بسم الله
 
EN

بازدیدها: 132

اصول فقه- قسمت يازدهم

  1395/10/28
قسمت قبلي


استصحاب

در لغت يعني به همراه داشتن چيزي آمده است، و در اصطلاح اصوليين به معني عمل نمودن به حکم شرعي و ديگر آثار شرعي حکم زمان يقين در زمان شک مي‌باشد. بدين صورت که اگر مکلفي در زماني براي خواندن نماز وضو گرفته بود و به طهارت خود يقين داشت و سپس در زمان دوم در باقي بودن وضوء خود شک نمود در اين‌جا با رعايت شرايط مي‌تواند استصحاب نمايد و حکم زمان يقين خود (يعني داشتن وضوء و طهارت را) به زمان شک سرايت دهد. اصوليين شيعه استصحاب را يکي از اصول احرازيت مي‌دانند که به وسيل? آن حکم شرعي اعم از واقعي و يا ظاهري را احراز مي‌کنند و به دست مي‌آورند، حکمي که وظيف? عملي مکلف را هنگام از دست دادن اصول کاشف از حکم واقعي تعيين مي‌کند. بدين معني که قانون‌گذار اسلام براي مکلفين وظايف و تکاليفي از وجوب و حرمت و اباحه و استحباب و کراهت وضع نموده است که مکلف بايد، يا از راه اجتهاد و يا تقليد، با فحص و بررسي در ادل? شرعيه آن احکام واقعيه را کشف نمايد، ليکن در بسياري از موارد مکلف عاجز از دست‌يابي به حکم واقعي است، در اين موقع قانون‌گذار اسلام اصولي را وضع نموده است که مکلف مي‌‌تواند از آن راه وظيف?‌ عملي خود را معين نمايد، يکي از اين اصول اصل بسيار مهم استصحاب است.

ادل? حجيت استصحاب

1) سير? عقلا؛ بدين‌گونه که همواره فطرت مردم از روز نخست تاکنون بر اين منوال بوده که هرگاه در معاملات و ديگر کارهاي خود به وجود و تحقق چيزي پي‌برده به طوري که ظن غالب به باقي ماندن آن بر ايشان محقق نمايد در اين صورت تا پديد آمدن دليلي بر زوال آن شيء، به آن عمل مي‌نمايد، و هم‌چنين روش آنان در فرض عدم هم به همين شيوه است يعني عقلا با يقين به نبود و عدم چيزي تا هنگام بروز دليل بر وجود آن چيز به اين حکم باقي هستند.

2) دليل عقل بر لزوم پيروي از ظن غالب، اين دليل مبتني بر يک قاعد? عقلي است متشکل از يک صغري و کبري بدين صورت که ثبوت امري در زمان سابق همراه شک در بقاي آن در زمان بعد موجب تقويت ظن به بقاي آن مي‌گردد و در هر جا که چنين ظني حاصل شد بايد بدان عمل کرد.

3) ادعاي اجماع فقهاي اماميه بر حجيت استصحاب

4) استدلال مجموعه‌اي از روايات، که به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

دست? اول تعدادي از روايات است که مطلق مي‌باشند، مانند:

صحيح? اول زراره

«قال: قلت له: الرجل ينام و هو علي وضوء اتوجب الخفقة و الخفقتان عليه الوضوء؟ قال:

« يا رزاره قد تنام العين و لاينام القلب و الاذن فاذا نامت العين و الاذن و القلب فقد وجب الوضوء »

قلت فان حرک الي جنبه شيء و لم يعلم به؟

قال:

« لاحتي يستقين انه قدنام حتي يجيء من ذلک امريين و الافانه علي يقين من وضوئه و لاينقض اليقين ابداً بالشک و لکن ينقضه بيقين آخر »

آن قسمتي که مورد استشهاد مي‌باشد اين جمله است که « او يقين به وضوء داشته و هرگز يقين به وسيل? شک شکسته و نقض نمي‌شود بلکه يقين اول را يقين ديگر مي‌تواند بشکند »

دست? دوم مجموع? رواياتي است که در موارد خاصه وارد شده است مانند موثق? عمار:

«کل شيء طاهر حتي تعلم انه قذر»

«هر چيزي پاک است تا آن‌که علم به ناپاکي آن پيدا کني»

ارکان استصحاب

1) يقين؛ که اعم از وجداني و تعبدي است.

2) شک؛ مقصود حالتي است يقين که در مقابل يقين قرار دارد و بدين صورت که هرچه در مقام يقين نيست شک است.

3) وحدت متعلق يقين و شک؛ بدين صورت که بايد شک به همان امري تعلق بگيرد که يقين بدان تعلق گرفته است.

4) فعليت شک و يقين؛ يعني يقين تقديري و يا شک تقديري فايده ندارد بلکه بايد هنر دو فعلي باشند.

5) وحدت دو قضيه؛ بايد دو قضي? متيقنه و مشکوکه از هم? جهات يعني از لحاظ موضوع، محمول، نسبت، حمل، رتبه و غيره متحد بوده باشند.

6) اتصال زمان شک به يقين؛ يعني نبايد ميان يقين به چيزي و شک به همان چيز مانعي همانند يقين ديگري بوده باشد.

7) تقدم يقين بر شک؛ بايد همواره يقين به وجود و يا عدم، مقدم بر شک باشد و گرنه استصحاب ما، استصحاب قهقرائي خواهد بود که باطل بوده و حجيت ندارد.

تقسيمات استصحاب

1) استصحاب وجودي مانند وجود شيء، طهارت شيء، حيات زيد و يا عدمي که به برائت اصلي مشهور است مانند عدم جرم يا ثبوت، عدم نجاست و غيره.

2) گاهي مستصحب (حکمي که استصحاب مي‌شود) حکمي است شرعي مانند استصحاب طهارت و حرمت و غيره و گاهي مستصحب حکمي است غير شرعي و از امور خارجه به شمار مي‌آيد مانند استصحاب کريت و رطوبت و غيره، حکم شرعي گاهي اوقات حکمي است کلي و گاهي جزئي.

شرايط جريان استصحاب

1) باقي ماندن موضوع در زمان دوم، مثلاً اگر خواستيم وجود را در زمان دوم (زمان شک) استصحاب نمائيم بايد اين وجود همان‌گونه که در زمان اول (زمان يقين) موجود بوده است در زمان دوم نيز وجود داشته باشد تا استصحاب جاري گردد.

2) در حال شک، يقين به وجود مستصحب سابق داشته باشد تا بدين صورت شک او در بقا باشد يعني در روز پنج‌شنبه يقين به عدالت زيد داشت سپس در روز جمعه در عدالت او شک نمايد، در اين‌جا مکلف با اعتماد بر يقين سابق خود استصحاب مي‌نمايد و ثابت مي‌کند زيد در روز جمعه نيز استصحاباً و تعبداً عادل بوده است اما اگر شک او در ثبوت همان متيقن سابق بود مثلاً در روز جمعه شک نمود که آيا زيد در روز پنج‌شنبه عادل بوده است يا نه، در اين‌جا استصحاب جاري نخواهد بود.

3) مکلف نبايد در زمان دوم به بقا و يا زوال آن‌چه را که در زمان اول احراز نموده است آگاهي داشته باشد، يعني در روز جمعه تنها براي او شک در عدالت و عدم عدالت زيد حاصل شود نه آن‌که يقين به عدالت و يا عدم عدالت آن داشته باشد، زيرا در اين صورت ديگر به يقين دوم خود عمل خواهد کرد و استصحاب معني ندارد.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان