بسم الله
 
EN

بازدیدها: 540

رويكردي تطبيقي به خاستگاه هاي فلسفي مسائل اجتماعي زنان در اسلام و فمينيسم- قسمت اول

  1393/11/27

نگاه اسلام به آموزش و تحصيل زنان

يكي از مسائل مهم اجتماعي در حوزة امور زنان، امر آموزش و تحصيلات است و از فروعات مهم مسئله، پرداختن به اين حقيقت است كه آيا بين زنان و مردان در اصل محتوي و نحوة آموزش هاي علمي، ديني و غيره بايد تفاوتي قائل شد يا خير؟

بررسي ابعاد اين سؤال مستلزم بررسي و تحقيق، پيرامون محورهاي زير است:

1. آيا درك زن و مرد نسبت به معارف مختلف، متفاوت است يا خير و اگر تفاوتي وجود دارد، اين تفاوت معلول چه عامل يا عواملي بوده و در چه ناحيه اي است؟

2. آيا ثمرات و فوايد تحصيل علوم و معارف، براي زن و مرد يكي است؟

3. آيا جامعه از ثمرات و فوايد تحصيل علوم و معارف زنان و مردان، به طور يكسان بهره مي برد؟

بيشتر كشورهاي مطرح امروز دنيا، در سطح سياست گذاري هاي كلان آموزشي، بين زن و مرد تفاوتي قائل نمي شوند و برنامه ريزي هاي واحدي را ارائه مي دهند، البته موارد استثنايي نيز در تاريخ وجود داشته است، مثلاً: «در دهه هاي 1920 و 1930 ديدگاه هاي تأكيد كننده بر تفاوت برنامه هاي آموزشي دختران و پسران در مباحث آموزش و پرورش بر دلائل زيست شناسي استوار بود و نتيجة بعضي از پژوهش ها نشان مي داد كه برنامه هاي آموزشي با توجه به اين تفاوت ها، بايد متفاوت باشند، چنانچه بعضي از غربيان در اوايل قرن 19 و 20 به پسران، باغباني و نجاري مي آموختند و به دختران، آشپزي، خياطي و مهارت هاي خانه داري و .. .»[1] بنابراين در آن دسته از آموزش هاي عمومي و پايه هاي نظري و علمي كه منجر به ايجاد مهارت در زمينة خواندن، نوشتن، حساب كردن و آشنايي مقدماتي با مباني علوم مي شود همساني نسبي آموزش، بين پسران و دختران مشاهده گردد. (البته در مواردي نيز استثنائاتي وجود دارد). در سطوح عالي تحصيلات نيز كمابيش امر به همين منوال است. اگر چه موارد استثناء بيشتري در مقايسه با سطوح پيشين مطرح است، ولي اين همساني چنانچه اشاره شد فقط مربوط به سياست گذاري هاي كلان آموزشي است، آن هم در كشورهاي پيشرفتة دنيا و در دهه هاي اخير، اما عليرغم همة اين مطالب آن چه كه مربوط به متن جامعه و واقعيت هاي حيات اجتماعي است اين است كه تضييع حق زنان در زمينة تعليم و آموزش نيز مانند بسياري از زمينه هاي ديگر در طول تاريخ در بسياري از كشورها رواج داشته است، البته جريان هاي مختلف دفاع از حقوق زن نيز اعم از جريانات ديني يا الحادي، همه خود را مدافع و طرفدار سر سخت علم آموزي زنان معرفي مي كنند وليكن شيوة بعضي از اين جريانات به گونه اي است كه نتيجه آن به ضرر خود زنان تمام مي شود.

مقام علمي و تحصيل زنان در اسلام

يكي از روشن ترين مواضع اسلام، جانب داري اصولي از علم آموزي، توسعه آموزشي و گسترش دانش افزايي در بين زنان است. با يك نگاه كلي به نظام معارف الهي اسلام، به خوبي در مي يابيم كه جانب داري ها و دفاعيات اسلام از تحصيلات و آموزش زنان در مقايسه با ساير مكاتب فكري، فلسفي و ديني جهان بي نظير است. «در دين اسلام اگر چه تفاوتهايي بين حقوق و تكاليف زن و مرد ديده مي شود، اما هرگز اين تفاوتها، جايگاه انساني زن را از مرد پايين تر نمي آورد و هرگز امتياز و ترجيح حقوقي براي مردان نسبت به زنان قائل نيست. اسلام، مساوات انساني را بين زن و مرد رعايت كرده است».[2]

از آنجا كه حق آموزش و تحصيل، از حقوق طبيعي و فطري انساني محسوب شده و هيچ ارتباطي با زنانگي و مردانگي ندارد، اسلام نيز با نگرش متين و متقن براي حق تحصيل و آموزش زن و مرد ارزش بسيار ويژه اي قائل شده است.

البته مراد از حق يكسان در تعليم و آموزش، اين نيست كه حتماً نوع تعليم آموزش و اهداف آن نيز در همة موارد بايد براي زن و مرد يكسان باشد.

اسلام در ارزش گذاري نامحدود براي تحصيل علم، شاخصه هايي را عنوان مي نمايد كه نظير آن در استحكام و ژرف نگري در هيچ مكتبي يافت نمي شود، زيرا قيد زمان را با شعار «اطلبوا العلم من المهد الي اللحد» از تحصيل علم برداشته و محدوديت مكاني را با قيد «ولو بالصين» مضمحل نموده است و محدوديت سرچشمه اخذ دانش را با روايت شريف«اطلبوا العم ولو عند مشرك» از بين برده و قيد جنسيت را با تعبير «طلب العلم فريضة علي كل مسلم و مسلمة»[3] از ميان برداشته است.

البته در بعضي از روايات، لفظ «مسلمة» نيست ولي قرائن لفظي و معنوي شهادت مي دهند كه مسلم، اسم جنس بوده و شامل مرد و زن مي شود.

از طرف ديگر زندگي زناني كه هم چون ستاره در آسمان مكتب اسلام درخشيده و راه را نشان مي دهند، گواه صادقي بر اين معني است كه نه تنها نفس تحصيل علم و تعلم براي زنان، بلكه تعليم و آموزش آنان از امور بسيار مؤكد و شريف محسوب مي شده است. «به شهادت تاريخ، يكسال از مدت اقامت حضرت علي (ع) و خانواده اش در كوفه مي گذشت كه گروهي از بانوان خردمند و بزرگوار كوفه به محضر ايشان پيغام فرستادند كه ما شنيده ايم حضرت زينب(س) نيز مانند مادر بزرگوار خود، حضرت فاطمه (س) داراي قدرت، علم و دانش فراواني است و اگر اجازه بدهيد براي بهره برداري از خرمن دانش او به حضورش برسيم. علي (ع) نيز با اين درخواست موافقت فرمود و زنان كوفه در محفل درس و تفسير قرآن حضرت زينب (س) شركت جستند». [4]

مرحوم علامه اميني، روايت مفصلي از حضرت فاطمه (س) نقل مي كند، مبني بر اين كه زني از زنان مدينه، بر درب خانة ايشان آمده و پشت درب ايستاده و سؤالات اعتقادي و ديني خود را مطرح كرده است. و فاطمه (عليها السلام) مدت طويلي بر روي پاهاي مبارك ايستاده و با صبري جميل ور ويي گشاده به سؤالات او پاسخ مي فرمودند و لكن كار به جايي رسيد كه ديگر زن از سؤال كردن مجدد شرمنده شد، ولي وجود مبارك حضرت فاطمه (س) براي آنكه زن احساس شرم و حيا نكند براي او حديث مفصلي را نقل فرمود و در آن از نعمت ها، بهجت ها، خيرات و بركاتي كه بر بيان معارف الهيه و تعليم علم مترتب مي شود، خبرهاي شگفت آوري را بازگو فرمود.[5]

در بعضي از روايات اسلامي نيز، ‌برتري علمي بعضي از زنان نسبت به مردان خاطرنشان شده است: «… فرّب إمرأة أفقه من رجلٍ…» … چه بسا زني كه از مردي فقيه تر است….

حتي درباره دوران ظهور حضرت مهدي (ع) رواياتي است كه از منتهاي قدرت علمي، توانايي و غلبه عقلي زنان سخن گفته و به مبرز بودن زنان در عرصه فقاهت و دين شناسي در آن دوران شهادت مي دهند، چنانچه امام باقر (ع) مي فرمايند: «و تؤتون الحكمة في زمانه، حتي ان المرأة لتقضي في بيتها بكتاب الله تعالي و سنة رسول الله …»[6] در زمان حضرت مهدي (عج) حكمت به قلوب مردم روي مي آورد،‌ تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) قضاوت مي كنند. در ديدگاه اسلام از آنجا كه زنان علاوه بر اين كه خود در عالم هستي و حيات اجتماعي جايگاهي استقلالي دارند،‌در مقام تربيت مردان نيز مي باشند، لذا براي فراهم كردن زمينه نظري و عملي پيشرفت هاي علمي و تعالي عقلي ايشان، اهميت ويژه اي قائل شده است. به تعبير اسلام شناس بزرگ قرن، امام خميني (ره): «اسلام مي خواهد زن و مرد رشد داشته باشند … اسلام به زن خدمتي كرده است كه در تاريخ چنين سابقه اي ندارد … زن يك انسان بزرگ است و مربي جامعه است. … او مظهر تحقق آمال بشر است».[7]

بنابراين طبيعي است كه بايد به تعليم و تربيت مربي اهتمام بيشتري ورزيد، تا بنياد تربيت آحاد جامعه راسخ تر گردد و اگر علم آموزي زنان در نظرگاه دين، با اهميت تر از علم آموزي مردان نباشد، كمتر از آنها نيست. با يك نگاه كلي به مجموعه معارف اسلامي مي توان دريافت كه جانب داري هاي گسترده دين اسلام از علم آموزي زنان، حتي ماوراي جانب داري هاي قانوني و حقوق اسلام از اين امر است. زير ا يكي از علائم و مشخصات اصلي مذهب تشيع، اكرام به زنان و نيك رفتاري با ايشان مي باشد.

«من شرائط الإمامية،‌اليقين و أداء‌الأمانة إلي البر و الفاجر و الإحسان إلي النساء…»[8]

براي هر كس كه رشحه اي از بحر تفقه در دين نصيب برده باشد، اين مطلب عيان تر از آفتاب است كه از مهمترين مصاديق إكرام و احسان به زن،‌اين است كه زمينه دريافت بزرگترين تحيت و كرامت يعني علم را برايش فراهم نمايد.

در چشم انداز پيامبر بزرگ اسلام (ص)،‌ حقيقت دين با عقل متحد است: «الدّين هو العقل و من لا عقل له لا دين له» بنابراين ديانت يك زن به عنوان يك انسان، هم پاية رشد عقلي و ميزان معقولات اوست و شكوفايي فطرت نيز به شهادت آيات قرآني همان دين قيّم الهي است كه مديون عقل است. عقل نيز براي تعقل و تفكر محتاج مواد خامي است كه همان معلومات و معارف الهي وانساني هستند. با توجه به اين حقايق، آيا مي توان اين گونه پنداشت كه اسلام براي تحصيل و علم آموزي زنان، ارزش ويژه اي قائل نشده است و به تحصيل معلومات يعني مواد خامي كه مي تواند در كارخانه تعقل زن وارد شده و براي او ثمره معرفت، ايمان، يقين و عمل صالح را به بار آورد. اهميت چنداني نداده است؟

قضاوت هاي آماري در مورد هم افق بودن قواي ذهني و ادراكي زن و مرد

از آنجا كه توجه به آمار تا حدودي،‌فضاي بحث را براي اشاره به نظرگاه هاي الهي اسلام آماده مي نمايد، در ذيل،‌بعضي از نتايج آماري مربوط به هم افق بودن قواي ادراكي و استعداد علمي زن و مرد را به اختصار نقل مي نماييم:
«… آن چه تست ها و آزمايشها ي مكرر هوشي نشان داده و روان شناسان در آن متفق القول هستند اين است كه هيچ تفاوتي در بهره هوشي ( I Q ( زن و مرد وجود ندارد،‌اما اين كه آيا زن و مرد در تمامي زمينه ها،‌استعدادهاي يكساني دارند يا خير،‌ هنوز مورد بحث و بررسي است. در سرعت يادگيري و پي گيري در كارها، قدرت استدلال و … تفاوت هاي مهمي به دست نيامده است.»[9]

در گزارش منتشر شده اي از كتاب «زن در نگاه علم» مطالب جالب توجهي در اين خصوص وجود دارد كه به بخشي از آنها در ذيل اشاره مي شود.

«برخي از مطالعات،‌ موفقيت تحصيلي دختران نسبت به پسران را در سالهاي آغازين نشان مي‏دهد،‌اگرچه اين برتري در بازي با اعداد و حل مسائل به يك اندازه نيست».[10] البته به گفته «هيلمند»:‌«اين بزرگترين استعداد تجريدي پسران است كه گاهي اوقات برتري آنها را نسبت به دختران در اين زمينه ظاهر مي نمايد پسران در توانايي بصري ـ فضايي از حدود ده سالگي نسبت به دختران برتري دارند».[11]

&laquهوشي مؤثر است و به نوعي از تفاوت ها و امتيازات هوشي كه بين زن و مرد وجود دارد اقرار مي كند ولي آن ها را برخلاف نظريه اول، مولود اصلي جامعه و محيط نمي داند، بلكه آن ها را نتيجه عوامل زيستي و مسائل وراثتي تفاوت طبيعت زن و مرد مي داند و … محيط اجتماع را نيز در بروز استعدادها مؤثر مي شمارد، ولي در اين نظريه افراط نمي كند. يعني هم به تفاوت اندكي قائل است و تفاوت برتري پسران نسبت به دختران را در بهره هوشي، در مقياس ناچيزي مطرح مي نمايد و هم اين تفاوت را صرفاً به فرهنگ مردسالاري و عوامل بيرون از طبيعت زن و مرد نسبت نمي دهد،‌ بلكه عوامل اصلي مؤثر در اين توانمندي نوعي از عوامل بيولوژي و هورموني موجود در طبيعت زن و مرد قلمداد مي كند.

اين نظريه، از اين جهت به نظر اسلام نزديك است كه از طرفي، تفاوت گسترده و بسيار قابل توجهي را بين هوش و حافظه زن و مرد نمي بيند و از طرف ديگر اگر هم تفاوتي را لحاظ كند، صرفاً آن را مولود عوامل بيرون از طبيعت و روح زن نمي داند.

قضاوت درباره عدم تطابق نظر اسلام با نظريه دوم سهل و آسان است و قطعاً نظريه بي هوشي، كم خردي زن از نظر اسلام مردود مي باشد. اگر زن، بي هوش و كم خرد بود،‌هرگز باتعاليم ديني چنين جايگاه ارزشمندي را براي تحصيل و آموزش وي ترسيم نمي كردند و نظام ارزشي واحدي را براي اخلاقيات و معنويات زن و مرد ارائه نمي دادند.

و اما نظريه اول و سوم را هم نمي توان به راحتي به عنوان نظرگاه دين و نظريه پيامبر اسلام (ص) معرفي كرد. زيرا تساوي كامل مرد و زن در بهره هوشي يا درصدي از برتري هوشي مرد نسبت به زن، اگر صرفاً با قضاوت آمار بدست آمده باشد نمي تواند آن قدر قوي و مستحكم قلمداد شود كه بتوانيم آن را نظر اسلام بخوانيم. زيرا هميشه احتمال خطا از طريق دخالت امور وعوامل خفيه در نتيجه تحقيقات آماري وجود دارد.

بنابراين براي نزديك شدن به نظر اسلام كه قطعاً هرچه باشد با «نفس الامر» و «حقيقت» مطابقت دارد، بايد بررسي را با كمال احتياط پيش برده و علاوه بر شهادت و قضاوت آمار به همه جوانب امر نظر نماييم.

آيا قواي درّاكه از نظر اسلام منحصر به بهرة هوشي و حافظه و ساير توانمنديهاي ذهني است؟


نظر به تعاليم گستردة قرآن، سنت و سيره معصومين(ع) نشان مي دهد كه ابزار شناخت، در نظرگاه دين،‌ اعم از توانمندي هاي ذهني و بهره هاي هوشي و قواي عقلي است. زيرا مسلماً مدركات و معارف بسيار متفاوت است و هريك از مدركات، قوه مدركه اي متناسب با خود را مي طلبد. همه جهان و طبقات هستي منحصر به جهاني نيست كه با ذهن و توانايي هاي آن قابل اكتشاف است.

«علم به عالم طبيعت، و يا علم به عالم مثال و يا علم به مجردات تامه هر يك راهها و اسباب و شرايط خاصي را طلب مي نمايد و هر يك داراي موانع و حجابهايي مختص به خود مي باشد».[21]

در قرآن كريم ابزارهاي مختلفي براي تحصيل علم و معرفت معرفي شده است. «و من الناس من يجادل في الله بغير علم و لا هدي و لا كتاب منير»[22] تفصيل اين آية شريفه در مورد ابزار شناخت، چهار راه براي تحصيل معرفت به ما نشان مي دهد:‌ 1 – راه حس 2 – راه عقل 3 – راه دل 4- راه وحي.

قرآن در جاي ديگر مي فرمايد: ‌«و لاتفف ما ليس لك به علم، ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسؤولاً»[23] يعني از آن چه كه به آن علم نداريد، پيروي نكنيد. زيرا شما از جهت گوش و چشم و فؤاد (كه همان جان و قلب شماست) مسؤول مي باشيد. در اين جا استعمال كلمة‌ فؤاد، يعني دل و حقيقت جان نشان دهندة اين است كه قرآن، فقط توانمندي هاي هوش و حافظه را به عنوان قواي درّاكه تلقي نمي كند، بلكه از ديد قرآن، انسان با قوه اي به نام فؤاد نيز مجهز گرديده است.

در جاي ديگر، قرآن مي فرمايد: «ان في ذلك لذكري لمن كان له قلب أو القي السمع و هو الشهيد»[24] طبق شهادت اين آيه، قلب يكي از ابزارهاي شناخت است « مراحل نازلة ادراك كه هم مرز با طبيعت است، همان حواس گوناگون مي باشد كه سمع و بصر، دو نمونة آن هستند و مراحل عالية آن نيز داراي درجاتي است كه لب، قلب، عقل و فؤاد نمونة آنها مي باشد».[25]

بدين جهت براي اين كه بتوانيم به قضاوت نهايي در بارة برتري مردان نسبت به زنان در قوا و استعدادهاي دراكه برسيم، بايد علاوه بر بهرة هوشي و حافظه به مقايسة استعداد دروني و حس باطني ديگري به نام ادراكات دل نيز بپردازيم.

حواس باطني اسرار آميزي كه نمودها و جلوه هاي متفاوت آن را به صورت حس ششم (تله پاتي) روشن بيني، ارتباط هاي عاطفي تمركزي و . . . . مشاهده مي كنيم در زنان بيشتر و بهتر از مردان عمل مي كند. البته مراد ما از اين نوع حس باطني، صرفاً حس عاطفي نيست، زيرا در برتري رقت عواطف و احساسات جنس زن نسبت به جنس مرد هيچ شبهه اي وجود ندارد. سخن ما دربارة نوعي از حواس باطني است كه به ادراك و شناخت مربوط مي شود. ره آوردهاي اين نوع ادراكات و شناخت ها از نوع دستاوردهاي «علم حضوري» است. نظر به چشم اندازهاي مختلف دين از يك سو و دقت در تفاوت هاي زن و مرد از ديدگاه معرفت شناسي و عرفان ديني از سوي ديگر، باعث مي شود براي ما ظن قوي حاصل شود كه زن در بهره وري از اين نوع ادراكات باطني، الهامات و اشراقات حضوري، نصيب بيشتري نسبت به مرد دارد.

«. . .. درك برخي از حقايق لطيف عاطفي وشهودي براي زنان آسانتر از مردان است و در اين نوع ادراكات، زنان حتي قوي ترند».[26]

«. . .. بزرگتر بودن جمجمه، سنگين تر بودن مغز مرد و بيشتر بودن عقل نظري در مرد، به معناي نزديك تر بودن مردان به آستان حقيقت متعالي و درك بهتر از واقعيت هستي نيست، بلكه مي توان گفت كه زنان و مردان عليرغم درك مشترك در بسياري از حوزه ها، در برخي از قلمروها نيز درك هاي متفاوتي دارند، ولي اگر مردان در راه بعضي از فعاليت هاي عقلي راحت ترند زنان نيز در راه شهودي، سريع تر و راحت ترند». [27]

بلي مقام عشق را درگه بسي بالاتر از عقل است كسي آن آستان بوسد كه سر در آستين دارد

در يك بيان كلي مي توان گفت: برآيند نيروها و قواي مختلف درّاكه در مرد و زن تقريباً مساوي است. هر چند كه در بعضي از فعاليت هاي عقلي، قلبي و استعداد نسبت به يكديگر، ‌برتري ها و فروتري هايي دارا مي باشند.

توضيحي بر يك شبهة معروف:
معناي نقص عقل زن در كلام علي (ع)


چنانچه بيان شد، گويا در تعاليم ديني برآيند قواي ادراكي و شناختي زن و مرد هم افق است ولي در ذيل فرازي از خطبه 80 نهج البلاغه،‌ وصف «ناقص العقل بودن» به زن نسبت داده شد و بسياري از فمينيست ها به اين روايت تمسك جسته و به اين بهانه مي خواهند جايگاه ارزشمند آموزش وتحصيل زن در نگاه اسلام را مخدوش نمايند.

پاسخ اين شبهه چنانچه بعضي از اسلام شناسان بيان فرمودند اين است كه، قضيه اي كه اميرالمؤمنين (ع) در اين رابطه بيان فرمودند: «يك قضيه حقيقيه نيست، بلكه يك قضيه شخصية خارجيه است. و اصل قضيه اين است كه عايشه، جنگ جمل را به راه انداخت»[28] يعني ‌قضيه در اينجا اطلاق ندارد، بلكه شواهد خارجيه، قراين حاليه و مقاميه نشان مي دهد كه اين قضيه، شامل كساني مي شود كه مسبّب جنگ جمل و ريخته شدن خون مسلمانان بوده‏اند. در خطبه چهاردهم از نهج البلاغه نيز همين گروه مذمّت مي شوند و سرزمين بصره مورد نكوهش قرار مي گيرد؛ حتي اميرالمؤمنين (ع) با تعبيراتي مي فرمايند: شما كساني هستيد كه به دنبال يك شتر راه افتاده ايد، مسلم است كه چنين تعبيراتي ناظر به غيرعاقلانه بودن و مذمت رفتاري است كه در آن ظرف زماني، مكاني و شرايط خاص، (و بر پشت شتر) انجام گرفته است.

مذمت شتر در اين خطبه، نشان دهنده اين است كه راكب آن رفتار بدي انجام داده و مذمت عقل زن، بدين جهت است كه زن مورد مذمت،‌ داراي «عقل ناقص» و رفتار مذمومي بوده است.

وقتي علي (ع) مي فرمايد: اي اهل بصره شما به منزله كساني هستيد كه به دنبال يك شتر راه افتاديد، قصد مذمت طبيعت شتر را ندارد. همين شتر بودكه در جريان مهاجرت پيامبر (ص) از مكه به مدينه،‌وقتي وارد مدينه شد،‌پيامبر (ص‌) فرمود:‌ اين شتر را رها كنيد،‌ او مأمور خدا است و وقتي كه اهل مدينه كه هريك با اصرار از پيامبر (ص)‌ مي خواستند كه ميهمان آنان شود،‌ قرار شد كه شتر جايگاه فرود پيامبر (ص)‌را انتخاب كند.

«بنابراين دنبال شتر رفتن و يا براساس حركت شتر، حركت خود را تنظيم كردن، في حد نفسه مذمتي ندارد، ولي آن چه مهم است اين است كه راكب اين شتر كيست و از اين شتر چه استفاده اي مي كند؟[29] بدين جهت تعبير نقص عقل زن نيز در اين روايت ناظر به مورد خاص و سوء رفتار عايشه است. علامه جعفري (ره)‌ نيز در شرح شريف نهج البلاغه در توجيه اين روايت و ردّ شبهه مذكور، بيانات بسيار مفصّلي را بيان فرمودند. ايشان به اين معني تصريح مي فرمايند كه حتي اگر تفاوت طبيعي بين زن و مرد وجود داشته باشد،‌ اين تفاوت، يك تفاوت ارزشي نيست، با استفاده از آيات و روايات بر اين امر تأكيد مي ورزند كه ملاك فضيلت و ارزش، تقوي و اكتساب رضايت الهي و صفات عاليه انسان است. علي بن ابيطالب (ع) در جواب كسي كه از ايشان درخواست كرده بود عقل را توصيف بفرمايند، بيان مي دارند: «عاقل كسي است كه هر چيزي را در جا ي خود قرار مي دهد. عرض شد: جاهل را توصيف فرمائيد؛ فرمودند: جاهل را نيز وصف كردم».[30]مسلم است زناني كه جنگ جمل را به راه انداختند، عاقل نبوده اند.

رويكردي فلسفي به نظر اسلام در برآيند نيروهاي إدراكي و شناختي زن 

آيا از نظرگاه اصول و مباني فلسفة اسلامي، حقيقت إدراك منحصر به توانمنديهاي ذهني است؟

اصطلاح ادراك در زبان فلسفه و روان شناسي در معاني مختلفي به كار رفته است. در «فلسفه» مي توان به هرگونه استنباط شناختي،‌ ادراك گفت. از اين رو تمام استنباطات چهارگانه عقلي، تخيلي، وهمي و حسي، جزء ادراكات به شمار مي آيند، ولي در روان شناسي، ادراك به معناي بسيار محدودي به كار برده مي‏شود. مسلم است كه مبدأ ادراكات، احساسات است، ولي يكي از نكات بسيار حساس در فلسفه اسلامي آن است كه محسوسات به مدركات تبديل مي شود. در اين جا بيان نكته اي از ملاصدرا (ره) قابل توجه است: ملاصدرا (ره) در كتاب اسفار و ساير كتب خويش، عقيدة نويني را اظهار مي دارد كه أساس آن مبتني بر تحقيق كامل و شهود قلبي اوست. وي مي فرمايد: انتقال صورت محسوس به سوي قوه حاسه از نظر تحقيق فلسفي محال و برخلاف واقع در حقيقت است، بلكه در واقع، ادراك نزد ملاصدرا نوعي انتزاع، تجريد و خلاقيت نفس است. يعني هنگامي كه محسوس در برابر يكي از حواس انساني قرار مي گيرد، نفس انسان از آن محسوس، صورتي انتزاع مي كند و اين صورت، نوعي تجرد خاص را دارا مي شود، كه قابليت و شايستگي اتحاد با نفس را داراست.

علامه حسن زاده آملي مي فرمايد:‌ «صاحب اسفار درمورد صورت هاي علمي، قائل به مصدريت و مظهريت نفس است».[31]

نفس انسان، حقيقتي وراي حافظه و بهره هوشي است و اگر نفس، مصدر و مظهر همه صورتهاي ادراكي باشد،‌ جايگاه نفس در مرحله ادراك بسيار رفيع است. بنابراين ما هرگز نمي توانيم به سهولت و به صرف يك قضاوت آماري، درباره قوي تر بودن و يا ضعيف‏تر بودن بعضي از توانمندي هاي ذهني زن و مرد قضاوتي قطعي و نهايي درباره مجموعه قواي ادراكي و نفس مدركه ايشان داشته باشيم و حتي حق نداريم به بهانه توجيه بعضي از احكام جزئيه فقهيه دين، مثل تفاوت حكم شهادت زن با مرد، يا مسئله قضاوت زن و … ميزان قوه دراكه زن نسبت به مرد را زير سؤال ببريم و يا از سوي ديگر براي مبارزه با فمينيست ها به بيان مطلبي از قبيل تفاوت هاي زن و مرد در تعداد چين و شكنج هاي قشر مخ و وزن آن،‌استناد كنيم؛ زيرا حكمت هاي الهيه در وضع احكام فقهيه داراي شأن و جايگاهي بالاتر از عقل ماهستند و نمي توان به سهولت، حكمي از احكام شرعيه را با اين نوع قضاوت هاي شخصي و فردي مدّلل نمود.

چه بسا بتوان اين احتمال را داد كه نتيجه كمبود وزن مغز زن نسبت به مرد، حتي اگر اين باشد كه در ناحيه بعضي از فعاليت هاي ذهني، مرد توان مندتر از زن است، ولي ممكن است در ناحيه ادراك نفس و تحقق صور ادراكي،‌ بواسطه يك سري از لطافت ها و خلاقيت هاي خاص،‌نفس زن در مصدريت و مظهريت نسبت به مدركات، ‌شفاف تر و بهتر عمل كند.

ملاي رومي در مثنوي نقل كرده است كه روزي روميان با چينيان مسابقة‌ نقاشي گذاشتند و هريك ديواري را در يك تالار بزرگ انتخاب كردند تا بر روي آن تصويري زيبا بيافرينند. در وسط آن تالار پرده اي كشيده بودند تا هيچ يك از دو گروه از كار ديگري باخبر نشود. پس از پايان كار، پرده را كنار زده و مشاهده كردند كه ـ چينيان كه نقاشاني ماهرتر بودند ـ ‌منظره اي مشتمل بر نقش و نگاري بسيار زيبا ترسيم نموده اند، ولي روميان كه به اندازه چينيان اين مهارت را نداشتند به جاي نقش آفريني، آن قدر ديوار را جلا داده و صيقلي كرده بودند كه نه تنها نقش و نگار زيباي چينيان را منعكس مي نمود،‌ بلكه شفّافيت و جلاي كار را دوچندان مي كرد و برق طبيعت و زندگي را نيز به زمينة مرده تصوير مي كشانيد؛ نتيجه آن شد كه روميان عليرغم مهارت كمتر در نقش پردازي، مسابقه را بردند. غرض آن كه حتي اگر زن، در تصوير پردازي و تصويرگري ذهني نتواند دقيقاً تمام مهارت هاي مرد را داشته باشد، چه بسا ممكن است در مرحله مظهريت يا مصدريّت نفس براي صور علمي،‌ داراي لطافت و جلاي بيشتري باشد.‌ لذا نقشها را حتي اگر ساده تر در جان منعكس كند، در عوض آن ها را با جلا و لطافت بيشتري ادراك مي نمايد.

البته ما هرگز نمي خواهيم ادعا كنيم كه قطعاً چنين است، ولي صرف احتمال و ادعاي كساني كه معتقد به كمبود عقل و هوش زن هستند،‌ دليل قاطعي نيست و قابل تأمل است.

ذكر نكته ديگري نيز در اين جا مناسبت دارد و آن اين كه نفس هميشه از يك طريق عادي به ادراك دست نمي يابد، بلكه راههاي ميان بري هم براي ادراكات نفس وجود دارد، كه ممكن است زن به واسطه لطافت هاي خاص خود، در آنها پيش تاز باشد.

علامه حسن زاده در اين باره مي فرمايند:

«نفس به كمك قواي خود با عالم خارج‌ مرتبط مي شود؛ سپس با نوعي قدرت ملكوتي،‌ به اذن فاطر نفس،‌ صور خارجيه را در خود خلق مي كند، ولي گاهي نيز نفس به عالم قدس متصل شده و صورت هاي حقايق را بدون آن كه احتياجي به صور مدركات محسوس داشته باشد، درك مي كند. (اگرچه صور مدركات محسوس در آغاز امر،‌ مقدمه اي براي فهميدن هستند) گاهي نيز نفس به عالم خارج مرتبط مي شود و در آن تصرف مي كند. بدون آنكه از طريق اعضاي حسي عمل كند…»[32]

چنانچه مشاهده مي شود در بعضي از موارد (هر چند نادر)، نفس مي تواند بدون احتياج به صور محسوس،‌ مدركاتي داشته باشد و چون راه دل كه مقدمة وصول به اين مدركات است براي زن مهياتر است، پس شايد بتوان گفت كه زن به واسطه نوع لطافت هايش، ممكن است براي اين نوع ادراكات آماده‏تر باشد.

قابل توجه است كه، همة مدركات از يك مقوله نيستند. بعضي از مدركات از جنس مخيلات، بعضي از جنس معقولات، بعضي از جنس موهومات و برخي از جنس محسوساتند و مسلماً هر نوع مدرك خاص، قوة‌ مدركه مناسب خود را مي طلبد. ادراك زن در رابطه با مدركاتي كه ابزار شناخت آنها، راه دل و شهود است، ‌بهتر از مرد است. «اگر راه انديشه و كلام و راه برهان و عقل و نظر براي مرد گشوده تر از زن باشد، معلوم نيست در راه دل، عرفان، قلب و موعظه، مرد قوي تر از زن باشد،‌بلكه در اين راه زن قوي تر از مرد است»[33]

بلي، گاهي دل لطيف براي انسان، باروري انديشه را به ارمغان مي آورد. «گاهي انسان انديشه قوي دارد، تا در پرتو انديشه، دل حركت كند و گاهي دل حركت مي كند و در سايه حركت دل،‌ انديشه حاصل مي شود…»[34] پس نمي توان كمبود وزن مغز را به معني كمبود قواي ادراكي زن نسبت به مرد قلمداد كرد،‌ زيرا «تنها سخن از حجم مغز مرد نيست،‌بلكه سخن از گرايش قلب زن هم هست،‌اين كه زن زودتر گريه مي كند به خاطر آن است كه دستگاه پذيرش او نسبت به مرد عاطفي تر است».[35]

در ادامه ريشه يابي فلسفي اين موضوع، به بيان همين مطلب اكتفا مي نماييم كه عقل، در فرهنگ قرآن،‌ اعم از عقل عملي و عقل نظري است و اين دو با يكديگر ارتباط دارند و در مراحل بالاي تكامل عقل عملي و نظري به وحدت و عينيت مي رسند، ولي در مراحل پايين تر، بين آنها تمايز نيز وجود دارد، ولي در عين تمايز، با يكديگر مرتبطند: «عقل نظري بين موضوع و محمول قضيه، گره مي زند و اگر قائل به اتحاد عقل و عاقل و معقول هم شويم،‌ بخش نظري جان با علم يكي مي شود ولي عقل عملي بايد بين عصاره موضوع و محمول و جان انسان،‌گره بزند و اين همان ايمان است».[36]

«پس اين چنين نيست كه اگر دستگاه و حجم مغز مردي بيش از دستگاه و حجم مغز زني بود و ما فرض كنيم كه مرد در مسائل انديشه و تفكر قوي تر از زن است، در مورد ديگر هم مرد قوي‏تر باشد، چون همه راهها،‌راه فكر نيست و راه ذكر و محبت و موعظه اگر قوي تر از راه فكر و انديشه نباشد،‌ ضعيف تر از آن هم نيست».[37]



نويسنده: مهديه السادات مستقيمي


مشاوره حقوقی رایگان