بسم الله
 
EN

بازدیدها: 241

حق و باطل- قسمت يازدهم

  1395/10/26
قسمت قبلي

غلبه ظاهري باطل و پيروزي نهائي حق 

باطل از ديد سطحي و حسي نه ديد تحليلي و تعقلي ، حركت و جولان دارد مثلا يك بچه را در نظر بگيريد كه در عمرش سيل نديده و نمي‏داند سيل چيست و  از كجا پيدا مي‏شود و چگونه مي‏آيد اين بچه وقتي سيل را مي‏بيند ، درياي كف‏ را مي‏بيند كه در حركت است ، اصلا او خيال نمي‏كند كه جز كف هم چيزي وجود دارد ! يعني غلبه ظاهري گسترده و فراگيرنده از باطل است ، اما در نهايت‏ به مغلوبيت آن مي‏انجامد . 

قرآن مي‏گويد ديدتان را وسيع كنيد ، در شناخت جامعه اين قدر به ظاهر حكم نكنيد اگر تاريخ صدسال پيش را خواستيد بررسي كنيد نرويد سراغ‏ ناصرالدين شاه با آن عشق بازيها و عياشيها و ظلم ها و بگوئيد يك قرن قبل‏ اوضاع آنطور بوده است اين را شما سمبل شناخت همه مردم نگيريد ، ناصرالدين شاه را شما آئينه تمام نماي مردم ندانيد . 

اگر اين طور باشد ، فتواي ميرزاي شيرازي در تحريم تنباكو و آثار عظيم‏ آن را چگونه توجيه مي‏كنيد ؟ وقتي كه ناصرالدين شاه با آن صدر اعظمش از غفلت و بي‏خبري مردم استفاده مي‏كنند و امتيازاتي به خارجيان مي‏دهند ، يك‏ عده روحانيون آگاه در پايتخت و شهرهاي ديگر متوجه مي‏شوند و داد و فرياد راه مي‏اندازند و مردم را متوجه مي‏كنند تا از سامرا فتواي معروف ميرزاي شيرازي يك مرتبه به ايران مي‏رسد و همچون بمبي منفجر مي‏شود و مردم بر عليه ناصرالدين شاه و دادن امتياز تنباكو به شركتهاي خارجي قيام مي‏كنند اين نشان مي‏دهد كه در عمق باطل‏ ايماني حكمفرما بوده است يك حقيقتي حكمفرما بوده است زنهاي آن زمان كه‏ با پوشيه بودند و به زحمت بيرون مي‏آمدند ، مثل جنگهاي صدر اسلام آمدند و مردها را تشويق كردند كه بجنگيد وگرنه حق نداريد به خانه بيائيد و ما شما را در بستر نمي‏پذيريم اين حكايت مي‏كند كه ناصرالدين شاه سمبل زمان خويش‏ نيست درست است كه مردم ناآگاه بودند ولي ناآگاه بودن غير از شرير بودن‏ است ، مردم را ناآگاه نگه مي‏داشتند ، نه آنكه انسانها همه شرير و فاسد بودند حالا برويم صد سال جلوتر ، نادر شاه را مي‏بينيم كه از كله ها مناره‏ مي‏ساخت آيا مي‏شود نادر شاه را معيار آن زمان قرار دهيم ؟ از نظر قرآن ، نه ، اينگونه شخصيتها كه در تاريخ نمود دارند ، كف هاي روي آب هستند ، آنها را معيار قضاوت قرار ندهيد اگر همه مردم شرارت نادر شاه را داشتند اصلا آن جامعه متلاشي مي‏شد . 

قرآن مي‏گويد : اگر همه مردم اين قدر شرير و فاسد و ظالم و دروغگو بودند آن جامعه را هلاك مي‏كرديم ، چنين جامعه اي محال است وجود داشته باشد ، اصلا قابل دوام نيست و فورا هلاك مي‏شود اينكه قرآن هلاك اقوام گذشته را بيان مي‏كند براي چيست ؟ مي‏گويد : قبل از شما اقوامي بودند كه وقتي‏ اكثريت مردم آن اقوام بد شدند ، ريشه آنها را كنديم پس اگر جامعه دوام دارد بدانيد كه اكثريت مردم فاسد نيستند ، بلكه اقليتي فاسدند كه آنها هم كفهاي روي آب‏اند . 

باطل به صورت موقت ، به صورت يك جولان و به صورت يك نمود است و زود هم از بين مي‏رود احاديثي داريم كه حكم ضرب المثل را پيدا كرده ، مي‏گويد : « للحق دولة و للباطل جولة » حق دولت باقي دارد ، اما باطل را جولاني است و يك نمود است و زود تمام مي‏شود يا : « للباطل جولة ثم‏ يضمحل » ، باطل را جولاني است و بعد مضمحل و نابود مي‏شود ! ولي حق جريان‏ دارد و ادامه و بقا دارد ضمنا در اينجا معلوم شد كه باطل از حق پيدا مي‏شود ، همين طور كه كف از آب پيدا مي‏شود و همان طور كه سايه از شخص‏ پديد مي‏آيد معلوم است كه اگر حقي نبود باطلي هم نبود ، چرا كه باطل‏ مي‏خواهد با نام حق و در سايه حق و در پرتو حق زندگي كند . 

حق مانند آبي است كه وقتي مسير خودش را طي مي‏كند ، در بستر خويش با يك آلودگيهائي روبرو مي‏شود و زباله هائي را هم با خود مي‏برد ، بعد ، اين‏ زباله ها را به اين طرف و آن طرف مي‏زند و در نتيجه كفهاي كثيفي به وجود مي‏آيد اين ، لازمه طبيعي حركت و جريان آب است . 


نويسنده: متفكر و استاد شهيد مرتضي مطهري

67





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان