بسم الله
 
EN

بازدیدها: 397

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت چهل و يکم (قسمت پاياني)

  1393/10/18
قسمت قبلي

نقش اسلام در چند همسرى

اسلام نه چند همسرى را اختراع کرد(زيرا قرنها پيش از اسلام در جهان وجودداشت)و نه آن را نسخ کرد (زيرا از نظر اسلام براى اجتماع مشکلاتى پيش مى آيد که راه چاره آنها منحصر به تعدد زوجات است). ولى اسلام رسم تعدد زوجات را اصلاح کرد.

محدوديت

اول اصلاحى که به عمل آورد اين بود که آن را محدود کرد.قبل از اسلام تعددزوجات نامحدود بود;يک نفر به تنهايى مى توانست صدها زن داشته باشد و از آنهاحرمسرايى به وجود آورد.ولى اسلام «حداکثر»براى آن معين کرد;به يک نفر اجازه نداد بيش از چهار زن داشته باشد.در حکايات و روايات نام افرادى در صدر اسلام ديده مى شود که در حالى که اسلام آوردند بيش از چهار زن داشتند و اسلام آنها رامجبور کرد مقدار زائد را رها کنند.از آن جمله نام مردى به نام غيلان بن اسلمه برده مى شود که ده زن داشت و پيغمبر اکرم او را مجبور کرد که شش تاى آنها را رها کند.وهمچنين مردى به نام نوفل بن معاويه پنج زن داشت.پس از آن که اسلام اختيار کردرسول اکرم امر کرد که يکى از آنها را حتما رها کند.
در روايات شيعه وارد شده که يک نفر ايرانى مجوسى در زمان امام صادق اسلام اختيار کرد در حالى که هفت زن داشت.از امام صادق سؤال شد:تکليف اين مرد که اکنون مسلمان شده با هفت زن چيست؟امام فرمود:حتما بايد سه تاى از آنها را رهاکند.

عدالت

اصلاح ديگرى که اسلام به عمل آورد اين بود که عدالت را شرط کرد و اجازه ندادبه هيچ وجه تبعيضى ميان زنان يا ميان فرزندان آنها صورت بگيرد.قرآن کريم در کمال صراحت فرمود: فان خفتم الا تعدلوا فواحده (1) اگر بيم داريد که عدالت نکنيد(يعنى اگربه خود اطمينان نداريد که با عدالت رفتار کنيد)پس به يکى اکتفا کنيد.
در دنياى قبل از اسلام اصل عدالت به هيچ وجه رعايت نمى شد،نه ميان خود زنان و نه ميان فرزندان آنها.در مقاله 27 از کريستين سن و ديگران نقل کرديم که در ايران ساسانى رسم تعدد زوجات شايع بود و ميان زنان و همچنين ميان فرزندان آنها تبعيض قائل مى شدند.يکى يا چند زن،زنان ممتاز(پادشاه زن)خوانده مى شدند و از حقوق کامل برخوردار بودند.ساير زنان به عنوان «چاکر زن »و غيره خوانده مى شدند ومزاياى قانونى کمترى داشتند.فرزندان چاکر زن اگر از جنس ذکور بودند در خانه پدربه فرزندى پذيرفته مى شدند و اگر دختر بودند به فرزندى قبول نمى شدند.
اسلام همه اين رسوم و عادات را منسوخ کرد;اجازه نداد که براى يک زن يافرزندان او امتيازات قانونى کمترى قائل گردند.
ويل دورانت در جلد اول تاريخ تمدن ضمن بحث از تعدد زوجات مى گويد:
«به تدريج که ثروت نزد يک فرد به مقدار زياد جمع مى شد و از آن نگرانى پيدامى کرد که چون ثروتش به قسمتهاى زيادى منقسم شود سهم هر يک از فرزندان کم خواهد شد،اين فرد به فکر مى افتاد که ميان زن اصلى و سوگلى و همخوابه هاى خود فرق بگذارد تا ميراث تنها نصيب فرزندان زن اصلى شود.»
اين جمله مى رساند که تبعيض ميان زنان و فرزندان آنها در دنياى قديم امر رايجى بوده است. ولى عجيب اين است که ويل دورانت بعد به سخنان خود چنين ادامه مى دهد:
«تا نسل معاصر تقريبا زناشويى در قاره آسيا بدين ترتيب بوده است.کم کم زن اصلى مقام زن منحصر به فرد را پيدا کرد و زنان ديگر يا محبوبه هاى سرى مردشدند و يا اصلا از ميان رفتند. »
ويل دورانت توجه نکرده يا نخواسته توجه کند که چهارده قرن است که در آسيا درپرتو دين مقدس اسلام رسم تبعيض ميان فرزندان منسوخ شده است.يک زن اصلى وچند محبوبه سرى داشتن جزء رسوم اروپايى است نه آسيايى.اين رسم اخيرا از اروپابه آسيا سرايت کرده است.
به هر حال اصلاح دومى که اسلام در تعدد زوجات انجام داد اين بود که تبعيض راچه در ميان زنان و چه در ميان فرزندان ملغى ساخت.
از نظر اسلام «سوگلى »بازى به هر صورت و به هر شکل جايز نيست.علماى اسلام تقريبا وحدت نظر دارند که تبعيض ميان زنان تحت هيچ عنوانى جايز نيست. فقط بعضى از نحله هاى فقهى اسلامى حق زن را طورى توجيه کرده اند که با تبعيض سازگار است.به نظر من نبايد ترديد کرد که اين نظر درست نيست و بر خلاف مفهوم آيه کريمه قرآن است.رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم جمله اى در اين باره فرموده است که شيعه وسنى بالاتفاق آن را نقل و روايت کرده اند.فرمود:
«هر کس دو زن داشته باشد و در ميان آنها به عدالت رفتار نکند(به يکى از آنهابيشتر از ديگرى اظهار تمايل کند)،در روز قيامت محشور خواهد شد در حالى که يک طرف بدن خود را به زمين مى کشد تا سرانجام داخل آتش شود.»
عدالت عاليترين فضيلت انسانى است.شرط عدالت يعنى شرط واجد بودن عاليترين نيروى اخلاقى.با توجه به اينکه معمولا احساسات مرد نسبت به همه زنهايکسان و در يک درجه نيست،رعايت عدالت و پرهيز از تبعيض ميان زنان يکى از مشکلترين وظايف به شمار مى رود.
همه مى دانيم که رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم در ده سال آخر عمر خود يعنى در دوره مدينه که دوره جنگهاى اسلامى بود و زنان بى سرپرست در ميان مسلمين زياد بودند-زنان متعدد اختيار کرد.اکثريت زنان پيغمبر بيوه و بزرگسال بودند و غالبا از شوهران سابق خود فرزندانى داشتند.تنها دوشيزه اى که پيغمبر اکرم با او ازدواج کرد عايشه بود.
عايشه به همين جهت هميشه تفاخر مى کرد و مى گفت:من تنها زنى هستم که جزپيغمبر شوهر ديگرى او را لمس نکرده است.
رسول اکرم منتهاى عدالت را درباره همه آنها رعايت مى کرد و هيچ گونه تبعيضى ميان آنها قائل نمى شد.عروه بن زبير خواهر زاده عايشه است;درباره طرز رفتارپيغمبر اکرم با زنان خود، از خاله خويش عايشه سؤالاتى کرده است.عايشه گفت: رسم پيغمبر اين بود که هيچ يک از ما را بر ديگرى ترجيح نمى داد.با همه به عدالت وتساوى کامل رفتار مى کرد.کمتر روزى اتفاق مى افتاد که به همه زنان خود سر نزند واحوالپرسى و تفقد نکند.ولى نوبت هر کس بود، سبت به ديگران به احوالپرسى قناعت مى کرد و شب را در خانه آن کس بسر مى برد که نوبت او بود.اگر احيانا دروقتى که نوبت زنى بود مى خواست نزد زن ديگر برود،رسما مى آمد و اجازه مى گرفت.
اگر اجازه داده مى شد مى رفت و اگر اجازه داده نمى شد نمى رفت.من شخصا اين طوربودم که هر وقت از من اجازه مى خواست نمى دادم.
رسول اکرم حتى در بيماريى که منجر به فوت ايشان شد که توانايى حرکت نداشت،عدالت را در کمال دقت اجرا کرد.براى اينکه عدالت و نوبت را رعايت کرده باشد،هر روز بسترش را از اتاقى به اتاق ديگر منتقل مى کردند.تا آنکه يک روز همه را جمع کرد و اجازه خواست در يک اتاق بماند و همه اجازه دادند در خانه عايشه بماند.
على بن ابيطالب عليه السلام در اوقاتى که دو زن داشت،حتى اگر مى خواست وضو بسازد،در خانه زنى که نوبتش نبود وضو نمى خواست.
اسلام براى شرط عدالت آن اندازه اهميت قائل است که حتى اجازه نمى دهد مرد وزن دوم در حين عقد توافق کنند که زن دوم در شرايط نامساوى با زن اول زندگى کند;
يعنى از نظر اسلام رعايت عدالت تکليفى است که مرد نمى تواند با قرار قبلى با زن،خود را از زير بار مسؤوليت آن خارج کند.مرد و زن هيچ کدام حق ندارند چنين شرطى در متن عقد بنمايند.زن دوم کارى که مى تواند بکند فقط اين است که عملا ازحقوق خود صرف نظر کند اما نمى تواند شرط کند که حقوقى مساوى با زن اول نداشته باشد،همچنانکه زن اول نيز مى تواند عملا با ميل و رضاى خود از حقوق خود صرف نظر کند اما نمى تواند کارى کند که قانونا حقى نداشته باشد.از امام باقر عليه السلام سؤال شد: آيا مرد مى تواند با زن خود شرط کند که فقط روزها هر وقت بخواهد به او سر بزند ياماهى يک بار يا هفته اى يک بار نزد او برود، يا شرط کند که نفقه به طور کامل ومساوى با زن ديگر به او ندهد و خود آن زن هم از اول اين شرطها را بپذيرد؟امام فرمود:
«خير،چنين شرطهايى صحيح نيست.هر زنى به موجب عقد ازدواج خواه ناخواه حقوق کامل يک زن را پيدا مى کند.چيزى که هست،پس از وقوع ازدواج هر زنى مى تواند عملا براى جلب رضايت شوهر که او را رها نکند يا به علت ديگرى،همه يا قسمتى از حقوق خود را ببخشد.»
تعدد زوجات با اين شرط اخلاقى اکيد و شديد به جاى آنکه وسيله اى براى هوسرانى مرد واقع گردد،شکل و قيافه انجام وظيفه به خود مى گيرد.هوسرانى وشهوت پرستى جز با آزادى کامل و دنبال هواى دل رفتن سازگار نيست.هوسرانى آنگاه صورت عمل به خود مى گيرد که آدمى خود را در اختيار دل قرار دهد و دل را دراختيار خواهشها و ميلها.دل و خواهشهاى دل منطق و حساب برنمى دارد.آنجا که پاى انضباط و عدالت و انجام وظيفه به ميان مى آيد، هوسرانى و هوا پرستى بايد رخت بربندد.از اين رو به هيچ وجه تعدد زوجات را در شرايط اسلامى نمى توان وسيله اى براى هوسرانى شناخت.
کسانى که تعدد زوجات را وسيله هوسرانى قرار داده اند،قانون اسلامى را بهانه براى يک عمل ناروا قرار داده اند.اجتماع حق دارد آنها را مؤاخذه و مجازات[کند]واين بهانه را از دست آنها بگيرد.

مساله بيم از عدم عدالت

انصاف بايد داد که افرادى که شرايط اسلامى را در تعدد زوجات کاملا رعايت مى کنند بسيار کم اند.در فقه اسلامى مى گويند:«اگر بيم دارى که استعمال آب براى بدنت زيان دارد وضو نگير»،«اگر بيم دارى که روزه برايت زيان دارد روزه نگير».اين دو دستور در فقه اسلامى رسيده است.شما افراد بسيارى را مى بينيد که مى پرسند: مى ترسم آب برايم زيان داشته باشد،وضو بگيرم يا نگيرم؟مى ترسم روزه برايم ضررداشته باشد،روزه بگيرم يا نگيرم؟البته اين پرسشها پرسشهاى درستى است.چنين اشخاصى نبايد وضو بسازند و نبايد روزه بگيرند.
ولى نص قرآن کريم است که «اگر بيم داريد که نتوانيد ميان زنان خود به عدالت رفتار کنيد، يک زن بيشتر نگيريد».با اين حال آيا شما در عمر از يک نفر شنيده ايد که بگويد:مى خواهم زن دوم بگيرم اما بيم دارم که رعايت عدالت و مساوات ميان آنهانکنم،بگيرم يا نگيرم؟من که نشنيده ام.حتما شما هم نشنيده ايد.سهل است،مردم ما باعلم و تصميم اينکه به عدالت رفتار نکنند زنان متعدد مى گيرند و اين کار را به نام اسلام و زير سرپوش اسلامى انجام مى دهند. اينها هستند که با عمل ناهنجار خود اسلام رابدنام مى کنند.
اگر تنها کسانى اقدام به تعدد زوجات نمايند که لااقل اين يک شرط را واجد باشند،جاى هيچ گونه بهانه و ايرادى نبود.

حرمسراها

موضوع ديگرى که سبب شده تعدد زوجات را بر قانون اسلام عيب بگيرنددستگاههاى حرمسرادارى خلفا و سلاطين پيشين است.برخى از نويسندگان ومبلغين مسيحى تعد زوجات اسلامى را مساوى با حرمسرادارى با همه مظاهر ننگين و مظالم بى پايان آن معرفى کرده اند و چنين وانمود مى کنند که تعدد زوجات در اسلام يعنى همان حرمسراداريها که تاريخ در دستگاههاى خلفا و سلاطين پيشين نشان مى دهد.
متاسفانه بعضى از نويسندگان خودمان نيز-که حرف به حرف بازگو کننده افکار وعقايد و منويات غربيها هستند-هر جا که نام تعدد زوجات مى برند آن را با حرمسرارديف مى کنند. اين قدر شخصيت و استقلال فکرى ندارند که ميان آنها تفکيک کنند.

شرايط و امکانات ديگر

گذشته از شرط عدالت،شرايط و تکاليف ديگرى نيز متوجه مرد است.همه مى دانيم که زن مطلقا يک سلسله حقوق مالى و استمتاعى به عهده مرد دارد.مردى حق دارد آهنگ چند همسرى کند که امکانات مالى او به او اجازه اين کار را بدهد. شرط امکان مالى در تک همسرى نيز هست.اکنون فرصتى نيست که وارد اين بحث بشويم.
امکانات جسمى و غريزى نيز به نوبه خود شرط و واجب ديگرى است.در کافى ووسائل از امام صادق روايت شده است که فرمود:
«هر کس گروهى از زنان نزد خود گرد آورد که نتواند آنها را از لحاظ جنسى اشباع نمايد و آنگاه آنها به زنا و فحشاء بيفتند،گناه اين فحشاء به گردن اوست.»
تاريخچه هاى حرمسراها داستانها ذکر مى کنند از زنان جوانى که از لحاظ غريزه تحت فشار قرار مى گرفتند و مرتکب فحشاء مى شدند و احيانا پشت سر آن فحشاءهاکشتارها و جنايتها واقع مى شد.
خواننده محترم از مجموع هفت مقاله اى که درباره چند همسرى نوشتيم،کاملا به ريشه و علل و موجبات تعدد زوجات و اينکه چرا اسلام آن را نسخ نکرد و چه شرايطو حدود و قيودى براى آن قائل شد کاملا آگاه گشت;برايش روشن شد که اسلام باتجويز تعدد زوجات نخواسته است زن را تحقير کند،بلکه از اين راه بزرگترين خدمت را به جنس زن کرده است.اگر تعدد زوجات،مخصوصا در شرايط فزونى نسبى عددزنان آماده ازدواج بر مردان آماده ازدواج-که هميشه در دنيا بوده و هست-اجازه داده نشود،زن به بدترين شکلى ملعبه مرد خواهد شد;رفتار مرد با او از يک کنيز بدترخواهد بود،زيرا انسان در مقابل يک کنيز لااقل اين اندازه تعهد مى پذيرد که فرزند اورا فرزند خود بداند اما در مقابل معشوقه و رفيقه اين اندازه تعهد هم ندارد.

مرد امروز و تعدد زوجات

مرد امروز از تعدد زوجات روگردان است،چرا؟آيا به خاطر اينکه مى خواهد به همسر خود وفادار باشد و به يک زن قناعت کند يا به خاطر اينکه مى خواهد حس تنوع طلبى خود را از طريق گناه-که به حد اشباع،وسيله برايش فراهم است-ارضاءنمايد؟امروز گناه جاى تعدد زوجات را گرفته است نه وفا،و به همين دليل مرد امروزسخت از تعدد زوجات که براى او تعهد و تکليف ايجاد مى کند متنفر است.مرد ديروزاگر مى خواست هوسرانى کند راه گناه چندان براى او باز نبود،ناچار بود تعدد زوجات را بهانه قرار داده هوسرانى کند.در عين اينکه شانه از زير بار بسيارى از وظايف خالى مى کرد،از انجام بعضى تعهدات مالى و انسانى درباره زنان و فرزندان چاره اى نداشت. اما مرد امروز هيچ الزام و اجبارى نمى بيند که کوچکترين تعهدى در زمينه هوسرانيهاى بى پايان خود بپذيرد.ناچار عليه تعدد زوجات قيام مى کند.
مرد امروز تحت عنوان سکرتر،ماشين نويس و صدها عنوان ديگر کام خود را اززن مى گيرد و بودجه آن را به صندوق دولت يا شرکت يا مؤسسه اى که در آن کارمى کند تحميل مى کند بدون آنکه دينارى از جيب خود بپردازد.
مرد امروز هر چند صباح يک بار معشوقه خود را عوض مى کند بدون اينکه احتياجى به تشريفات مهر و نفقه و طلاق داشته باشد.مسلما موسى چومبه با تعددزوجات مخالف است، زيرا او هميشه يک سکرتر موبور جوان زيبا در کنار خود داردو هر چند سال يک بار آن را عوض مى کند.با چنين امکاناتى چه حاجت به تعددزوجات؟
در شرح حال برتراند راسل-که يکى از مخالفين سرسخت تعدد زوجات است چنين مى خوانيم:
«در نخستين دوران زندگى او علاوه بر مادر بزرگش دو زن ديگر نقش بزرگى داشته اند که يکى از آنها آليس نخستين همسرش و ديگرى رفيقه اش به نام اتولين مورل مى باشند.مورل از زنان سرشناس آن دوره بود و با بسيارى از نويسندگان اوايل قرن بيستم دوستى داشت.»
مسلما چنين شخصى با تعدد زوجات روى موافق نشان نمى دهد.گويا همين رفيقه بازى او بود که به ازدواج او با همسرش آليس پايان داد،زيرا از زبان خود راسل چنين نوشته اند:
«در بعد از ظهر يکى از روزها هنگامى که با دوچرخه عازم يکى از ييلاقات نزديک شهر بودم ناگهان احساس کردم که ديگر آليس را دوست ندارم.»


نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان