بسم الله
 
EN

بازدیدها: 619

امکان سنجي ارث اعضاي بدن ميت- قسمت اول

  1393/12/13
خلاصه: از موارد ترديد در إعمال قواعد ارث، بحث راجع به «اعضاي بدن ميت» است؛ که علي رغم اهميّت فراوان آن، کمتر مورد ارزيابي قرار گرفته است. مقاله حاضر قصد دارد که ضمن ترسيم رابطه انسان با اعضاي بدن خويش، به تحليل ماهيّت اعضاي بدن انسان و امکان يا عدم امکان ارث بري آن بپردازد. بخشي از اين تحليل مبتني بر رابطه انسان و اعضاي بدن، حول محور «سلطه و استيلا» بوده و بخش ديگر ناظر بر اثبات ماليّت اعضاي بدن و دخول در ترکه و يا عدم امکان ارث بري از آن است. در نهايت نيز به اين نتيجه نائل مي گردد که پس از مرگ، ورثه يا اولياي ميّت تسلّطي بر تعيين تکليف اعضاي بدن او ندارند؛ و اگرچه مي توان ماليّت اعضاي بدن انسان را اثبات نمود، امّا اين اعضاء را نمي توان تحت عنوان «ارث» به ورثه قابل انتقال دانست؛ زيرا آنچه به ارث مي رسد صرفاً اموال و دارايي هاي فرد است که در زمان حيات مالک آنها بوده است؛ امّا اعضاي بدن انسان منصرف از ترکه است. با اين حال، در ترتّب قواعد ارث بر اعضاي بدن، به تبع برخي از اموال ناشي از اين اعضاء (مانند ديه قتل و خسارت و جنايت بر ميّت) همچنان محلّ ترديد وجود خواهد داشت که در انتهاي اين نوشتار به آن نيز خواهيم پرداخت.

مقدمه

ارث، نهادي ارزشمند و واجد آثار فقهي، حقوقي و اقتصادي فراواني است که از جمله فوايد آن، مي توان به گردش ثروت در ميان نسل ها اشاره کرد. بديهي است که اين نهاد و تأسيس حقوقي برگرفته از سنّتها و آداب و رسوم و اعتقادات هر جامعه است و ناظر به پايان شخصيّت افراد و قطع رابطه آنان با کيسه دارايي شان مي باشد. (مصلحي عراقي، 1386ش.) از اين منظر، به يقين ارث را بايد از نهادهاي مهم حقوقي به شمار آورد که از حيث ابعاد و آثار همچنان قابل تحقيق و پژوهش است. يکي از ابعاد حائز اهميّت در ارث، بررسي امکان ارث بري اعضاي بدن انسان مرده (ميّت) است. 

در ابتدا شايد فهم ارث اعضاي بدن ميّت ضروري به نظر نرسد ولي با اندکي مداقّه در آثار مترتبه بر آن از لحاظ نظري و عملي، مي توان دريافت که در ابعاد مختلف حقوقي و کيفري، درک امکان يا عدم امکان ارث بري اعضاي بدن ميّت اهميّت فراواني دارد. آنچه در اين مقاله به دنبال آن هستيم، بررسي نهاد ارث مترتب بر اعضاي بدن ميّت است. در اين راستا ضمن بيان مقدّمات اصلي بحث؛ از جمله ماليّت اعضاي بدن و نوع رابطه انسان با اعضاي خويش، برخي از مصاديق منشأ ترديد در خصوص امکان ارث بري اعضاي بدن
ميّت نيز طرح خواهد شد و در مقام پاسخ به اين پرسش که آيا در صورت وجود شرايط ارث بري، اعضاي بدن ميّت قابليّت به ارث بردن از سوي ورثه را دارد، به حدود و ثغور و آثار فقهي و حقوقي مترتب بر اين امکان خواهيم پرداخت. 

بنابراين، آنچه که در راستاي بررسي ارث اعضاي بدن ميّت در نوشتار حاضر به آن پرداخته مي شود عبارت است از: بررسي مفهوم و متعلّقات ارث، ابعاد مترتب بر اعضاي بدن انسان؛ مشتمل بر ماليّت اعضاي بدن انسان، تحليل آراي مختلف در ماهيّت رابطه انسان با اعضاي بدن خود و صُوَر اين رابطه و در نهايت، اجراي قواعد کلّي ارث در برخي مصاديق مورد ترديد مترتب بر اعضاي بدن ميّت؛ از جمله ديه قتل و ديه خسارت و جنايت بر ميّت. چالش اصلي ناشي از لزوم بحث از امکان ارث بري اعضاي بدن ميّت جايي بروز خواهد نمود که در صورت قائل شدن به اين امر، از سويي حقوق انساني ميّت نقض شده و از سوي ديگر حربه اي براي سوءاستفاده از اين گونه حقوق پس از فوت فرد از جانب ورثه يا اشخاص ذي نفع پديدار خواهد شد؛ در صورتي که از جهت فقهي و حقوقي جاي بحث آن وجود دارد. بدين لحاظ طرح آن بسيار ضروري و واضح است.

بازشناسي لغوي و اصطلاحي ارث

الف- مفهوم ارث

ارث در لغت به ابقاء، (فراهيدي، 1410ق .) اصل )ابن منظور، 1414 ق .) و ميراثمعنا شده است. (طريحي، 1087 ق .) همچنين گفته شده که آن، انتقال قنيه (مال) از
ديگري بدون عقد است و به همين خاطر آنچه از ميّت منتقل مي گردد ارث ناميده مي شود. (راغب اصفهاني، 1412ق.) در اصطلاح حقوقي نيز به معناي انتقال قهري
دارائي متوفي به ورث? او است. (امامي، 1351 ش.)

معناي اصطلاحي ارث نيز در آثار فقها اين چنين آمده است که؛ معادل ترکه، (شهيد صدر، 1420 ق.) قائم مقام شدن وارث براي ميّت در تملک اموال و حقوق، (شيخ انصاري، 1415 ق.) انتقال به وارث، (آشتياني، 1425 ق. 9؛ بحرالعلوم، 1403 ق.) چيزي که ميّت از اموال خود براي ورثه خود به جاي مي گذارد، (خويي، 1418 ق.؛ شهيد صدر ،1420 ق.؛ حسيني شيرازي، بي تا) و در نهايت انتقال مال ميّت به زنده (سبحانى ،1415ق.) مي باشد. از اين رو ميراث و ارث را بايد دو اصطلاح معادل و عبارت از آنچه که انساني به مناسبت موت انسان ديگر به خاطر وجود نسب يا سبب اصالتاً استحقاق پيدا کند، دانست. (حسيني عاملي، 1419ق.)

ب- ترکيب اموال قابل وراثت

در اين بند در پي آنيم که چه چيزهايي قابليّت به ارث رسيدن دارند و به صورت قهري به ورثه منتقل مي گردد. با روشن شدن ترکيب اموال قابل وراثت و آنچه که قابليّت به ارث رسيدن دارد، مفهوم ارث بهتر فهم خواهد گرديد و در نتيجه، موجبات نيل به وضعيت ارث اعضاي بدن ميّت را فراهم خواهد آورد.

متعلّقات ارث را در وهله اول مي توان دارايي متوفي برشمرد. منظور از دارايي، «اموال و حقوق مالي» متوفي است که در حين فوت دارا بوده است. (امامي، 1351 ش.) از اين رو بايد آن را عبارت از اموال عيني، منفعت، طلب و کليّه حقوق مالي ديگر دانست. (شهيدي، 1381 ش.) به عبارتي ديگر تمام اموالي که در زمان حيات و تا لحظه موت، مالک آن بوده به عنوان ماترک او به حساب مي آيد و ورثه از آن ارث مي برند.

با پيش فرض قرار دادن اين که مالکيّت نسبت به سه چيز قابل فرض است: «مالکيت اعيان»، «مالکيت منافع » و «مالکيت حقوق» (طاهري، 1418 ق ؛ شهيدي، 1381ش.) متعلّقات ارث را بايد عبارت از اعيان، منافع و برخي از حقوقي که متوفي در زمان حيات مالک آنها بوده و پس از مرگ، قهراً به ورثه او انتقال مي يابد، دانست؛ البته در اينجا آنچه که بيشتر مورد اشاره قرار مي گيرد بحث از عين بودن اعضاي بدن انسان خواهد بود. در ادامه به مالکيت يا عدم مالکيت انسان بر اعضاي بدن خود خواهيم پرداخت.

ابعاد مترتّب بر اعضاي بدن انسان

ارتباط انسان با اعضاي بدن خويش مشخص مي نمايد که اين اعضاء جزء مملوکات و در نتيجه ماترک فرد محسوب مي گردد يا اين که مسأله به گونه ديگري است؟ از اين رو لازم است که ابعاد مترتّب بر رابطه انسان با اعضاي بدن خود تبيين گردد که در اين مبحث به آن خواهيم پرداخت.

الف- ماليّت داشتن؛ شرط اوليّه بررسي ارث اعضاي بدن


عنايت به احکام قانون مدني در شرايط ارث (مثلاً ماده 875) و نيز اصلي چون لزوم وجود وارث حين فوت مورّث(صادقي مقدم، 1392ش.) در کنار توجيه ماليّت اعضاي بدن، سبب اين تبادر ذهني مي شود که ورثه بتوانند در صورت حصول شرايط، اعضاي بدن متوفّي را جزء ترکه بدانند . در رابطه با ماليّت اعضاي بدن انسان، نظرات متفاوتي ارائه شده است. برخي آن را فاقد ماليّت مي دانند چون معتقدند انسان داراي جوهره خاصي است که نبايد او را در کنار ديگر اموال قرار داد. اين عدم ماليّت از انسان زنده به مرده و جسد او نيز سرايت پيدا مي کند. انسان آزاد با توجه به کرامت نفس او مال محسوب نمي گردد؛ لذا تحت مالکيّت در نمي آيد و همچنين عنوان غصب و يا سرقت در مورد او صدق نمي نمايد. (شرف الدين، 1403ق.) برخي نيز براي اعضاي بدن، ماليّت قائلند (آصف محسني، 1424ق.) و ثبوت ديه در برابر صدمه را علّت ماليّت بيان کرده اند. به شرحي که در ادامه خواهد آمد، در ميان سه نوع رابطه مطرح در مورد رابطه انسان با اعضاي بدن خويش، امکان پذيرش روابط «امانت» و «مالکيت» ، دشوار به نظر مي رسد. لذا قبول رابطه «تسلط و استيلا» موجّه تر خواهد بود. زيرا رابطه انسان با اعضاي بدن خويش، سلطه اي را براي وي ايجاد مي کند که مي تواند هرگونه تصرّفي را جز در موارد وجود مانع شرعي و قانوني انجام دهد. لذا سلطه و استيلاي انسان بر اعضاي بدن خويش، به معناي مشروعيّت هرگونه تصرّف مادي و حقوقي و اين که انسان مطلقاً مالک اعضاي خود باشد، نخواهد بود. بنابراين، توجيه توانمندي و
اختيارات انسان با قبول رابطه سلطه و استيلاء بهتر انجام مي پذيرد. در بحث از ماليّت يا عدم ماليّت اعضاي بدن بايد اذعان نمود که بدون ترديد اعضاي بدن انسان ماليّت دارد و واجد منافع عقلائي مي باشد. امّا صرف ماليّت داشتن آن الزاماً به منزله امکان فروش و اخذ ثمن و يا به ارث بردن آن نيست.



------------------------
نويسندگان: 
محمد حسن صادقي مقدم- استاد دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران
مجتبي شفيع زاده خولنجاني- دانشجوي کارشناسي ارشد حقوق خصوصي دانشگاه امام صادق(ع)
محمد صادقي- دانشجوي کارشناسي ارشد حقوق خصوصي دانشگاه امام صادق(ع)





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان