بسم الله
 
EN

بازدیدها: 389

آداب الدعوه - قسمت سوم

  1393/10/13
خلاصه: (يادآوري: اين نوشتار بصورت طنز وسبک نگارش قديمي تدوين يافته است)
قسمت قبلي

دعوي با تسليم عريضه به محکمه شروع مي شود و اين در حالي است که کل کل کردنهاي موکل با طرف دعوي نتيجه نداده باشد! البته وکيل موظف است در صورت صوابديد.خود نيز طرف دعوي رابه تمکين حق دعوت نمايد و يا اگر امکان سازش هست باب تعامل را باز نمايد!اگر طرف دعوي تمکين ننمود و از خر شيطان!پائين نيامدعريضه اي قرص و محکم به محکمه بدهد.
بديهي است وکيل قبلا مستندات دعوي را کما هو حقه حاضر و رو نوشت آنرا به عريضه ضميمه مي نمايد.دعوي يا جزائي(کيفري) است يا حقوقي .کيفري است در صورتيکه براي آن در قانون مجازاتي باشد.حقوقي است در صورتيکه جزائي(کيفري) نباشد!
سخن از خر وشيطان شد خوب است در اينجا توضيحي داده شود! اصولا هر حيوان از جمله خر عليرغم صوت وصورت ناميمون داراي ملکات فاضله يا صفات مضمومه مي باشد! لذا نمي توان به ظاهر آنان قضاوت کرد! و بايدبه سيرت وعمل آنان توجه نمود! از جهت ملکات فاضله!خر حيواني است صبور وشکيبا و خدمتگذار بر ابناي بشر که دو نوع آن خر بندري! وخر قبرسي شهره آفاق است!خر بندري جثه ريزتر ليکن تر وفرض است! خر قبرسي داراي جثه اي درشت ليکن سنگين وبا متانت راه مي رود! سگ به وفاداري! اسب به نجابت! شتر به قناعت!گاوبه شيردهي!گوسفند به سر براهي!بره به سادگي!شير به شجاعت!روباه به زيرکي!کلاغ به خبررساني!وقس عليهذا!!!ودر صفات مضمومه خر به نفهمي!سگ به پاچه گيري! اسب به چموشي!شتر به کينه ورزي!گاوبه کند ذهني!گوسفند(اصل آن به زبان پارسي گوسپند است!)به گيجي!بره به ابلهي!شير به درندگي! روباه به فريبکاري!کلاغ به جار زدن!و.....معروفند.
اين توضيحات بدين خاطر داده شد که به طلاب طريقت جماعت وکلا گفته مي شود سير در آفاق وانفس رادر دستور کار خود قرار داده ودر فرصت هاي مقتضي وتمکن مالي به آن بپردازند!وچون بعض انسانها درملکات فاضله ويا صفات مضمومه مشابهت به حيوانات دارند بهترين شناخت انسان ها! از طريق حيوانات است!
و اما در خصوص شيطان قابل ذکر است که شيطان من حيث مجموع موجود مزاحمي است!و وکيل بايد بخوبي آنرا بشناسد!وکلمه شيطنت از آن گرفته شده است!در مثال مافوق(خر شيطان)کنايه از عمق پدر سوخته بازي است!که ممکن است! طرف دعوي از خود بروز دهد!والبته وکيل موظف است حسب سوگندي که خورده با او به احترام بر خورد نمايد!واين يکي ازمشقات شغل وکالت است!!!
پس از تقديم عريضه به محکمه وپرداخت وجوه معلومه(امروزه هزينه دادرسي وغيره مي نامند) و اخذ نمره ثبت.محکمه عريضه وکيل را در پوشه اي ضبط وتعين وقت رسيدگي مي نمايد.وکيل وقت رسيدگي را دردفترچه بغلي خود يادداشت مي نمايد تا در وقت معين و معلوم حضور در محکمه پيدا نمايد!که محکمه به نوبت دعاوي را رسيدگي مي نمايد.واز اين رو گفته اند آسياب به نوبت.!وآسياب در قديم محل آرد کردن گندم ها بوده است چونکه مراجعين هجوم آورده ومانع کار آسيابان مي شدند اين اصطلاح را مصطلح کردندتا با نظم سر رشته کارها از هم نگسلد و امور قوام يابد!
وکيل بايد تا فرصت باقي خود را مهياي دفاع نمايد. در صورت نياز به تحرير لايحه دفاعيه مقدمات آن فراهم ودر کتب حقوقيه و قوانبن غور وبررسي ويا با ديگر هموندان مشورت کند و يا آنکه خود را آماده دفاع شفاهيه نمايد.اينکه گفته اند وکيل مدافع يعني وکيل از موضع حق وقانون از موکل خود دفاع مي نمايد و اينکه نگفته اند وکيل مهاجم!براي اين بوده است که وکيل خروس جنگي نيست که دفعتا نوک به چشم ديگران بزند! ودفاع هميشه تقديس و مشروع شمرده شده وحرب تقبيح! و زورمندان و ستمگران به شهادت تاريخ هميشه آغازگر حرب بوده اند.و بعضي ستمگران را از نطفه ناپاک دانسته اند!که از ذکرنام حتي بعض ستمگران به جهت دادخواهي ورثه شير پاک نخورده اشان معذوريم!
و اما وکيل بايددر وقت شناسي شهره آفاق واسوه ديگر ابناي بشرباشد.          
                                                              ميان پرده 1 :(کارگاه نمايشي، آموزشي)
نويسنده:(بخاطر چشم غره هاي زنم مجبور شدم براي مدتي از پاي اينترنت بلند شم به کارها برسم)مدتي بعد....
زن نويسنده :خواهرم زنگ زده ميگه اين ذليل مرده نويسنده(ايش !!1شوهرم روميگم) منو متهم به چشم غره رفتن کرده_حقشه!صبح تا شب مي شينه پاي اين نمي دونم چيه!(بچه نويسنده:مامان... اينترنت .) ... تو کار خودت رو بکن هرچي مي گم مو به مو بنويس!...همون اين چي چي نت!!!هرچي بهش ميگم. مرد پاشو بچه ها گشنه ان پاشو يه خاکي توسرت بريز برو سرکار!مي گه کو کار؟!!! ميگم کارکو؟خب اين همه مسافر کش وسيگار فروش وکوپن فروش تو خيابونا ريختن!اين جز جيگر زده برام عنوان نويسنده رو يدک مي کشه!!!خب مرد برو يه جعبه چوبي بذار جلوت چار تا پاکت سيگار بذار روش نمي توني؟!!!صندوق حمايت وکلا که وام ميده برو يه وام بگير يه لکنته بخر برو مسافر کشي!!! اونم نمي توني؟!!!برويه تيغ بکش به اون ريش وسبيلت برو دم اين فروشگاه هاي همه چيز فروش(بچه نويسنده:مامان... سوپر.)خوبه ! تو نمي خواد چيز ياد من بدي.سوپر چيز خوبي نيست کالاي قاچاقه ديگه نبينم اين نام رو تکرار کني!همون بقالي همه چيز فروش!مردکه لندهور نشسته پاي اين چي چي نت ميگه: درست ميشه!!!آخي تا کي؟بهش ميگم نهارت يخ کرد!پاشو کوفتش کن!ميگه:يه ديقه صبر کن.الآن تموم مي شه!مي خواد چشم غره هم نرم!آخه اينم شد زندگي؟!!!بچه همه رو نوشتي؟( بچه نويسنده: آره مامان هرچي گفتي نوشتم)خب پاشو برومشقات روبنويس!اه با اين کوفتي!!!
خواهر زن نويسنده: اوا...!اين خواهرم گيس بريده_ورپريده! داره نشراکاذيب مي کنه! اين از بچگيش!به من حسادت مي کرد نه که پوستم از اون سفيدتر بود! اونم يه خورده بفهمي نفهمي سبزه بود!اينه که ازمن لجش مي گرفت.خداشانس بده والاه! اونوقت اون چي گيرش اومد ماچي!!!؟شوهر داره آقا واسه فاميل افتخاره والاه! اونوقت مياد آبروش رو پيش عالم وآدم ميبره که چي؟نويسنده يه ديقه دير رفته سر سفره!!!خب زن حسابي!آسمون که به زمين نرفته!!! همه مردا همينطورند!خوبه مثل شوهرمن تاريکي مياد تاريکي ميره بهش ميگم آخه مرد يه طوري بيا بشناسيمت! مي گه کار دارم! کارت بخوره توسرت! من شوهر کردم يا کارگر استخدام کردم؟ايش....!!!!!!!!!! چي داشتم مي گفتم حواس واسه آدم نميذارن! خواهرم زنگ زده بهش ميگم تواين بساط کم شوهري ،از دستش نده !ميگه چطو مگه ؟!مي گم باهاش خوب تا کن! ميگه چطومگه؟!عين منقاش حرف رو از زبون آدم ميکشه بيرون! مي گم باهاش مهربونتر باش !بهش اينقدر چشم غره نرو! ميگه از کي شنيدي؟منم گذاشتم کف دستش گفتم هيچي برو تو اينترنت خودت ميفهمي!!!من گفتم؟نه! خودش رفته ديده اونوقت ميگه خواهرم زنگ زده .اله وبله...خب مي بخشين غذام داره سرميره!!!            
                                                                 ميان پرده 2 :(کارگاه نمايشي،آموزشي)
مادر زن نويسنده:اين دخترا دوباره افتادند به جون هم! چه مرگتونه، ورپريده ها ،عين سگ و گربه افتاديد به جون هم! آبرو داري هم خوب چيزيه والاه! اين دختراي امروزي هم قدر نشناسن والاه! دوتا داماد دارم مثل دو دسته گل!يکي درس خونده .يکي پولدار!خب طفلک نويسنده عمرش رو گذاشته روي درس. البته نه اينکه محتاج باشه! نه.ولي آبرومندانه زندگي ميکنه! اون يکي سواد درست حسابي نداره يعني اونطور که شنيدم از اول مخش نمي کشيده!ميره تو خريد وفروش.بند وبسط. چي ميگن؟رانت خواري!نويسنده دختر برنزه ميخواست قديما ميگفتن سبزه! اومد اولي رو گرفت! اولي تا ديپلم درس خوند و گذاشت کنار!داماد پولدارم سرخ وسفيد مي خواست اومد اين يکي رو گرفت!اين يکي دخترم صبح تا شب سرش تو کتاب بود تااينکه ليسانسش رو گرفت!فوق که قبول شد خواستگار براش پيداشد!پدر خدابيامرزش گفت:دختر خوب نيست زياد توخونه بمونه!البته فاصله سني زيادي باهم ندارند!نه اينکه پشت سر همند !دائم بهم ميپرند!دختر بزرگ کردن هم درد سر خودش رو داره!دائم يا به شوهرهاشون سر کوفت مي زنند!يا با هم ديگه جرو بحث ميکنند وموجبات تشويش اذهان عمومي رو فراهم مي کنند! يادش بخير اون قديما!زن وشوهرها بيشتر باهم سازگار بودند!حاجي خدابيامرز زنده که بود يه اقدس مي گفت صد تا اقدس از زبونش بيرون مير يخت!ببخشيد سرتون رو درد آوردم بفرمائيد تودم در بده!!!مهري......مادر!..اون دم کني رو گذاشتي رو قابلمه؟ مهري دختر کوچيکمه!!! نويسنده:زبان خامه ندارد سر بيان فراق...وگرنه شرح دهم باتوداستان فراق _ دريغ مدت عمرم که بر اميد وصال...بسر رسيد ونيامد بسر زمان فراق _ سري که برسرگردون بفخر ميسودم...برآستان که نهادم برآستان فراق _چگونه باز کنم بال در هواي وصال...که ريخت مرغ دلم پر در آشيان فراق...اگر بدست من افتد فراق را بکشم- که روز هجر سيه بادو خانمان فراق _ چگونه دعوي وصلت کنم بجان که شدست...تنم وکيل قضاودلم ضمان فراق....اين است ديگر !جريان نشراکاذيب وتشويش اذهان عمومي است!.که لازمه اش شناخت زمانه و روحيات مردم زمانه است!!!. شاهد مشاجره که بوديد؟!پاشم تا دير نشده زنگ بزنم منزل مادر محترم عيال وخواهر مکرمه اشان وبراي نهار فردا دعوتشان کنم و غائله رافيصله دهم! اگر حافظ در اين زمانه بود نه از تاک نشان بود ونه از تاک نشان !نه از حافظ اثري بود ونه از ديوانش!که ديوانش مملو است از نشر اکاذيب وتشويش اذهان عمومي! آنجا که مي فرمايد:واعظان کاين جلوه در محراب ومنبر ميکنند....آيادراين زمانه ميتوان چنين سخن گفت؟چند بيتي از شعر معروف مرحوم پروين اعتصامي(آنهم در چه زماني!) که تند باد حوادث از خاطرم نزدوده برايتان ميآورم ....محتسب مستي به ره ديد وگريبانش گرفت...مست گفت ايدوست اين پيراهن است افسار نيست! _گفت مستي زين سبب افتان وخيزان ميروي...گفت جرم راه رفتن نيست ره هموار نيست! گفت بايد حد زند هشيار مردم مست را گفت هشياري بيار اينجا کسي هشيار نيست! _ گفت آگه نيستي کز سر در افتادت کلاه...گفت در سر عقل ميبايد بي کلاهي عار نيست! _ گفت بايد تا تورا در خانه قاضي برم...گفت قاضي از کجا در خانه خمار نيست! _ گفت ديناري بده پنهان وخود را وارهان...گفت حکم شرع حرف درهم ودينارنيست!!!!! .بعله ديگه!... پس مراقب بايدت بود اي عزيز...در کلام وفکر ودر گفتار نيز!              



نويسنده: رحمن زارع- وکيل پايه يک دادگستري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان