بسم الله
 
EN

بازدیدها: 456

ارزيابى تفصيلى کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان- قسمت اول

  1394/2/5
مطالعه ى کنوانسيون به وضوح اين نکته را روشن مى سازد که کليدواژه ى اصلى آن مسأله ى «تساوى و برابرى مطلق زن و مرد» است. در ادبيات داخلى کشور ما، به خصوص با توجه به فرمايش هاى مرحوم شهيد مرتضى مطهرى در کتاب حقوق زن در اسلام، اين سطح از برابرى با واژه ى «تشابه» مطرح مى شود. علاوه بر کليدواژه ى فوق، مفاهيمى در سرتاسر کنوانسيون پراکنده شده و در خلال مواد آن به طور معنوى حضور دارند که ما از آنها به مفاهيم بنيادين و مبانى اصلى کنوانسيون تعبير مى کنيم.

نتيجه آن که، کنوانسيون نه تنها با ديدگاه دينى ما در حوزه ى فقه و تکليف، بلکه با باورها و مبانى تئوريک ما نيز در تعارض است; به عبارت ديگر، کنوانسيون در کليت خود و به طور اساسى و مبنايى با ديدگاه دينى ما منافات دارد و در چارچوب مطابقت با شريعت قرار نمى گيرد.

ما به طور اجمال به برخى از اين موارد اشاره مى کنيم:
 

1. القاى مفهوم تشابه


کنوانسيون رفع تبعيض با نفى جنسيت از حيات فردى و اجتماعى زنان، در واقع نگاه هستى شناسانه ى خود را، راجع به زنان ارائه داده است. ارائه ى نظام حقوقى قطعاً متکى بر دسته اى تعاريف و توصيفات از هستى و ارکان آن يا به عبارت روشن تر جهان بينى است. نتيجه آن که، ارائه ى حقوق مشابه براى زنان با مردان، در بطن خود تعريفى از زن مطرح مى سازد. همان طور که در بيان گرايش هاى مختلف فمينيسم گفته شد، در بين فمنيست ها کسانى هستند که قايل به حدى از تفاوت هاى زيست شناختى و روان شناختى بين زنان و مردان هستند، ولى اين مقدار را بسيار ناچيز مى دانند. اينان معتقدند که تفاوت هاى مزبور، اولا، نبايد منتهى به ساخته شدن «زنانگى و جنس مؤنث» شود! به عبارت روشن تر، هويتى که الان به نام زن شناخته شده، زنِ تعليم يافته است که نحوه ى آموزش ها و پرورش ها آن را شکل داده است. آنها بين جنس و جنسيت تفاوت مى گذارند و فقط تفاوت هاى جنسى، يعنى نقش خاص زن در توليد مثل را برمى تابند و باقى نقش ها را جنسيتى و آموزشى مى شمرند که عواملى نظير مذهب، آداب و رسوم و حتى قواى حاکمه به آنها دامن زده اند; و ثانياً، همين مقدار محدودِ تفاوت ها به هيچ وجه نبايد در نظام هاى خانوادگى و اجتماعى بروز کنند.[1] ليکن اين مبنا، نه در اصل تعريفى که از زن و شخصيت او ارائه مى کند و نه در سمت دهى نظام حقوقى و... مورد تأييد دين نيست.

در دين مبين اسلام و نظريه هاى توصيفى آن، زن داراى هويت مشترک انسانى و در عين حال قالب مختص جسمانى است. زنان مانند مردان از حقيقتى روحانى برخوردارند که فارغ از جنسيت است (انسان بودن); همان طور که از قالب جسمانى (زن بودن) بهره مندند که تفاوت هاى او را تبيين مى سازد. وجود ارتباط بين روح و جسم هم، ويژگى هاى روانى مختص به هر يک از دو جنس را باعث مى شود. وجود روح موجب مى شود که در دو حوزه ى اخلاق و فقه گزاره هاى مشترک بين زنان و مردان وجود داشته باشد. تهيه ى فهرستى از اصول اخلاقى و حقوق و تکاليف مشترک و همسان مى تواند از هيمنه ى تفاوت هاى اخلاقى و حقوقى بر زنان کاسته و فرصت تبليغات سوء را از دشمنان دين بستاند. البته وجود تفاوت هاى جسمانى و برخى مختصات روانى نيز باعث مى شود که در دو حوزه ى فوق، اخلاق جنسيتى[2] و تفاوت هاى حقوقى داشته باشيم.[3] مهم اين است که در فقه ژورناليستى در مقابل بزرگ نمايى تفاوت هاى حقوقى، از مشترکات زنان و مردان در اين عرصه سخنى به ميان نيامده است.

اين نگرش باعث شده که زنان گمان برند که دين با طرح قوانين متفاوت، همواره مى کوشد عرصه هاى حضور آنان را محدود سازد. مرحوم علامه طباطبايى(رحمهم الله) به شيوايىِ تمام، مبناى اصلى تمام تفاوت ها و احکام مختص زنان را در دو چيز مى دانند: «يکى حرث بودن زنان و ديگرى لطافت بنيه و رقت ادراک».[4] توضيح آن که، «حرث بودن» اشاره به موقعيت خاص زنان در امر توليد مثل و زادآورى دارد. زنان به دليل اين موقعيت در جايگاه «مطلوبيت» قرار دارند; در مسئله ى روابط جنسى متأثر و احياناً در معرض آسيب اند; به دليل ارتباط تنگاتنگ با حيات و زندگى، در ساختن و پروراندن نسل ها تأثير کمّى و کيفى بيش تر و قابل ملاحظه ترى نسبت به مردان دارند و ده ها نکته ى ديگر. «لطافت بنيه و رقت ادراک» نيز به ظرافت انديشه ى زنان اشاره دارد. زنان به خاطر احساسات جوشان خود، با عنصر زيبايى خواهى، هنرآفرينى و هر آن چه مقوم اصلى اش احساس است تناسب و ارتباط بيش ترى دارند. لطافت بنيه ى آنان باعث گرديده که از تکاليف شکننده و برخى مشقات اجتماعى دور نگه داشته شوند. اين دور نگه داشتن نيز به معناى نفى مسئوليت از زنان است، نه به معناى منع حق; يعنى امورى مانند قضاوت، جهاد و شهادت در تقسيم بندىِ احکام جزو تکاليف هستند، نه حقوق; بنابراين، اگر صحيح نگريسته شود، بايد گفت که دين تکاليفى را از دوش زنان در اين رابطه برداشته است، نه آن که منع حقى نموده باشد. ما اين امر را به اجمال برگزار کرديم، ولى طرح مفصل نظرهاى دين در اين باب مى تواند ما را به نکات جالب و قابل توجهى برساند و نظريات مترقى دين را در حراست از شخصيت زن مسلمان و تکريم او روشن سازد.

به هر صورت، هر قدر هم که فمينيست ها تفاوت هاى طبيعى بين زن و مرد را انکار کنند و دانشمندان علوم طبيعى را در تعيين و شمارش اين تفاوت متهم سازند، نمى توان به سادگى از کنار دستاورد علوم زيست شناختى و روان شناختى در اين زمينه گذشت. اگر بخواهيم تفاوت بين دو جنس را برشماريم، بايد از اين جا آغاز نماييم که سلول تخم زن تنها کروموزم جنسى x را داراست ولى سلولهاى تخم مرد (اسپرم ها) دو نوع x و yهستند. با لقاح اسپرم x مرد با تخمک زن، جنين دختر و با لقاح اسپرم yمرد با تخمک زن جنين پسر به وجود مى آيد. افزون بر تفاوت هاى فراوانى که بين کروموزم هاى سلول هاى تخمى زن و مرد وجود دارد، ژن هاى کرومزوم x مرد از ژن هاى کروموزم xزن متمايز است. ترشح آندروژن ها (هورمون هاى[5] جنسى مردانه) در دوران بلوغ در مردان و ايجاد تخمک و ترشح هورمون هاى زنانه در بدن زنان نيز تفاوتى زيستى است که خود باعث پيدايش صفات ثانويه ى جنسى در هر يک از دو جنس مى شود.[6] تخمک گذارى در زنان خود تحت تأثير هورمون LH و FSH است که در مغز قرار دارد که معمولا پس از گذشت دو سال از اولين قاعدگى در دختران ايجاد مى شود. قاعدگى نيز به نوبه ى خود از مشخصات زندگى زنان است[7] و با دسته اى از فعل و انفعالات فيزيکى و روحى در بدن او مرتبط است; به طور مثال: با شروع قاعدگى در دختران (اولين قاعدگى) روحيه ى تهاجمى و دل نگرانى از بين مى رود و از اين رو برخى صاحب نظران ساختمان بدن زن را متناسب با زندگى آرام دانسته اند و تحرک زياد بدنى و گرفتارى ذهنى و شغلى را به آنان توصيه نمى کنند.[8] تغيير حالات رفتارى در زنان با ترشح هورمون استروژن در خون آنها مرتبط است و ميزان آن در يک زن بالغ هر ماه از صفر شروع و به حداکثر حد خود مى رسد و دوباره در حد صفر تنزل مى يابد. در حالت طبيعىِ ترشح اين هورمون، زنان بانشاط، پرتحمل تر و سازگارترند، برخلاف زمانى که ترشح آن کم مى شود.[9] در مقابل ترشح هورمون هاى مردانه، نظير تستوسترون، بر قدرت بدنى مرد مى افزايد و به وى براى انجام کارهاى سنگين نسبت به زن توانايى بيش ترى مى دهد، چنانچه حالات تهاجمى و پرخاشگرى را نيز در وى ايجاد مى نمايد.[10]

بنابراين وجود دسته اى از تفاوت هاى زيستى و روانى بين زنان و مردان انکارناپذير است. گرچه نمى توان فهرست کاملى از اين تفاوت ها را در اين نوشتار ارائه داد، اجمالا مى توان گفت که از نظر اسکلت، ساخت، ماهيچه ها، حجم قفسه ى سينه، قلب، مغز و... بين دو جنس تفاوت هاى مشخصى وجود دارد. از نظر روانى نيز وجود روحيه ى مضاعف عطوفت و مهرورزى، لطافت روحى و توجه در مراقبت و رسيدگى به ديگران، که به زنان نسبت داده مى شود و هم چنين قدرت طلبى، صلابت، پرخاشگرى و... که مردان را با آن صفات مى شناسند، با شواهد روشن زيستى و تحقيقاتى همراه داشت.[11] بى ترديد هر يک از دختران و پسران در مسير شکل گيرى هويت جنسى خود تحت تأثير رفتارهاى ديگران نيز قرار دارند. بديهى است که نحوه ى برخورد والدين و ساير مربيان با دختران و پسران در اکثر زمينه ها، از لباس پوشاندن تا توقع حرکاتى خاص، متفاوت است، ولى به هيچ وجه نمى توان تمام تفاوت هاى جسمى و به خصوص رفتارى را ناشى از تربيت فرهنگ و آداب و رسوم دانست. اگر يک تاريخ تفاوت بين زنان و مردان گواه بر وجود واقعياتى در اين باره نباشد، پس شاهد بر چيست؟ در تمام ملل در تمام اعصار و در تمام اقاليم زنان و رفتارهايى نسبتاً مشابه و مردان نيز رفتارهايى مشابه نشان داده اند.

علامه طباطبايى(رحمهم الله) در ذيل آيه 34 از سوره ى نساء وجود اين رفتارها و گرايش هاى ثابت را دليل بر واقعيت هاى تکوينى در هر دو جنس مى دانند.[12] نتيجه آن که اگر انکار تفاوت هاى بين دو جنس ممکن نباشد ـ چنانچه آخرين رويکرد فمينيستى هم بر اين تفاوت ها صحه مى گذارد ـ لازم است که اين تفاوت ها در ابعاد مختلف زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى ملاحظه گردند. عدم رعايت تفاوت ها، به معناى ناديده گرفتن استعدادها، توانايى ها و کمال هاى هر يک از دو جنس است. از نگاه دين هيچ يک از خصوصيات مردانه و زنانه نقص به حساب نمى آيند و مانع راه يابى به کمال نيستند. قطعاً اگر ما رودى را با دريا مقايسه کنيم رود را متهم به ضعف و کاستى خواهيم کرد، ولى اگر رود را با کارکردها، فوايد، زيبايى ها و لطافت خودش بسنجيم، به جز تحسين آن کارى نخواهيم کرد; هم چنان که خروش دريا را نيز به پاى خشم و نارسايى اش نخواهيم نوشت. از تمثيل که بگذريم واقعيت اين است که دين مبين اسلام در مجموعه ى دستورهاى اخلاقى و فقهى اش ملاحظه ى تمام خصوصيات دو جنس را نموده، متناسب با هر يک، راهى به سمت کمال، که قرب الهى است، گشوده است. به نظر مى رسد در اين ميان به سبب لطافت هاى روحى و جسمانى زنان، آنان را از به دوش کشيدن برخى بارهاى طاقت فرساى اجتماعى معاف کرده است. اميد است که زنان جوامع اسلامى با آگاهى از روح احکام دينى بيشتر از آنچه خداوند از آنان خواسته است گرده ى خود را به بار گران تکليف هاى مختلف نسپارند. بديهى است که اسناد بين المللى، نظير کنوانسيون رفع تبعيض، در مقابل بازتاب حقايق در آينه ى هستى زنان دوام نخواهد آورد; (لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ).[13]
 

2. حقوق و آزادى هاى اساسى


دو واژه ى فوق مکرراً در متن کنوانسيون ذکر شده اند; مانند مواد اول و سوم. حقوق و آزادى هاى اساسى در کنوانسيون بر پايه ى همان نگاه غرب به حقوق بشر و آزادى است. حقوق بشر غرب محصول عقل خودبنياد و بر اساس خردگرايى عصر تجدد کاملا بريده از تعاليم وحيانى و مبتنى بر تشخيص صرف انسانى است. چنانچه مراد از آزادى هاى مزبور هم، آزادى هاى ليبراليستى است که هيچ مانع و رادعى سر راهش نيست، مگر آن که اِعمال آزادى از جانب يک فرد آزادى طرف مقابل را محدود سازد. ملاحظه مى شود که هر دو اصطلاح يعنى حقوق و آزادى هاى اساسى، از نگاه دينى کاملاً قابل نقد است، توضيح اين که، مراد از حقوق، حقوق موضوعه است. «حقوق موضوعه»، که رويکرد جديد مترقى در غرب است، در مقابل ايده ى «حقوق فطرى و طبيعى» مطرح شده است.[14] در اين رويکرد، نظر اثبات گرايانه اى به حقوق وجود ندارد; به عبارت ديگر، بين نيازهاى فطرى و طبيعى (به عنوان امور ثابت و لا يتغير) با حقوق رابطه اى نمى بيند. طبيعى دانستن حقوق به معناى ثبات حقوق است، وروشن است که گزاره هاى حقوقى ثابت با مدرنيته سازگار نخواهند بود. بر همين اساس ايده ى «حقوق موضوعه» مطرح شد. در اين ايده در واقع توافق حقوق دانانى که قوانين حقوقى را مى نويسند مبناى اصلى حقوق است.

نتيجه آن که در چنين رويکردى حقوق و قوانين حقوقى در بستر توافقات و شرايط در حال گذر در همه ى عرصه ها شناور، و دست خوش تغيير و تحول اند. گفتنى است که اين مسأله در عرصه هاى بين المللى، تابع مبانى فکرى صاحبان سلطه و پيرو قواعد بازى آنها خواهد بود. از سوى ديگر «آزادى»هاى اساسى براى افراد انسانى مطابق فرهنگ ليبراليستى تعريف مى گردد و در مقابل، مذهب نيز در رديف عناصرى مثل نژاد و قوميت، عاملى محدود کننده شمرده مى شود. تمام اين ها در حالى است که از منظر دين، منشأ حقوق مشترک بين انسان ها همان فطرت آنهاست. انسان ها به حکم برخوردارى يکسان از فطرت و گوهر ارزنده ى انسانى، از حقوقى نظير حق حيات، آزادى و عدالت برخوردارند. در اين نظرگاه تنها خداوند داراى حق قانون گذارى براى همه ى انسان هاست. وضع قوانين حقوقى مشترک، آن هم در سطح جهانى، از عهده ى کسى برمى آيد که به واقع از هويت و حقيقت اصلى انسان ها آگاه و به مصالح و مفاسد کوتاه مدت و درازمدت در حيات فردى و اجتماعى آنها عالم باشد; و هم چنين تأمين حقوق و آزادى هاى اساسى براى انسان ها در وضعيتى صورت مى گيرد که او نه فردى خودخواه و لذت جو، بلکه مسافر طريق هدايت شناخته و معرفى مى گردد; در نتيجه، هم براى حقوق او مبنايى روشن و قابل تعريف و هم براى آزادى او حد و مرزى وجود دارد.[15] نقد هر دو مطلب مجالى وسيع تر مى خواهد.

--------------
پي نوشتها

[1]. به طور نمونه، عبارتى از کنوانسيون را که بر نفى جنسيت و القاى مفهوم تشابه صراحت دارد بيان مى کنيم: ـ کليه ى افراد بشر بدون هيچ گونه تمايز، از جمله تمايزات مبتنى بر جنسيت، حق دارند از کليه ى حقوق و آزادى هاى مندرج در اين اعلاميه برخوردار شوند. (مقدمه ى کنوانسيون) ـ دول عضو به منظور تضمين حقوق مساوى زنان با مردان در زمينه ى آموزش و پرورش هر گونه اقدامى را براى رفع تبعيض از زنان به عمل خواهند آورد... (مانند) الف) شرايط يکسان در زمينه ى آموزش فنى و حرفه اى; ب) دست رسى به برنامه ى درسى يکسان. (ماده ى 10) ـ دول عضو کليه ى اقدامات مقتضى را به عمل خواهند آورد تا هر گونه تبعيض عليه زنان در اشتغال از بين برود. روشن باشد که تبعيض شامل تفاوت هم مى شود. (ماده ى 11)
[2]. در برخى روايات، دسته اى از اخلاقيات براى زنان و دسته اى ديگر براى مردان پسنديده تر شمرده شده و يا برعکس خصوصياتى براى هر گروه به طور خاص ناپسندتر محسوب گرديده است.
[3]. گرچه روان شناسان تعريف روشنى از روان به صورتى که معلوم شود مراد واقعى آنها از روان چيست ارائه نکرده اند، ولى با توجه به نگاه مادى انگارانه ى آنها به آدمى، خصوصيات روانى اى که در کلمات آنها آمده به حقيقتِ روح مجرد قابل تفسير نيست و، به عبارت روشن تر، ما در کنار جسم و خصوصيات جسمى، صفاتى داريم که در ارتباط تنگاتنگ با بدن اند، ولى کاملاً مجرد از ماده نيستند; مثل شجاعت که صفتى ناديدنى است، ولى برخى آثار آن مشهود و با آرايش خاص کروموزمى در ارتباط است. البته بحث صفات و تفاوت انسان ها در آنها و نحوه ى توارثشان هنوز از معماهاى علم فيزيولوژى است.
[4]. تفسير الميزان، ج 2، ص 275.
[5]. هورمون واژه اى يونانى است به معناى تحريک کردن و بيدار ساختن و در علم زيست شناسى رابط يا پيام رسان شيميايى است که آن را غدد درون ريز ترشح مى کنند. زمينه ى زيست شناختى و روانشناختى، ص 322، به نقل از کتاب زن، ص 69.
[6]. کتاب زن، ص 31 و 63.
[7]. همان، ص 36.
[8]. همان، ص 42.
[9]. همان، ص 92ـ93.
 [10]. همان ص 73ـ 74.
[11]. براى آگاهى بيش تر در رابطه با تفاوت هاى زيستى و روانى و رفتارى بين دو جنس کتب ذيل پيشنهاد مى شود. الف) تأليف سيد هادى حسينى، اعلى احمد راسخ، حميد نجات، کتاب زن، زير نظر محمد حکيمى برخى منابع مورد استفاده اين کتاب جزو کتب مرجع در باب فيريولوژى بدن زن و مرد به حساب مى آيند. ب) مردان مريخى و زنان ونوسى.
[12]. ر. ک: تفسير الميزان، ج 2، ص 268ـ276 و ج 4، ص 343ـ436.
[13]. سوره ى روم، آيه ى 30.
[14]. در اعلاميه ى حقوق بشر واژه ى حقوق طبيعى و فطرى ديده مى شد و مراد از آن، حقوقى بود که صرف نظر از خواست و اراده ى افراد و دولت ها براى انسان ها وجود دارد و هيچ عاملى نمى تواند آنها را محدود کند يا تغيير دهد. اين تفسير از حقوق در دهه هاى اخير جاى خود را به واژه ى حقوق موضوعه داد.
 [15]. براى اطلاع بيشتر ر.ک: عبدالله جوادى آملى، فلسفه ى حقوق بشر.



 نويسنده:ف علاسوند





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان