بسم الله
 
EN

بازدیدها: 391

نيم نگاهي به حقوق زن در اسلام- قسمت دوم

  1393/10/20
قسمت قبلي

سرشت‌هاي شخصيتي

«شخصيت از مجموعه سرشت‌هايي پديد مي‌آيد. حسادت، کنجکاوي، خيال بافي، اعتماد به نفس، عزّت نفس، مکانيسم‌هاي دفاعي و شيوه زندگي از عناصر سازنده شخصيت آدمي است و در ميان زن و مرد، تفاوت‌هاي جالبي جلب توجه مي‌کند؛ به عنوان نمونه، زنان از مردان حسودتر و کنجکاوترند، اعتماد به نفس کمتري دارند، خيال بافي و تخيّلات در دو جنس فرق مي‌کند.»[16]

مبناي شکل‌گيري هويّت

«خانواده، محيط و فرهنگ در شکل‌گيري هويّت نقش دارند و در آن تفاوت‌هاي جنسي مشاهده مي‌شود. تحقيقات حاکي از آن است که شکل‌گيري هويّت دختران براي استقلال شخصي نيست، بلکه براي مراقبت از ديگران نيز هست در حاليکه هويّت پسران از اساس، براي استقلال و رقابت و خوديت شکل مي‌گيرد.»[17]

ديگرخواهي و خودخواهي

«روان‌شناسان زيادي بر اين نکته تأکيد دارند که زنان بسيار ديگر خواهند و مردان خودخواه. زنان هستي خود را براي ديگران مي‌خواهند و خوشي‌ها و آرزوهاي خود را بر مدار هستي کساني استوار مي‌سازند که دوست دارند؛ همسر، فرزند، پدر و مادر. در حاليکه مردان ديگران را براي خود مي‌خواهند و خود و مصالح خود را محور روابط با ديگران قرار مي‌دهند.»[18]

عواطف و ارتباطات عاطفي

«زن از مرد عاطفي‌تر و با اين سرشت به دنيا مي‌آيد و با آن زندگي مي‌کند.»[19] «زن به ارتباط‌هاي عاطفي علاقه نشان مي‌دهد، احساس محبت در دختران بيش از پسران است.»[20] «مرد بيشتر بر ارتباط‌هاي فعاليّت‌مدار توجّه نشان مي‌دهد و دنياي بيرون را هدف قرار مي‌دهد و انرژي خود را صرف تسلط آن مي‌کند.»[21]

هيجان

«جنس زن هيجاني‌تر از مرد است و کيفيت هيجان او نيز با مرد فرق مي‌کند.»[22]

پرخاشگري

«به طور قطع جنس نر از مادّه پرخاش‌جوتر است.»[23] «در فرهنگ‌هاي متفاوت اين ويژگي را مي‌توان ديد و تا سالمندي ستيزه‌جويي [در مردان] بيشتر از زنان مشاهده مي‌شود.»[24]

ابراز صلح طلبي

«زنان بيشتر از دو برابر مردان لبخند، مي‌زنند ولي اين عمل بيانگر شادکامي و خوشحالي آنان نيست. صاحب‌نظران اين حرکت زنان را حرکتي صلح‌طلبانه مي‌دانند.»[25]

قوه تخيّل

«زنان بيشتر از مردان به دروغ توسّل مي‌جويند؛ چون قوّه تخيل آنان با پوشاندن پوشش جذاب، دروغ را به راست و کذب را به حقيقت نزديک مي‌سازد.»[26]

خلاقيّت و نبوغ

«آنچه از تاريخ علم به دست مي‌آيد و مشاهدات تجربي و تحقيقي آن را تأييد مي‌کند اين است که در ميان اکثر انواع پستانداران، جنس نر بيشتر کارهاي اکتشافي انجام مي‌دهد و انسان نمي‌تواند از اين قاعده مستثنا باشد.»[27] «به گفته لمبروز، زنان کارهايي را ترجيح مي‌دهند که به ابتکار فکري نياز ندارد.»[28] «به نظر هاولاک اليس، هزاران زن به نقاشي پرداخته‌اند، اما فقط مردان در اين رشته نبوغ داشته اند.»[29] «در نشريه مردان علم امريکا، در برابر 247 مرد، فقط سه زن به عنوان برجسته و مشهور ثبت شده است. در اين نشريه درصد زناني که در عرصه‌هاي علمي درخشيده‌‌‌اند 4/7 ثبت گرديده است، که تعداد آنها در علوم مختلف فرق مي‌کند.»[30]

مهارت‌هاي زباني

«بسيار اتفاق مي‌افتد که زني با صحبت کردن کشف مي‌کند که چه مي‌خواهد بگويد. مردها غالباً پيش از آن که درباره موضوعي حرف بزنند يا جوابي بدهند يا تجربه‌اي بدست آورند، در آغاز بررسي مي‌کنند و درباره‌اش مي‌انديشند و اين پديده‌ها از آن جاست که مرد يا زن مي‌تواند به طور هم‌زمان دو نيمکره مغزش را به کار گيرد ولي مردان مي‌توانند يا از مهارت‌هاي زباني نيمکره چپ مغزشان استفاده کنند و يا از مهارت‌هاي معنايي و مشکل‌گشايي نيمکره راست بهره ببرند و در هر صورت اين نکته مهم شايان توجه است که برتري زنان در توانايي‌هاي کلامي از حد سيالي کلام فراتر نمي‌رود، در درک کلامي و استدلال به آن مانند قياس کردن دختران به پسران ترجيح ندارند.»[31]

کارهاي خشن و آرام

«زنان به خاطر ظرافت رواني و عصبي نبايد به کاري گمارده شوند که خشن و درهم کوبنده است. در دنيا هنوز به دختران سفارش مي‌شود که به دليل وجود صحنه‌هاي دردناک و فشار عصبي از انتخاب شغل پزشکي خودداري کنند و به کارهايي روي آورند که نه تنها با صحنه‌هاي دردآور توأم نباشد، بلکه آرامش بخش نيز باشد، مانند مامايي و پرستاري.»[32]

حافظه

«حافظه به طور معمول سه مرحله دارد: رمز شدن، انباشتن(تحکيم)، رمزخواني. براي اين که يک خاطره جديد در حافظه دراز مدت بايگاني شود به ساعت‌ها يا روزها وقت نياز است و در مرحله انباشتن به سادگي مي‌تواند پاک شود، در مورد گسترش خزانه لغت، مي‌توان گفت که دختران در مقايسه با پسران خزانه لغات خود را بيشتر گسترش مي‌دهند و اين گسترش در لغات مربوط به رنگ‌ها، افزايش بيشتري دارد؛ زيرا معمولاً آنها به لباس‌ها و يا فعاليت‌هايي که مستلزم استفاده از رنگ‌ها هست علاقه بيشتري دارند در حالي که خزانه لغات پسران در زمينه لغات عاميانه و فحش، از دختران افزايش بيشتري دارد.»[33] «در عين حال، برخي گفته‌اند گرچه نخستين تحقيقات درباره حافظه، برتري زنان بر مردان را نشان داده است، ولي اين نتيجه‌گيري، بر آمار مبتني نيست و در حافظه عددي، جمله‌اي و اشکال هندسي و علايم، اختلافات قابل توجهي بين دو جنس، مورد تأييد قرار گرفته است. زنان در حافظه فوري بر مردان برترند و مردان در حافظه غيرفوري بر زنان برتري دارند.»[34]

ابراز احساسات

«مغز زن طوري سازمان يافته است که بتواند به طور مؤثر احساسات خود را ابراز کند، از اين رو، صحبت کردن از زن جدا نشدني مي‌نمايد.»[35] «مرد بايد نخست درباره احساساتش فکر کند، آنگاه سخن بگويد، در حاليکه يک زن مي‌تواند همزمان فکر کند و بينديشد و حرف بزند.»[36]

جلوه‌هاي تزئيني

«زنان بيشتر به کارهاي خانه و اشياء و اعمال ذوقي، علاقه نشان مي‌دهند و بيشتر، مشاغلي را مي‌پسندند که نياز به جابجايي در آنها نباشد و يا کارهايي را دوست دارند که بايد در آنها مواظبت و دلسوزي بسياري به خرج داد، مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بينوا. زن‌ها معمولاً احساساتي‌تر از مردان هستند.»[37]

تبعيت از عقل و احساسات

«خانم کليو داليسون، روان‌شناس، مي‌گويد: به عنوان يک زن روان‌شناس، بزرگ‌ترين علاقه‌ام مطالعه روحيه مردهاست. چندي پيش به من مأموريت داده شد درباره عوامل رواني زن و مرد تحقيقاتي به عمل آورم. به اين نتيجه رسيده‌ام، خانم‌ها تابع احساسات و آقايان تابع عقل‌اند. بسيار ديده شده است که خانم‌ها از لحاظ هوش، نه فقط با مردان برابري مي‌کنند، بلکه در اين زمينه گاهي از آنها برترند. نقطه ضعف خانم‌ها احساسات شديد آنهاست، مردان هميشه عملي‌تر فکر مي‌کنند، بهتر قضاوت مي‌کنند، سازمانده بهتري هستند، بهتر هدايت مي‌کنند، پس برتري روحي مردان بر زنان چيزي است که طراح آن طبيعت مي‌باشد. هرقدر هم خانم‌ها بخواهند با اين واقعيت مبارزه کنند بي‌فايده خواهد بود. خانم‌ها به علت اين که حسّاس‌تر از آقايان هستند بايد اين حقيقت را قبول کنند که به نظارت آقايان در زندگي‌شان احتياج دارند. کاري که به تفکر مداوم احتياج دارد، زن را کسل و خسته مي‌کند.»[38]

اختلافات جنسيتي در سلول‌ها

اختلافات ناشي از جنسيت تا حدي است که به قول‌ ترمن «هر سلول بدني انساني حامل علامت جنس خود مي‌باشد و در يکايک سلول‌هاي بدنش همچنين دستگاه‌هاي عضوي و مخصوصاً سلسله عصبي، نشانه جنس او را بر روي خود دارد.[39] رشد سريع‌تر دختران از پسران در مدت کودکي و بلوغ،[40] و بالاتر بودن ظرفيت حياتي و نيروي عضلاني پسرها از دخترها به افزوني فعاليت حرکتي پسران نسبت به دختران[41] و تفاوت بارز اين دو جنس در غدد جنسي و کارکرد آنها، که در هر کدام آثار متفاوتي را بر جا مي‌گذارد، و تأثير آنها در هر يک از دو جنس بسيار شگرف است[42] و اختلافاتي که در گرايشات اين دو جنس مشاهده مي‌شود[43] همگي گوشه‌هايي اندک از علايم جدايي اين دو اقيانوس ناشناخته است. عدالت و انصاف در حق زنان اقتضا مي‌کند که تفاوت‌هاي اين دو جنس، که بي‌شمارند، مورد غفلت واقع نشود. زن و مرد دو موجود با عرصه‌هاي گسترده‌اي از تفاوت، قطعاً حقوق متفاوتي را طلب مي‌کنند و ناديده گرفتن اين تفاوت‌ها هدف تبعيض زدايي را به سمت ظلمي ديگر عليه زنان تغيير خواهد داد.

مباني فلسفي کنوانسيون

کنوانسيون همچون ساير اسناد بين المللي نظير آن، نشأت گرفته از فرهنگ غربي است که مباني خاصي را در خود پرورش داده است. اساساً برخي از مباني مهم حاکم بر کنوانسيون عبارتند از: انسان‌مداري، فردگرايي، دين‌زدايي(سکولاريسم)، ماده‌گرايي، لذت‌گرايي، ليبراليسم، نسبي‌گرايي، عقل‌گرايي افراطي و مکتب حقوق طبيعي. چالش در هر کدام از اين مباني در جاي خود بحث مفصلي را مي‌طلبد. مهم‌ترين عنصر فرهنگ غرب و به تعبيري ستون فقرات آن، «اومانيسم» يا اصالت انسان است که به معناي بازگشت به انسان بجاي خدا، بازگشت به زمين بجاي آسمان و بازگشت به زندگي دنيا بجاي آخرت‌گرايي است.[44] اين اصل، يکي از بنيادي‌ترين مباني و پايه‌هايي است که کنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان بر اساس آن پي‌ريزي شده است. در اين نظريه، انسان‌ها محور و خالق ارزش‌ها هستند و تفکر انساني همه چيز، حتي سرنوشت موجودات را تعيين مي‌کند و معيار سنجش خوبي‌ها و بدي‌هاست. 

اصالت انسان يعني اين که انسان نسبي‌گرا باشد و به اصول اخلاقي ثابتي، پاي‌بندي نشان ندهد و از محدوديت‌هاي اخلاقي بگريزد. با حاکميت اومانيسم، دين و وحي به گوشه انزواي زندگي فردي رانده شده و در زندگي اجتماعي نقشي ايفا نمي‌کنند. آنچه اومانيسم به عنوان راه کمال و دستيابي به حقيقت بر آن تأکيد مي‌کند، يکي عقل و انديشه است(راسيوناليسم) و ديگري تجربه و آزمون‌(پوزيتويسم). شعار اومانيسم، حداکثر مصرف و بهره‌وري از دنيا و لذت‌هاي آن‌(مکتب لذت‌گرايي) و رهايي از هرگونه قيد و محدوديت در اين زمينه است‌(ليبراليسم). اومانيسم و به تبع آن لذت‌گرايي، اقتضا مي‌کند تمام هدف و آرمان انسان، آزادي هرچه بيشتر در تمامي زمينه‌ها براي کام‌جويي و تأمين غرايز باشد. در اين تفکر، انسان از آزادي فردي کامل، تا جايي که منجر به هرج و مرج نشود، برخوردار است و وظيفه و هدف قانون هم فراهم کردن زمينه لذت‌جويي است و همه محدوديت‌ها تنها براي جلوگيري از هرج و مرج و قانونمند و منظم شدن لذت‌هاي انسان است تا او بتواند در کمال آرامش به کام‌جويي‌هاي حيواني خود بپردازد. اصالت لذت و کام‌جويي و نگاه لذت‌جويانه و طلب‌کارانه به هر چيز، از مهم‌ترين آموزه‌هاي اين نظريه است. 

در پرتو آن و در بستر مدرنيسم، ايده «انسان مدرن، انسان محق نه مکلّف» پديد مي‌آيد که تأکيد آن بر حقوق انسان است نه تکاليف او و اين آموزه نسبت به خداوند هم تسرّي مي‌يابد و انسان در برابر خداوند، صاحب حقوق تلقّي مي‌شود نه مکلف. بدين ترتيب، اومانيسم پايه‌اي‌ترين رکن کنوانسيون است که مباني ديگر را در خود پرورش مي‌دهد. کنوانسيون در پي آن است که زنان در کام‌جويي از مردان عقب نمانند و در ميدان رقابت لذت‌جويي، همگام و همسان مردان به پيش بروند. لازمه اين آرمان اين است که به تفاوت‌هاي طبيعي موجود بين زن و مرد در موقعيت‌هاي اجتماعي و برخورداري از لذايذ دنيوي به چشم تبعيض نگريسته شود و هدف هم از بين بردن اين تفاوت‌ها به عنوان مشکل اصلي لذت‌جويي بيشتر زنان و برقراري تساوي و به تعبير صحيح، يکساني زن و مرد در حقوق و تکاليف باشد. آنچه در کنوانسيون به روشني به چشم مي‌خورد نوعي نگاه طفيلي به زن است که شايد به طور ناخواسته بر اصالت مرد و تلاش در جهت همانندسازي زن نسبت به مرد در راستاي توهم کمال براي زن تأکيد شده است. گويي ارتکاز تدوين کنندگان بر اين بوده است که راهي براي کمال زن جز اين وجود ندارد که تا آنجا که ممکن است شبيه مرد باشد، چه اين که اگر چنين نباشد زن از انسانيت خود تنزل يافته است.

در ديدگاه کنوانسيون اگر گفته شود زن براي فلان جايگاه در زندگي مناسب‌تر است، جايگاه انساني او ناديده گرفته شده است و به عکس، اگر اساساً جايگاه و کار ويژه خاصي براي زن در نظر گرفته نشود و بر ايفاي نقش‌هاي مشابه مرد اصرار شود، زن به جايگاه انساني شرفياب شده است. حتي نقش مادري را نبايد براي زن نقشي انحصاري و غيرقابل اجتناب تلقّي کرد. براي زن کسر‌شأن و منزلت است که از او انتظار ايفاي هرچه بهتر اين نقش را داشته باشيم. اساساً حرکت در جهت تقويت اين نقش، يعني پافشاري بر نقش‌هاي کليشه‌اي به زنان، که نه تنها در چارچوب آرمان‌هاي کنوانسيون نمي‌گنجد، بلکه مزاحم اهداف آن به شمار مي‌آيد.


-------------------------------
[16]. ترينگتون و پارک، پيشين، ص 78 / ج 2، ص 191 / ص 423 ـ424.
[17]. وندر زندن و همکار، روان‌شناسي زنان، ص 40ـ 39.
[18]. جينا لومبروزو، روح زن، ترجمه پري حسام شهرئيس، 1370، تهران، دانش، ص 4و 5.
[19]. آن ديکسون، قدرت زن مؤثرترين شگردهاي قاطعيت، 1370، تهران، البرز، ص 82.
[20]. روش‌هاي پيشرفته زناشويي، ص 22.
[21]. روژه پيره، روان‌شناسي اختلافي زن و مرد، 1370، تهران، جان‌زاده، ص 92.
[22]. بحران خودکشي، ص 101ـ40
[23]. روان‌شناسي زنان، ص122.
[24]. رشد و شخصيت کودک، ص 167.
[25]. روان‌شناسي اجتماعي، ص 514.
[26]. جينا لمبرزو، پيشين، ص 119.
[27]. اصول روان‌شناسي، ج 1، ص 612.
[28]. روان‌شناسي رشد، ج 1.
[29]. روان‌شناسي اختلافي، ص 145.
[30]. ماهنامه اطلاعات علمي، سال 13، ش 10، ص 6.
[31]. جان گري، روش‌هاي پيشرفته زناشويي، ص 98ـ94.
[32]. زنان از ديد مردان، بنوات، گري، ص 30. نيز ر.ک: مجله نقد، شماره 17 و زن در نگاه علم، سيد هادي حسيني.
[33]. هتزينگتون، پشين، ج 2، ص 319.
[34]. جوديت هوپروديک ترسي، جهان شگفت‌انگيز مغز، ص 367.
[35]. روان‌شناسي اختلافي، ص 50.
[36]. سلکتون و همکاران، تفاوت‌هاي فردي.
[37]. اتو کلان برگ، روان‌شناسي اجتماعي، ترجمه علي محمد کاردان، تهران، نشر انديشه، ص 313.
[38]. مجله زن، ش 101.
[39].انسان موجود ناشناخته، 1348، اصفهان، کتاب‌فروشي تأييد اصفهان، ص 100.
[40]. «روان‌شناسي اخلاقي»، ص 202 و 203، به نقل از کتاب نقد، ج 12، ص 57.
[41]. کتاب نقد، ج 12، ص 57.
[42]. انسان موجود ناشناخته، ص 100ـ102و 152ـ153.
[43]. ويليام جيمز دورانت، لذات فلسفه، 1354، تهران، انديشه فرانکلين، ص 149.
[44]. محمدتقي مصباح، نظريه سياسي اسلام، جلد اول، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، 1378، ص 170.

نويسنده: محمدرضا باقرزاده






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان