بسم الله
 
EN

بازدیدها: 156

ادراك حسي از ديدگاه ابن سينا- قسمت ششم

  1395/10/28
قسمت قبلي


3. نفس جامع قواست


ستون فقرات نفس شناسي شيخ‌رحمه الله اين است که نفس قواي متعددي داشته اين‌قوا را رباطي است که کل قوا را جامع است و نفس جامع قواست: 
«انه يجب ان تکون لهذه القوي رباط يجمعها کلها فيجتمع اليه.» (33) . 
البته نفوس مختلفند و نفس نباتي قواي خاص خود ونفس حيواني و انساني نيزقواي مخصوص به خود را واجدند. اين مطلب به حدي روشن و مسلم است که‌شيخ‌رحمه الله آن را حد وسط دليل اثبات نفس قرار داده مي‌فرمايد (34) : از هر نفسي افعال‌مختلفي صادر مي‌شود منشا هر فعلي قوه‌اي خاص است، زيرا ثابت‌شده است که‌از هر قوه‌اي فعلي اولي صادر مي‌شود; مثلا قوه غضبيه از لذت منفعل نمي‌شود وقوه شهويه از مؤذيات و قوه مدرکه از هيچ کدام، از طرف ديگر مي‌بينيم که بين قواارتباطي وجود دارد; مثلا درکي حاصل شده، غضب يا شهوت متاثر مي‌شوند يا به‌عکس بين افعال قواي متعدد تمانع و تعاند وجود دارد، بنابراين لازم است چيزي‌غير از قوا موجود بوده تا بين آن‌ها رابط باشد و آن نيز لازم است واحد باشد والامحذور قبل، پيش مي‌آيد اين رابط واحد چيزي جز نفس نيست‌ بنابراين: «ان النفس ذات واحدة ولها قوي کثيرة.» (35) . 
يا اين که فرمود: 
«وهذا جوهر فيک واحد بل هو انت عند التحقيق وله فروع من قوي‌منبثة في اعضائک.» (36) . 
البته گاهي همين مطلب را ادعا قرار داده براي آن دليل اقامه نموده‌اند چنان که‌در النجاة اين راه را پيموده است; به عبارت ديگر مي‌گويد نفس، ذات واحدي است که‌در آن قواي متعددي وجود دارد و بين قوا از طريق نفس تاثير وتاثرات متقابل برقراراست نظير اين که: 
«انا لما احسسنا بکذا غضبنا ويکون هذا کلاما حقا فيکون شي‌ءواحد هو الذي احس فغضب ... فيکون بالحقيقة المجمع هو النفس‌فيکون ذلک النفس هو المبدا لذلک القوي کلها» (37) . 
به هر حال در اين که هر يک از نفوس نباتي يا حيواني يا انساني جوهري واحدندکه داراي قواي متعدد بوده و جامع و مؤلف آن‌ها مي‌باشند شکي نيست و اين‌مطلب بن مايه و پايه و اساس نفس شناسي شيخ‌رحمه الله و ديگر مشائين است.

4. انطباع نفس در ماده


شيخ‌رحمه الله در آن جا که درصدد اثبات اصل نفس بود برهاني بدين مضمون اقامه‌کرد: از برخي اجسام افعال مختلفي ديده مي‌شود که منشا آن جسميت آن‌ها نيست‌لذا مبدئي غير جسم لازم است که جزء قوام و بالفعل آن مرکب مي‌باشد، و آن جزءديگر هيولي و جنبه استعداد گياه، حيوان يا انسان است. نتيجه‌اي که از اين استدلال‌که اهم ادله اثبات نفس است‌به دست مي‌آيد اين که : 
«فبين ان ذات النفس ليس بجسم بل هو جزء للحيوان والنبات هي‌صورة او کالصورة او کالکمال» (38) . 
شيخ‌رحمه الله همين استنتاج را به عنوان مقدمه‌اي جهت اثبات جوهر بودن نفس قرارداده است: 
«فنقول نحن انک تعرف مما تقدم لک ان النفس ليست‌بجسم.» (39) . 
بنابراين نفس جسم نيست و جزء قوام بخش جسم است و چون اصل دليل عام‌است و شامل هر سه نفس مي‌گردد نتيجه نيز عام بوده و سه نفس گياهي، حيواني وانساني را دربر مي‌گيرد چنان که خود تصريح کرد. 
مي‌دانيم که در باب حقيقت نفس، مسالک و آراي مختلفي وجود دارد که درميان آن‌ها نظر شيخ‌رحمه الله اين است که نفس، واحد است و داراي قواي متعددي جهت‌انجام افعال مختلف خود مي‌باشد. سپس ايشان جهت اثبات نفس چنين برهاني‌اقامه کرد که حد وسط آن رابط بودن نفس بين قواست از جمله نتايجي که شيخ‌رحمه الله ازاين دليل به دست مي‌دهد اين است که: 
«وهذا التي الواحد الذي تجتمع فيه هذه القوي... لايجوز ان يکون‌جسما.» (40) . 
و به دنبال آن، سه دليل ديگر به منظور اثبات جسم نبودن نفس اقامه مي‌کند آن‌چه از مطالب فوق به روشني به دست مي‌آيد اين که نفس به هر سه قسم و از جمله‌نفس حيواني جسم نيست. 
از سوي ديگر، از جمله مباحثي که شيخ‌رحمه الله مؤکدا بدان پرداخته است اثبات‌مفارق بودن نفس انساني است و بدين منظور ادله و شواهد متعددي ذکر کرده‌است (41) (بعدا به تفصيل ذکر خواهد شد). 
تاکنون دو مدعا به دست آمد: اول اين که نفس به هر سه قسم جسم نيست دوم‌اين که نفس انساني مفارق است، روشن است که اين دو مدعا قابل جمعند، لکن درالتعليقات، در چندين مورد مي‌فرمايد نفس حيواني و نباتي در ماده منطبعند: 
«النفس الانسانية انما تعقل ذاتها لانها مجردة والنفوس الحيوانية غيرمجردة فلا تعقل ذواتها، لان عقلية الشي هي تجريده عن المادة واذا لم‌يکن مجردا لم يکن معقولا بل متخيلا.» (42) . 
يا اين که فرمود: 
«نفوس الحيوانات غيرالانسان ليست‌بمجردة فهي لاتعقل‌ذواتها.» (43) . 
در جايي ديگر فرمود: 
«النفس الانساني العقلي لا تحيز لها اذا ليست هي منطبعة في مادة‌فاما النفس الحيواني والنفس النباتي فکها متحيزة ومنطبعة في‌البدن.» (44) . 
پس در اين سه مورد تصريح مي‌کند که نفس حيواني مجرد نبوده منطبع در ماده‌و بدن است لذا اولا ادراک ذات خود ندارد و ثانيا متحيز است، زيرا تحيز از خواص‌ماده و ماديات است و نفس انساني چون مفارق است تحيز نداشته شعور به ذات دارد. 
شايد بتوان با دقت در تعابير و با توجه به مباني شيخ‌رحمه الله پاسخي بر اين مشکل‌يافت، آن چه در ابتدا از نفس نفي شد جسميت‌بود; يعني تعريف جسم بر نفس‌صادق نيست و آن چه در اين جا اثبات کرد اين است که نفس حيواني و نباتي مجردنبوده انطباع در ماده دارد. مي‌دانيم که بين مجرد و مادي واسطه سومي وجود نداردولي بين مجرد و جسم ممکن است موجودي باشد; به ديگر سخن، مادي بودن اعم‌از جسم بودن است زيرا امکان دارد موجودي از سنخ ماده و جسم نباشد ولي مادي‌وجسماني باشد، زيرا تعلقي به جسم و ماده دارد، نظير صور نوعيه معدني. جالب‌است‌بدانيم همان برهاني که براي اثبات نفس آورده شد همان برهان جهت اثبات‌صور نوعيه اقامه شده است. (45) . 
حال آن که يک نتيجه - يعني نفس يا صور نوعيه جسم نيست - از هر دو دليل به‌دست مي‌آيد، بنابراين چنين فرضي وجود دارد که صورتي باشد که جسم نيست‌ولي مادي است; به عبارت ديگر، جسم نبودن اعم است از جسماني بودن يا منطبع‌در ماده بودن چنان که نفس انساني ذاتا مجرد است ولي تعلق به ماده و بدن دارد،البته ميان تعلق نفس انساني به بدن و نفس حيواني به بدن تفاوتي وجود دارد،مي‌توان گفت فرق آن دو در اين است که علقه نفس ناطقه به بدن علقه اشتغال وتدبير است; يعني نفس انساني با استعانت از بدن و قوا و آلات آن افعال خود راانجام داده به کمال مطلوب خويش مي‌رسد ولي نفس حيواني حال در بدن است وجسم محل آن و لذاست که فرمود نفس حيواني در ماده انطباع دارد. 
نتيجه آن که نفس حيواني هر چند ذاتا جسم نيست ولي جسماني است و از اين‌طور حال در ماده بوده به تبع آن تحيز دارد، و لذاست که درک و شعور ذات ندارد. 
صدرالمتالهين‌رحمه الله با سه برهان - که يکي از آن‌ها تنبيه هواء طلق است که شيخ‌رحمه الله‌براي نفس انساني اقامه مي‌کند - تجرد نفس حيواني را نيز اثبات مي‌فرمايد. (46) و ازهمين جا براي آن شعور ذات و حشر و معاد قائل مي‌شود. 
البته شايد بتوان در اين سه دليل خدشه کرد، زيرا نسبت‌به نفس حيواني،مفروضاتي دارند که قابل اثبات نيست نظير اين که نفس حيواني خودش را مي‌يابديا نفس حيواني از بدو تا ختم به صورت نفسي واحد باقي است. 
از اين‌ها که بگذريم فخر رازي از المباحثات چنين نقل مي‌کند که شيخ‌رحمه الله بعد از آن‌که قائل شد مدرک جزئيات جسم و جسماني نيست - به خلاف آن چه که از شيخ‌رحمه الله‌مشهور است که مي‌گويند وي قائل ست‌به اين که احساس و خيال مادي و جسماني‌است - چنين نتيجه مي‌گيرد که: 
«هذا وامثاله يوقع في النفوس ان النفس الحيوان غيرالناطق ايضاجوهر غير مادي وانه هو الواحد بعينه وانه هو الشاعر الباقي.» (47) .


----------------------
پي نوشتها:
33) کتاب النفس، ص‌223. 
34) همان. 
35) النجاة، ص‌388. 
36) الاشارات والتنبيهات، ج 2، ص‌305 و 306; کتاب النفس، ص‌25 و 185. 
37) النجاة، ص‌91 و 389. 
38) کتاب النفس، ص‌6. 
39) کتاب النفس، ص‌12. 
40) همان، ص‌224. 
41) ر. ک: معرفت نفس، دفتر دوم، ص‌175 به بعد. 
42) التعليقات، ص‌80. 
43) همان، ص‌82. 
44) همان، ص‌107. 
45) الاشارات والتنبيهات، ج 2، ص‌101 به بعد. 
46) اسفار، ج 8، ص‌42 به بعد. 
47) المباحث المشرقيه، ج 2، ص‌337. 




نويسنده: محمد تقي فعالي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان