بسم الله
 
EN

بازدیدها: 507

اصول فقه- قسمت دهم

  1393/11/30


اطراد

اطراد در لغت به معناي متابعت کردن جزئي از چيزي از جزء ديگرش مي‌باشد.[1]و در اصطلاح اصوليين اطرد، استعمال لفظ در معناي مشکوک در هر حال و  صورت در تمام مصاديق مي‌باشد، البته با الغاي هر آنچه که صلاحيت براي قرينه بودن داشته باشد. پس اگر استعمال لفظ در تمام مصاديق معناي مشکوک و در هر حال صحيح بود علامت حقيقت و عدم اطرد، علامت مجاز خواهد بود.[2]
 

يک تطبيق:

ما خصوصيتي را مثل علم در احمد يافتيم و از او تعبير به عالم کرديم ولي نمي‌دانيم چنين تعبيري نسبت به او حقيقت است يا مجاز؟ براي کشف حقيقت همين کلمه را در کساني که چنين خصوصيتي دارند بکار مي‌بريم اگر در همه به يک نحو بدون قرينه ديگري صادق بود مي‌فهميم که کلمه عالم در کسي که داراي علم مي‌باشد حقيقت است.
اطرد علامت خوبي براي کسي که اهل زبان ديگري است براي فهم معناي اصلي مي‌باشد مثلا کسي از شهر خودش به شهري برود که زبان آنان را نمي‌داند مي‌بيند که، الفاظ مختلفي براي معاني مختلف بکار مي‌برد ولي نمي‌داند که ايا آن الفاظ در معاني بکار رفته حقيقت است يا مجاز؟ لذا اگر ببيند در تمام موارد استعمال اين الفاظ، همان معاني را قصد مي‌کنند براي او يقين پيدا مي‌شود که اينها معاني حقيقي براي آن الفاظ هتسند چون جواز چنين استعمالاتي حاصل  يکي از دو امر است.
1-  وضع 
2- قرينه؛ و چون فرض اين است که به خاطر اطرد، قرينه نمي‌آورند پس حتما با استناد به وضع است که چنين استعمالاتي کرده‌اند.[3]
مرحوم شهيد چهار معنا براي اطرد ذکر مي‌کنند:
1-  اطراد تبادر: يعني کسي که مي‌خواهد معناي لفظي را ياد بگيرد آن را به صورت مکرر و زياد بکار مي‌برد. آن هم در اوضاع و حالات مختلف که در همه استعمال‌ها معناي واحد دهد. در نتيجه مي‌فهمد که معناي حقيقي لفظ چه بوده است.
2-  اطراد استعمال: که منظور از آن استعمال لفظ در يک معناي معين ولي در موارد مختلف مي‌باشد مثل اين که شير براي مايع سفيدي که مثلاً از گاو مي‌دوشند، در حالت‌هاي مختلف، مثل زماني که در پستان است و زماني که در ديگ است و زماني که در ليوان است و... بکار برده شود. البته با پاکسازي هر گونه احتمال وجود قرينه در اين استعمالات.
3-  اطراد در تطبيق با لحاظ خصوصيتي در معنا که بخاطر همين خصوصيت لفظ بکار برده مي‌شود: مثلاً زماني که لفظ «اسد» [شير] را براي حيواني بخاطر درنده بودن آن بکار برند و چنين استعمالي در تمام مواردي که حيثيت درندگي در حيوان وجود دارد شايع باشد. علامت حقيقي بودن معناي درندگي در لفظ اسد خواهد بود.
4-  اطرد استعمال بدون قرينه: يعني براي حقيقي بردن معنا به شيوع استعمال لفظ در معناي استدلال شود بدون وجود قرينه براي استعمال مجازي. گرچه معناي مجازي نيز مي‌تواند بدون قرينه استعمال شود ولي چنين استعمالي شيوع نخواهد داشت.[4]
 
 
 
------------------------
[1] . راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات، في غريب القران، بيروت، سوريه دارالعلم، الدار الشاميه، چ اول، 1412هـ.ق
[2] .مظفر، محمدرضا، اصول فقه، قم، انتشارات اسماعيليان، چاپ 5، بيتا، ج 1، ص 28.
[3] . خويي، سيدابوالقاسم، محاضرات في اصول الفقه، قم، انتشارات انصاريان، چاپ 4، 1417 ه.ق، ج 1، ص 125.
[4] .صدر، سيد محمدباقر، بحوث في علم الاصول، قم، موسسه دائر المعارف فقه اسلامي، چاپ 3، 1417 هـ.ق، ج1، ص 170.



نويسنده :  قادر سلماني





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان