بسم الله
 
EN

بازدیدها: 490

زبان حقيقت و حقيقت زبان- قسمت هفتم (قسمت پاياني)

  1394/1/26
قسمت قبلي

4. نتيجه

 
بحث حاضر با طرح سؤالي به‌ظاهر مضحک از طريق مقايسه‌ي زبان با ولت‌متر آغاز شد. 

قصد ما از چنين آغازي اين بود که متعاقباً نشان دهيم صرف وسيله بودن زبان نه تنها قرار گرفتن آن را در مقام موضوعي براي تعمقات فلسفي، به موجبي براي مبتذل ساختن فلسفه و مباحث آن تبديل نمي‌کند، بلکه به‌عکس باعث و باني گشوده شدن راههايي کاملاً تازه و بي‌سابقه براي تعميق و توسعه‌ي غناي مباحث فلسفي مي‌گردد. 

اين چکيده‌ي ميراثي است که از تشکيل سنت تحليلي در فلسفه به جا مانده است و امروزه نيز نه تنها فعالانه پي‌گيري و دنبال مي‌شود، بلکه به سرعت در اقصي نقاط جهان بسط و گسترش مي‌يابد. در اين ميراث دو مضمون را برجسته نموده، سعي کرديم هريک را از طريق بحثي نسبتاً تفصيلي در آراءِ مور و فرگه تا حدودي بشکافيم و در معرض انظار قرار دهيم. يکي از اين مضامين اين است که مسائل سنتي در فلسفه را مي‌توان با کيفيت لاينحل ماندن مشخص کرد و علت «ريشه گرفتن» آنها را در «بدنه»ي فلسفه در استفاده‌ي نابجا از زبان عادي يافت. مضمون ديگر اين است که تحقيق در ساختار پنهان زبان مي‌تواند اسرار معنا را رفته رفته مکشوف ساخته، انتظارات ما را از آنچه به عنوان حقيقت در فعاليتهاي معرفتي جستجو مي‌کنيم به واقعيت امر نزديک و نزديکتر سازد. 

اين مضامين در واقع «دو روي» يک «سکه» را تشکيل مي‌دهند. نحوه‌ي صحيح استفاده از زبان، مانند ساختار واقعي آن، توسط حقيقت زبان تعيين مي‌شود. براي يافتن حقيقت زبان به عنوان نمونه‌اي مناسب براي تفکر در راستاي حقيقت، به نظر ضروري مي‌رسد. مور اين زبان را به‌طور کلي با مشخص کردن انتظاري که از زبان مناسب براي حل مسائل معرفتي بايد داشت، معين کرد. اين انتظار را نيز نه تنها با توجه به کيفيت زباني که در علوم به کار گرفته مي‌شود، بلکه همچنين با نظر به کاربردهايي از زبانهاي عادي که در حل مسائل کارآيي داشته به نتايجي توافق‌برانگيز مي‌رسند، شکل داد. فرگه از سوي ديگر رياضيات تکميل‌شده در زمان خود را جايگاه اوليه‌ي زبان حقيقت تشخيص داد. هردو اين متفکران با آغاز حرکت از چنين نقطه‌اي به نتايجي دست يافتند که تجويزاتي را براي تکميل زباني که انتخاب کرده بودند و ترميم نواقص آن در بر داشت. بدين ترتيب تحقيق در خصوصيات نوع زباني که به عنوان زبان حقيقت برگزيده شده بود، اين دو متفکر را به دستاوردهايي درباره‌ي حقيقت زبان نائل آورد که لااقل مي‌توان آنها را فتح بابي در جهت روشن شدن واقعيت زبان حقيقت به شمار آورد.

پرورش اين مضامين در آثار مور و فرگه، سرآغاز جريان يافتن دو رده در تفکر فلسفي گرديد که آثار و تبعات هريک به سرعت به تمامي شعبات فلسفه سرايت کرد. از يک طرف ادامه‌ي کار فرگه توسط راسل و ويتگنشتاين (در مرحله‌ي اول از فعاليتهاي فکري او) نه تنها نظريه‌هاي جديدي را درباره‌ي معنا مطرح ساخت، بلکه باعث پيدايش نظريه‌هايي عميقاً متافيزيکي درباره‌ي اساس و ساختار هستي گرديد. از طرف ديگر، بسط و تعميق ملاحظات مور درباره‌ي نحوه‌ي کاربرد زبان، در مرحله‌ي دوم از فعاليتهاي فکري ويتگنشتاين، با زير و رو کردن شماري از فروض ريشه‌دار فلسفي، تصويري بديع و بي‌سابقه از زبان را مطرح ساخت که تبعاتي عظيم به همراه آورد. ابزاري چون «تحليل مفهومي» و «تحليل منطقي» که براي اولين بار از طريق آثار مور و فرگه وارد صحنه‌ي فلسفه شده بودند، به سرعت در زمينه‌هاي مختلف فلسفي چون اخلاقيات، معرفت‌شناسي، ذهن‌شناسي، زيبايي‌شناسي رخنه کرده، خلاقانه به کار بسته و مي‌شوند. تأسيس مباحثي جديد در فلسفه، چون «فلسفه‌ي زبان» (يا «فلسفه‌ي زبان‌شناسانه») و «فلسفه‌ي منطق» (يا «منطق فلسفي») نيز از تبعات و پيامدهاي مستقيم قرار گرفتن زبان در مقام موضوعي براي تأملات فلسفي است.

شايد اغراق نباشد اگر تکان‌دهنده‌ترين تأثير پيدايش سنت تحليلي در فلسفه را در زمينه‌ي تصور فلسفي از مفاهيم قلمداد کنيم. تصور وجود قرابت باطني ميان مفاهيم و ذهنيت به قدري عميق در تفکر فلسفي ريشه دوانده بود که قرنها مناقشه، اختلاف نظر و بحثهاي بي‌انجام درباره‌ي حقيقت مفاهيم نتوانسته بود کوچکترين خدشه‌اي بر آن وارد آورد. رويکرد فرگه و مور به زبان «يکشبه» ورق را در اين باب برگرداند. نحوه‌ي استفاده از زبان توسط مور براي حل مسائل فلسفي، و طرز نگرش و تحقيق فرگه درباره‌ي آن، زبان را به صورت دريچه‌اي جلوه‌گر ساخت که از درون منفذ آن بارقه‌اي از حقيقت مفاهيم به يکباره هويدا گرديد. اينک به جاي درونکاوي به طرق و انحاي مختلف براي يافتن نقشي از مفاهيم در ذهن و ذهنيات، زبان به صورت محملي وارد فلسفه شد که نويد انعکاس آيينه‌وار مفاهيم را در خود مي‌داد. اعماق اين محمل، برخلاف باطن آن محبس، به يکسان در برابر انظار همگان گسترده است، بنابراين امکانات نويني براي تحقيق عيني و عمومي در گوشه‌ها و دقايق آن براي تحري حقيقت مفاهيم فراهم آمدند. پيدايش اين امکانات تحولي سترگ را در کيفيت بحث در کليه‌ي مسائلي موجب شده است که به نحوي از انحا با حقيقت مفاهيم ارتباط دارند. در فلسفه دامنه‌ي اين گونه مسائل زمينه‌هاي وسيعي را در بر مي‌گيرد.

براي اينکه سؤالي را که در آغاز مطرح کرديم بي‌جواب نگذاشته باشيم، جمع‌بندي اين بحث را با پاسخ دادن به آن به انجام مي‌رسانيم. 

سؤال اين بود: زبان مانند ولت‌متر يک وسيله است؛ چرا موردي براي قرار دادن ولت‌متر در مقام موضوعي براي تأملات فلسفي وجود ندارد، در حالي که براي زبان قائليم که دارد؟

 در جواب مي‌گوييم: اولاً، براي دست يافتن به حقيقت ولت‌متر، مراجعه به مبحثي کوچک و مقدماتي در بخشي از علم فيزيک کفايت مي‌کند. توفيق در اين امر نيز تبع و پيامدي در هيچ بخشي از اين علم يا علوم ديگر پديد نمي‌آورد. ثانياً، خطيرترين عواقبي که ممکن است از استفاده‌ي نابجا از ولت‌متر حاصل آيد، در از بين رفتن آن يا صدمه زدن به اشخاص يا اموال، خلاصه مي‌شود. در مورد زبان، اولاً، براي دست يافتن به حقيقت آن لازم است در عميقترين مباحث منطق و فلسفه وارد شد و به غور و تحقيق نشست. توفيق در حصول دستاوردهاي سزاوار در اين رهگذر نيز تأثيراتي بنيادي در کل فلسفه و منطق به جا مي‌گذارد. ثانياً، استفاده از زبان باعث بروز مسائل لاينحلي مي‌شود که براي قرنها فلسفه صحنه‌ي تاخت و تاز آنها بوده و در نتيجه از مسير جستجوي حقيقت منحرف شده است. توفيق در اصلاح کاربرد زبان کل فلسفه را از اين انحراف رهانيده، ارزش معرفتي شايسته‌ي آن را اعاده مي‌کند.

 ------------------------------
مراجع
 
 
Bell [1945]: E.T. Bell, The Development of Mathematics, McGraw-Hill, New York, 1945.

Boyer [1959]: C.B. Boyer, History of the Calculus, Dover, New York, 1959.

Boyer [1968]: ——, A History of Mathematics, John Wiley & Sons, New York, 1968.

Dummett [1959]: M. Dummett, “Truth,” in Dummett [1978], pp. 1-24.

Dummett [1978]: ——, Truth and Other Enigmas, Duckworth, London, 1978.

Drake [1957]: S. Drake, Discoveries and Opinions of Galileo, Doubleday, New York, 1957.

Frege [1891]: G. Frege, “Function and Concept,” in Geach & Black [1980], pp. 21-41.

Frege [1982]: ——, “On Sense and Reference,” in Geach & Black [1980], pp. 56-78.

Frege [1918]: ——, Der Gedanke: Eine Logische Untersuchung

از اين اثر دو ترجمه در انگليسي موجود است:

P.T. Geach & R.H. Stoothoff (trans.), “The Thoughts,” in Geach [1977], pp. 1-30.

M. Quinton & A. M. Quinton (trans.), “The Thought : A Logical Inquiry,” in Klemke [1968], pp. 507-535.

Galileo [1623]: G. Galile, “The Assayer,” in Drake [1957], pp. 231-280.

Galileo [1632]: ——, Dialogue Concerning the Two Chief World Systems, trans. H. Crew, A. de Salvio, Dover, New York, 1954.

Galileo [1638]: ——, Dialogues Concerning Two New Sciences, trans. S. Drake, University of California, Berkeley, Los Angeles, 1967.

Geach [1977]: P.T. Geach (ed.), Logical Investigations, Gottlob Frege, Blackwell, Oxford, 1977.

Geach and Black [1980]: P. T. Geach & M. Black (trans.), Translations from the Philosophical Writings of Gottlob Frege, Blackwell, Oxford, 1980.

Klemke [1968]: E.D. Klemke (ed.), Essays on Frege, University of Illinois, Urbana, 1968.

Moore [1917-18]: G.E. Moore, “The Conception of Reality,” Proceedings of the Aristotelian Society, Vol. 18, pp. 101-120.

Moore [1925]: ——, “A Defense of Common Sense,” in Muirhead [1925], pp. 193-223.

Moore [1939]: ——, “Proof of an External World,” British Academy Proceedings, Vol. 25, pp. 273-300.

Moore [1942a]: ——, “An Autobiography,” in Schilpp [1942], pp. 3-39.

Moore [1942b]: ——, “A Reply to My Critics,” in Schilpp [1942], pp. 535-677.

Muirhead [1925]: J.H. Muirhead (ed.), Contemporary British Philosophy, Allen and Unwin, London, 1925.

Russell [1905]: B. Russell, “On Denoting,” in Russell [1966], pp. 39-56.

Russell [1919]: ——, Introduction to Mathematical Philosophy, George Allen & Unwin, London, 1919.

Russell [1966]: ——, Logic and Knowledge, Allen and Unwin, London, 1966.

Schilpp [1942]: P.A. Schilpp (ed.), The Philosophy of G.E. Moore, The Library of Living Philosophers, Vol. 4, Opencourt, La Salle, 1942.

Wittgenstein [1921]: L. Wittgenstein, Logisch-Philosophische Abhandlung, trans. D.F. Pears, B.F. McGuiness, Routledge and Kegan Paul, London, 1961.

موحد [1373]: ضياء موحد، درآمدي به منطق جديد، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1373.

 
----------------------
يادداشت ها
 
*    اين مقاله از ارغنون، 8/7، پاييز و زمستان 1374، ص 38–1، برداشته شده است. نويسنده بخشي از اين مقاله را به صورت سخنراني و تحت همين عنوان در «سومين کنفرانس زبان‌شناسي»، 5 اسفند 1374، در دانشگاه علامه طباطبايي، ايراد کرده است.
1)   ترجمه‌ي انگليسي اين ضميمه در: Geach & Black [1980] 214-224 آمده است. ترجمه‌ي انگليسي اين دو ترجمه را مقايسه کنيد با: Bell [1992] 280.
2)   براي کسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه از تاريخ رياضيات رجوع کنيد به: Boyer [1968]; Boyer [1959], Bell [1945].
3)   اين نام از ويتگنشتاين است و او براي نخستين بار تعاريف دقيق چهار نوع از اين توابع را که شامل نفي و عطف و فصل و شرط مي‌شوند از طريق روشي به نام «جداول حقيقتي» (truth table) ارائه کرده است، در: Wittgenstein [1921].
4)   براي آشنايي با چگونگي صورت گرفتن اين امر و همچنين قواعد استنتاج در نظريه‌ي جديد منطقي رجوع کنيد به موحد [1373] و مراجعي که در کتاب‌شناسي آن معرفي شده‌اند. در خور ذکر است که همه‌ي اصطلاحاتي که در اين کتاب برگزيده شده‌اند با اصطلاحات مطرح‌شده در اين مقاله مطابقت ندارند.
5)   پيروان  اين شکل تلقي از قضاوت را مي‌توان در بين تمامي فلاسفه‌ي نامدار قرون جديد (از دکارت تا کانت) سراغ کرد. 
6)   اين شکل تلقي از قضاوت متعاقب نظريات و افکار فيلسوف و روان‌شناس آلماني قرن نوزدهم به نام برنتانو (Franz Brentano، 1917–1838) درباره‌ي ذهن و ماهيت آگاهي در اروپا باب شد. يکي از شاگردان وي ادموند هوسرل بود که بر اساس تعليمات برنتانو مکتب پديدارشناسي را در فلسفه و روان‌شناسي تأسيس نمود.
7)   اصطلاح «حکم» براي آنچه که جمله بيان مي‌کند و از آن فهميده مي‌شود برگزيده شده است. در دانشنامه‌ي علايي ابوعلي سينا اين اصطلاح را همراه با «قضيه» به همين منظور استعمال کرده است. ليکن به نظر ما دقيقتر آن است که لفظ «قضيه» را براي نتايج منطقي که در يک دستگاه اصل موضوعي اثبات مي‌شوند حفظ کنيم. بدين ترتيب قضايا در يک نظريه احکامي هستند که در آن نظريه به اثبات رسيده باشند. 
8)   همين نظريه اخيراً توسط فلاسفه‌اي مانند کريپکي (Kripke) و پاتنَم (Putnam) احيا شده است. شکل ديگري از اين نظريه را مي‌توان در آراءِ راسل و ويتگنشتاين درباره‌ي اسامي خاص مشاهده کرد، منتها بايد توجه داشت که منظور ايشان از «اسم خاص» با آنچه معمولاً در زبانهاي عادي در اين مقوله گنجانده مي‌شود، متفاوت است. اينان با اين لفظ مقوله‌اي منطقي را مشخص مي‌سازند.
9)   بنابراين طبق اين نظر بعيد نيست که ماشينهايي چون کامپيوتر، در عين فقدان ذهن و ذهنيت، داراي قابليت تفکر قلمداد شوند.
10)   فرگه اين محتوا را Gedanke مي‌خواند که معادل انگليسي آن thought و به فارسي «انديشه» است. درخور ذکر است که مراد فرگه از اين واژه موجودي ذهني نبوده، بلکه آن است که توسط همه‌ي اذهان به يکسان قابل فهم است و عيناً از ذهني به ذهني ديگر مي‌تواند منتقل شود. در زبان انگليسي معمول است که اين معنا را با واژه‌ي proposition که معادل آن در اين مقاله «حکم» برگزيده شده است، بيان کنند.  
11)   رجوع کنيد به مقاله‌ي Frege [1982]، خصوصاً در: Geach & Black [1980] 62-3.
12)   رجوع کنيد به: Russell [1905]. فصل شانزدهم کتاب Russell [1919] نيز اختصاص به بحث درباره‌ي توصيفات دارد.
13)   نگاه کنيد به: Dummett [1959].
 


نويسنده:  يوسف علي آبادي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان