بسم الله
 
EN

بازدیدها: 461

ادراك حسي از ديدگاه ابن سينا- قسمت ششم

  1393/12/6
قسمت قبلي

اثبات نفس

بعد از آن که دانستيم نفس چيست سؤال از هل هو مطرح مي شود . سؤال اين است که آيا چنين نفسي در خارج مصداق دارد يا خير ؟ بدين منظور چند دليل اقامه شده است که شيخ رحمه الله در کتاب هاي متعدد خود بدان ها پرداخته است . (23) برخي ازاين ادله عام بوده شامل هر سه نفس مي شود و بعضي خاص و تنها دربرگيرنده نفس انساني است ، از سوي ديگر پاره اي از اين حجت ها به عنوان استدلال ذکر شده وبعضي به عنوان تنبيه ، زيرا در آن ، نوعي ارجاع به خويشتن اشراب شده است .

در اين جا به يکي از براهين عام اشاره مي کنيم (24) . ما اجسامي را مشاهده مي کنيم که تغذيه و نمو و توليد مثل دارند ، اين افعال به لحاظ جسم بودن آن ها نيست ، زيرادر اين صورت لازم بود که در هر جسمي موجود باشد همچنين اجسامي را مي بينيم که حس و حرکت ارادي دارند ، اين افعال نيز از جسميت آن ها ناشي نمي شود ، نيزاجسامي وجود دارند که درک کلي و استنباط را واجدند و اين افعال نيز از جهت جسميت آن ها نيست ، بنابراين در اجسام مبدئي ديگر غير از جسميت وجود دارد که منشا اين افعال مختلف و « ليس علي وتيرة واحدة » مي باشد ، اين مبدا را به طور کلي نفس مي نامند :

« انا قد نشاهد اجسماما تحس وتتحرک بالارادة بل نشاهد اجساما تغتذي وتنمو وتولد المثل وليس ذلک لها لجسميتها فبقي ان تکون ذواتها مبادئ لذلک غير جسميتها والشيء الذي تصدر عنه هذه الافعال وبالجملة کل ما يکون مبدا لصدور افاعيل ليست علي وتيرة واحدة عادمة للارادة فانا نسميه نفسا . » (25)

شيخ رحمه الله همچنين تنبيه معروفي براي اثبات نفس دارد که تقرير آن چنين است : اگر انسان فرض کند که دفعتا خلق شده و همين شرايطي را که اکنون دارد واجداست ، همچنين فرض کند که حواس او از کار افتاده اند و ارتباط نفس با بيرون ، که ازراه حواس است ، قطع شده است ؛ مثلا هوا تاريک است يا چشم خود را بسته است ، در آن فضا صدا نيست هوا معتدل است و گرمي و سردي آن ، وي را تحريک نمي کند ، فرض کند در هوا معلق است و بين اعضا فاصله است و احساس لامسه اوبه حداقل رسيده است . اگر چنين شرايطي تحقق يابد زمينه توجه به باطن و درون فراهم مي آيد ، در اين لحظه مي يابد که ازهر چيز غافل است جز ثبوت خود ، همچنين مي يابد که « من » دست و پا و سر ندارد پس آن چه مي يابد غير از آن چيزي است که نمي يابد ، بنابراين آن چه مي يابد نفس است و نفس بدن نيست و آن چه مي يابد همان « انيت » ، « انا » يا « من » است . (26)

البته براي اثبات نفس ، مسالک و مذاهب متعدد ديگري نيز وجود دارد که مي توان به کتاب هاي مربوط مراجعه کرد .

اوصاف نفس

بوعلي رحمه الله براي نفس ويژگي هاي مختلفي قائل است که در اين جا تا حد لزوم آن ها را توضيح خواهيم داد .

1 . نفس جوهر است

شيخ رحمه الله هر سه نفس ارضي را جوهر و تحت اين مقوله مندرج مي داند . درتعريف نفس گفتيم که نفس کمال است ، شيخ رحمه الله مي فرمايد : ملازمه اي بين کمال بودن و جوهر بودن نيست ، زيرا برخي کمالات في موضوع اند ، از سوي ديگر چون نفس ، کمال و صورت براي چيزي است « براي چيزي بودن » به معناي عرض بودن نيست :

« فلم تبين لنا بعد ان النفس جوهرا وليس بجوهر من وضعنا انهاکمال . » (27)

بنابراين از کمال بودن نفس ، که در تعريف آن اخذ شده بود ، جوهر بودن ياعرض بودن به دست نمي آيد ، از طرف ديگر اثبات شده نيست که برخي نفوس مادي نبوده ، مفارقند و طبق مبناي قوم ، عرض مفارق وجود ندارد و مفارق و مجردبا جوهر مساوي است ، بنابراين نفس جوهر است . (28)

اين دليل نيز چندان مفيد نيست ، زيرا تنها شامل نفس انساني مي شود از اين روجناب شيخ رحمه الله برهاني ديگر اقامه مي کند که عام است . (29)

گذشت که در برخي اجسام مبدئي وجود دارد که غير از حيثيت جسميت آن هابوده ، مبدا افعال متنوعي است ، اين جهت جزء قوام و فعليت آن جسم مي باشد ؛ يعني نوع با اين تمام شده به فعليت مي رسد و جزء ديگر ، جزء مادي بوده و جهت بالقوه است که مزاج مي باشد پس مزاج که ماده قريبه وجود نفس است بايد تخصص يابد تا نفس بدان تعلق گيرد ، عامل تخصص چيزي جز نفس نيست بنابراين نفس است که مزاج و ماده قريبه را بالفعل مي کند ، از طرف ديگر ، عرض آن گاه به موضوع عارض مي شود که موضوع تام و تمام شده و تحصل يافته باشد و پس از آن بدان لاحق مي شود . پس عرض ، مؤخر از موضوع است ولي نفس چون جزء قوام بوده مقوم موضوع قريب است و از اين رو مادام که نفس وجود دارد ماده بالفعل بوده و اگر منفک شود نوع باطل مي گردد يا صورتي ديگر بر آن ماده بارمي شود ، بنابراين وجود نفس براي نوع نظير وجود عرض نيست ، نتيجه آن که نفس جوهر است و صورتي است لافي موضوع .

با اين بيان ، جوهر بودن نفس حيواني و انساني ثابت مي شود و اثبات مي گردد که نفس کيفيت يا کميتي عرضي نبوده تا بر جسم عارض شده باشد بلکه « جوهر ، لافي موضوع مستغن عنها » است که به بدني خاص تعين بخشيده بدان تعلق گرفته است .

2 . حدوث نفس

گفتيم که مبدا تکون نفس تهيؤ ماده قريبه است ؛ يعني هر گاه مزاج آماده و مستعد شد نفس به آن افاضه مي گردد ، از سوي ديگر پيدايش مزاج ، خود مسبوق به عدم است نتيجه آن که نفس نيز مسبوق به عدم بوده حادث است ، نه به اين معنا که نفس منفردا و مستقل از جسم طبيعي موجود باشد و بعد از حدوث مزاج به آن تعلق گيرد ؛ به عبارت ديگر ، نفس قديم نيست و حادث با حدوث بدن است نه اين که چونان افلاطون نفس را قديم دانسته ، آن را قبل از بدن در صقع ربوبي موجود بدانيم . (30)

بر خلاف آخوندرحمه الله که آن را جسمانية الحدوث و روحانية البقاء معرفي مي کند وبر خلاف تناسخيه که آن را روحانية الحدوث و جسمانية البقاء تلقي کرده اند . (31)

در اين جا سؤال مهمي مطرح مي شود و آن اين که علت چيست که نفسي خاص به بدني خاص تعلق مي گيرد ؟ پاسخ شيخ رحمه الله چنين است که :

« ان هذه الانفس انما تتشخص نفسا واحدة من جملة نوعها باحوال تلحقها ليست لازمة لها بما هي نفس والا لاشترک فيها جميعهاوالاعراض اللاحقة تلحق عن ابتداء لامحالة زماني لانها تتبع سبباعرضا لبعضها دون بعض فيکون تشخص الانفس ايضا امرا حادثافلاتکون قديمة لم تزل ويکون حدوثها مع بدن ... ويکون في جوهرالنفس الحادثة مع بدن ما ذلک البدن استحق حدوثها من المبادي الاولي هيئة نزاع طبيعي الي الاشتغال به واستعماله والاهتمام باحواله والانجذاب اليه تخصها وتصرفها عن کل الاجسام غيره فلابد انها اذا وجدت متشخصة فان مبدا تشخصها يلحق بها من الهيئات ما تتعين به شخصا وتلک الهيئات تکون مقتضية لاختصاصها بذلک البدن ومناسبة لصلوح احدهما للاخر وان خفي علينا تلک الحالة وتلک المناسبة . » (32)

بنابراين منشا تخصص و تشخص نفسي خاص به بدني خاص احوالي خاص ، هيئتي خاص ، قوه اي خاص ، عرضي خاص و مناسبتي خاص است که با نفس موجود بوده و موجب جذب و انجذاب نفس و بدني خاص به يکديگر مي گردد .

-------------------------------

22) ر . ک : رسالة الطير ؛ شرح مثنوي شريف ، جزء دوم ، ص 628 .
23) ر . ک : تاريخ فلسفه در جهان اسلامي ، ج 2 ، ص 465 - 468 ؛ حکمت ابوعلي سينا ، ص 247 [ ابن سينارحمه الله در تلخيص رساله نفس ارسطو اشاره مي کند که وي هفت دليل براي اثبات نفس اقامه کرده است ] .
24) کتاب النفس ، ص 5 .
25) کتاب النفس ، ص 5 .
26) کتاب النفس ، ص 225 ؛ الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 292 .
27) کتاب النفس ، ص 9 .
28) رسائل ، ص 208 - 210 ؛ التعليقات ، ص 176
29) کتاب النفس ، ص 22 - 26 .
30) کتاب النفس ، ص 198 و 199 ؛ المبدا و المعاد ، ص 107 و 108 ؛ دانشنامه علائي ، ص 122 و 123 ؛ التعليقات ، ص 29 ؛ النجاة ، ص 375 - 378 .
31) شرح منظومه ، ص 208 .



نويسنده: محمد تقي فعالي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان