بسم الله
 
EN

بازدیدها: 402

رقص آتش-قسمت سي و يکم

  1393/11/8
خلاصه: کالبد شناسي جامعه وکالت (1)
قسمت قبلي

 
انسان براي ادامه حيات ناچار برفعاليت شغلي است وهر شغلي متخصص خود را مي خواهد. از قديم الايام شاغلين هرشغلي داراي اصناف بودند وگاه بعضي مشاغل بصورت موروثي يا فاميلي درمي آمد.آنچه از تاريخ دور برمي آيد اميران (حکومت گران) بودند و روحانيان و لشکريان و بازرگانان و پيشه وران و بندرت حکيمان (پزشکان) و شغل عموم مردم هم کشاورزي و دامداري بود اگر در زمان گذشته کسي "اسب" داشت، يک نعل بند کافي بود که هرازگاهي به او سرويس بدهد ولي امروزه کسي که "خودرو" دارد ده ها شغل به او سرويس مي دهند پس بديهي بود بعلت محدوديت مشاغل پسران ادامه دهنده شغل پدران باشند .يکي از توجيهات حکومت هاي پادشاهي که پسر را بعد از پدر بر تخت سلطنت مي نشا ندند اين بود که تجربه پدر در اداره مملکت برپسر منتقل مي شود و او شايسته تر از ديگران بر سلطنت مي باشد.با پيشرفت جوامع و تمدن ها شغل ها افزايش پيدا کرد و بعضي مشاغل از رونق افتاد و يا بطور کلي محو گرديد. جامعه براي رفع نياز خود جهت تامين نيروي انساني مشاغل جديد، لاجرم بر تربيت متخصص شد. و هر شغلي که از ظرافت خاصي برخور دار بود تعليمات بيشتري را مي طلبيد و به مرور هم که تخصص ها تکميل ترمي شد دايره ورود يا نياز به آن تخصص محدودتر و يا کمتر مي شد. با وجود شهرنشيني عموم مردم و مشاغل فراوان جديد ديگر نيازي به ادامه راه پدر توسط  پسر نبود. و نسل ها يکي پس از ديگري بدون توجه به مشاغل موروثي به مشاغل جديد روي آوردند. با افزايش جمعيت مردمي "رقابت" جهت گرفتن شغل نيز افزايش يافت. بديهي بود که اگرشغل جديد از پايگاه بهتر يا شاخص تري برخوردار بود توسط شاغلين فعلي به افراد مورد نظر سپرده مي شد(انحصارگرائي). اين وضعيت با آزادي هائي که جامعه بدان دست يافته بودموضوع "تبعيض" را پيش آورد. وقتي تبعيض و بي عدالتي تمام شئونات جامعه را فرا گرفت "نارضايتي" افزايش پيدا کرد .با افزايش نارضايتي جامعه دچار"انقلاب "شد.
 
شغل وکالت هم مانند بسياري از مشاغل ديگر اين روند را طي کرد.بعد از انقلاب سال پنجاه و هفت يکي از مشاغلي که متهم به انحصار گرائي شد شغل وکالت بود. سال شصت و شش که جامعه وکالت ما از داشتن هيئت مديره محروم بود پس از فارغ التحصيلي جهت دريافت پروانه کارآموزي به يکي ازمسئولين کانون مراجعه کردم پاسخي که شنيدم اين بود" قرارشده است که جهت رفع تبعيض، داوطلبين از طريق امتحان گزينش شوند. صبر کنيد تا امتحانات برگزار شود" اين صبرشش سال طول کشيد.سال هفتاد و دو که امتحانات برگزار گرديد حدود پنج هزار نفر شرکت کردند اسامي حدود چهارصد واندي اعلام شد.اينکه دوسال بعد پروانه کارآموزي من صادرشد و چهار سال هم دوره کارآموزي را به پاي ما نوشتند امري جدا، ولي مدتي بعد از انتخابات هيئت مديره سال هفتاد و شش ليستي حدود شصت نفربه ديوار کانون زده شد که آن افراد بدون امتحان ورودي،و در دوره فترت، پروانه کار آموزي دريافت وبه عرصه وکالت وارد شده بودند!با تحقيق مختصري که کردم متوجه شدم که اين ورودي ها سفارش شده مقاماتي بودند که کانون را متهم به انحصار گرائي مي کردند! قصد تبرئه کانون را در زمان اتهام انحصارگرائي ندارم ولي متهم کردن به انحصارگرائي توسط کسي که خود انحصارگراست نشان از دلسوزي براي ملک و مملکت ندارد.
 
نتيجه آنکه همان فرهنگ دوران اوليه(موروثي بودن مشاغل)، به دوران "تبعيض" منتقل و انقلاب نتوانست اين فرهنگ را بصورت کامل محو نمايد چرا که انقلاب(تحول اساسي يا دگرگوني) فرهنگ انقلابي مي خواهد.و فرهنگ انقلابي يعني عدم تبعيض ، يعني عدالت.
 
خاطرم نيست در کتاب "سفر نامه برادران اميدوار"خوانده بودم يا در جاي ديگر که مردم اسکيمو که در قطب شمال زندگي مي کنند تا قبل از ورود غير بوميان تحت عنوان جهانگرد وغيره اصولا نمي دانستند که "دروغ" چيست؟ زندگي ساده وسختي داشتند و مسائل را صادقانه ( راست و حسيني) به هم مي گفتند و ازهم قبول مي کردند.بعد از ورود غيربوميان دروغگوي متمدن به قطب شمال و حشر و نشر با اسکيموها، آنها هم دروغ گفتن را ياد گرفتند. به تجربه دريافته ام دربسياري مواقع کسي که کسي را به ناحق (البته گاهي هم به حق) متهم به موضوعي " نادرست " مي کند خودش آن کاره است.
 
من در مجامع صنفي بنا به ضرورت سخنراني زياد داشته ام مدتي هم هست که در وبلاگ حاضر(وکيل ملت) مطلب مي نويسم تعجب مي کنم از بعضي کساني که فکر مي کنند که مثلا "تند" صحبت مي کنم در حاليکه تصور خودم اين است خيلي عادي مسائلي که به نفع صنفم و مملکتم هست  بيان مي کنم. چرا براي بعضي اينگونه سخن گفتن تند است برايم جاي سوال است؟ شايد مسائلي که من مي بينم آنها نمي بينند.
 
همکار پيش کسوتي که "صادق هدايت" نويسنده معاصر کشورمان را درک کرده بود ( نوشته هاي صادق هدايت سبک خاصي است کتابهائي مثل "حاجي آقا" ، "بوف کور" ، "سه قطره خون" ،"سگ ولگرد" ، ترجمه کتاب "مسخ"اثر"فرانتس کافکا" ).برايم تعريف مي کرد که به او گفتم انگيزه شما از نوشتن اينگونه مطالب چيست ؟ صادق هدايت پاسخ داد "مي خواهم چيزهائي را که جامعه عمري بخوردم داده است به روي خودشان استفراغ کنم" .
 
جامعه وکالت جداي ازديگر اصناف نيست و عضوي است از پيکره جامعه ايران با ويژگي هاي خاص خودش ، حالا اگر کسي در اين کسوت به رسالت خود که همانا پاک بودن و پاک زيستن است عمل نمي کند.نمي توان اصل را که "وکالت رسالتي الهي است" زير سوال برد. من هم مانند بسياري از همکاران در بعضي دعاوي که در دادگاه داشته ام با اشخاصي در کسوت وکالت بر خورد داشته ام که شرمم آمده آنها را وکيل بنامم. وصفت "ناوکيل" بيشتر برازنده آنهاست ازهمان شروع  وکالت حساب آنها را از جامعه وکالت جدا کردم.



نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان