بسم الله
 
EN

بازدیدها: 499

اخلاق در قرآن-قسمت چهل و هشتم

  1393/12/6
قسمت قبلي

«نيت» و «اخلاص نيت»

بسياري از علماي اخلاق در آغاز بحثهاي اخلاقي سخن از «نيت» و «اخلاص نيت» به ميان آورده اند و اين دوا را از يکديگر جدا ساخته اند؛ نيت را چيزي و اخلاص نيت را چيزي ديگر شمرده اند؛ ولي هنگام بحث از اين دو، تفاوت روشني بيان نکرده اند و مباحث خلوص نيت را در بحث نيت آورده اند، به گونه اي که تميز ميان مفهوم اين دو مشکل است.

براي تفکيک اين دو، مي توان چنين گفت: منظور از «نيت» همان عزم راسخ و اراده محکم براي انجام کار است، قطع نظر ازاين که انگيزه الهي درآن باشد ياانگيزه هاي مادي.

بديهي است کار هنگامي به ثمر مي رسد که انسان با اراده قوي و خلل ناپذير و عزمي راسخ وارد آن شود؛ تحصيل دانش، تجارت، زارعت، کارهاي توليدي، کارهاي اجتماعي و سياسي و خلاصه هر عمل مثبتي هنگامي به نتيجه مي رسد که با ترديد و دو دلي آغاز نشود؛ و اين در صورتي ممکن است که انسان قبلا روي برنامه اي که مي خواهد انجام دهد مطالعه کافي داشته باشد؛ از منافع کار و نتائج و شرايط و موانع احتمالي آن کاملا مطلع باشد، و با اراده قوي وارد عمل شود، و با گامهاي استوار و محکم به سوي مقصد حرکت کند.

در طريق تهذيب اخلاق و سير سلوک الي الله نيز اراده و نيت قاطع لازم است. افراد سست اراده هرگز به جايي نمي رسند، و با برخورد به اندک مانعي از راه مي مانند؛ اصولا اراده ضعيف نيروي انسان را نيز تضعيف مي کند و بعکس اراده قوي تمام نيروها و استعدادهاي درون را بسيج مي نمايد و انسان را به سوي مقصد به حرکت در مي آورد.

اين همان چيزي است که در قرآن مجيد از آن تعبير به «عزم» شده است و پيامبران بزرگ الهي به خاطر اراده نيرومندشان «اولواالعزم» ناميده شده اند. (82)

قرآن خطاب به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله مي گويد: «فاذا عزمت فتوکل علي الله؛ (نخست با يارانت مشورت کن) و هنگامي که تصميم گرفتي (محکم بايست و) توکل بر خدا کن! » (سوره آل عمران، آيه 159)

در مورد حضرت آدم عليه السلام مي فرمايد: «و لقد عهدنا الي آدم من قبل فنسي ولم نجد له عزما؛ ما از آدم پيمان گرفته بوديم (که نزديک درخت ممنوع نشود و فريب شيطان را نخورد) ولي او فراموش کرد، و عزم و اراده محکمي (براي وفاي به عهد) در او نيافتيم. » (سوره طه، آيه 115)

در روايات اسلامي نيز اشارات قابل ملاحظه اي به اين معني شده است:

از جمله، در يکي از دعاهاي ماه رجب از امام کاظم عليه السلام مي خوانيم: «و قد علمت ان افضل زاد الراحل اليک عزم ارادة يختارک بها و قد ناجاک بعزم الارادة قلبي؛ من بخوبي مي دانم که برترين زاد و توشه رهروان راه تو، اراده محکمي است که تو را به وسيله آن برگزيند، و دل من با اراده محکم به مناجات تو پرداخته است. » (83)

و در حديثي از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: «انما قدر الله عون العباد علي قدر نياتهم فمن صحت نيته تم عون الله له، و من قصرت نيته قصر عنه العون بقدر الذي قصره؛ خداوند به قدر نيتهاي بندگان به آنها کمک مي کند، کسي که نيت صحيح و اراده محکمي داشته باشد، ياري خداوند براي او کامل خواهد بود، و کسي که نيتش ناقص باشد به همان اندازه ياري الهي در حق او کم خواهد شد. » (84)

در حديث ديگري از امام صادق عليه السلام مي خوانيم: «ما ضعف بدن عما قويت عليه النية؛ هنگامي که نيت محکم و قوي باشد، بدن (از پذيرش کارهاي سخت و سنگين در راه وصول به مقصود) ضعيف و ناتوان نخواهد شد. » (85)

اين حديث بخوبي نشان مي دهد که تصميم و عزم راسخ در کارها چگونه قدرت و توان جسمي را بالا مي برد و به انسان نيرو و توان مي بخشد.

يکي از ديگر از معاني «نيت» تفاوت انگيزه ها در انجام اعمالي است که ظاهرا يکسان است؛ مثلا، انساني که به جهاد مي رود، ممکن است انگيزه او کسب غنائم يا برتري جويي باشد، همان گونه که ممکن است نيت او ياري آئين حق و دفع ظلم ظالم و خاموش کردن آتش فتنه باشد.

در هر دو صورت در ظاهر حرکت واحدي انجام مي گيرد، حرکت به سوي ميدان جنگ و نبرد با دشمن، ولي اين دو نيت از زمين تا آسمان با يکديگر فرق دارد.

روي همين جهت، دستور داده شده است که در ابتداي راه، انسان بايد نيت خود را روشن سازد و اصلاح کند.

سالکان راه خدا نيز بايد دقيقا به نيت خود توجه داشته باشند؛ آيا هدف اصلاح خويشتن و تکامل جنبه هاي اخلاق و رسيدن به مقام قرب الي الله است يا هدف رسيدن به کرامات و خارق عادات و برتري جويي بر مردم از اين طريق مي باشد.

حديث معروف انما الاعمال بالنيات اشاره به همين معني است، چرا که دقت در ذيل حديث، مفهوم و معني آن را روشن مي سازد؛ در بحارالانوار از پيامبراکرم صلي الله عليه و آله چنين نقل شده است که فرمود: «انما الاعمال بالنيات و انما لکل امرء مانوي فمن کانت هجرته الي الله و رسوله فهجرته الي الله و رسوله و من کان هجرته الي دنيا يصيبها او امراة يتزوجها فهجرته الي ما هاجر اليه؛ ارزش اعمال بستگي به نيتها دارد و بهره هرکس از عملش مطابق نيت اوست، کسي که به خاطر خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله هجرت کند، هجرت به سوي خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله کرده است. و کسي که به خاطر رسيد به مال دنيا يا به دست آوردن همسري، هجرت کند بهره اش همان چيزي است که به سوي آن هجرت کرده است. » (86)

حديث «علي قدر النية تکون من الله عطية؛ عطاياي الهي به اندازه نيت انسان است. » (87) که از علي عليه السلام نقل شده مي توان اشاره اي به اين معني يا معني سابق باشد.

از مجموع آنچه در اين بحث آمد بخوبي مي توان نتيجه گرفت که براي پيروزي در هرکار و رسيدن به مقصود - مخصوصا در کارهاي مهم - تصميم و عزم راسخ و استحکام نيت و قوت اراده لازم است، و تا اين معني حاصل نشود، سعي و تلاش انسان بي حاصل يا کم حاصل است.

آنها که مي خواهند در طريق اصلاح نفس وتهذيب اخلاق گام بردارند نيز از اين قاعده مستثنا نيستند. بايد با اراده آهنين کار را شروع کنند؛ و با توکل بر خداوند بزرگ پيش بروند.

در اينجا اين سؤال پيش مي آيد که قوت و قدرت اراده که در بالا به آن اشاره شد چگونه به دست مي آيد؟

پاسخ اين سؤال روشن است، راه اصلي آن انديشه و تفکر در نتائج کار و عظمت هدف و بزرگي مقصد است؛ هرگاه انسان تحليل روشني در اين زمينه داشته باشد و مقصود را بخوبي بشناسد و از اهميت آن آگاه و با خبر باشد، با اراده اي قوي و عزمي استوار در اين راه گام مي نهد.

هرگاه انسان درست فکر کند که ارزش وجود او جز به فضائل اخلاقي نيست و هدف آفرينش انسان چيزي جز تکامل اخلاق و قرب الي الله نمي باشد، و هر لحظه از اين هدف مهم غافل شود، عقب گرد و سقوط او آغاز خواهد شد، هر اندازه اين حقيقت را بهتر بشکافد و باور کند گامهاي او، در اين راه استوارتر خواهد بود.

در يک جمله بايد گفت: اراده هاي قوي، از معرفت کامل و توجه به اهميت هدف سرچشمه مي گيرد.

اخلاص

منظور از «اخلاص» همان خلوص نيت است، و منظور از خلوص نيت اين است که انگيزه تصميم گيري تنها خدا باشد و بس. ممکن است کساني داراي اراده هاي محکم براي انجام مقاصدي باشند، ولي انگيزه آنها رسيدن به اهداف مادي باشد؛ اما سالکان راه خدا کساني هستند که اراده نيرومند آنان آميخته با خلوص نيت، و برخاسته از انگيزه هاي الهي است.

در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامي، به کمتر چيزي به اندازه اخلاص نيت اهميت داده شده است. در جاي جاي قرآن مجيد و کلمات معصومين (ع) سخن از اخلاص نيت به ميان آمده، و عامل اصلي پيروزي در دنيا و آخرت شمرده شده است؛ و اصولا از نظر اسلام هر عملي بدون اخلاص نيت بي ارزش است. اين از يک سو.

از سوي ديگر، مساله اخلاص از مشکلترين کارها شمرده شده به گونه اي که تنها اولياء الله و بندگان خاص خدا به اخلاص کامل مي رسند، هرچند اخلاص در هر مرحله اي محبوب و مطلوب است.

بهتر است در اينجا نخست به سراغ قرآن مجيد برويم و گوشه اي از آيات مربوط به اخلاص را که ويژگيهاي خاصي دارد از نظر بگذرانيم:

در آيات متعددي از قرآن، سخن از مخلصين (خالصان) يا مخلصين (خالص شدگان! ) به ميان آمده، و آنها را با تعبيرات گوناگون و پرمعني توصيف و تمجيد مي کند، از جمله:

1- در آيه 5 سوره بينه مي خوانيم: «و ماامروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوة و يؤتوا الزکوة و ذلک دين القيمة؛ به آنها دستوري داده نشده بود جز اين که خدا را بپرستند در حالي که دين خود را خالص کنند و از شرک به توحيد باز گردند نماز را بر پا دارند و زکات را بپردازند؛ و اين است آيين مستقيم و پايدار! »

با توجه به اين که دين مفهوم گسترده اي دارد که عقايد و اعمال و درون و برون را همگي شامل مي شود، و با توجه به اين که ضمير در «ما امروا» به همه پيروان مذاهب آسماني برمي گردد، و با توجه به اين که: اخلاص و نماز و زکات در آيه به عنوان تنها دستورهاي الهي به همه آنها است، اهميت اين موضوع کاملا روشن مي شود، اين تعبير نشان مي دهد که همه دستورهاي الهي از حقيقت توحيد و اخلاص سرچشمه مي گيرد.

2- در جاي ديگر همه مسلمانها را مخاطب ساخته و مي فرمايد: «فادعوا الله مخلصين له الدين و لو کره الکافرون؛ خداوند (يگانه) را بخوانيد و دين خود را براي او خالص کنيد، هرچند کافران ناخشنود باشند. » (سوره غافر، آيه 14)

3- در جاي ديگر، شخص پيامبراسلام صلي الله عليه و آله را مخاطب ساخته و بطور قاطع به او دستور مي دهد: «قل اني امرت ان اعبد الله مخلصا له الدين؛ بگو من مامورم خدا را پرستش کنم، در حالي که دينم را براي او خالص کرده باشم! » (سوره زمر، آيه 11)

از اين آيات و آيات متعدد ديگر که همين معني را مي رساند بخوبي استفاده مي شود که اخلاص اساس دين و شالوده محکم و رکن رکين آن است.

درباره مخلصان (خالص شدگان) که تفاوت آن را مخلصين (خالصان) شرح خواهيم داد، تعبيراتي از اين مهمتر ديده مي شود:

1- در آيه 39 و 40 سوره حجر مي خوانيم که شيطان بعد از رانده شدن از درگاه خدا، از سر لجاجت و خيره سري عرض مي کند: «و لاغوينهم اجمعين - الا عبادک منهم المخلصين؛ من همه آنها را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان مخلصت را! »

اين تعبير نشان مي دهد که موقعيت بندگان مخلص آن چنان تثبيت شده است که حتي شيطان افسونگر و لجوج طمع خود را از آنها بريده است.

2- در آيه 39 و40 سوره صافات، وعده پاداش فوق العاده اي که جز خدا از آن آگاه نيست به آنان داده شده، مي فرمايد: «و ما تجزون الا ما کنتم تعملون - الا عباد الله المخلصين؛ شما جز به آنچه انجام مي داديد جزا داده نمي شويد، مگر بندگان مخلص خدا (که رابطه اي ميان اعمال و جزاي آنها نيست، و بر سرخوان نعت الهي بي حساب پاداش مي گيرند. ) »

3- در آيه 127 و 128 همين سوره (صافات) مقام مخلصين را چنان والا شمرده که از حضور در دادگاه الهي در قيامت معافند (و يکسره به بهشت جاويدان پروردگار روانه مي شوند! )

4- در آيه 159 و 160 همين سوره تنها بيان و توصيف مخلصين را شايسته ذات پروردگار شمرده است، که نشان عمق واقعي معرفت آنان است؛ مي فرمايد: «سبحان الله عما يصفون - الا عباد الله المخلصين؛ منزه است خداوند از آنچه آنها توصيف مي کنند، مگر (توصيف) بندگان مخلص خدا! »

5- در آيه 24 سوره يوسف، هنگامي که سخن از حمايت الهي در برابر وسوسه هاي خطرناک همسر عزيز مصر به ميان مي آورد، مي فرمايد: «کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين؛ اينچنين کرديم، تا بدي و زشتي را از او دور سازيم؛ چرا که او از بندگان مخلص ما بود. »

در اين که ميان «مخلص» و «مخلص» ( «خالصان» و «خالص شدگان» ) چه تفاوتي وجود دارد؟ سخنهايي گفته شده است؛ ولي شايد بهترين تفسير در اين زمينه اين باشد که «مخلصان» کساني هستند که خود در راه خالص سازي خويشتن از هرگونه آلودگي به شرک و انگيزه هاي غير الهي، و رذائل اخلاقي گام مي نهند، و تا آنجا که در توان دارند پيش مي روند؛ اما «مخلصان» کساني هستند که امدادهاي الهي و عنايات رباني، آخرين ناخالصيهاي وجودشان از ميان مي برد، و به لطف پروردگار از هر نظر خالص مي شوند.

توضيح اين که: ناخالصيها در وجود انسان در واقع دو گونه است:

گونه اي از آن طوري است که انسان از آن آگاه مي شود، و توان بر طرف ساختن آن را دارد، ودر اين راه مي کوشدوتلاش مي کند وموفق به اخلاص نيت وعقيده و عمل مي شود.

اما گونه اي ديگر از آن بقدري مخفي و مرموز است که انسان توانايي بر تشخيص، و در صورت تشخيص، توانايي بر پاکسازي آن ندارد؛ همان گونه که در روايت معروف نبوي وارده شده: «ان الشرک اخفي من دبيب النمل علي صفاة سوداء في ليلة ظلماء؛ شرک (و نفوذ آن در اعمال) مخفي تر است از حرکت مورچه بر سنگ سياه در شب تاريک! » (88)

در اين گونه موارد هرگاه لطف الهي شامل حال سالکان راه نشود، از اين گذرگاه صعب العبور گذر نخواهند کرد، و در ناخالصيها مي مانند؛ اما گويي خداوند جايزه کساني را که در اخلاص خويش تا آخرين مرحله توان و قدرت مي کوشند، اين قرار داده که باقي مانده راه را تنها با عنايت او بپويند، و اين مخلصان را مخلص کند.

هنگامي که انسان به اين مرحله برسد ديگر در برابر وساوس شياطين و هواي نفس بيمه خواهد شد، و طمع شيطان از او بريده مي شود، و شيطان در برابر اين افراد رسما اظهار عجز مي کند.

اينجاست که از خوان نعمت الهي بي حساب بهره مي گيرند، و توصيف آنها درباره صفات جلال و جمال پروردگار، رنگ توحيد خالص به خود مي گيرد، و طبيعي است که در قيامت نيز بدون حساب وارد بهشت مي شوند چرا که حساب خود را در اين جهان صاف کرده اند.

اين همان است که اميرمؤمنان علي عليه السلام طبق بعضي از خطب نهج البلاغه بدان اشاره کرده، و در توصيف بندگان شايسته پروردگار مي فرمايد: «قد اخلص لله فاستخلص ؛ يکي از صفات برجسته آنان اين است که خويش را براي خدا خالص کرده، و خداوند خلوص او را پذيرفته (و به مرحله نهايي رسانيده است) . (89)

به همين دليل درباره پيغمبراکرم صلي الله عليه و آله در حديثي چنين آمده است: «فعند ذلک استخلص الله عزوجل لنبوته و رسالته من الشجرة المشرفة الطيبة ... محمدا صلي الله عليه و آله اختصه للنبوة و اصطفاه بالرسالة؛ در اين هنگام خداوند بزرگ محمد صلي الله عليه و آله را براي نبوت و رسالتش از شجره پر ارزش پاک برگزيد و خالص گردانيد. » (90)

و در حديث ديگري که از بعضي معصومان: روايت شده مي خوانيم: «وجدت ابن آدم بين الله و بين الشيطان فان احبه الله تقدست اسمائه، خلصه و استخلصه و الا خلي بينه و بين عدوه؛ فرزندم آدم را در ميان خدا و شيطان مي بينم، اگر خداوند متعال او را (به سبب تلاش و کوشش در راه اخلاص) دوست دارد، خالص و مخلصش مي سازد، وگرنه او را در برابر شيطان، رها مي سازد. » (91)

کوتاه سخن اين که: مساله خلوص و اخلاص در نيت و اعتقاد و اخلاق و عمل، از مهمترين گامها و اساسي ترين پايه هاي تهذيب نفس و سير و سلوک الي الله است.
---------------------------
82- در مقاييس اللغه آمده است که «عزم» در اصل به معني قطع و بريدن چيزي است (از آنجا که به هنگام تصميم گيري قاطع گويي انسان چيزي را مي برد و جدا مي کند به آن عزم گفته شده است) .
83- محدث قمي در مفاتيح در اعمال ماه رجب اين دعا را از اقبال ابن طاووس نقل کرده است.
84- بحارالانوار، جلد67، صفحه
211.85- بحارالانوار، جلد67، صفحه 205، حديث 14
86- بحارالانوار، جلد67، صفحه 211 - در پاورقي هاي بحارالانوار آمده که اين حديث، مورد اتفاق همه علماي اسلام است. سپس به کلام بخاري در صحيحش در کتاب الايمان، صفحه 23 اشاره مي کند.
87- غرر الحکم، حديث 1594.
88- بحارالانوار، جلد69، صفحه 93.
89- نهج البلاغه، خطبه 87.
90- بحار، جلد 14، صفحه 520 .
91- بحار، جلد 5، صفحه 55 



نويسنده: ناصر مکارم شيرازي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان