بسم الله
 
EN

بازدیدها: 356

آشنائي با علوم اسلامي (منطق، فلسفه) -قسمت دوازدهم

  1393/11/20
قسمت قبلي


درس دوازدهم

اقسام قياس

قياس در يک تقسيم اساسي، منقسم ميگردد به دو قسم: اقتراني و استثنائي.

قبلا گفتيم که هر قياسي مشتمل بر لااقل دو قضيه است، يعني از يک قضيه قياس تشکيل نميشود و بعبارت ديگر يک قضيه هيچ گاه مولد نيست. و نيز گفتيم دو قضيه آنگاه قياس تشکيل مياهند و مولد ميگردند که با نتيجه مورد نظر بيگانه نبوده باشند همانطوري که فرزند وارث پدر و مادر است و هسته اصلي او از آنها بيرون آمده است همين طور است نتيجه نسبت به مقدمتين. چيزي که هست نتيجه گاهي به صورت پراکنده در مقدمتين موجود استيعني هر جزء (موضوع و يا محمول در حمليه و مقدم يا تالي در شرطيه) در يک مقدمه قرار گرفته است، و گاهي يک جا در مقدمتين قرار گرفته است. اگر بصورت پراکنده در مقدمتين قرار گيرد « قياس اقتراني» ناميده ميشود و اگر يکجا در مقدمتين قرار گيرد « قياس استثنائي» ناميده ميشود. اگر بگوئيم:

آهن فلز است(صغرا)

هر فلزي در حرارت منبسط ميشود. (کبرا)

پس آهن در حرارت منبسط ميشود (نتيجه).

در اينجا سه قضيه داريم: قضيه اول و دوم را « مقدمتين» و قضيه سروم را « نتيجه» ميخوانيم. نتيجه به نوبه خود از دو جزء اصلي ترکيب شده است: موضوع و محمول.

موضوع نتيجه را اصطلاحا « اصغر» مينامند و محمول آن را « اکبر» ميخوانند و چنانکه ميبينيم اصغر در يک مقدمه قياس سابق الذکر قرار دارد و اکبر در مقدمه ديگر آن.

مقدمهاي که مشتمل بر اصغر است، اصطلاحا « صغري» قياس ناميده ميشود و مقدمهاي که مشتمل بر اکبر است، اصطلاحا « کبري» قياس ناميده ميشودء.

ولي اگر قياس به نحوي باشد که « نتيجه» يک جا در متقدمتين قرار گيرد، با اين تفاوت که با کلمهاي از قبيل « اگر» « هر زمان» و يا « ليکن» يا « اما» توام است مثلا ممکن است چنين بگوئيم:

اگر آهن فلز باشد در حرارت منبسط ميشود.

لکن آهن فلز است.

پس در حرارت منبسط ميگردد.

قضيه سوم که نتيجه استيک جا در مقدمه اول قرار دارد و به اصطلاح مقدمه اول، يک قضيه شرطيه است و نتيجه قياس، « مقدم» آن شرطيه است.

قياس استثنائي

بحث خود را از قياس استثنائي شروع ميکنيم: مقدمه اول قياس استثنائي همواره يک قضيه شرطيه است، خواه متصله و خواه منفصله و مقدمه دوم يک استثناء است. استثناء بطور کلي به چهار نحو ممکن است صورت گيرد، زيرا ممکن است مقدم استثناء شود و ممکن است تالي استثناء شود. و در هر صورت يا اين است که به صورت مثبت استثنا ميشود و يا به صورت منفي مجموعا چهار صورت ميشود:

1- وضع (اثبات) مقدم

2- رفع (نفي) مقدم.

3- وضع تالي.

4- رفع تالي.

2- اينجا، جاي يک پرسش هست و آن ايت است که بنا بر آنچه گذشت کسب معلومات ما يا از طريق مشاهده مستقيم است يا از طريق تفکر، و تفکر ما از نوع قياس است و يا تمثيل و يا استقراء، پس تکليف تجربه چه مي شود؟ تجربه داخل در کدام يک از اينها است؟. پاسخ اين است که تجربه از نوع تفکر قياسي است به کمک مشاهده. ولي قياسي که آنجا تشکيل مي شود همانطوري که اکابر منطقيين گفته اند قياسي خفي است که اذهان خود بخود انجام مي دهند و ما در فرصتي ديگر درباره آن بحث خواهيم کرد. کساني از نويسندگان جديد که پنداشته اند تجربه از نوع استقراء است اشتباه کرده اند.

قياس اقتراني

چنانکه دانستيم در قياس اقتراني، نتيجه در مقدمتين پراکنده است، مقدمهاي که مشتمل بر اصغر است، صغرا ناميده ميشود و مقدمهاي که مشتمل بر اکبر است کبرا خوانده ميشود و البته همانطوري که قبلا اشاره شد، خود مقدمتين که مولد نتيجه هستند نميتوانند نسبت به يکديگر بيگانه باشند، وجود يک « رابط» يا « حد مشترک» ضرورت دارد. و نقش اساسي به عهده « حد مشترک» استيعني حد مشترک است که اصغر و اکبر را به يکديگر پيوند ميدهد. اين رابط و حد مشترک، اصطلاحا « حد وسط» ناميده ميشود. مثلا در قياس ذيل:

آهن فلز است.

فلز در حرارت منبسط ميشود.

پس آهن در حرارت منبسط ميشود.

« فلز» نقش رابط و حد وسط و يا حد مشترک را دارد. حد وسط يا حد مشترک ضرورتا بايد در صغرا و کبرا تکرار شود، يعني هم بايد در صغرا وجود داشته باشد و هم در کبرا. و چنانکه ميبينيم مجموعا صغرا و کبرا از سه رکن تشکيل ميشوند که اينها را « حدود قياس» مينامند.

1- حد اصغر.

2- حد اکبر.

3- حد وسط يا حد مشترک.

حد وسط; رابطه و پيوند اکبر به اصغر است، و هم او است که در هر دو مقدمه وجود دارد و سبب ميشد که مقدمتين با يکديگر بيگانه نباشند.

اکنون ميگوئيم قياس اقتراني به اعتبار نحوه قرار گرفتن حد وسط در صغرا و کبرا چهار صورت و شکل مختلف پيدا ميکند که به شکلهاي چهار گانه معروف است.

شکل اول

اگر حد وسط محمول در صغرا و موضوع در کبرا قرار گيرد شکل اول است.

مثلا اگر بگوئيم: « هر مسلماني معتقد به قرآن است و هر معتقد به قرآن اصل تساوس نژادها را که قرآن تاييد کرده است قبول دارد; پس هر مسلماني اصل تساوي نژادها را قبول دارد» شکل اول است، زيرا حد وسط (معتقد به قرآن) محمول در صغرا و موضوع در کبرا است، و اين طبيعيترين شکلهاي قياس اقتراني است. شکل اول بديهي الانتاج است، يعني اگر دو مقدمه صادق باشند و شکل آنها نيز شکل اول باشد، صادق بودن نتيجه بديهي است. و بعرات ديگر: اگر ما علم به مقدمتين داشته باشيم و شکل مقدمتين از نشر منطقي شکل اول باشد، علم به نتجيه قهري و قطعي است. عليهذا نيازي نيست که براي منتج بودن شکل اول اقامه برهان بشود. بر خلاف سه شکل ديگر که منتج بودن آنها به حکم برهان اثبات شده است.

شرايط شکل اول

شکل اول به نوبه خود شرايطي دارد. اينکه گفتيم شکل اول بديهي الانتاج است به معني اين است که با فرض رعايتشرايط، بديهي الانتاج است. شرايط شکل اول دو تا است:

الف - موجبه بودن صغرا - پس اگر صغرا سالبه باشد قياس ما منتج نيست.

ب - کلي بودن کبرا - پس اگر کبرا جزئيه باش قياس ما منتج نيست.

عليهذا اگر گفته شود، انسان فلز نيست و هر فلزي در حرارت منبسط ميشود، قياس عقيم است و مولد نيست. زيرا قياس ما شکل اول است و صغراي قياس سالبه است در حالي که بايد موجبه باشد. همچنين اگر بگوئيم: انسان حيوان است، بعضي حيوانها نشخوار کنندهاند باز هم قياس ما عقيم است، زيرا شکل اول است و کبرا جزئيه است و حال آنکه کبراي شکل اول بايد کليه باشد.

شکل دوم

اگر حد وسط در هر دو مقدمه محمول واقع شود شکل دوم است.

اگر بگوئيم « هر مسلماني معتقد به قرآن است; هر کس آتش را تقديس کند معتقد به قرآن نيست پس هيچ مسلماني آتش را تقديس نميکند شکل دوم است.

شکل دوم بديهي نيست، به حکم برهان اثبات شده که با رعايتشرايطي که ذيلا ذکر ميکنيم منتج است. از ذکر برهان مزبور صرف نظر ميکنيم و به شرايط آن ميپردازيم.

شرايط شکل دوم

شرايط شکل دوم دو چيز است.

الف - اختلاف مقدمتين (صغرا و کبرا) در کيفت، يعني « ايجاب و سلب»

ب - کليت کبرا:

عليهذا اگر دو مقدمه موجبه يا سالبه باشد و يا اگر کبرا جزئيه باشد قياس ما منتج نيست مثلا:

هر انساني حيوان است; و هر اسبي حيوان است. منتج نيست زيرا هر دو مقدمه موجبه است و بايد يکي موجبه و ديگر سالبه باشد و همچنين، هيچ انساني علفخوار نيست، و هيچ کبوتري علفخوار نيست منتج نيست، زيرا هر دو مقدمه سالبه است، و همچنين: هر انساني حيوان است; و بعضي از اجسام حيوان نيست: عقيم است زيرا کبري قياس جزئيه است و بايد کليه باشد.

شکل سوم و شرايط آن

اگر حد وسط موضوع در هر دو مقدمه باشد شکل سوم است(2)شرايط شکل سوم عبارت است از:

الف - موجبه بودن صغرا.

ب - کليتيکي از دو مقدمه.

عليهذا قياس ذيل، هيچ انساني نشخوار کننده نيست، هر انساني نويسنده است، عقيم است، زيرا صغرا سالبه است. و همچنين بعضي از انسانها عالمند و بعضي از انسانها عادلند عقيم است، زيرا هر دو مقدمه جزئيه است و لازم استيکي از دو مقدمه کلي باشد.

1- اکنون ببينيم اگر پرسش شود که آيا قياس در همه صور، يعني خواه مقدمه اولش متصله باشد و خواه منفصله، و خواه استثناء متوجه مقدم باشد و يا متوجه تالي، و خواه اثبات کند مقدم و يا تالي را و خواه نفي، آيا در همه اين صور منتج است؟ و يا تنها در برخي از اين صور منتج است. پاسخ اين است که فقط در برخي از صور منتج است به تفصيلي که اينجا گنجايش ذکر ندارد.

شکل چهارم و شرايط آن

شکل چهارم آن است که حد وسط موضوع در صغرا و محمول در کبرا باشد، و اين دورترين اشکال از ذهن است. ارسطو که مدون منطق است اين شکل را (شايد به علت دوري آن از ذهن) در منطق خويش نياورده است، بعدها منطقيين اضافه کردهاند. شرايط اين شکل يکنواخت نيست، يعني به دو صورت ميتواند باشد به اين نحو که:

1- هر دو مقدمه موجبه باشد.

2- صغرا کليه باشد.

و يا به اين نحو که:

1- مقدمتين در ايجاب و سلب اختلاف داشته باشند.

2- يکي از دو مقدمه کليه باشد.

براي احتراز از تطويل از ذکر مثالهاي منتج و عقيم خودداري ميکنيم زيرا هدف ما بيان اصول و کليات منطق است، نه درس منطق. در اينجا خوب است دو بيت معروفي را که چهار شکل را تعريف کرده، براي بهتر به خاطر ماندن آنها ذکر کنيم.

اوسط اگر حمل يافت در بر صغرا و باز وضع به کبرا گرفتشکل نخستين شمار حمل به هر دو دوم، وضع بهر دو سوم رابع اشکال را عکس نخستين شمار

هم خوب است بيت معروف ديگري که شرائط اشکال چهار گانه را با علائم رمز، يعني با حروف بيان کرده است براي ضبط نقل کنيم.

مغکب اول خين کب ثاني و مغ کاين سوم در چهارم مين کغ، ياخين کاين شرط دادن

علائم رمزي باين شرح است:

م موجبه بودن

غ صغرا

ک کليت

ب کبرا

خ اختلاف مقدمتين در ايجاب و سلب

ين مقدمتين

اين احدي المقدمتين (يکي از دو مقدمه)




نويسنده: استاد شهيد مرتضي مطهري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان