بسم الله
 
EN

بازدیدها: 519

بررسي فاجعه‌ اي به نام مرگ زبان!

  1393/12/9
خلاصه: پديده‌اي که به آن اشاره فرموديد، در عرصه زبان‌شناسي با نام «مرگ زبان‌ها» شناخته مي‌شود و در حوزه فرهنگ، اهل فن از آن به «فاجعه» ياد مي‌کنند. براي اينکه توجه و حساسيت مخاطبان را به اين موضوع برانگيزم، به بخشي از بيانيه‌اي اشاره مي‌کنم که در پايان همايش بين‌المللي زبان‌شناسي کبک در سال 1992 صادر شد.
از بين رفتن زبان‌ها و گويش‌هاي بومي در ايران و البته ساير کشورهاي دنيا، آن چيزي است که زبان‌شناسان از آن به عنوان «مرگ زبان‌ها» ياد مي‌کنند؛ مرگي که بنابه گفته دکتر مزدک انوشه يک فاجعه است. براي بررسي اين موضوع و سهم گويش‌هاي محلي ايراني در اين فاجعه با مزدک انوشه پژوهشگر فرهنگستان زبان و ادب فارسي و عضو هيات علمي گروه زبان‌شناسي دانشگاه تهران که در حال حاضر رئيس پژوهشکده زبان‌شناسي، متون و کتيبه‌هاي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري کشور نيز هست، گفتگو کرديم. 

ـ مسئله از بين رفتن زبان‌ها و گويش‌ها چه اندازه و چرا اهميت دارد و رويکرد کشورهاي مختلف به اين موضوع چگونه است؟  

پديده‌اي که به آن اشاره فرموديد، در عرصه زبان‌شناسي با نام «مرگ زبان‌ها» شناخته مي‌شود و در حوزه فرهنگ، اهل فن از آن به «فاجعه» ياد مي‌کنند. براي اينکه توجه و حساسيت مخاطبان را به اين موضوع برانگيزم، به بخشي از بيانيه‌اي اشاره مي‌کنم که در پايان همايش بين‌المللي زبان‌شناسي کبک در سال 1992 صادر شد. شرکت‌کنندگان در اين همايش تأکيد کردند که: «از بين رفتن هر زبان، فقداني جبران‌ناپذير براي همه بشريت به‌شمار مي‌رود و وظيفه يونسکو است که به فوريت و با برنامه‌ريزي، در برابر چنين وضعي از خود واکنش نشان دهد.» بنابراين، همان‌گونه که ملاحظه مي‌فرماييد، معضل مرگ زبان‌ها، ويژه جامعه زباني ما نيست و مانند بسياري ديگر از بحران‌هاي جهاني، مثل کاهش شديد منابع آب، افزايش دماي زمين، يا تخريب محيط زيست مسئله‌اي همه‌گير و فرامرزي است و برخي از کشور‌ها و نهادهاي بين‌المللي را به اقدامات عملي واداشته است. هم‌اکنون در کشورهاي مختلف مؤسسات گوناگوني عهده‌دار رسيدگي به اين موضوع هستند و توان مالي و علمي قابل توجهي را به موضوع حفظ زبان‌ها و گويش‌هاي بومي اختصاص داده‌اند. براي مثال: اندکي بعد از بيانيه‌اي که در بالا به آن اشاره کردم، يعني در سال 1995، سه بنياد بين‌المللي، يکي در دانشگاه توکيوي ژاپن، دومي در انگلستان و ديگري در ايالات متحده، با تمرکز بر موضوع «زبان‌هاي درخطر» تأسيس شدند و فعاليت خود را آغاز کردند؛ با توجه به اين‌که هيچ‌يک از دو زبان ژاپني و انگليسي در شمار زبان‌هاي در خطر نيستند، مي‌توان دريافت که چنين بنيادهايي نگاهي جهاني به پديده مرگ زبان‌ها دارند و هر زبان را ميراثي بشري مي‌دانند، نه متعلق به يک قوم يا منطقه يا يک کشور. 

ـ چه زبان‌هايي در خطر هستند؟ آيا ملاک‌هايي براي تعيين در خطر بودن يک زبان وجود دارد؟  

در يک نگاه کلان، به‌ جز چند زبان محدود، همه زبان‌هاي جهان در خطر انقراض هستند؛ البته ميزان در خطر بودن، مدرج است و همه زبان‌هاي در خطر، به يک اندازه با معضل نابودي دست‌وپنجه نرم نمي‌کنند. در واقع، کار‌شناسان بين‌المللي معتقدند که به‌جز زبان‌هاي انگليسي، چيني، اسپانيايي، هندي، عربي، پرتغالي، فرانسوي، روسي، اندونزيايي و سواحيلي، بقيه زبان‌ها را بايد بر روي طيف مدرج زبان‌هاي در خطر قرار داد و البته من دوست دارم که فارسي را هم به اين فهرست مختصر بيفزايم. 

ـ يعني سواحيلي که شايد افراد زيادي هم به آن تکلم نمي‌کنند در گروه زبان‌هاي در خطر قرار نيست، اما به فارسي در فهرست زبان‌هاي پايدار اشاره نشده است؟ 

در اينجا‌‌ همان ملاک‌هاي در خطر بودن پيش مي‌آيد که در سؤال قبلي‌تان به‌درستي اشاره کرديد. شاخص‌هاي متعددي در دست است که بر مبناي آن‌ها مي‌توان تعيين کرد که هر زبان تا چه اندازه در معرض نابودي قرار دارد که از جمله آن‌ها مي‌توان به شمار گويش‌وران زبان، وضعيت اقتصادي، فرهنگي و سياسي اهل زبان، منزلت اجتماعي يک زبان در مقايسه با زبان‌هاي مجاور يا زبان‌هاي رايج در محيط، سهم گويش‌وران زبان در هرم قدرت، تصور و ديدگاه يک جامعه زباني درباره زبان يا گويشي که بدان تکلم مي‌کنند، ميزان رواج زبان در رسانه‌هاي نوشتاري، شنيداري و ديداري، امکان آموزش و نوشت‌وخواند به زبان مورد نظر، و البته مجموعه‌اي از شاخص‌هاي زبان‌شناختي اشاره کرد. به‌طور خاص سواحيلي، زبان اول فقط پنج ميليون نفر در آفريقا است، اما براي بيش از 140 ميليون نفر زبان دوم يا در اصطلاح زبان‌شناسي، زبان ميانجي به‌شمار مي‌رود که اين موضوع جايگاه آن را مستحکم مي‌کند. در واقع، ده‌ها ميليون نفر در کشورهاي مختلف آفريقايي هر روزه از رهگذر اين زبان با ديگران ارتباط برقرار مي‌کنند. خوشبختانه، وقتي از اين منظر و با توجه به ملاک‌هايي که در بالا اشاره کردم، به زبان فارسي مي‌نگريم، درمي‌يابيم که خطر نابودي متوجه زبان‌ما نيست، اما شوربختانه، خود فارسي معيار بسياري از گويش‌هاي رايج در سرزمين‌مان را ـ باز هم به دليل‌‌ همان معيار‌ها ـ در سايه خود قرار داده است. 

ـ پيش از آنکه به بحث زبان‌هاي ايراني بپردازيم، در مقياس جهاني، وضعيت و تعداد زبان‌هاي زنده و زبان‌ها و گويش‌هاي در خطر چگونه است؟  

طبق معتبر‌ترين آماري که مي‌توانم به آن استناد کنم، در آغاز سده بيست‌ويکم، 6912 زبان زنده در دنيا وجود داشت و زبان‌شناسان پيش‌بيني مي‌کنند که اگر روند ناخوشايند فعلي تداوم يابد، در پايان سده نخست از هزاره سوم، تنها نيمي از اين زبان‌ها زنده خواهند ماند. بسياري از صاحب‌نظران معتقدند که در حوزه فرهنگ و انديشه، اين مهم‌ترين فاجعه قرن حاضر است. بايد توجه داشت که از ميان اين 6 هزار زبان، حدود 200 زبان کمتر از 10 گويش‌ور دارند (يعني تقريباً به اندازه جمعيت يک خانواده بزرگ) و تعداد گويش‌وران حدود يک‌دهم زبان‌هاي دنيا کمتر از 100 نفر است! اين آمار مردم‌شناختي را از اين رو عرض کردم که بدانيم مرگ همه اين زبان‌هاي کم‌گويش‌ور بسيار محتمل و اجتناب‌ناپذير است. 

ـ تا آنجا که ما اطلاع داريم پديده تغيير زباني و تولد و مرگ زبان‌ها همواره وجود داشته است. بنابراين، چه اتفاقي افتاده که تا اين اندازه مسئله انقراض زباني اهميت يافته و با نام فاجعه از آن ياد مي‌کنيد؟  

ـ در گذر تاريخ بشري، زبان‌هاي بسياري از ميان رفته يا‌ زاده شده‌اند. اما هيچ‌گاه در طول حيات آدمي با اين حجم عظيم از انقراض زباني مواجه نبوده‌ايم. در واقع، ما هم‌اکنون در مرحله‌اي از تاريخ آدمي ايستاده‌ايم که در عرض کمتر از 100 سال، بسياري از داشته‌هاي زباني مان را در مقام نوع بشر، به آيندگان منتقل نخواهيم کرد. در عصري که ما در آن به‌سر مي‌بريم، ميراث فرهنگي بسياري از مردمان جهان، همراه با زبانشان نابود خواهد شد و به‌دست نسل‌هاي بعدي نخواهد رسيد. به ياد داشته باشيد که بسياري از زبان‌هاي جهان صورت نوشتاري ندارند و بنابراين، با نابودي هرکدام از چنين زبان‌هايي، هر آنچه زبان حامل آن است، دير يا زود از ميان خواهد رفت. از آن جمله مي توان به شعر و ادبيات شفاهي، مثل‌ها، روايت‌هاي حکمت‌آميز، دانش بومي، سنت‌ها، باور‌ها، آيين‌ها و در يک کلام، ميراث فرهنگي معنوي متعلق به آن جامعه زباني اشاره کرد. به هر حال، همان‌گونه که عرض کردم، اگرچه تغيير زباني پديده‌اي معمول است، اما با روند کنوني، دير و دور نيست که اغلب زبان‌هاي بشري براي هميشه خاموش شوند. سؤال اين است که آيا به‌عنوان نسلي که در اين دوره از حيات بشري زندگي مي‌کنيم، حاضريم در برابر پرسش و سرزنش آيندگان، مسئوليت اين انقراض بازگشت‌ناپذير را بپذيريم؟ 

ـ چه ويژگي‌اي در اين دوره سبب شده است که مرگ زبان‌ها چنين شتاب چشمگيري بيابد؟ 

ـ روشن‌ترين پاسخ، جهاني‌شدگي با همه مؤلفه‌ها و پيامدهاي خوب و ناخوب آن است. اجازه بدهيد يک مثال بزنم؛ دولت هند در يک نهضت فراگير ملي و با برنامه‌ريزي 60 ساله، کوشيد تا زبان هندي را در مقام زبان ملي و معيار، تا دوردست‌ترين روستاهاي آن کشور رواج دهد. اينکه اين برنامه‌ريزي زباني تا چه اندازه در اين کشور پرجمعيت، با زبان‌ها و گويش‌هاي متعدد بومي، موفق بوده را نمي‌دانم، اما مي‌دانم که شبکه‌هاي ماهواره‌اي روبرت مرداک همين هدف را بسيار موفق‌تر و سريع‌تر برآورده کرده‌اند که در نتيجه، بسياري از گويش‌هاي بومي رايج در سرزمين هند رفته‌رفته رو به خاموشي رفته‌اند. بد نيست يادآوري کنم که انقراض زبان‌ها براي همگان نامطلوب نيست و مثلاً از منظر کساني که به سياره زمين به مثابه بازار اقتصادي بزرگي براي فروش محصولات خود مي‌نگرند، حاکم شدن يک زبان واحد، با انديشه و خلق‌وخو و رفتاري يکسان و قابل پيش بيني، بسيار آرماني و خواستني است. به هر حال، عصر جديد با همه ويژگي‌هايي که در آن و از آن سراغ داريم، مسبب خاموشي تعدادي از زبان‌ها و در خطر قرار گرفتن شماري ديگر از زبان‌هاست. براي کساني که مسئوليتي برعهده دارند و بايد از خود واکنش بهنگام و اقدام مناسب در برابر اين معضل نشان دهند، چرخه پرشتاب جهاني شدن، زمين و زمان را تنگ کرده است. اگر از حوادث ناگوار طبيعي و فجايعي مانند قوم‌کشي صرف نظر کنيم، حداقل زمان براي خاموشي کامل يک زبان، يک نسل است؛ يعني دوره حيات آخرين گويش‌ور آن زباني که در آستانه انقراض قرار گرفته است. يک نسل براي سياست‌گذاري و برنامه‌ريزي زباني، اجرايي کردن برنامه‌ها، برآوردن اهداف و نهايتاً تثبيت موقعيت زبان‌هاي در خطر، چندان طولاني نخواهد بود؛ در واقع، يک نسل از آنچه در تقويم به‌نظر مي‌رسد، به ما نزديک‌تر است! 

ـ در اين ميان، وضعيت زبان و گويش‌هاي ايراني چگونه است؟  

خوشبختانه، زبان فارسي به منزله ميراث مشترک همه ايرانيان و در جايگاه زبان معيار و ملي، از وضعيت پايداري برخوردار است و توجه ويژه‌اي به آن مي‌شود؛ گو اين‌که مثل هر زبان ديگري از آسيب در امان نيست، اما آسيب با در خطر بودن متفاوت است و اين آسيب با حمايت و برنامه ريزي سازمان‌هاي متولي در اين خصوص مي‌تواند برطرف شود.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان