بسم الله
 
EN

بازدیدها: 317

آشنائي با علوم اسلامي (منطق، فلسفه) -قسمت يازدهم

  1393/10/8

قسمت قبلي

درس يازدهم
قياس

مباحث قضايا مقدمه اي است براي مبحث « قياس»، همچنانکه مباحث کليات خمس مقدمهاي بود براي مبحث « معرف»

ما در درس دوم گفتيم که موضوع منطق « معرف» و « حجت» است بعدا خواهيم گفت که عمدهترين حجتها قياس است. پس همه مباحث منطق در اطراف اين معرف و قياس دور ميزند.

در يکي از درسها گفتيم که مساله تعريفات بطوري که بتوان اشياء را تعريف تام و تمام کرد و به اصطلاح « حد تام» اشياء را کشف کرد، از نظر فلاسفه امري دشوار و در برخي موارد نا ممکن است، و لهذا منطقيين چندان توجهي به باب « معرف»، ندارند. عليهذا با توجه به اينکه موضوع منطق « معرف» و « حجت» است و با توجه به اينکه مباحث « معرف» کوتاه و ناچيز است و با توجه به اينکه عمده حجتها « قياس» است معلوم ميشود که محور منطق « قياس» است.

قياس چيست؟

در تعريف قياس گفته اند: قول مؤلف من قضايا بحيثيلزم عنه لذاته قول آخر، يعني قياس مجموعه اي فراهم آمده از چند قضيه است که بصورت يک واحد در آمده و به نحوي است که لازمه قبول آنها، قبول يک قضيه ديگر است.

بعدا که درباره ارزش قياس بحث ميکنيم، فکر را به تفصيل تعريف خواهيم کرد، اينجا ناچاريم اشاره کنيم که: فکر عبارت است از نوعي عمل ذهن روي معلومات و اندوخته هاي قبلي براي دستيابي به يک نتيجه و تبديل يک مجهول به يک معلوم. بنا بر اين از تعريفي که براي قياس کرديم معلوم شد که قياس خود نوعي فکر است.

فکر اعم است از اينکه در مورد تصورات باشد و يا در مورد تصديقات، و در مورد تصديقات هم فکر به سه نحو ميتواند صورت گيرد که يکي از آن سه صورت قياس است پس فکر اعم از قياس است. به علاوه « فکر» به عمل ذهن از آن جهت که نوعي کار و فعاليت است اطلاق ميشود. اما قياس به محتواي فکر که عبارت است از چند قضيه با نظم و ارتباط خاص اطلاع ميگردد.

اقسام حجت: حجت به نوبه خود بر سه قسم است، يعني آنجا که ميخواهيم از قضيه يا قضايائي معلومه، به قضيه اي مجهول دست بيابيم سير ذهن ما به سه گونه ممکن است:

1- از جزئي به جزئي و بعبارت بهتر از متباين به متباين. در اينحال سير ذهن ما افقي خواهد بود. يعني از نقطهاي به نقطه هم سطح آن عبور ميکند.

2- از جزئي به کلي، و به عبارت بهتر از خاص به عام، در اين حال سير ذهن ما صعودي ستيعني از کوچکتر و محدودتر به بزرگتر و عاليتر سير ميکند و بعبارت ديگر از « مشمول» به « شامل» عبور ميکند.

3- از کلي به جزئي و به عبارت بهتر از عام به خاص، در اين حال سير ذهن ما « نزولي» ست يعني از بزرگتر و عاليتر به کوچکتر و محدودتر سير ميکند و به عبارت ديگر « از شامل» و در بر گيرنده به « مشمول» و در بر گرفته شده منتقل ميشود.

منطق يين سير از جزئي به جزئي و از متباين به متباين را « تمثيل» مينامند و فقها و اصوليين آن را قياس ميخوانند. (اينکه معروف است ابو حنيفه در فقه « قياس» را بکار ميبرد، مقصود تمثيل منطقي است) سير از جزئي به کلي را منطقيين « استقراء» ميخوانند و سير از کلي به جزئي در اصطلاح منطقيين و فلاسفه به نام « قياس» خوانده ميشود  از مجموع آنچه تا کنون گفته شد چند چيز معلوم شد:

1- اکتساب معلومات يا از طريق مشاهده مستقيم است که ذهن عملي انجام نميدهد صرفا فرآوردههاي حواس را تحويل ميگيرد و يا از طريف تفکر بر روي مکتسبات قبلي است که ذهن بنوعي عمل و فعاليت ميکند. منطق به قسم اول کاري ندارد، کار منطق اين است که قوانين درست عمل کردن ذهن را در حين تفکر بدست دهد.

2- ذهن تنها در صورتي قادر به تفکر است (اعم از تفکر صحيح يا تفکر غلط) که چند معلوم در اختيار داشته باشد، يعني ذهن با داشتن يک معلوم قادر به عمل تفکر (ولو تفکر غلط) نيست، ذهن حتي در مورد « تمثيل» نيز بيش از يک معلوم را دخالت ميدهد.

3- معلومات قبلي آنگاه زميه را براي تفکر و سير ذهن (ولو تفکر غلط) فراهم ميکند که با يکديگر بيگانه محض نبوده باشند.

اگر هزارها معلومات در ذهن ما اندوخده شود که ميان آنها « جامع» يا « حد مشترک» در کار نباشد محال است که از آنها انديشه جديدي زاده شود.

اکنون ميگوئيم لزوم تعدد معلومات و همچنين لزوم وجود جامع و حد مشترک ميان معلومات، زمينه را براي عمل تفکر فراهم ميکند و اگر هر يک از اين دو شرط نباشد ذهن قادر به حرکت و انتقال نيست ولو به صورت غلط.

اما يک سلسله شرايط ديگر هست که آن شرايط « شرايط صحيح حرکت کردن فکر» است يعني بدون اين شرايط هم ممکن است ذهن حرکت فکري انجام دهد، ولي غلط انجام ميدهد و غلط نتيجه گيري ميکند. منطق اين شرايط را بيان ميکند که ذهن در حين حرکت فکري به غلط و اشتباه نيفتد .


نويسنده: استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان