بسم الله
 
EN

بازدیدها: 127

کاويدن خودکشي در ايران

  1395/10/28
خلاصه: 11 نفر در روز خودشان را مي‌کُشند. 11 نفري که هم کودک‌اند، هم ميان‌سال و هم زنان و مرداني جوان. مدتي‌است همه به‌دنبال پاسخي براي "چرا"ي اين خودکشي‌ها هستند. جواب‌ها متفاوت است و سرکلاف خودکشي همچنان ناپيدا. جديدترين جواب مي‌گويد "نااميدي" حرفِ اول را در خودکشي در ايران مي‌زند.
Entekhab.ir) :  11 نفر در روز خودشان را مي‌کُشند. 11 نفري که هم کودک‌اند، هم ميان‌سال و هم زنان و مرداني جوان. مدتي‌است همه به‌دنبال پاسخي براي "چرا"ي اين خودکشي‌ها هستند. جواب‌ها متفاوت است و سرکلاف خودکشي همچنان ناپيدا. جديدترين جواب مي‌گويد "نااميدي" حرفِ اول را در خودکشي در ايران مي‌زند.

 هرسال در اين روز اعداد و ارقامي تازه يا قديمي از ميزان خودکشي‌ها رسانه‌اي مي‌شود.

سازمان جهاني بهداشت چندي‌پيش در آخرين گزارشش از خودکشي گفت در هر 40 ثانيه 1 نفر در جهان خودکشي مي‌کند.

اين گزارش همچنين از آمار جهاني يک ميليون‌نفريِ خودکشي در سال خبر داده‌است. 

نمي‌دانيم که در گزارش جديد سازمان بهداشت جهاني سهم ايران در اين ميزان از خودکشي‌ها چقدر است. اما در گزارش‌هاي پيشين اعداد و ارقامي هم به ايران نسبت داده شده بود.

در گزارش‌هاي پيشين اين سازمان آمده که در ايران سالانه 4 هزار و 69 نفر خودکشي مي‌کنند؛ رقمي که با تقسيم بر روزهاي سال برابر مي‌شود با خودکشيِ 11 نفر ايراني در هر روز.

رتبه ايران در خودکشي براساس آمار سازمان بهداشت جهاني


فلسفه خودکشي در ايران چيست؟
 
 


هرچند که پزشکي قانوني گفته مرگ به‌دليل خودکشي در ايران 1.8 درصد کاهش داشته، با اين حال سال گذشته 4 هزار و 20 نفر در ايران خودشان را کُشته‌اند.

البته برخي معتقدند که آمار ايران هرچقدر که باشد نسبت به کشورهاي ديگر پايين‌تر است.

رييس انجمن مددکاري ايران در گفتگويي با اشاره به کمتربودن خودکشي در ايران نسبت به کشورهاي ديگر نرخ خودکشي را بين 5 تا 7 در صدهزار نفر مي‌داند.

همين‌طور مديرکل دفتر امور آسيب‌هاي اجتماعي وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعي گفته: "به‌طورکلي مي‌توان ادعا کرد ايران در زمره کشورهايي با نرخ پايين خودکشي است و جز در برخي مناطق غربي کشور، نرخ خودکشي در بيشتر استان‌هاي کشور يک‌سوم يا نصف نرخ خودکشي جهاني است".

با اين‌حال پذيرش اينکه آمار خودکشي در ايران بالاست يا پايين از مواردي است که اجماعي بر سر آن نيست. برخي کارشناسان معتقدند خودکشي در ايران رقم بالايي را به خود اختصاص مي‌دهد.

آن‌ها در اين رابطه به خودکشيِ تنها 13 دانش‌آموز در سال 94 اشاره مي‌کنند. اين کارشناسان مي‌گويند روالِ خودکشي‌ها در ايران تغيير کرده‌است.

در همين‌راستا و به مناسبت روز جهاني خودکشي -20 شهريور- بود که رييس مرکز فوريت‌هاي اجتماعي بهزيستي نا اميدي را مهم‌ترين دليل خودکشي در کشور ناميد.

حسين اسدبيگي بخشي از اين نااميدي را به دليل جو صداوسيما مي‌داند. او معتقد است سيماي ملي بوي مرگ و نا اميدي مي‌دهد.

او در سخنانش نقبي هم به مشکلات رواني موجود در جامعه زد. اسدبيگي در پاسخ به اين‌که چرا روزي 11 هزار خودکشي در کشور رخ مي‌دهد گفته 90 درصد افرادي که خودشان را مي‌کشند اختلال رواني دارند.

نااميدي و داشتن اختلال رواني چقدر مي‌تواند در بروز خودکشي‌ها در ايران موثر باشد؟ 


يک کارشناس حوزه اجتماعي با توجه به تحليل خودکشي توسط اين مقام مسئول مي‌گويد: داشتن ديدگاه روان‌شناختي صرف به مسئله خودکشي تقليل‌گرايي است؛ همانطور که تا کنون نيز نگاه غالب بر پديده خودکشي تقليل‌گرايانه بوده‌است.

خودکشي را به روان تقليل داده‌ايم

آرمان شهرکي در گفتگو با فرارو پديده خودکشي را تحليل کرد. اين گفتگو را که به شکل نوشتاري پيوسته تنظيم شده است را در زير بخوانيد:

اجازه بدهيد بحث را تا حدي که براي خوانندگان شما در يک فضاي مجازي حوصله‌بر و خسته کننده نباشد (هرچند معتقدم که کنجکاوي نظري و مطالعاتي پيرامون خودکشي بالنسبه زياد است) با صحبت و اشاره به آراء فيلسوف بريتانيايي کريگ گرينمن {literal}{{/literal}Craig Greenman{literal}}{/literal} آغاز کنم. 

ايشان کتابي دارند؛ که در واقع رساله دکترايشان است؛ تحت عنوان بيان و بقا: رهيافتي زيباشناختي به مساله خودکشي {literal}{{/literal}Expression and survival: An aesthetic approach to the problem of suicide{literal}}{/literal}، اين کتاب که در سال 2008 منتشر شده با اين جمله آغاز ميشود که "خودکشي وراي همه بحثها هنوز هنوز هم يک مساله فلسفي است". بنده معتقدم که براي ورود به بحث خودکشي در ايران و تببين آن، تفکراتي از اين دست بسيار راهگشاتر است؛ هم در بعد نظري و هم راهکارهاي عمل، نسبت به توصيه‌ها و اعتقادات منسوخي که با اتخاذ يک رويکرد تقليلگرايانه {literal}{{/literal}reductionist{literal}}{/literal} کليت بحث را روانشناسي و اختلالات شخصيتي فرومي‌کاهند. 

گرينمن ابتدا به رد نظرات فيلسوفاني همچون سيمون دوبوآر مي‌پردازد که خودکشي را گونه‌اي کنش براي رسيدن به آزادي مي‌دانند. خودکشي اگر ماحصل يک انتخاب باشد يعني انتخاب براي رسيدن به آزادي، پس از خودکشي ديگر هستي‌اي درکار نخواهد بود و شما زنده نيستيد تا از آن آزادي بهره ببريد. پس خودکشي نه ماحصل به دست آوردن مجدد کنترل بر محيط {literal}{{/literal}مانند فردي که مي‌خواهد از شر يک بيماري خلاص شود{literal}}{/literal} و نه ماحصل تصميمي مبني بر وانهادن کنترل است {literal}{{/literal}چراکه شما به عزيزانتان بسيار صدمه ميزنيد{literal}}{/literal}.

 به قول موريس بلانشه {literal}{{/literal}Maurice Blanchot{literal}}{/literal} خودکشي پس از ناکامي در بدست آوردن چيزي براي رسيدن به هدفي ناممکن رخ مي‌دهد. گرينمن در آن کتاب ميان دو نوع خودکشي تمييز قائل مي‌شود: خودکشي اُفلياتيک {literal}{{/literal}Opheliatic{literal}}{/literal} يعني خودکشي به دليل اينکه شخص نميتواند بپذيرد که از سوي ديگران مورد آزار و اذيت قرار گيرد و اينکه ديگران مسبب رنج او باشند؛ و خودکشي اُديپي {literal}{{/literal}Oedipal{literal}}{/literal} يعني تن زدن از اينکه فرد مسبب رنج ديگران باشد و لذا ارتکابش به خودکشي. نويسنده در بطن هردوي اين خودکشي‌ها اين فرايند متناقض را مي‌بينيد که: اگر مي‌خواهيم زنده بمانيم بايد به ديگران آسيب بزنيم و اگر آنها مي‌خواهند زنده بمانند بايد به ما آسيب بزنند. 

فلسفه چگونه مي‌تواند به افرادي که تصميم به خودکشي دارند يا قصد خويش را عملي کرده‌اند مدد رساند؟


دارو: بسيار موقت بوده و خود عوارض جانبي زيادي ايجاد مي‌کنند.

روان‌درماني و روان‌کاوي: بسيار گران است بخصوص اگر بيمه نداشته باشيد بنحويکه با وعده‌اي يک‌بار در ماه گفتاردرماني به هيچ جا نخواهيم رسيد. 

پاسخ گريمن به پرسش فوق بسيار مهم است: موسيقي، ادبيات، هنرهاي تجسمي و بطورکل هنر. عناصري فراموش شده در ايران. 

اگر فرض کنيم که آمار خودکشيِ روزانه 11 نفر در کشور صحيح باشد؛  بسيار بالا و تامل برانگيز است.  کشوري با بستر فرهنگي و اجتماعي ايران در  دوران جنگ نيز چنين آماري نداشته. آمار خودکشي در کشور نسبت به تاريخ معاصري که داشته‌ايم روند افزايشي عجيبي پيدا کرده‌است. پيش از اين شايد موارد خاص از خودکشي همچون خودکشي زنان ايلامي بود که رسانه‌اي مي‌شد.

 براي تحليل خودکشي در ايران بد نيست که از همين زاويه آماري وارد بحث شده و سپس از نظرات گرينمن نيز استفاده خواهيم کرد. 

در اينجا نقل‌قولي مي‌کنم از انسان‌شناس بريتانيايي و ايراني‌الاصل، آرام ضيايي {literal}{{/literal}Aram Ziai{literal}}{/literal} که توسعه در دوران پسامدرن را ميان کشورهاي شرقي و غربي قياس کرده‌‌اند. ضيايي در قياسي گفته که انزوا و خودکشي در کشورهاي غربي بيش‌تر از کشورهاي شرقي است.

 اما آيا با توجه به آمار فعلي خودکشي در ايران مي‌توان اين موضوع را پذيرفت؟ من ضمن مخالفت با اينکه خودکشي در غرب و يا بهتر است بگوييم در جهان بيش از ايران است موضوع را تحليل مي‌کنم. 

ديدگاه غالب در رابطه با گفتمان خودکشي در ايران از نظر من ديدگاه تقليل‌گرايانه است. همين پارادايم تقليل‌گرايانه‌ي روانشناختي نسبت به خودکشي در متن کلام مسئولان ديده مي‌شود. در اظهار‌نظر رئيس مرکز فوريت‌هاي اجتماعي بهزيستي شاهد متهم جلوه‌دادن قرباني هستيم که گفتماني غالب در ايران است. اين گفتمان گفتماني ويران‌گر است و خط و نشاني اشتباه براي تحليل خودکشي در ايران مي‌دهد. 

ديدگاه غالب فعلي علاوه بر متهم جلوه‌دادن قرباني ديدگاه صرفا روان‌شناختي است؛ بنده بر اين باورم که ضروري است تا فلسفه و جامعه‌شناختي بيش‌تر به موضوع خودکشي وارد شوند. 

در اين تحليل، ما بايد بپذيريم که الگوي غربي و يا به تعبير صحيح‌تر الگوي جهاني خودکشي که ريشه‌هايش در مدرنيزم و مدرنيته هست به ايران نيز وارد شده‌. الگوهاي هستي‌شناختي خودکشي {literal}{{/literal}مانند تمييزي که گرينمن ميان دو نوع از خودکشي برقرار کرده{literal}}{/literal} در اين‌جا اهميت بيش‌تري از الگوهاي روان‌شناختي  پيدا مي کنند در نتيجه تحليل فلسفي و جامعه‌شناختي بايد پيش از تحليل روان‌شناختي به کمک ما بيايند. 

بر اساس خط سير تحليليِ گرينمن، بايد ديد شهروندان ايراني بيش از همه از چه چيزي آزار مي‌بينند. به گمان من دو پديده مقصر اصلي هستند: خوداظهاري (از طريق حضور در سپهر عمومي) {literal}{{/literal}self-expressing{literal}}{/literal} و عامليت {literal}{{/literal}agency{literal}}{/literal} (به‌معناي به چالش‌طلبيدن هنجارها و ارزش‌هايِ در سلطه). به دلايل گوناگون اين دو خصلت در سيستم سياسي-اجتماعي ايران مجالِ کمي براي بيان خود دارند. 

انسان ذاتا مي‌خواهد در سپهر عمومي مطرح باشد و نظر و شخصيتش ديده و نقد شود حال آنکه وقتي سيستم سياسي و اجتماعي اين دو را از فرد مي‌گيرد، فرد احساس غربت مي‌کند. افراد نيازمند مشارکت در يک جمع يا گروه و احساس تعلق خاطر بدان هستند. امري که به دلايل گوناگون از شهروندان سلب شده است. ساختارهاي سياسي و اجتماعي به‌عنوان پديده‌اي کلان بازتاب‌هاي زيادي در اقليم و هستي رواني فرد به‌جا ميگذارند تاثيري به مراتب بيشتر از تاثير تربيت والدين.

 البته دلايل روان‌شناختي و مسائلي همچون تربيت خانوادگي را نمي‌توانيم انکار کنيم اما اين دلايل اجتماعي و فلسفي اهميت بيشتري دارند. 

ادبيات، عرصه‌اي براي عامليت فرد در عرصه‌کلامي و زياني، موسيقي عرصه‌اي براي خوداظهاري و عامليت فرد در سپهر عمومي پديده‌هاي مطرود و به حاشيه کشيده شده در ايران هستند. 

اما نکته ديگري که بايد در رابطه با خودکشي در ايران به آن اشاره کنيم آمار است. از آن‌جا که ما مشکل آمار داريم جامعه‌شناسان، فيلسوفان و روان‌شناسانمان نمي‌توانند موضوع را به خوبي بررسي کنند. ضعفي که در آمارها وجود دارد يکي اين است تعداد افرادي که خودکشي نافرجام داشته‌اند در آمار جاي نمي‌گيرند. همچنين بايد بدانيم که بسياري از آمارها از خودکشي در کشور نيز بيان نمي‌شود. 

هرچند پژوهش‌ها و پايان‌نامه‌هايي با ديدگاه فلسفي و جامعه‌شناختي درباره خودکشي وجود دارد اما اين پژوهش‌ها مجال رسانه‌اي شدن نمي‌يابند درنتيجه گفتمان غالب موجود به گفتماني روان‌شناختي تقليل مي‌يابد؛ آن‌هم روان‌شناسي صرف. چرا که روان‌شناسي اجتماعي {literal}{{/literal}social psychology{literal}}{/literal} مي‌تواند خودکشي را عميق‌تر ببيند. 

دگرديسي‌هاي آتيِ و پسامدرن خودکشي نيز در ايران کاملا از نظر و تيررس پژوهشگران دورمانده. در خودکشي اخير دو نوجوان دختر در تهران آندو قبل از اينکه خود را از پنجره به بيرون پرتاب کنند از هم سلفي گرفتند. در آينده‌ نزديک شايد عده‌اي جوان در يک شبکه اجتماعي و از آن‌جا که مي‌خواهند ديده شوند {literal}{{/literal}نبود ديده شدن يا خودبيانگري في‌المثل در رسانه‌ها{literal}}{/literal} خودکشي‌هايي نمايشي داشته باشند. 

همچنين تاثير سياست بر روح و روان افراد نيز چه در آينده و چه حال بر خودکشي‌ها در ايران اثر خواهد داشت. جا دارد که جامعه‌شناسان و فلاسفه ما به اين موضوع هم بپردازند. 

خودکشي يک پديده بغرنج فلسفي و جامعه شناختي است در زمان حاضر نيز ما کمتر تئوري‌اي داريم که بتواند زواياي اين پديده را بشکافد. به لحاظ وجودي ما نخواهيم توانست خود را در نقش کسي بگذاريم که مي‌خواهد با ارزش‌ترين چيز يعني جانش را از خود بگيرد. اما به هرحال بايد تلاش کنيم تا خودکشي را تبيين و راهکار ارايه دهيم.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان