بسم الله
 
EN

بازدیدها: 558

فلسفه نفقه دادن مرد به زن در اسلام

  1393/12/14
خلاصه: ميان زوجين در طول زمان، در اثر معاشرت دائم و اشتراک در سختي ها و سستي ها و خوشي ها و ناخوشي هاي زندگي و انطباق يافتن روحيه آنها با يکديگر، مهر و رقت و صفا و صميميتي پديد مي آيد. اگر اجتماع پاک و ناآلوده باشد و تمتعات زوجين همان طوري که اصول عفاف و تقوا ايجاب مي کند به يکديگر اختصاص يابد، حتي در دوران پيري که شهوت خاموش است و قادر نيست زوجين را به يکديگر پيوند دهد، آن عاطفه صميمانه، سخت آنها را به يکديگر مي پيوندد.

نفقه دادن مرد به زن و شرکت عملي زن در مال مرد، از همه بالاتر اختصاص کانون خانوادگي به استمتاعات جنسي و اختصاص محيط بزرگ به کار و فعاليت، از علل عمده اين صفا و صميميت است. تدابيري که اسلام در روابط زوجين و غيره به کار برده است، سبب شده که در محيط هاي اسلامي، برخلاف محيط اروپاي امروز اين گونه صميميت ها و مهر و صفاها و عشق ها زياد پيدا شود. 

در آيه قرآن کريم آنجا که پيوند زوجيت را يکي از نشانه هاي وجود خداوند حکيم عليم ذکر مي کند، با کلمه مودت و رحمت ياد مي کند چنانکه مي دانيم، مودت و رحمت با شهوت و ميل طبيعي فرق دارد، مي فرمايد: «و من آياته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا و جعل بينکم موده ورحمه» (روم/ 21)؛ «يکي از نشانه هاي خداوند اين است که از جنس خود شما براي شما جفت آفريده است، و ميان شما و آنها مهر و رأفت قرار داده است».

خداوند در قرآن مي فرمايد: «للرجال نصيب مما اکتسبوا و للنساء نصيب مما اکتسبن» (نساء/ 32)؛ «مردان را از آنچه کسب مى کنند و به دست مى آورند بهره اى است و زنان را از آنچه کسب مى کنند و به دست مى آورند بهره اى است». قرآن مجيد در آيه کريمه همان طورى که مردان را در نتايج کار و فعاليتشان ذى حق دانست، زنان را نيز در نتيجه کار و فعاليتشان ذى حق شمرد. در آيه ديگر فرمود: «للرجال نصيب مما ترک الوالدان و الاقربون و للنساء نصيب مما ترک الوالدان و الاقربون» (نساء/ 7)؛ «مردان را از مالى که پدر و مادر و يا خويشاوندان بعد از مردن خود باقى مى گذارند بهره اى است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود باقى مى گذارند بهره اى است».

قرآن کريم سيزده قرن قبل از اروپا به زن استقلال اقتصادى داد، با اين تفاوت:
اولا انگيزه اى که سبب شد اسلام به زن استقلال اقتصادى بدهد جز جنبه هاى انسانى و عدالت دوستى و الهى اسلام نبوده. در آنجا مطالبى از قبيل مطامع کارخانه داران انگلستان وجود نداشت که به خاطر پر کردن شکم خود اين قانون را گذراندند، بعد با بوق و کرنا دنيا را پر کردند که ما حق زن را به رسميت شناختيم و حقوق زن و مرد را مساوى دانستيم.
ثانيا اسلام به زن استقلال اقتصادى داد، اما به قول ويل دورانت خانه براندازى نکرد، اساس خانواده ها را متزلزل نکرد، زنان را عليه شوهران و دختران را عليه پدران به تمرد و عصيان وادار نکرد. اسلام با اين دو آيه انقلاب عظيم اجتماعى به وجود آورد، اما آرام و بى ضرر و بى خطر. 
ثالثا آنچه دنياى غرب کرد اين بود که به قول ويل دورانت زن را از بندگى و جان کندن در خانه رهانيد و گرفتار بندگى و جان کندن در مغازه و کارخانه کرد؛ يعنى اروپا غل و زنجيرى از دست و پاى زن باز کرد و غل و زنجير ديگرى که کمتر از اولى نبود به دست و پاى او بست. اما اسلام زن را از بندگى و بردگى مرد در خانه و مزارع و غيره رهانيد و با الزام مرد به تامين بودجه اجتماع خانوادگى، هر نوع اجبار و الزامى را از دوش زن براى تامين مخارج خود و خانواده برداشت. 

زن از نظر اسلام در عين اينکه حق دارد طبق غريزه انسانى به تحصيل ثروت و حفظ و افزايش آن بپردازد، طورى نيست که جبر زندگى، او را تحت فشار قرار دهد و غرور و جمال و زيبايى راکه هميشه با اطمينان خاطر بايد همراه وى باشد از او بگيرد. اگر اسلام به مرد حق مي داد که زن را در خدمت خود بگمارد و محصول کار و زحمت و بالاخره ثروتي که زن توليد مي کند مال خود بداند، علت و فلسفه نفقه دادن مرد به زن روشن بود، زيرا واضح است اگر انسان، حيوان يا انسان ديگري را مورد بهره برداري اقتصادي قرار دهد ناچار است مخارج زندگي او را نيز تأمين کند. اگر گاريچي به اسب خود کاه و جو ندهد آن اسب براي او بارکشي نمي کند. اما اسلام چنين حقي براي مرد قائل نيست. به زن حق داد مالک شود. تحصيل ثروت کند و به مرد حق نداده در ثروتي که به او تعلق دارد تصرف کند و در عين حال بر مرد لازم دانسته که بودجه خانواده را تأمين کند، مخارج زن و فرزندان و نوکر و کلفت و مسکن و غيره را بپردازد. چرا و به چه علتي؟ 

متأسفانه غرب مآبهاي ما به هيچ وجه حاضر نيستند درباره اين امور ذره اي فکر کنند، چشمها را به روي هم مي گذارند و عين انتقاداتي را که غربيان بر سيستم هاي حقوقي خودشان مي کنند، و البته آن انتقادات صحيح هم هست، اينها در مورد سيستم حقوقي اسلام ذکر مي کنند. واقعا اگر کسي بگويد نفقه زن در غرب تا قرن نوزدهم چيزي جز جيره خواري و نشانه بردگي زن نبوده است راست گفته است، زيرا وقتي که زن موظف باشد مجانا داخله زندگي مرد را اداره کند و حق مالکيت نداشته باشد نفقه اي که به او داده مي شود از نوع جيره اي است که به اسير يا علوفه اي است که به حيوانات بارکش داده مي شود. اما اگر قانون بخصوصي در جهان پيدا شود که اداره داخله زندگي مرد را به عنوان يک وظيفه لازم از دوش زن بردارد و به او حق تحصيل ثروت و استقلال کامل اقتصادي بدهد، در عين حال او را از شرکت در بودجه خانوادگي معاف کند، ناچار فلسفه ديگري در نظر گرفته و بايد در اطراف آن فلسفه تأمل کرد.

نفقه اي که مرد در مورد زن صرف مي کند، ملاک آن نه مالکيت و مملوکيت است و نه حق طبيعي و نه عاجز بودن و ناتوان بودن و فقير بودن زن. زن فرضا ميليونر و داراي درآمد سرشاري باشد و مرد ثروت و درآمد کمي داشته باشد باز هم مرد بايد بودجه خانوادگي و از آن جمله بودجه شخصي زن را تأمين کند. از نظر اسلام تأمين بودجه کانون خانوادگي، از آن جمله مخارج شخصي زن به عهده مرد است. زن از اين نظر مسئوليتي ندارد. زن فرضا داراي ثروت هنگفتي بوده و چندين برابر شوهر دارائي داشته باشد، ملزم نيست در اين بودجه شرکت کند. شرکت زن در اين بودجه، چه از لحاظ پولي که بخواهد خرج کند و چه از لحاظ کاري که بخواهد صرف کند، اختياري و وابسته به ميل و اراده خود اوست. 

از نظر اسلام با اينکه بودجه زندگي زن جزء بودجه خانوادگي و بر عهده مرد است، مرد هيچگونه تسلط اقتصادي و حق بهره برداري از نيرو و کار زن ندارد، نمي تواند او را استثمار کند، نفقه زن از اين جهت مانند نفقه پدر و مادر است که در موارد خاصي بر عهده فرزند است، اما فرزند در مقابل اين وظيفه که انجام مي دهد هيچ گونه حقي از نظر استخدام پدر و مادر پيدا نمي کند.

اسلام به شکل بى سابقه اى جانب زن را در مسائل مالى و اقتصادى رعايت کرده است. از طرفى به زن استقلال و آزادى کامل اقتصادى داده و دست مرد را از مال و کار او کوتاه کرده و حق قيمومت در معاملات زن را، که در دنياى قديم سابقه ممتد دارد و در اروپا تا اوايل قرن بيستم رايج بود از مرد گرفته است و از طرف ديگر با برداشتن مسؤوليت تامين بودجه خانوادگى از دوش زن، او را از هر نوع اجبار و الزام براى دويدن به دنبال پول معاف کرده است. 

حقيقت اين است که اسلام نخواسته به نفع زن و عليه مرد يا به نفع مرد و عليه زن قانونى وضع کند. اسلام نه جانبدار زن است و نه جانبدار مرد. اسلام در قوانين خود سعادت مرد و زن و فرزندانى که بايد در دامن آنها پرورش يابند و بالاخره سعادت جامعه بشريت را در نظر گرفته است. اسلام راه وصول زن و مرد و فرزندان آنها و جامعه بشريت را به سعادت، در اين مى بيند که قواعد و قوانين طبيعت و اوضاع و احوالى که به دست توانا و مدبر خلقت به وجود آمده ناديده گرفته نشود. 

اسلام در قوانين خود اين قاعده را همواره رعايت کرده است که مرد مظهر نياز و احتياج و زن مظهر بى نيازى باشد. اسلام مرد را به صورت خريدار و زن را به صورت صاحب کالا مى شناسد. از نظر اسلام در وصال و زندگى مشترک زن و مرد، اين مرد است که بايد خود را به عنوان بهره گير بشناسد و هزينه اين کار را تحمل کند. زن و مرد نبايد فراموش کنند که در مساله عشق، از نظر طبيعت دو نقش جداگانه به عهده آنها واگذار شده است. 

ازدواج هنگامى پايدار و مستحکم و لذت بخش است که زن و مرد در نقش طبيعى خود ظاهر شوند. علت ديگر که براى لزوم نفقه زن بر مرد در کار است اين است که مسؤوليت و رنج و زحمات طاقت فرساى توليد نسل از لحاظ طبيعت به عهده زن گذاشته شده است. آنچه در اين کار از نظر طبيعى به عهده مرد است يک عمل لذت بخش آنى بيش نيست. اين زن است که بايد اين بيمارى ماهانه را (در غير ايام کودکى و پيرى) تحمل کند، سنگينى دوره باردارى و بيمارى مخصوص اين دوره را به عهده بگيرد، سختى زايمان و عوارض آن را تحمل نمايد، کودک را شير بدهد و پرستارى کند. اينها همه از نيروى بدنى و عضلانى زن مى کاهد، توانايى او را در کار و کسب کاهش مى دهد. اينهاست که اگر بنا بشود قانون، زن و مرد را از لحاظ تامين بودجه زندگى در وضع مشابهى قرار دهد و به حمايت زن برنخيزد، زن وضع رقت بارى پيدا خواهد کرد و همين ها سبب شده که در جاندارانى که به صورت جفت زندگى مى کنند، جنس نر همواره به حمايت جنس ماده برخيزد، او را در مدت گرفتارى توليد نسل در خوراک و آذوقه کمک کند. به علاوه زن و مرد از لحاظ نيروى کار و فعاليتهاى خشن توليدى و اقتصادى، مشابه و مساوى آفريده نشده اند. 

اگر بناى بيگانگى باشد و مرد در مقابل زن قد علم کند و به او بگويد ذره اى از درآمد خودم را خرج تو نمى کنم، هرگز زن قادر نيست خود را به پاى مرد برساند. گذشته از اينها و از همه بالاتر اينکه احتياج زن به پول و ثروت از احتياج مرد افزونتر است. تجمل و زينت جزء زندگى زن و از احتياجات اصلى زن است. آنچه يک زن در زندگى معمولى خود خرج تجمل و زينت و خودآرايى مى کند برابر است با مخارج چندين مرد. ميل به تجمل به نوبت خود ميل به تنوع و تفنن را در زن به وجود آورده است. براى يک مرد يک دست لباس تا وقتى قابل پوشيدن است که کهنه و مندرس نشده است، اما براى يک زن چطور؟ براى يک زن تا وقتى قابل پوشيدن است که جلوه تازه اى به شمار رود. اى بسا که يک دست لباس يا يکى از زينت آلات براى زن ارزش بيش از يک بار پوشيدن را نداشته باشد. توانايى کار و کوشش زن براى تحصيل ثروت از مرد کمتر است، اما استهلاک ثروت زن به مراتب از مرد افزونتر است. 

به علاوه زن باقى ماندن زن، يعنى باقى ماندن جمال و نشاط و غرور در زن، مستلزم آسايش بيشتر و تلاش کمتر و فراغ خاطر زيادترى است. اگر زن مجبور باشد مانند مرد دائما در تلاش و کوشش و در حال دويدن و پول درآوردن باشد، غرورش در هم مى شکند، چينها و گره هايى که گرفتاريهاى مالى به چهره و ابروى مرد انداخته است در چهره و ابروى او پيدا خواهد شد. مکرر شنيده شده است زنان غربى که بيچاره ها در کارگاهها و کارخانه ها و اداره ها اجبارا در تلاش معاش اند، آرزوى زندگى زن شرقى را دارند. بديهى است زنى که آسايش خاطر ندارد، فرصتى نخواهد يافت که به خود برسد و مايه سرور و بهجت مرد نيز واقع شود. بنابراين نه تنها مصلحت زن، بلکه مصلحت مرد و کانون خانوادگى نيز در اين است که زن از تلاشهاى اجبارى خرد کننده معاش معاف باشد. مرد هم مى خواهد کانون خانوادگى براى او کانون آسايش و رفع خستگى و فراموشخانه گرفتاري هاى بيرونى باشد.

زنى قادر است کانون خانوادگى را محل آسايش و فراموشخانه گرفتاري ها قرار دهد که خود به اندازه مرد خسته و کوفته کار بيرون نباشد. واى به حال مردى که خسته و کوفته پا به خانه بگذارد و با همسرى خسته تر و کوفته تر از خود روبرو شود. لهذا آسايش و سلامت و نشاط و فراغ خاطر زن براى مرد نيز ارزش فراوان دارد. سر اينکه مردان حاضرند با جان کندن پول درآورند و دو دستى تقديم زن خود کنند تا او با گشاده دستى خرج سر و بر خود کند اين است که مرد نياز روحى خود را به زن دريافته است؛ دريافته است که خداوند زن را مايه آسايش و آرامش روح او قرار داده است «و جعل منها زوجها ليسکن اليها» (اعراف/ 189)؛ «خداوند زن را مايه آرامش مرد قرار داده است». دريافته است که هر اندازه موجبات آسايش و فراغ خاطر همسر خود را فراهم کند، غير مستقيم به سعادت خود خدمت کرده است و کانون خانوادگى خود را رونق بخشيده است؛ دريافته است که از دو همسر لازم است لااقل يکى مغلوب تلاش ها و خستگي ها نباشد تا بتواند آرامش دهنده روح ديگرى باشد، و در اين تقسيم کار آن که بهتر است در معرکه زندگى وارد نبرد شود مرد است و آن که بهتر مى تواند آرامش دهنده روح ديگرى باشد زن است. 

زن از جنبه مالى و مادى نيازمند به مرد آفريده شده است و مرد از جنبه روحى. زن بدون اتکاء به مرد نمى تواند نيازهاى فراوان مادى خود را، که چندين برابر مرد است رفع کند. از اين رو اسلام همسر قانونى زن (فقط همسر قانونى او را)، نقطه اتکاء او معين کرده است. زن اگر بخواهد آن طور که دلش مى خواهد با تجمل زندگى کند، اگر به همسر قانونى خود متکى نباشد به مردان ديگر متکى خواهد شد.


منـابـع

مرتضي مطهري- اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب- صفحه 66-64
مرتضي مطهري- نظام حقوق زن در اسلام- صفحه 199 و صفحه 206-205 و صفحه 267-253





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان