بسم الله
 
EN

بازدیدها: 235

مسأله اساسي در نظام حقوق و تکاليف خانوادگي

  1395/11/10
مقتضيات عصر ما ايجاب مي کند که بسياري از مسائل مجددا مورد ارزيابي قرار گيرد و به ارزيابي هاي گذشته بسنده نشود. "نظام حقوق و تکاليف خانوادگي" از جمله اين سلسله مسائل است. 

در اين عصر، به عللي که بعدا به آنها اشاره خواهم کرد، چنين فرض شده که مسأله اساسي در اين زمينه، آزادي زن و تساوي حقوق او با مرد است، همه مسائل ديگر فرع اين دو مسأله است. ولي از نظر ما، اساسي ترين مسأله در مورد نظام حقوق خانوادگي و لااقل در رديف مسائل اساسي اين است که آيا نظام خانوادگي نظامي است مستقل از ساير نظامات اجتماعي و منطق و معيار ويژه اي دارد جدا از منطق ها و معيارهائي که در ساير تأسيسات اجتماعي به کار مي رود؟ يا هيچ گونه تفاوتي ميان اين واحد اجتماعي با ساير واحدها نيست؟ بر اين واحد همان منطق و همان فلسفه و همان معيارها حاکم است که بر ساير واحدها و مؤسسات اجتماعي؟

ريشه اين ترديد "دو جنسي" بودن دو رکن اصلي اين واحد از يک طرف و توالي نسلي والدين و فرزندان از جانب ديگر است. دستگاه آفرينش اعضاء اين واحد را در وضعهاي "نامشابه" و "ناهمساني" و با کيفيات و چگونگي هاي مختلفي قرار داده است. اجتماع خانوادگي، اجتماعي است "طبيعي قراردادي" يعني حد متوسطي است ميان يک اجتماع غريزي مانند اجتماع زنبور عسل و موريانه که همه حدود و حقوق و مقررات از جانب طبيعت معين شده و امکان سرپيچي نيست و يک اجتماع قراردادي مانند اجتماع مدني انسانها که کمتر جنبه طبيعي و غريزي دارد. 

چنانکه مي دانيم، قدماي فلاسفه، فلسفه زندگي خانوادگي را بخش مستقلي از "حکمت عملي" مي شمردند و معتقد به منطق و معيار جداگانه اي براي اين بخش از حيات انساني بودند. افلاطون در رساله جمهوريت، و ارسطو در کتاب سياست، و بوعلي در کتاب شفا با چنين ديدي و از اين زاويه به موضوع نگريسته اند. در مورد حقوق زن در اجتماع نيز طبعا چنين ترديد و پرسشي هست که آيا حقوق طبيعي و انساني زن و مرد همانند و متشابه است يا ناهمانند و نامتشابه. يعني آيا خلقت و طبيعت که يک سلسله حقوق به انسانها ارزاني داشته است، آن حقوق را دو جنسي آفريده است يا يک جنسي؟ آيا "ذکوريت" و "انوثيت" در حقوق و تکاليف اجتماعي راه يافته است يا از نظر طبيعت و در منطق تکوين و آفرينش، حقوق يک جنسي است؟

در دنياي غرب، از قرن هفدهم به بعد، پا به پاي نهضت هاي علمي و فلسفي، نهضتي در زمينه مسائل اجتماعي و به نام "حقوق بشر" صورت گرفت. نويسندگان و متفکران قرن هفدهم و هجدهم افکار خويش را درباره حقوق طبيعي و فطري و غير قابل سلب بشر با پشتکار قابل تحسيني در ميان مردم پخش کردند.

ژان ژاک روسو و ولتر و منتسکيو از اين گروه نويسندگان و متفکرانند. اين گروه حق عظيمي بر جامعه بشريت دارند، شايد بتوان ادعا کرد که حق اينها بر جامعه بشريت از حق مکتشفان و مخترعان بزرگ کمتر نيست. اصل اساسي مورد توجه اين گروه اين نکته بود که انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبيعت، واجد يک سلسله حقوق و آزادي ها است. اين حقوق و آزادي ها را هيچ فرد يا گروه به هيچ عنوان و با هيچ نام نمي توانند از فرد يا قومي سلب کنند، حتي خود صاحب حق و نيز نمي تواند به ميل و اراده خود، آنها را به غير منتقل نمايد و خود را از اين ها عريان و منسلخ سازد. و همه مردم، اعم از حاکم و محکوم، سفيد و سياه، ثروتمند و مستمند در اين حقوق و آزادي ها با يکديگر متساوي و برابرند.

اين نهضت فکري و اجتماعي ثمرات خود را ظاهر ساخت، اولين بار در انگلستان و سپس در امريکا و بعد در فرانسه به صورت انقلاب ها و تغيير نظام ها و امضاء اعلاميه ها بروز و ظهور نمود و به تدريج به نقاط ديگر سرايت کرد. در قرن نوزدهم افکار تازه اي در زمينه حقوق انسانها در مسائل اقتصادي و اجتماعي و سياسي پيدا شد و تحولات ديگري رخ داد که منتهي به ظهور سوسياليزم و لزوم تخصيص منافع به طبقات زحمتکش و انتقال حکومت از طبقه سرمايه دار به مدافعان طبقه کارگر گرديد. 

تا اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، آنچه درباره حقوق انسانها گفتگو شده و يا عملا اقدامي صورت گرفته مربوط است به حقوق ملتها در برابر دولتها و يا حقوق طبقه کارگر و زحمتکش در برابر طبقه کارفرما و ارباب. در قرن بيستم مسأله "حقوق زن" در برابر "حقوق مرد" مطرح شد و براي اولين بار در اعلاميه جهاني حقوق بشر که پس از جنگ جهاني دوم در سال 1948 ميلادي از طرف سازمان ملل متحد منتشر گشت تساوي حقوق زن و مرد صريحا اعلام شد. 

در همه نهضتهاي اجتماعي غرب، از قرن هفدهم تا قرن حاضر، محور اصلي دو چيز بود: "آزادي" و "تساوي". و نظر به اينکه نهضت حقوق زن در غرب، دنباله ساير نهضت ها بود، و بعلاوه تاريخ حقوق زن در اروپا از نظر آزادي ها و برابريها فوق العاده مرارت بار بود، در اين مورد نيز، جز درباره "آزادي" و "تساوي" سخن نرفت. پيشگامان اين نهضت، آزادي زن و تساوي حقوق او را با مرد مکمل و متمم نهضت حقوق بشر که از قرن هفدهم عنوان شده بود دانستند و مدعي شدند که بدون تأمين آزادي زن و تساوي حقوق او با مرد سخن از آزادي و حقوق بشر بي معني است، و بعلاوه، همه مشکلات خانوادگي ناشي از عدم آزادي زن و عدم تساوي حقوق او با مرد است و با تأمين اين جهت، مشکلات خانوادگي يک جا حل مي شود.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان