آيا آن اختلافات از نوع اختلافات و تفاوتهايي است که در تعيين حقوق و تکاليف آنها مؤثر است يا از نوع اختلاف رنگ و نژاد است که باطبيعت حقوقي بشر بستگي ندارد؟




نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان