بسم الله
 
EN

بازدیدها: 369

خشونت خانگي عليه زنان- قسمت چهارم

  1393/11/20
قسمت قبلي

گروه سوم از فمينيست ها نيز ديدگاه ماد ه گرايى ديالكتيك را كه در آغاز همين بحث به آن اشاره شد، پذيرفته اند. بر اين اساس، آنان تفاوت هاى جنسى را نتيجة تأثير متقابل زيست شناسى، محيط فيزيكى و عوامل اجتماعى دانسته اند. بنا بر اين ديدگاه، تمايز بين جنس (Sex) و جنسيت (Gender) که ديگر فمينيست ها آن را مفروض گرفته اند، انكار مي شود؛ زير ا جنس (ويژگى هاى زيست شناختى جنسى ) و جنسيت (نقش هاى اجتماعى ناظر به هر يك از دو جنس) متقابلاً سازندة يكديگر تلقى مى شوند.(1)

دربارة ديدگاه اسلام به نظر مى رسد پاية زيست شناختى پاره اى از تفاوت هاى جنسى در متون دينى مفروض گرفته شده باشد . دلالت گزاره هاى دينى بر پذيرش اين فرض در برخى موارد مانند تفاوت اميال جنسى مرد و زن، به قدر كافى روشن است ؛ بنابر پاره اي روايات، اين تفاوت از آغاز آفرينش انسان يعني زمان آدم و حوا وجود داشته است(2).
روايات ديگرى نيز دلالت دارند كه تفاوت زن و مرد در اميال شهوانى به آفرينش الهى باز مى گردد (3) اما دربارة خاستگاه ديگر تفاوت هاى جنسى روان شناختى مانند تفاوت در تعقل و عاطفى بودن، موضع مشخص ي در گزاره هاى دينى بيان نشده است كه بتوان آن را با اطمينان كامل به اسلام نسبت داد . البته از برخى روايات برمي آيد كه اين تفاوت ها هم ريشة طبيعى دارند (4) و انديشمندان مسلمان نيز اغلب همين فرضيه را پذيرفته اند؛ از جمله علامه طباطبايى احساسات لطيف تر زن و غلبة انديشه ورزى در مرد را با عوامل فيزيولوژيك مانند كوچك تر بودن انداز ة مغز زن و ضعيف تر بودن قلب و شريان ها، اعصاب و عضلات وى در مقايسه با مرد مرتبط مي داند.(5) با وجود اين، نبايد احتمال دخالت عوامل محيطى را در شكل گيرى يا دست كم تقويت اين گونه تفاوت ها كاملا ناديده گرفت و آن را با آموزه هاى دينى ناسازگار تلقى كرد.

3. ارزيابى جبرگرايى در تفاوت هاى جنسى

فمينيست هاى راديكال از برجسته ترين مدافعان جبرگرايى زيست شناختى در موضوع تفاوت هاى جنسى اند. بنابر اين ديدگاه ، تفاوت هاى جنسى از جنبه هاى تعيين يافتة زيست شناسى زن و مرد ناشى مى شوند؛ به اين معنا كه روحيات، رفتارها و حتى نقش هاى اجتماعى متفاوت زن و مرد در كروموزمها، اندام هاى جنسى و كاركردهاى تناسلى متفاوت آنها ريشه دارند ، و با توجه به ثابت بودن اين جنبه هاى زيست شناختى، تفاوت هاى جنسى مبتنى بر آنها نيز ثابت و تغييرناپذيرند.(6) اين ديدگاه كه با عنوان ذات گرايى نيز شناخته مى شود، در شكل افراطى اش، ابعاد ايدئولوژيك و ارزش گذارانه مى يابد و با طرح اين ادعا كه زنان به گونه اى از پيش تعيين شده، خصلت پرورش دهندگى و حيات بخشى دارند، و مردان به گونه اى از پيش تعيين شده، فاسد، هرزه و دل نگران مرد ن اند، زنان را واجد كيفياتى برتر از مردان مى داند.(7) گفتني است فمينيست هاى خانواده گرا نيز هر چند موضع محافظه كارانة خود را از فمينيست هاى راديكال جدا مى كنند، در اين جهت با آنان مشترك اند كه تفاوت هاى ذاتى بين زن و مرد را مى پذيرند.(8)

اما ديگر صاحب نظران و پژوهشگران، جبرگرايى زيست شناختى را رد مى كنند. با قطع نظر از محيط گرايان كه تأثير عوامل طبيعى در تفاوت هاى جنسى را اساساً انكار مى كنند، بسيارى از موافقان طبيعت گرايى نيز تأثير عوامل طبيعى را غير جبرى مى دانند. محض نمونه، سيمون دوبوار در همان حال كه مناسبات زن و مرد را در گذر تاريخ داراى خاستگاه طبيعى دانسته است، تصريح مى كند امور طبيعى به انداز ة واقعيات تاريخى تغييرپذيرند .(9) ماده گرايى ديالكتيك نيز كه تفاوت هاى جنسى را برآيند تأثير متقابل عوامل زيستى، محيطى و اجتماعى مى داند،اشكالاتي را به جبرگرايى ر ا ر د مي كند. آليسون جگر در توضيح اين ديدگاه مى گويد:
«ساخت بيولوژيك ما بدين معناست كه ما به غذا، هوا، خواب و ... نياز داريم. اين نيازها به ضميمة اندازه، طول و سرعت تقريبى ما همواره بر نحوه اى كه حيات اجتماعى خود را سازمان دهى كرده ايم، تأثيرات مهمى بر جاى گذاشته اند. اما اين نيازها محدوديت هاى ثابت و انعطاف ناپذيرى براى محتملات اجتماعى پديد نمى آورند. صد البته انسان ها گونه اى زيست شناختى اند و از اين روي، قابليت ها، محدوديت ها و نيازهاى آنها مبناى زيست شناختى دارند . سازمان اجتماعى انسان ها بايد برآوردن اين نيازها را به واسطة قابليت هاى آدمي و به رغم محدوديت هاى او برتابد . اما نيازهاى انسان انعطاف پذيرند و بر حسب وسايل موجود براى برآوردن آنها تغيير مى يابند. همچنين براى غلبه بر محدوديت هاى انسان، قابليت هاى او نيز مثلا از طريق تكنولوژى قابل گسترش اند. به اين دليل، ما فقط در يك زمينة اجتماعى خاص مى توانيم از زيست شناسى انسان يا قابليت ها، محدوديت ها و نيازهاى او به طور معقول سخن گوييم؛ زيرا اين زمينة اجتماعى، تعيين كنندة شكل خاصى است كه قابليت ها، محدوديت ها و نيازهاى اساساً زيست شناختى ما به خود مى گيرند؛ همان قدر كه ساخت زيست شناختى ما ، خود، تعيين كنندة شكل خاصى است كه سازمان اجتماعى ما مي يابد»(10)

در جمع بندى اين بحث به نظر مى رسد تفكيك تفاوت هاى جنسى باز هم سودمند باشد . دربارة تفاوت هاى جسمى و آناتوميك ، همان گونه كه پيش تر اشاره شد، ادعاى تطور ويژگى هاى جسمى زن و مرد با حفظ اصل تفاوت هاى جنسى، ادعايى پذيرفتنى است ؛ اما شواهد مورد استناد ديدگاه ديالكتيك به هيچ وجه اثبات نمى كنند كه عوامل محيطى و اجتماعى در پيدايي اين تفاوت ها تأثير داشته اند. بنابراين جبرگرايى زيست شناختى دربارة اين قسم از تفاوت هاى جنسى قابل دفاع است ؛ اما نه در تفسير خام آن ، كه هرگونه امكان تغيير و تحول در تفاو ت هاى جنسى را رد مى كند، بل در تفسيرى معتدل تر كه ويژگى هاى جنسى را در فرض عدم دخل و تصرف فيزيكى، ثابت و اجتناب ناپذير مى داند، ولى تغيير و محو اين ويژگى ها با دخل و تصرف فيزيكى - مثلاً از طريق مداخلات پزشكي - را ناممكن نمى شمارد.

همين بيان را دربارة بخشى از تفاوت هاى جنسى روان شناختى و رفتارى به ويژه تفاوت زن و مرد در اميال و رفتارهاى جنسى و همچنين ميزان پرخاشگرى مى توان مطرح كرد ؛ يعنى اين تفاو ت ها در فرض عدم مداخلة پزشكى و مانند آن همواره ثابت اند و فقط شكل بروز آنها تحت تأثير عوامل فرهنگى قابل تغيير است ؛ ولي مداخلاتى از قبيل تغيير ساختار ژنتيك و هورمونى افراد، ممكن است به تغيير اساسى اين تفاو تها بينجامد.

اما دربارة تفاوت هاى ادراكى و عاطفى به نظر مى رسد حتى اگر از ميان دو احتمال مطرح شده در باب خاستگاه اين تفاوت ها، طبيعت گرايى را بپذيريم، نتيجة آن تعيين جبرگرايى نيست ؛ زيرا تأثير عوامل طبيعى ممكن است صرفاً در اين حد تصوير شود كه ويژگى هاى زيست شناختى متفاوت زن و مرد را داراى اقتضائاتِ متفاوتى بدانيم كه حركت در جهت تحقق آنها به بروز تفاوت هاى ادراكى و عاطفى مزبور مى انجامد؛ اما با تغيير الگوهاى تربيتى و نقش هاى اجتماعى زنان و مردان، امكان حركت بر خلاف جهت اين اقتضائات طبيعى
وجود دارد و در اين صورت ممكن است شاهد بروز چنين تفاو ت هايى نباشيم. مثلاً زيست شناسى متفاوت توليد مثل در مردان و زنان، براي دو جنس اقتضائات متفاوتى دارد ، و در زنان گرايشى طبيعى به سمت باردارى، شيردهى و مراقبت از فرزندان پديد مي آورد. با اين فرض، ايفاي نقش هاى مادرانة زنان را مى توان حركتى در جهت اقتضائات طبيعى تلقى كرد كه به شكل گيرى تفاوت هاى ادراكى و عاطفى بين مردان و زنان مى انجامد، اما تغيير اين الگوى نقش جنسيتى و حركت به سمت تشابه نقش هاى زن و مرد ممكن است به محو تفاوت هاى ياد شده يا كم رنگ شدن آن ها بينجامد.

با اين تحليل، استدلال به ظاهر جبرگرايانة مرحوم علامه طباطبايى در رد نظر طرفداران برابرى جنسى، قابل مناقشه يا دست كم نيازمند توجيه خواهد بود. بنابر اين استدلال، به دليل بى توجهى به تفاوت هاى طبيعى زن و مرد ، به ويژه تفاوت هاى ادراكى و عاطفى، چند دهه تلاش جوامع غربى براي برقرارى تساوى بين زن و مرد ناكام مانده است و زنان بنابر آمارهاى جهانى هيچ گاه نتوانسته اند در مشاغلى مانند قضاوت و مديريت سياسى با مردان رقابت كنند .(11) مناقشه اى كه در اين استدلال به نظر مى رسد اين است كه به رغم همة تلاش هاى ياد شده، الگوى نقش هاى جنسيتى همچنان در جوامع غربى الگوى مسلط است و بيشتر زنان در اين جوامع از طريق ازدو اج كردن و مادرشدن در راستاى اقتضائات طبيعى حركت م ى كنند . بنابراين دوام يافتن تفاوت هاى ادراكى و عاطفى زن و مرد در چنين اوضاعي كاملا طبيعى است و با وجود اين، جبر زيست شناختى را نتيجه نمى دهد.

با اين همه، طبيعت گرايي به معناي ياد شده فقط در حد يك احتمال مطرح است؛ زيرا احتمال ديگر، يعني اينكه تفاوت هاي ادراكي و عاطفي زن و مرد به طور مستقيم از برخي عوامل زيست شناختي (مغزي، هورموني و مانند آن ) نشئت گرفته باشند، نيز شواهد درخور توجهي دارد، و اگر مناقشه اي هم در اين شواهد وجود داشته باشد، دست كم دليل قاطعي بر رد احتمال اخير در دست نيست.

------------------
1-Jaggar, A. M, Opcit, p. 86.
2- محمد بن حسن حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 14 ، ص 2
3- ر.ك: همان، ج 14 ، ص 40
4- ر.ك: همان، ج 18 ، ص 245 ؛ ميرزاحسين نوري، مستدرك الوسائل، ج 14 ، ص 286
5- سيد محمدحسين طباطبايي، زن در قرآن، ص 55
6- Crowley, H., and Himmelweit, S.(eds.), Knowing Women, p. 60.
7- Tong, R., Opcit, p. 135.
8- Hekman, S. J, Gender and Knowledge, p. 141.
9- De Beauvoir, S., "Introduction to the Second Sex", The Second Wave, p. 15.
10- Jaggar, A. M, Opcit, p. 86-87.
11- سيد محمد حسين طباطبايى، زن در قرآن، ص 59



نويسنده: محمدرضا سالاري فر



مشاوره حقوقی رایگان