بسم الله
 
EN

بازدیدها: 579

روابط حقوقى مسلمانان با کفار از نگاه قرآن- قسمت اول

  1393/11/27
برآشنايان به اسلام، پوشيده نيست که اين مکتب درنگرش عميق و همه جانبه خود، دين را تنها يک برنامه شخصى و فردى انسانها،نمى داند و تنها در مسجد و محراب ونماز و نيايش و رکوع و روزه و تهجّد و ديگر دستورالعملهاى عبادى و اخلاقى، خلاصه نمى کند،بلکه گذشته از اينها حضور فعال وهمه جانبه دين را در همه ميدانهاى معامله و تجارت، کارخانه و صنعت، مدرسه و هنر، جنگ و صلح، اقتصاد و برنامه ريزى، دستگاههاى حکومتى و سياستهاى حاکم بر روابط داخلى وخارجى، روابط دولت وملّت با يکديگر، روابط مسلمانان با ديگر ملّتهاى جهان و… ضرورى و لازم مى داند. 
با نگاهى گذرا به قرآن مى توان دريافت که اين کتاب آسمانى، تنها براى هدايت افراد،جدا از جامعه نيست، بلکه افزون بر آن که حاوى معارف وجهان بينى، اصول اعتقادى، دستورالعملهاى عملى واخلاقى، تاريخ امتها و پيامبران پيشين، فلسفه و سنتهاى تاريخ، است، درباره قوانين مربوط به زندگى مردم و روابط اجتماعى آنها، درچهارچوب يکسانى با فطرت، ديدگاههاى استوارى عرضه کرده و دستورهاى روشنى ارائه داده است. 
روابط مسلمانان با کفار در زواياى گوناگون اجتماعى، اقتصادى، سياسى، فرهنگى، حقوقى و… که در قرآن کريم، به صورت زنده و با معيارهاى مشخص و ضوابط معيّن، مطرح است، درميان آن مجموعه بيکران، جايگاه ويژه اى دارد؛ زيرا قرآن به عنوان آخرين کتاب وحى الهى، رسالت جهانى داشته وبراى راهبرى انسان در همه عصرها و نسلها فرستاده شده است، چنانکه خود مى فرمايد: 
(هذا بصائرللنّاس… ) جاثيه / 20 
اين قرآن، وسيله بينايى همه مردم است. 
خلاصه سخن اين که: رابطه بين اسلاميان وديگر جوامع بشرى، ضرورى و فطرى است و تداوم زندگى بشر، نيازمند اين گونه روابط است و از سوى ديگر، اگر قرآن به عنوان آخرين پيام خدا به خلق و کامل ترين برنامه الهى بر جوامع انسانى، مبنا و شالوده هرنوع روابط را تشکيل ندهد، اعتلاى اسلام و عزت مسلمانان آسيب ديده و زير سؤال خواهد رفت. 
پيش از پرداختن به اصل بحث، لازم است مفهوم کفر واقسام کافر را از ديد مفسران وعالمان قرآنى در دومبحث جدا و فشرده بيان کنيم و آن گاه به اصل موضوع، بپردازيم؛ زيرا آگاهى يافتن اجمالى از دوعنوان يادشده، ما را در پيراستن موضوع اصلى، يارى مى رساند. 

معناى کفر 

در تبيين مفهوم واژه(کفر) به نظريه سه تن از دانشمندان بسنده مى کنيم: 
شيخ ابوالفتوح رازى در معناى کفر، مى نويسد: 
(بدان که کفر، در لغت، ستر باشد… وشب را کافر خوانند براى آن که چيزها را به تاريکى باز پوشاند… و در اصطلاح، کفر، جحود به دل باشد و به نزديک ما از فعل دل باشد. چنانکه ايمان، براى آن که خداى تعالى آن را نيز با دل حواله کرد. فى قوله: (ولکن من شرح بالکفر صدراً فعليهم غضب من اللّه ولهم عذاب عظيم.)1 (نحل / 106)
طبرسى، معناى لغوى و اصطلاحى کفر را چنين بيان مى کند: 
(کفر در لغت، برخلاف(شکر) است، همچنانکه(حمد) برخلاف(ذمّ) است، پس کفر، پوشاندن نعمت و مخفى کردن آن است و شکر، انتشار نعمت و اظهار آن… و کفر در [اصطلاح]شرع، عبارت است از انکار آنچه که خداوند معرفت آن را بر بندگانش، واجب کرده، چون معرفت توحيد و عدل الهى و پيامبر خدا و معرفت هرآنچه که ازسوى خداوند آمده واز ارکان شريعت اسلام، محسوب مى شود پس هرکه چيزى ازآنچه گفته شد را انکار کند، کافر است… )2 
چنانکه قرآن مى فرمايد: 
(ولکن الذين کفروا يفترون على اللّه الکذب) مائده / 103 
آنان که کافر شده اند، برخداوند افتراى کذب مى بندند. 
علامه طباطبائى، بعد از بحثى کوتاه در رابطه با معناى کفر، چنين مى نويسد: 
(بدان که کفر، همانند ايمان، صفتى است، قابل شدّت و ضعف و همانند ايمان، مراتبى دارد که آثار گوناگونى در پى دارد.)3 

اقسام کافر 

کفر که معنى آن بيان شد، بر چند قسم است و کفار به طور کلى به دسته هاى زير تقسيم مى شوند:
 

1. مشرک 

منظور ازمشرک کسى است که درعمل يا سخن يا باور شريک قرار دهد، مانند بت پرست وستاره پرست و بعضى از اهل کتاب که براى خدا يار وهمکار و فرزند قائل شده اند. 
علامه طباطبائى ، درباره شرک مى نويسد: 
(… شرک از نظر ظهور وخفا، داراى مراتب مختلف است همچنانکه ايمان و کفر، مراتب مختلف دارند، پس قول به تعدد (خدا) و گرايش به بتها و شفعا شرک ظاهر است و خفى تر از آن تفکر اهل کتاب، درمورد نبوت است! بويژه اين که مى گويند: عزير، پسر خداست، ومسيح پسر خداست، واين که مى گويند: ما فرزندان خدا و دوستان اوهستيم!اين[تفکر]شرک است و مخفى تر ازآن، قايل شدن به استقلال اسباب و تمايل به آن است! تا اين که منتهى شود به مرحله اى که جز مخلصان، ديگرى را نجاتى ازآن نباشد وآن غفلت از خدا و توجه به غير پروردگار است… )4 
مقصود ازشرک دراين جا، بت پرستى و دوگانه پرستى است. آن گروه از کفار را که دراين مقطع از بحث به عنوان مشرک به حساب مى آوريم، کسانى هستند که آفريده هاى خدا را در کنار پروردگار يا با نفى او مى پرستند، گرچه بعضى از فرقه هاى اهل کتاب، فرق چندانى با مشرکان ندارند، ولى در ترتب احکام شرعى با آنان يکسان نيستند. 

2. اهل کتاب 

منظور از اهل کتاب کسانى هستند که کتاب آسمانى بر ايشان يا پدران آنها نازل شده است و به رسالت پيامبر عظيم الشأن اسلام، ايمان نياورده اند، مانند يهود و نصارا. 
هريک از اين دو فرقه اهل کتاب چنانکه شهرستانى گفته است، به فرقه هاى مختلف، تقسيم شده اند: 
(يهود به 71 فرقه و نصارى به 72 فرقه، متفرق شده اند.)5 
کفّار اهل کتاب دو گروه اند: 
* کفار ذمى: عنوان يادشده شامل کافر يا کفارى است ازاهل کتاب که قرارداد ذمه بين آنان و مسلمانان بر قرار مى شود و براساس آن، کفار يادشده به مسلمانان جزيه مى پردازند و در نتيجه حکومت اسلامى، حفظ امنيت، ناموس، جان، مال، آبروى کافر ذمى را به عهده مى گيرد. بايد گفت: عقد ذمه، بين فرد يا جماعتى از کفار اهل کتاب و رهبر و امام مسلمانان و يا نماينده او، منعقد مى شود و مسلمانان تا زمانى، عهده دار تأمين نيازهاى يادشده کفار ذمى هستند که کافران به شرايط ذمه عمل کنند و ماليات ويژه اى را که تحت عنوان(جزيه) به بيت المال مسلمانان مى پردازند، قطع نکنند. 
* کافر حربى: آن عده از اهل کتاب که مسلمانان هيچ گونه تعهدى دربرابر آنان ندارند وآنان نيز هيچ گونه تعهدى در برابر مسلمانان ندارند، چه اعلان جنگ در برابر مسلمانان کرده باشند و چه جنگى با مسلمانان نداشته باشند. 
پس حرب، گرچه در لغت به معنى جنگ است، ولى در اصطلاح فقها کافر حربى تنها به کسانى که اعلام جنگ با مسلمانان کرده باشد، گفته نمى شود، بلکه اعم است از کفارى که آماده جنگ با مسلمانان هستند وکافرانى که از اهل کتابند و پيمان و عقد (ذمه) با مسلمانان نبسته ولى جنگ هم ندارند. 
وبرخى گفته اند تنها کافران ذمّى اهل کتابند، ولى کفار حربى، اعم از آن دسته اهل کتاب که عقد ذمّه ندارند وديگر اقسام کفار حتى مشرکان و بت پرستان هستند. 
قرآن کريم، درمورد قبول جزيه مى فرمايد: 
(قاتلوا الذين لايؤمنون باللّه و لاباليوم الآخر و لايحرّمون ما حرّم اللّه و رسوله ولايدينون دين الحقّ من الذين اوتوا الکتاب حتّى يعطوا الجزية عن يد وهم صاغرون) 
توبه/ 29 
با هرکس از اهل کتاب که به خدا و روز قيامت ايمان نياورد وحلال خدا و پيامبرش را حلال و حرامش را حرام نداند وبه دين حق نگرود، پيکار کنيد تا آن گاه با[اظهار]کوچکى در برابر اسلام، جزيه بپردازد.
 

3. کافرانى که احتمال نزول کتاب آسمانى درباره آنان وجود دارد. 

علامه شهرستانى مى گويد: 
(صحفى که براى ابراهيم(ع)بوده است. احتمال مى رود کتاب آسمانى بوده باشد و درآن روشهاى علمى و دستورهاى عملى وجود دارد.)6 
(مجوس و مانويه، دوفرقه هستند که شبهه نزول کتاب آسمانى بر آنان وجود دارد.)7 
بنابر آنچه گفته شد، کافرانى که شبهه کتاب آسمانى دارند، جزو اهل کتاب، نخواهند بود.
 

4. کسانى که که براى آنان کتابى نيست، ولى حدود واحکام دارند، مانند (صابئه). 

شهرستانى در ملل و نحلل به تفصيل درباره باورهاى صابئين و دسته هاى آنان و نيز اعتقادات وباورهاى آنان سخن گفته است و برخى از حدود واحکام ايشان را نقل کرده است.8 
وى در جاى ديگر مى نويسد: 
(فرقه هاى يهود ونصارا، فرقه ها يى هستند که مسلّماً برآنان کتاب آسمانى نازل شده است. مجوس و مانويه نيز، فرقه هايى هستند که احتمال نزول کتاب برآنان هست. 
دسته نخست صابئين کسانى هستند که کتاب برآنان نازل نشده ولى حدود واحکام دارند.دهريون و ستاره پرستان و بت پرستان و برهمائيان کسانى هستند که نه حدود دارند و نه احکام شرعى.)9

5. مرتد 

ارتداد به معنى بريدن و پشت کردن به اسلام است، در سخن يا کردار، مانند انکار ضروريات دين و سجده کردن بر بت و انداختن قرآن در جايهاى آلوده و… و هر فردى که به يکى از عناوين يادشده از دين خارج شود، مرتد ناميده مى شود واين نام از سوى قرآن بر کسى که ازدين برمى گردد، گذاشته شده است. پس کلمه (مرتد) يک اصطلاح قرآنى است. 
در قرآن از عنوان مرتد، انگيزه ها و عوامل ارتداد واحکام ارتداد، فراوان سخن رفته است. 
مرتد در اصطلاح اهل فقه و شريعت بر دو قسم است: 

1. مرتد فطرى 
2. مرتد ملّى 

مرتد فطرى آن است که يکى از والدينش در حال انعقاد نطفه او مسلمان باشد و خود پس از بلوغ، دين اسلام را بر گزيند، سپس از اسلام خارج شود وبه کفر اوّلى خود برگردد. 
مرتد ملّى آن است که پدر و مادر وى درحال انعقاد نطفه اش، کافر باشند و خود درحال بلوغ تظاهر به کفر کند که دراين صورت بالاصالة کافر است وآن گاه(پس از اظهار کفر)اسلام آورد و بار ديگر به سوى کفر باز گردد.10 
چکيده سخن اين که در تعاليم اسلام، کافران، به اقسام زير تقسيم مى شوند: 
1. مشرک. 
2. کتابى ذمّى. 
3. کتابى حربى. 
4. کافرانى که شبهه احتمال نزول کتاب آسمانى برآنان وجود دارد. 
5. کفارى که کتاب و شبهه نزول آن را ندارند، ولى حدود واحکام دارند، مانند صابئين. 
6. مرتد ملى و فطرى 
بايد توجه داشت که دسته بندى کافر درگروههاى يادشده، بدان جهت است که از ديدگاه قرآن هريک از اين دسته ها احکامى جداگانه و ويژه دارند.
 

اصل مسلّم در رابطه مسلمانان با کفّار 

ييکى از اصول استوار و بنيادين قرآن، نفى هرگونه سلطه کفار بر مسلمانان است. اين اصل بر تمامى قوانين وقراردادها حاکم است واز آن با عنوان(قاعده نفى سبيل) ياد مى شود. پيش از پرداختن به موضوع رابطه مسلمانان با کفّار، بايسته است نگاهى فشرده و گذرا به اين اصل مهم و تأثير آن بر فقه قرآنى بيفکنيم. 
سبيل در لغت به معنى (راه) است و گاهى به معنى شريعت وقانون نيز به کار رفته است. منظور از (سبيل) دراين جا همان معناى اصطلاحى، يعنى راه تسلّط و نفوذ است. 
بنابراين، منظور از قاعده يادشده آن است که خداوند در تشريع اسلام، راه هرگونه سلطه را از سوى کفّار بر مسلمانان بسته است و کافر در هيچ زمينه اى نمى تواند بر مسلمانان، تسلّط يابد. بر اين اساس، هرگونه رابطه بين کافر و مسلمان که منجر به سلطه کفار بر مسلمانان گردد، در شريعت اسلام، حرام و ناسازگار با دين است. 
روشن است که نفى سلطه کفار بر مسلمانان، نفى سلطه فيزيکى و تکوينى نيست، زيرا نفى سلطه فيزيکى، بسته به اراده و تحرّک و همّت خود مسلمانان و تا حدّى به شرايط زمانى و مکانى است، بلکه غرض، نفى سلطه تشريعى و قانونى کفار است، يعنى قوانين قرآن و مقررات دين، راه هيچ نوع سلطه را براى کفّار، باز نگذارده است. 
بر قاعده ياد شده درچند آيه قرآن به صراحت يا کنايه تأکيد شده است که ازميان آن همه، دومورد را ياد مى کنيم: 
1. (… ولن يجعل اللّه للکافرين على المؤمنين سبيلاً) نساء / 141 
… و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است. 
2. (وللّه العزّة و لرسوله و للمؤمنين و لکن المنافقين لايعلمون.) منافقون / 8 
عزّت، ازآن خدا و پيامبر و مؤمنين است، ولى منافقان نمى دانند. 
دراين آيه شريفه، به صراحت از عزّت وسربلندى مسلمانان، صحبت شده است ومفهوم آن اين است که قرآن، مقررات و روابطى را که موجب ذلّت مسلمانان شود، امضا نخواهد کرد.
 

جايگاه قاعده نفى سبيل در ميان احکام 

بايد دانست در شريعت اسلام، دو نوع(قاعده) وجود دارد: 
1. يک دسته قواعد اوليه است و تا زمانى اعتبار دارد که معارض با (قاعده اهم) نباشد. 
2. نوع دوّم قواعد ثانويه است. منظور از اين گونه قواعد، قانونهايى هستند که بر ديگر مسائل و قواعد فقهى، حکومت دارند؛ يعنى درموارد ويژه اى هرگاه منافع و ارزشهاى حياتى جهان اسلام، درمعرض خطر قرار گيرد، قواعد ثانويه فقهى که ضامن تأمين ارزشهاى متعالى وحياتى اسلام است، قد برافراشته و قواعد اوليه را باطل و ملغى اعلام مى کند. 
مثلاً در شريعت اسلام، کشتن مسلمانان بى گناه حرام و از گناهان کبيره است واگر خطأى باشد، قاتل بايد ديه بپردازد واگر عمدى باشد، بايد قصاص شود واين حکم از قواعد اوليه فقه اسلام است؛ امّا اگر در جنگ بين مسلمانان وکافران، شمارى از مسلمانان اسير کافران شوند و کافران بخواهند، آنان را سپر بلا قرار داده وپيش روى خود قرار دهند و در نتيجه در بلاد اسلامى به پيشروى مشغول شوند، گفته مى شود دفاع از حريم اسلامى و جلوگيرى ازپيشروى کافران، بر مسلمانان واجب است، اگر چه منجر به قتل مسلمانان اسير گردد. پس به حکم(قاعده ثانويه) حرام بودن قتل مسلمانان، درمورد ياد شده تبديل به جواز مى شود. 
قاعده نفى سبيل کفار بر مسلمانان، از قواعد ثانويه فقهى است، يعنى هرگونه ارتباط بين مسلمانان وکافران که سبب سلطه کافران بر مسلمانان گردد. گرچه بر اساس قواعد اوليه فقهى، جائز باشد، ولى به حکم (قاعده نفى سبيل) بى اعتبار خواهد بود. 
بنابر آنچه که بيان شد، هرگونه رابطه بين مسلمانان و کفار، که موجب نفوذ و گسترش سلطه کافران، بر مسلمانان شود، حرام است و قرآن آن را جايز نمى داند.



نويسنده: سيد محمدحسين موسوي مبلغ





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان