بسم الله
 
EN

بازدیدها: 315

روانشناسي و محكمه اطفال

  1393/10/10
در زندانها و در محاكم استمداد از روانشناس بسيار ضروري است و از آنجا كه روح طفل زودتر از بزرگ نقش محيط را مي پذيرد محاكم اطفال براي آنكه استعداد و كيفيات نفساني طفل مجرم يا در معرض خطر را دريابند روانشناسي را به دين كار مي گمارند و گزارش اين روان شناس در باره طفل مي تواند راهنمائي براي تصميم محكمه باشد و ما براي اين كه تاثير گزارش روانشناس را در تصميم محكمه و ضمنا طرز رسيدگي به جرم اطفال را در محكمه اطفال نشان دهيم فصلي از كتاب ((اطفال و قانون )) در اينجا مي آوريم:
مشي محكمه صلح انگلستان نوشته است براي كسانيكه به حقوق انگلستان آشنائي ندارند ممكن است منشي محكمه صلح را نظير مشي محكمه صلح در كشور هائي نظير فرانسه ايران بدانند در انگلستان منشي محكمه صلح كه مهمترين كارها با اوست بايد علاوه بر تحصيلات عالي قضائي مدتي هم وكالت دعاوي كرده باشد انشاء احكام قضات صلح با اوست و قاضي فقط آن حكم را امضاء ميكند قاضي صلح در انگلستان ممكن است اساسا از سواد قضائي عاري باشد ولي منشي حتما بايد به امور قضائي و احكام قبلي محاكم آشنا باشد و نويسنده كتاب فوق از كساني است كه در حدود بيست سال در محاكم صلح منشي بوده است و تاليفاتي ارزنده و سودمند در حقوق انگلستان دارد كه از آن جمله است (( حقوق جزا )) ((محاكم صلح )) ، (( محاكم اطفال )) و ((لرد گدار )) Goddard رئيس محاكم انگلستان كه او را به انگليسي Lord chief gustice مي گويند در تفريظ خود بر كتاب (( اطفال و قانون )) مي گويد ((معلومات نويسنده در باره محاكم اطفال و طرز رسيدگي به جرائم اطفال به اندازه اي عميق و وسيع است كه درانگلستان يا نظير ندارد و يا اگر داشته باشد بسيار اندك است )) . 

اينك ترجمه فصلي از كتاب اطفال و قانون تحت عنوان (( روانشناس و گزارشهاي او )) . 
(ادوارد اوليور ) Edward oliver به اديب نامي انگليسي ساموئل جانسن گفت ( من روزي فيلسوف بودم ولي رفته رفته عواطف و احساسات در دلم راه يافت )) و اگر وي در روزگار ما سخن مي گفت به جاي فيلسوف كلمه روانشناس را بكار مي برد . 
چه با آنكه روانشناسي ممكن است برمعلومات ما چيزي افزده باشد به يقين نمي توان گفت كه از آن به سعادت ما هم بهره اي رسيده باشد در آغاز قرن بيستم همگامي كه صدها بيماري جسني ما را مي آزرد به آ، قسمت نامرئي كه زير پطست سر و بين دو گوش قرا داشت يعني ((ماده خاكستري )) كه گاهگاهي هم در دمي كرد هيچ توجه نداستيم و امروز در يافته ايم كه اين ماده مملو است ازتصورات و اوهام ، اميال و ازده و اميال جنسي و ترس و عقده هاي گوناگون روحي ومحركات عطفي وغيره غيره كه بيماري قلب وكبد و كليه در قبال آنها دردي بسيار ناچيز است كشفيات فرويد Jung (يونگ ) Adler ( ادلر ) گواخ صادق اين مدعاست در نهاد ما اينهمه محرك نهفته است اگر يكي از آنها به خطا رود نيرو و وقت ما مصروف ارشاد آن ميشود . 
از بعضي جهات روانشناسان قرباني محروميت هاي خود شده اند و چنين گمان ميكنند كه در عرصه قانون جزا بايد جاي قاضي و وكيل دعاوي را بگيرند ولي از اين غافلند كه تقريبا صد سال پيش ساموئل باتلر عالم اخلاقي انگلستان در كتاب معروف خود (0ارون )) Erwhon پيشگوئي كرده بود كه حالا نوبت علماي اخلاق است كه مجرمين را مانند بيماران درمان كنند و عليرغم كشش و كوشش شاگردان وي ما در اين زمينه بسيار كم پيش رفته ايم. 
براي درمان مجرمين شايد بيش از آنچه تصور ميكنيم ما مديون قاضي و وكيل هيتيم روان پزشكي آخرين پناهگاه بدكاران است هنگاميكه مجرمين خونخوار در برابر دلائل قاطع جرم , دروغ و فريب را موثر نميبيند به دامان اين علم دست توسل دراز ميكنند روان پزشكان شكست خود را در درمان مجرمين معلول قانون (( مك نوتن )) Mc Naughten مي دانند و اگر آنان را باور كنيم اين قانون يكي از آن تدابير شوم و شتاب زده ايست كه دستگاه قانونگذاري مرتجع آن را براي منع از ترقي علم و معرفت پديد آورده است ولي اگر حقيقت را بخواهيم اين قانون از اينگونه نسبتها بري است قانون ( مك نوتن ) عصاره معرفت و عقل چندين قرن تجربه قضائي است و اگر ما شبها در بستر امن و آسوده مي خوابيم از يمن وجود اين قانون است . 
( جان جرج هاي ) عده اي از مردم را كشت و جسد آنان را در اسيد سولفوريك آب كرد و دادستان در نطق نهائي خود در اين باره گفت : 
(( اگر مسئوليت اعمال آميخته با خباثت و جنائي را نبايد ناديده مگيريم قانون كه در برخي شرائط جنون را عذري موجه مي شناسد بايد منجز باشد و بايد آن را به درستي تعريف كرد و بايد آن را دقيقا اجرا كرد چه اگر غير از اين باشد بايد تمام فرضيه هاي مبهم و بي اهميت طبي را در قانون راه دهند و در نتيجه عذري موجه براي كليه اعمال پيدا خواهد شد و قانون مسئوليت جزائي چنان بي اعتبار و مبهم و ناپايدار ميشود كه هيچ ملاكي را نميتوان در دسترس هيئت منصفه گذاشت كه مطابق آن درباره موردي خاص راي دهد )). 
قانون ( مك نوتن ) ب اثر حكم تبرئه اي كه توجه عامه را جلب كرد در سال 1843 به ميان آمد بايد يادآور شد كه قانون مزبور بر اثر حكم تبرئه به ميان آمد چه روان پزشكان از آن مينالند كه قانون كساني را كه مسئول اعمال خود نيستند محكوم و گاهي هم اعدام ميكند , مك ناتون تبرئه شده بود قانون چنان اقتضا ميكرد كه قاضي بر برائت او راي دهد هيچ روان پزشكي بيش از آن نمي توانست كرد كه قانون درباره مي بجاي آورد و حالا قانوني كه بر اثر حكم تبرئه مك ناتون , به ميان آمده است علت اصلي شكايت روان پزشكان از قانون و مسئوليت فرد براي اعمال خويش است . 
((ماك ناتون)) گمان ميكرد كه (( رابرت پيل )) نخست وزير وقت قصت آزار او را دارد وي با تبر منشي نخست وزير را اشتباهاًً به جاي خود نخست وزير كشت او را با اتهام قتل محاكمه كردند و به علت آن كه وي مجنون بود و مسئول اعمال خوش شناخته نميشود تبرئه شد حكم تبرئه بر مردم گران آمد و قضات آن روز ناگزير شدند كه به سئوالاتي در باره محاكمه اشخاص مبتلي به تصورات جنون آميز جواب دهند جواب اين سئوالات متكي به تعدادي سابقه در گزارش هاي حقوقي بود كه محاكم در طي قرون در مورد محاكمه اشخاص مجنون از آنها پيروي كرده بودند و از آن به بعد اين جوابها به نام قانون (( مااك نوتن )) شناخته شده اند و هر جا كه دادستان بخواهد قصد مجرمانه را در ذهن متهمي ثابت كند اين جوابها مبناي قانون در مورد مسئوليت اين افراد است . 
قنون مزبور را مي توان چنين خلاصهكرد هر كس را بايد عاقل پنداشت مگر آن كه خلاف آن ثابت شود و براي آن كه ايراد جنون در محكمه پذيرفته آيد بايد ثابت شود كه متهم چنان گرفتار اختلال فكري بوده است كه ماهيت كاري را كه مي كرده نمي شناخته و يا نمي دانسته است كه آن كار ناشايسته است به عبارت خلاصه تر اگر به سئوال آيا متهم مي دانست چه مي كند ؟ جواب مثبت دهيم وي مسئول است و اگر نه ، نيست . 
اين قاعده هنوز هم در مورد مسئوليت افراد در برابر اعمال آنان متبع است و بيش از صد سال است كه از اين قاعده پيروي مي كنند و اين كه هنوز هم جاري است و حبي يك كلمه آنرا هم علي رغم اعتراض شديد روان پزشكان نمي توان تغيير داد دليل صحت آن است نه چنانكه خرده گيران مي پندارند دليل نقص آن . 
قانون ( مك نوتن ) فقط در مورد محاكمه و محكوميت است و پس از محكوميت قانون هيچگاه روان پزشكان را از اين باز نمي دارد كه قدرت خود را در اصلاح و درمان بزهكاران آشكار كنند غير از جرم نادر قتل كه طبق قانون قتل 1957 كيفر آن فقط اعدام است و در سال بيش از دو يا سه مورد پيش نمي آيد قانون عرصه بزهكاريرا به هنر و مهارت روان پزشكان مي سپارد به موجب قانون دادرسي كيفري سال 1948 محاكم ميتوانند به روان پزشكان اجازه دهند كه هر مجرمي را كه معلومات آنان در مورد وي ممكن است مفيد افتد معاينه و درمان كنند با بسياري از اين بزهكاران مخصوصا بزهكاران جنسي و جوان ، به همين گونه رفتار كرده اند ولي نتيجه آن روي هم رفته چندان مطلوب نبوده است . 
جرمي را فرض كنيم كه تقريبا به اختلال فكري نزديك است مانند جرم مردي بينوا يا جواني بالغ كه ارضاي جنسي او عرضه داشتن خويش بر زن و دختر است برخي از اين افراد چندين بار به علت ارتكاب اين جرايم محكوم شده و آينده اي پر نويد را از دست دادهاند و اگر به سخن اين بزهكاران گوش فرا دهيم حديثي طولاني درباره اين بيماري خود براي ما فرو مي خوانند و نام بيماري را نيز از آن روي بر اين جرمي گذارند كه در انظار بيماري بهتر از جرم است و جرم شناخته شدن اين عمل از آن است كه به اختلال نظم عمومي منتهي مي شود اگر روان پزشكان مي توانستند كه بيماري را درمان كنند شكي نبود كه قضات هميشه اين گونه مجرمين را نزد آنان مي فرستادند . ولي روان پزشك چه مي كند ؟ اگر سخن او را بشنويم مي گويد كه چند تن از اين بيماران را درمان كرده است معني اين سخن آن است كه اين بزهكاران از آن پس متهم به ارتكاب آن جرم نشده اند ولي رئيس زندان نيز مي تواند ادعا كند كه بسر بردن سه ماه در زندان وي نيز همين خاصيت را دارد چه بسياري از افراد كه از زندان آزاد شده اند پس از آزادي ديگر به جرمي دست نيالوده اند ترس و شرم زندان و محكوميت به تنهائي كافيست كه در بسياري از موارد از ارتكاب جرم مجدد مانع شود ولي نكته قابل تامل آن است كه ما تا كنون به مرحله اي نرسيده ايم كه بتوانيم با صراحت و دقت بگوييم با كسي سرو كار داريم كه از نظر جنسي تمايل به عرضه كردن خويش دارد و تا او را به روان پزشك بسپاريم و آسوده شويم در برخي موارد تدابير روان پزشكان موثر مي افتد و در برخي بي نتيجه مي ماند و اين قول در مورد حكم محكوميت يا جريمه يا آزادي آزمايشي نيز صادق است چه هريك از اين تدابير موثر و بي اثر تواند بود افرادي هستند كه هر چهار تدبير درباره آنان مجري شده و از هيچ يك نتيجه اي بدست نيامده است و در موردي قاضي ناگزير شد كه بزهكار را به مامور آزادي آزمايشي بسپارد بشرط آنكه هيچگاه بزهكار از خانه با شلواري بيرون نيايد كه بتوان جلو آن را باز كرد كه ميتواند بگويد كه اين دستور ساده به اندازه تدبير ناشي از معاينه طولاني روان پزشك موثر نبوده است ؟ بدبختانه شهامت اين قاضي به اندازه ابتكار او نبود و اين دستور بلا اجرا ماند 
گاهي ميگويند كه روان پزشكي علمي جديد است و از همين روي ما با آن مخالفيم . تنها روان پزشكي بعلت تازگي با مخالفت روبرو نشده است . كينه و نفرت ما نميتواند تحولات تمدن را از جريان باز دارد و اگر اين تحولات بر هدف خود فائق آيند خواه و ناخواه در زندگي ما راه ميابد بمب اتم و تلويزيون به اندازه روان پزشكي اهميت و تازگي دارند جاي آنها در زندگي و تمدن ما به خوبي باز شده است و حال آنكه روانپزشكي هنوز مقامي بدست نياورده و علت آنست كع مخترعان بمب اتم و تلويزيون آنچه درباره اختراع خود ميگويند صادق است و روان پزشكي بايد هنوز صحت كلي خود را ثابت كند . 
امروز كتابخانه هاي حاوي كتب روان شناسي و روان پزشكي بسيار فراوان است و ما در برابر اين همه كتاب با خود مي انديشيم كه بايد چيزي در آنها باشد و گرنه بيهوده سخن بدين درازي نميشود ولي هنگاميكه ميخواهيم از ميان هزاران هزاران هزار كلمه مفهومي بيابيم مانند كسي هستيم كه در كوير هاي ناحيه كرنيش مه و ابري غليظ پيرامون او را فرا گرفته باشد هيچ نميدانيم كجا هستيم و كجا مي رويم و چنين مي پنداريم كه ارواحي شوم از بالا بر سر ما فرود مي آيند و هوا را مانند جزيره داستان شكسپير با ((آوائي شگفت )) ميلرزانند و ما را گمراه ميكنند . 
به ما ميگويند به راه باديه رفتن به از نشستن باطل اين قول صحيح ولي باز بايد خواه و ناخواه از شب وصال هم سخن گوييم و در ميان انبوه كلماتي كه محقق عاري از روان پزشكي با آنها رو به رو ميشود چيزي كه او را به جائي برساند نميتوان يافت چه آنچه مي يابد غالبا انتزاعات و تجريداتي دور از ذهن است و اگر گاهي بر مطلبي دست يابد اكثر با كلمات پر طنطنه مدقلق سرو كار دارد هر اندازه از نيروهائي مبهم كه در نهاد وي به جنگ يكديگر برخاسته اند باخبر باشد باز زبان به اعتراض ميگشايد كه وي به آن اندازه سياه نيست كه روان پزشكان تصوير او را مي نگارند و چندان شگفت نيست كه بسياري مردم بي خبر از روان پزشكي معتقدند اين علم تازه با عبارات و اصطلاحات نيمه علمي خود سحر و جادوئي جديد است كه ميخواهد جانشين باطل السحرهاي قديم شود . 
جواني بدبخت را روان پزشك وي چنين توصيف ميكند (( وي به دايه 1 خود دلبستگي شديد داشت و بيشتر اضطراب او در زندگي از اينست كه ميخواهد وضعي بيابد كه در نظر وي با آن تسليم محض با اعتقاد كامل به شخص يا چيزي , برابر باشد )) ظاهرا بايد درباره كسانيكه در بچگي از شيشه شير خورده اند سخن نيز گفت . گزارشي ديگر ميگويد (( مادر بزرگ كودك شيشه شير را ناگهان از دهان كودك كشيده است و همين امر دائما در نظر كودك نشانه اخته كردن بوده است )) و در موردي ديگر روان پزشك معتقد بود كه جواني به علت محروميت جنسي مرتكب جرم شده است وي بجاي ارضا تمايل جنسي خود از طريقي مشروع بيهوده از پله بالا و پائين مي رفت و چه بسيارند پدر و مادري كه با پيروي از نصايح روان پزشكان فرزندان خود را مايه آزار خويش و جامعه ساخته اند چه اين روان پزشكان ميگويند فرزندان خود را آزاد بگذاريد تا هر چه ميخواهند بجاي آورند مبادا از نظر روحي محروم شوند و يا اميالي وازده در ضمير بپرورانند. 
در ميان اين انبوه فرضيه هاي شگفت آور آيا عجيب نيست كه هيچكس نگفته است كه بسياري از جرائم جوانان ما ناشي از طرز جديد تربيت آنان است ؟ تقريبا از همان بدو تولد كودكان را در نوعي گهواره يا صندوق متحرك ميگذارند و اين صندوق يا گهواره چنان ساخته شده است كه حركات كودك را محدود ميكند وبا آنجا كه ميسر است از زحمت طفل براي پرستارانش مي كاهد اين صندوق متحرك از لحاظ شكل مانند تابوت سرباز است و وقتي طفل به سني برسد كه بتواند از اين زندان ساده بگريزد با كمر بند او را به ديوار آن مي بندند و شبها هم او را در گهواره اي مي خوابانند كه اطراف آن را ميله هايي از آهن يا چوب فرا گرفته است مطمئنا كسي از ميانه بر مي خيزد و با عباراتي آميخته به اصطلاحات روان شناسي به ما مي گويد كه چون كودك امروزي به دين پايه به زندان و زندگي منزوي خو گرفته است قانون جزا ديگر نم تواند او را بترساند مسلما سالها قبل ، يعني در ايام قبل از صندلي بلند ، صندوق متحرك و گهواره چرخ دار ، كودك لااقل مادر بزرگي داشت كه او را در آغوش مي گرفت و نوازش مي كرد و ديگران را به ستايش نوزاد بر مي انگيخت اين مادر بزرگان از آنجا كه ممكن بود انواع عوارض روحي را به كودكان انتقال دهند از اين كار ممنوع شده اند و فقط بدانان اجازه داده اند كه ماهي يك بار كودك را به بينند مشروط بر اينكه زياد اشتياق و محبت به طفل نشان ندهند. 
روان پزشكان براي رخنه در روح بيمار خود از هيچ كوششي مضيقه نمي كند و بدون توجه به زمان و مشقت مي كوشد هر چه بيشتر آن وقايعي را كه درگذشته اين همه اظطراب براي بيمار داشتهاست در صفحه ضمير شاعر وي بياورد تا بتواند تفسير و توجيهي براي وضع روحي او در زمان حال بيابد هيچكس نمي تواند درباره خوبي و بدي اين تذكار وقايع كهنه و خاطرات شوم قضاوتي كند ولي مسلم اين است كه حتي در زمينه اختلالات روحي فعلي كه ما بايد انتظار داشته باشيم كه روان پزشك بخوبي از عهده درمان آنها بر آيد مي بينم كه درمان بجاي آنكه از طريق تحليل روي و نظائر آن باشد بصورت ، استراحت و خوراندن داروهاي جديد و ضربه برقي در آمده است كه اثري مادي در مغز دارند . 
ممكن است در آينده معالجه از طريق روانشناسي به اشخاصي نسبت معدود واگذار شود كه بران اينكار قريحه و تمايل و وقت و پول كافي دارند . 
ترديد روان پزشكان در انتخاب روش درمان دليل ديگر بي اعتمادي مردم به آنان است يكي از اين روان پزشكان كه در بازداشتگاه موقت كار مي كرد هنگاميكه ناگزير ميشود درباره رفتار با جوانان مجرم پاسخ دهد مي گويد (( خوت ، با آنان مانند يك عموي هلندي سخن مي گوئيم )) در اينجا اين فكر پيش مي آيد كه آيا بهتر نيست بجاي روان پزشك چند عموي هلندي به زندان بفرستند از قضات و مامورين آزادي آزمايش گاهي مي پرسند آيا مي توانيد خصائصي را در رفتار مجرم ذكر كنيد كه شما آنها را در نيافته باشيد و روان پزشك دريافته باشد و يا نحوه يا نوع تدبير و معالجه اي را نام بريد كه روان پزشك به شما گفته باشد و شما از آن غافل بوده ايد ، جواب اين سئوال غالبا سكوتي آميخته به تشويش دروني است . 
وسائل اصلي ما در مبارزه با جرم جوانان تركيبي از آزادي 1 آزمايش و مدارس 2 تصويبي است اين وسائل كلا مصنوع تدبير قضات و حقوقدانان و سائسين روشن دل و كارمندان تقريبا كم اطلاع كشوري است و به ميزاني معتد به هم موثر افتاده اند روان پزشك براي تبديل اين وسائل عملا چه وسائلي را پيشنهاد مي كند ؟ اگر وسيله اي داشته باشد يافتن آن بسيار دشوار است كتاب هاي روانشناسي هيچ پيشنهادي تازه در بر ندارند فرض كنيم آزادي آزمايشي و مدرسه تصويبي را بر اندازند در اينجا اين سئوال پيش مي آيد كه روان پزشكان اگر بخواهند از جرم جوانان ممانعت كنند چه خواهند كرد ؟ و اگر بخواهيم مثالي بياوريم بايد گفت با طفلي 15 ساله كه به تحريك ابوين دزدي كرده است اين روان پزشكان چه رفتاري مي كنند ؟ فريد به ما مي آموزد كه در پس پرده همه رفتارهاي بشري محركي جنسي نهفته است بسيار جالب است كه يكي از پيروان فرويد با آن دقت خاص نژاد ژرمن بخواهد در اين دزدي علتي جنسي بيابد و چه اندازه پدر و مادر اين طفل تعجب خواهند كرد وقتي كه بشنوند واداشتن آنان طفل خود را به دزدي معلول عاطفه اي جنسي هم بوده است و حال آنكه اين پدر و مادر جز آشاميدن دو ليوان آب جو بيشتر از ثمر اين دزدي غرضي نداشته اند و نسبت به خود طفل نيز اگر مجازات وي اين باشد كه فقط چند بار روان پزشك را ببيند اين مجازات چه اثري دارد و اگر آزادانه و بي محافظ به ديدن روان پزشك برود و در راه باز هوس دزدي كند چه خواهد شد ؟ پس از چندين سال تجربه به اين نتيجه رسيده ايم كه روان پزشكان مي تواند براي قاضي و مامور آزادي آزمايش و رئيس مدرسه تصويبي مشاور و معاوني شايسته باشد و با آشنائي با روح و نفس طفل مي تواند بنحوي موثر و مفيد توصيه كند كه چه رفتاري را بايد درباره طفلي پيش گيرند كه واقعا دچار آزاري روحي شده است ولي خود او اين كار را نمي تواند انجام دهد كار و فعاليت وي بايد تابع نظارت قانونباشد و قضات هم حق داشته باشند كه نظر او را اگر نمي پسندند نپذيرند اين نظارت و اين اختيار قاضي صورت آزادي آزمايشي و مدرسه تصويبي را بخود گرفته است و اين روش چنانكه از سالها پيش بوده است در آينده هم مي تواند ادامه داشته باشد . 
بسياري از محاكم از محاكم اطفال در بازداشتگاه موقت خود روان پزشكي دارند كه اطفال را در آن بازداشتگاه از نظر روحي مي آزمايند و گزارشي در باره آزمايش خود به محكمه مي دهند بدبختانه بسياري از پرونده گزارش روان پزشك را مي خواهند و روان پزشك هم كه بايد در باره پرونده هاي مشكل و آسان گزارش دهد در نتيجه فاواني كار نمي تواند چنانكه باييد به پرونده هاي مشكل برسد . 
روانشناسي از جرائم اطفال ساده است و بيش از تمايلي زجر ناپذير به تصرف شئي نيست و در واقع وسوسه ايست كه همه ما از دوازده سالگي تا 16 سالكي هنگاميكه آتش اشتياق به تملك و به تملك و تصرف در نهاد بر افروخته مي شود و وسائل ارضاء قانوني آن هم براي اكثر مفقود است گرفتار آن مي شويم ولي به ندرت موردي مشكل پيش مي آند كه در آن به نظر پر ارزش روان شناسي مجرب نياز افتد در آغاز نظر اين ود كه روانشناسان مدارس عالي را بدين كار بگمارند توصيه هاي اين روان شناسان هنگاميكه مفهوم بود به آساني قابل اجرا نبود امروز روانشناساني كه در بازداشگاه هاي موقت كار مي كنند نسبت به اطفال و نو بالغان عاطفه و علاقه اي خاص دارند و معلومات آنان در پزشكي نيز به اندازه ساير پزشكان است گزارش آنان نخست ناظر به معايب جسمي است كه طفل از آنها رنج مي برد و سپس به طبقه بندي وي از لحاظ روحي مي نمايد غفلت در تعليم و تربيت است يا نه و سر انجام نوبت به گزارشي مي رسد در باره اينكه طفل واقعا از عيبي روحي رنج مي برد يا نه بيهوده است كه بگوئيم اين اطلاعات براي قاضي اي كه بايد در باره طفل تصميم بگيرد بي نهايت ارزنده است كه گزارش هاي حاكي از اختلال روحي بايد توجه محكمه را به خود جلب كند . 
تا اينجا براي موارد جزئي كافي بود ولي در رفتار خود با اطفال بطور كلي ما بسياري چيزها را مديون روانشناسان هستيم چه اين قوم دائره عاطفه و محبت ما را توسعه داده اند به عنوان مثال فعلي بيچاره را ذكر مي كنم كه شبها بستر خواب را خس مي كند تا اين سالهاي اخير عده اي معدود پي برده بودند كه اين امر ناشي از احساس امنيت است و در بسياري از موارد اعمال توام با زور و گاهي نيز جرم را سبب مي شود و هم چنين بر اثر مساعي روانشناسان است كه دريافته ايم رفتار طفل تا چه حد ناچيز تواند بود . 
امروز قضات و مامورين آزادي آزمايشي خود مي توانند بدين ناسازيها پي برند ولي قسمت عمده افتخار كشف آنها مرهون تعليمات و تحقيقت روانشناسان است . 
موسسه تحقيق و درمان جرم ، به نحوي معتدل و مقنع مواردي كلي را كه براي دريافتن حالت روحي پيچيده طفل بايد از روانشناسي استمداد كرد در يكي از نشرات خود چنين ذكر مي كند . 
((بسياري از جرائم در واقع معلول احساسي پر هيجان و تحمل ناپذير است و با آن كه نمي توان همه مجرمين را دچار اختلال روحي دانست ولي اكنون هنگام آن فرا رسيده است كه بسياري از كسانيكه از نظر روحي مسئول اعمال خود نيستند درماني را كه مستحق اند و بدان نياز دارند بياتند تاثير زندان در اين افراد غالبا بدتر كردن آنان است و از همين روي پس از آزادي بيشتر احتمال مي رود كه مرتكب جرم شوند و چون ازنظر امنيت عامه بسياري از اين افراد بايد دور از اجتماع نگه داشته شوند وجود زندانهائي به سبك بيمارستان لازم است كه اين افراد را در آنجا چنانكه شايسته است درمان كنند اخيرا فقط طفلي 18 ساله را ب علت ايجاد چند حريق به سه سال زندان محوم كردند و به زندان فرستادند با آن كه وي گرفتار اختلال روحي بود . 
ولي چنانكه رئيس محكمه گفت تا وقتي كه معالجه شود بايدي در جايي باشد كه نتواند به ديگران آسيب رساند و جايي بهتر از زندان نيافتند راست است كه زندان در مورد پاره اي از اين قبيل اشخاص ميتواند موثر افتد و آنان را از ارتكاب مجدد جرم باز دارد ولي مصلحت دولت و مردم بيشتر در اصلاح و معالجه اين افراد است تا در مجازات آنان به ارتكاب جرم سابق . در مورد هر مجرم درمان يافته ، ذخيره اي كه از لحاظ سعادت بشري و قدرت كار و پول عايد اجتماع مي شود بسيار مهم است )) 
سرانجام بسياري از مجرمين در پيشگاه محكمه و مخصوصا محكمه اطفال مي آيتند كه قضات احساس مي كنند كه اين قوم در زندگي خود چنان سختي و بد بختي ديده اند كه اجتماع بايد به تلافي مافات بر خيزد و روش قديم زجر و منع را ه حقوق جزا تجويز مي كند كنار بگذارند آزادي آزمايشي در بسياري از اين موارد به دين احساس قضات جواب مي دهد و در جاييكه بدبختي اين قوم آنان را به وادي اختلالات فكري كشاند است روانشناسي دل آگاه و مجرب بياري آنان مي شتابد و به مامور آزادي آزمايشي و رئيس مدرسه تصويبي توصيه مي كند كه چه روشي را براي معالجه و مماشات با آنان در پيش گيرد . نخست گزارش مامور آزادي آزمايش را مي آوريم . ((جين سيمون در 1940 بدنيا آمدهاست وي پنجمين كودك خانواده و از همه كوچكتر بوده . 
خانواده وي در سال 1939 بر اثر اجبار خانه خود را ترك كرده و در سال 1940 دوباره به خانه خويش برگشته و باز كمي بعد در همان سال ناگزير از ترك خانه شده جين در سال 1944 با مادر خود به خانه بر مي گشته كه بر اثر انفجار بمبي از آغوش مادر به زمين افتاده از لحاز جسمي كودك آسيبي ديده ولي از نظر روحي اين آسيب بزرگتر بوده زيرا چند سال بعد مادرش شكايت مي كرده كه وي بسيار عصبي است و نموش جدا به تاخير افتاده. 
در پايان جنگ اعضاء خانواده باز در يك جمع مي شوند ولي د ر1946 پدر كار خود را از دست مي دهد و ديگر نشاني از او نمي يابند مادر نيز در بيمارستاني به كار مي پردازد و در سال 1947 مي ميرد جين را در چند پرورشگاه نگهداري مي كنند تا آنكه در سن 15 سالگي در يكي از كارگاهها شغلي براي او مي يابند . 
اكنون هدف اصلي وي يافتن ساير اعضاء خانواده اش است و چنين مي پندارد كه اگر به هدف خود دست يابد احساس امنيتي در او پديد مي آيد ، كه فقدان آن فعلا او را به سختي مي آزارد بر اثر تصادف خواهر بزرگترش را كه حالا 25 ساله است مي يابد كه شوهر كرده و با شوهر در يكي از نواحي نزديك لندن بسر مي برد از بدن بخت شوهر در همان نظر اول از جين بيزار مي شود و بدو مي گويد كه ديگر به خانه آنان نيايد . 
در سال 1955 به اتهام دزدي لباس از دختر ديگر از طرف محكمه , بدين شرط آزاد ميشود كه 12 ماه در كانون اصلاح بسر در مدت اقامت در كانون وي دختري است پر هيجان و ناپايدار و مانند بسياري از دختران كه خانواده خود را از دست داده اند ميخواهد كاري كند كه رفتارش جالب توجه باشد و در عين حال ميكوشد كه با زندگي در كانون مانوس شور به خور اعتمادي ندارد و حركاتش بر اثر نوعي تحريك عصبي است و بعدا به ندرت به علت اعمال خود پي مي برد استعداد و هوش او متوسط است با اين حال چندان تعليمي نيافته و هيچگاه نتوانسته است كه مدتي بكاري دل بندد ذوق او خوبست و حس انضباط ندارد . 
پس از طي چند نشيب و فرار در كانون جين با دختري طرح دوستي مي افكند كه چند ماه زودتر از وي بايد آزاد شود هنگام آزادي اين دختر جين بسيار افسرده و نا اميد ميشود و اولياء كانون ميكوشند كه براي او دوستي ديگر از ميان دختران بيابند ولي اين كوشش بجائي نميرسد و نااميدي جنين بيشتر ميشود مخصوصا وقتي كه نامه اي از دوست آزاد شده اش نمي رسد و حال آنكه او وعده داده بود كه از بيرون به وي نامه بنويسد رفتار وي بسيار بد ميشود به همه كس و همه چيز پرخاش ميكند و هر آشوب و فتنه اي كه در كانون بر خيزد او محرك آن است . 
در ماه دسامبر 1955 جين ز كانون ميگريزد و در ماه جانواري 1955 در ناحيه غربي لندن او را ني يابند وي به اتهام تخلف از شرايط آزادي آزمايشي بدان محكوم ميشود كه شبها را در بازداشتگاه آزمايشي بسر برد و روزها در كارگاه بكار پردازد. 
همينكه جين به بازداشتگاه آزمايشي مي رسد با دختري آشنا ميشود دخترك در آغاز از صميميت و دوستي به بي سابقه جين به حيرت مي افتد ولي رفته رفته بر اثر اصرار جين او نيز واقعا محبتي به جين در دل خود احساس ميكند ولي همينكه براي دوستي پسري را مي يابد رشته دوستي خود را با جين ميبرد در نخستين ملاقات من با جين به من گفت كه وي دختر زن باز است و فقط دختران را دوست دارد به تفصيل در اين باره سخن راند و گفت وي چنين ساخته شده است و نميداند چه بايد كرد وي گفت كه رفيقي ميخواهد از جنس ذكور ولي هيچ تصوري از اين رفيق پسر ندارد و نميداند اگر او را بافت با او چه كند . 
وي علاقهاي شديد به اعضاء بازداشتگاه و ساير دختران مي يابد ولي هيچيك از اين علاقه ها چندان نميپايد و نسبت به هر يك به نوبت بسيار خشن و زننده ميشود. 
وي در باشگاه كه رئيس آن بسيار مساعد و مهربان است كاري مي يابد هنگاميكه در باشگاه است و بخوبي كار ميكند در بازداشتگاه موجب فتنه و آشوب است , وقتي كه در بازداشتگاه8 خوب است در باشگاه بدو هيچ حاضر نيست كاري را كه نمي پسندد انجام دهد فقط زمان ميتواند گفت كه آيا او ميتواند در باشگاه بكار خود ادامه دهد و يا رفتارش در بازداشتگاه قابل تحمل خواهد شد و اگر در تصميم خود استقامت ورزيم ممكن است كه وي به زندگي آرام و معقول مانوس شود ولي رفتار او گاهي ما را از سلامت روحي و جسمي او مي ترساند گزارش روان شناس به قرار ذيل است. 
((جين , دراز اندام و لاغر و نسبتا قوي است و از لحاظ جسمي عيبي ندارد از نظر روحي نيز عاري از نقص است و خارج قسمت هوشي 115 است . 
از نظر روانشناسي صريحا بايد بگويم كه وي بنحوي غير معمول روحي پيچيده و مشكل دارد و تا آنجا مامور آزادي آزمايشي با وي بخوبي رفتار كرده است نيازي به ذكر سابقه عاطفي او نيست جز اينكه خود او ميگويد (( من هيچگاه در زندگي خود محبتي نداشته ام و ظاهرا هم استعداد پذيرفتن آنرا ندارم )). 
او را دختري بسيار با هوش و پر احساس ميدانم كه رشد شخصيت او به سختي آشفته و مشوش شده است و نميدانم چرا چنانكه خود او مي گويد او بايد زن باز باشد ولي گمان مي كنم كه واقعا چنين نباش بيشتر احتمال مي رود كه چون در مي يابد كه از عهده دوست داشتن ديگري بر نمي آيد براي تسكين خاطر ميگويد كه به جنس موافق تمايل دارد تا براي خود و ديگران , از اينكه نميتواند محبتي واقعي داشته باشد بهانه اي بيابد از نظر عمل اين امر بسيار مهم است چه اعمال جنسي علتي با دخترانت را محتمل ميكند و از نظر وي اين وضع از انحراف جنسي معمول مشكل تر است . نكته ديگر شخصيت او بدبيني و عدم اعتماد او به ديگران است اين بدبيني گاهي به نهايت شدت مي رسد و سير رفتار او را معين ميكند . 
گمان ندارم كه بتواند با وضع فعلي خود الفت گيرد ولي سعي در اين راه را توصيه ميكنم مشروط بر آنكه تحت نظارت روان پزشك باشد در بازداشتگاه آزمايشي بايد هميشه بدو بگويند كه او را دوست دارند و احساسات همه نسبت به او دوستانه است , آيا ميتوان استعداد موسيقي وي را پرورش داد ؟ آيا ميتوان شغلي جالب تر از شغل فعلي به وي داد ؟ 
خيلي مايلم كه وي عصرها مرتب ته مطب من بيايد . آيا ميخواهيد از هر تغييري ه در رفتار و وضع او پيش مي آيد مرا آگاه كنيد .)) 
از اين دو گزارش چه نتيجه اي ميتوان گرفت . 
نخست اين دو گزارش نشان ميدهند كه با چه درجه از دقت درباره پرونده هايي غم انگيز مانند پرونده اين دختر مامورين آزادي آزمايشي و روان پزشك بازداشتگاه تحقيق و تتبع ميكنند و از روي وجدان و نوع دوستي هر چه بتوانند براي اين مجرمين بدبخت بجاي مي آورند . 
ثانيا دو گزارش كه هر كدام از ناحيه دو شخص مختلق است كه هر يك وظيفه اي جداگانه دارند ولي هر دو سعادت طفل را خواهانند بهتر از يك گزارش ما را از وضع روحي و جسمي و سابقه طفل آگاه ميكند و به ما اجازه ميدهد كه طفل و محيط گذشته و حال او را ببينم و گزارش اين دو ناظر طفل را مانند بازيگران سينماي سه بعدي بخوبي در نظرها مجسم ميكند . 
ثالثا روان پزشك در وهله اول مانند پزشك به قضات و مامورين آزادي آزمايشي اطمينان ميدهد كه طفل از نظر جسمي سالم است و از نظر روحي هم نقصي ندارد ولي در عين حال مي گويد كه اگر بادقت با وي رفتار نكنند تواند بود كه گاهي دستخوش خيالات جنون انگيز شود . 
و بالاخره در پايان گزارش خود روان پزشك چند توصيه ميكند كه مامورين بازداشتگاه و آزادي آزمايشي براي حصول نتيجه بهتر بايد آنها را بكار بندند . 

--------------------------------------------------------

منابع:
1 _ دايه در فارسي امروزي به معني زني است كه بچه ديگري را شير مي دهد مقابل مرضعه عربي و معني كلي آن پرستار است خواه زن و خواه مرد فردوسي بگويد: 
سياوش جهاندار و پرمايه بود ورارستم زابلي دايه بود 
Probation 
Approved school راجع به اين دو موضوع در مقالات بعدي توضيح داده خواهد شد.



نويسنده: دکتر حسيني نژاد





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان