بسم الله
 
EN

بازدیدها: 369

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت بيست و سوم

  1393/10/20
قسمت قبلي

غرب در باره انسان دچار تناقض شده است

در فلسفه غرب تا آنجا که ممکن بوده به حيثيت ذاتي انسان لطمه وارد شده و مقام انسان پايين آمده است. دنياي غرب از طرفي انسان را از لحاظ پيدايش و عللي که اورا به وجود آورده است، از لحاظ هدف دستگاه آفرينش درباره او، از لحاظ ساختمان و تار و پود وجود و هستي اش، از لحاظ انگيزه و محرک اعمالش، از لحاظ وجدان وضميرش، تا اين اندازه او را پايين آورده که گفتيم.

آنگاه اعلاميه بالا بلند درباره ارزش و مقام انسان و حيثيت و کرامت و شرافت ذاتي و حقوق مقدس و غير قابل انتقالش صادر مي کند و همه افراد بشر را دعوت مي کند که به اين اعلاميه بالا بلند ايمان بياورند.

براي غرب لازم بود اول در تفسيري که از انسان مي کند تجديد نظري به عمل آورد، آنگاه اعلاميه هاي بالا بلند در زمينه حقوق مقدس و فطري بشر صادر کند.

من قبول دارم که همه فلاسفه غرب انسان را آنچنان که شرح داده شد تفسيرنکرده اند؛ عده زيادي از آنها انسان را کم و بيش آنچنان تفسير کرده اند که شرق تفسيرمي کند. نظر من طرز تفکري است که در اکثريت مردم غرب به وجود آمده و مردم جهان را تحت تاثير قرار داده است.

اعلاميه حقوق بشر را بايد کسي صادر کند که انسان را در درجه اي عاليتر از يک ترکيب مادي ماشيني مي بيند، انگيزه ها و محرکهاي انسان را منحصر به امور حيواني وشخصي نمي داند، براي انسان وجدان انساني قائل است. اعلاميه حقوق بشر را بايدشرق صادر کند که به اصل اني جاعل في الارض خليفة(7)ايمان دارد و در انسان نمونه اي از مظاهر الوهيت سراغ دارد. کسي بايد دم از حقوق بشر بزند که در انسان آهنگ سيرو سفري تا سر منزل يا ايها الانسان انک کادح الي ربک کدحا فملاقيه(8)قائل است.

اعلاميه حقوق بشر شايسته آن سيستمهاي فلسفي است که به حکم و نفس وما سويها فالهمها فجورها و تقويها(9)در سرشت انسان تمايل به نيکي قائلند.

اعلاميه حقوق بشر را بايد کسي صادر کند که به سرشت بشر خوشبين است و به حکم لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم(10)آن را معتدلترين و کاملترين سرشتها مي داند.

آنچه شايسته طرز تفکر غربي در تفسير انسان است، اعلاميه حقوق بشر نيست بلکه همان طرز رفتاري است که غرب عملا درباره انسان روا مي دارد؛ يعني کشتن همه عواطف انساني، به بازي گرفتن مميزات بشري، تقدم سرمايه بر انسان، اولويت پول بر بشر، معبود بودن ماشين، خدايي ثروت، استثمار انسانها، قدرت بي نهايت سرمايه داري، که اگر احيانا يک نفر ميليونر ثروت خود را براي بعد از خودش به سگ محبوبش منتقل کند آن سگ احترامي ما فوق احترام انسانها پيدا مي کند؛ انسانها درخدمت يک سگ ثروتمند به عنوان پيشکار، منشي، دفتردار استخدام مي شوند و درمقابل او دست به سينه مي ايستند و تعظيم مي کنند.

غرب، هم خود را فراموش کرده و هم خداي خود را

مساله مهم اجتماع بشر در امروز اين است که بشر به تعبير قرآن «خود» را فراموش کرده است، هم خود را فراموش کرده و هم خداي خود را. مساله مهم اين است که «خود» را تحقير کرده است، از درون بيني و توجه به باطن و ضمير غافل شده و توجه خويش را يکسره به دنياي حسي و مادي محدود کرده است. هدفي براي خود جزچشيدن ماديات نمي بيند و نمي داند، خلقت را عبث مي انگارد، خود را انکار مي کند، روح خود را از دست داده است. بيشتر بدبختيهاي امروز بشر ناشي از اين طرز تفکراست و متاسفانه نزديک است جهانگير شود و يکباره بشريت را نيست و نابود کند. اين طرز تفکر درباره انسان سبب شده که هر چه تمدن توسعه پيدا مي کند و عظيم ترمي گردد، متمدن به سوي حقارت مي گرايد. اين طرز تفکر درباره انسان موجب گشته که انسانهاي واقعي را همواره در گذشته بايد جستجو کرد و دستگاه عظيم تمدن امروزبه ساختن هر چيز عالي و دست اول قادر است جز به ساختن انسان.

گاندي مي گويد:

«غربي براي آن مستحق دريافت لقب خدايي زمين است که همه امکانات وموهبتهاي زميني را مالک است. او به کارهاي زميني قادر است که ملل ديگر آنها رادر قدرت خدا مي دانند. لکن غربي از يک چيز عاجز است و آن تامل در باطن خويش است. تنها اين موضوع براي اثبات پوچي درخشندگي کاذب تمدن جديدکافي است.

تمدن غربي اگر غربيان را مبتلا به خوردن مشروب و توجه به اعمال جنسي نموده است، به خاطر اين است که غربي به جاي «خويشتن جويي» در پي نسيان وهدر ساختن خويشتن است . . . . قوه عملي او بر اکتشاف و اختراع و تهيه وسايل جنگي، ناشي از فرار غربي از «خويشتن» است نه قدرت و تسلط استثنايي وي بر خود. . . ترس از تنهايي وسکوت، و توسل به پول، غربي را از شنيدن نداي باطن خود عاجز ساخته و انگيزه فعاليتهاي مداوم او همينهاست. محرک او در فتح جهان، ناتواني او در «حکومت به خويشتن» است. به همين علت غربي پديد آورنده آشوب و فساد در سراسردنياست. . . وقتي انسان روح خود را از دست بدهد، فتح دنيا به چه درد او مي خورد. . . کساني که انجيل به آنان تعليم داده است که در جهان مبشر حقيقت و محبت وصلح باشند، خودشان در جستجوي طلا و برده به هر طرف روانند؛ به جاي اينکه مطابق تعاليم انجيل در مملکت خداوند در جستجوي بخشش و عدالت باشند، براي تبرئه سيئات خود از حربه مذهب استفاده مي کنند و به جاي نشر کلام الهي، بر سرملتها بمب مي ريزند.»

و به همين علت اعلاميه حقوق بشر بيش از همه و پيش از همه از طرف خود غرب نقض شده است. فلسفه اي که غرب عملا در زندگي طي مي کند، راهي جز شکست اعلاميه حقوق بشر باقي نمي گذارد.

---------------------------
7 - بقره/ 30.
8 - انشقاق/ 6.
9 - شمس/ 7 و 8.
10 - تين/ 4.


نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان