بسم الله
 
EN

بازدیدها: 342

رقص آتش-قسمت سي ام

  1393/10/7
قسمت قبلي

اولين بار که کلمه "حقوق بشر" به گوشم خورد سال پنجاه و شش بود. دولت کارتر از حزب دمکرات درآمريکا برسرکارآمده بود و از شاه خواست که آزادي هاي بيشتري به ملت ايران بدهد.ظاهرا يکي دوسال قبل بواسطه شکنجه هاي فراواني که درزندان هاي شاه بر روي مبارزين سياسي اعمال مي شد توجه مجامع جهاني به اين موضوع جلب گرديد و هيات هائي براي بازديد از زندان ها به ايران آمدند. نتيجه آن شد که شکنجه ها بسيار کمتر شد ولي حکومت شاه که به اندازه کافي اشراف بر روي گروه هاي مبارز پيدا کرده بود و نياز زيادي به اطلاعات جديد نداشت دستور داد که اگربا افراد آن چناني برخورد کرديد ديگر دستگير نکنيد درجا بکشيد و اعلام کنيد که در درگيري کشته شدند! سياست کارتر زير پاي شاه را خالي کرد و ملت ازفرصت استفاده و بساط  شاهنشاهي را ازمملکت برچيدند.
 
سابقه طرح "حقوق بشر" درقرون اخير برمي گردد به پس از جنگ جهاني دوم و تشکيل سازمان ملل متحد و بنظرم طليعه اي بود برجهاني شدن حقوق انسان ها اعم ازسياسي يا فرهنگي ويا قضائي در مقابل دولت ها يشان .(موضوع دهکده جهاني)اعلاميه حقوق بشر در"سي" ماده تصويب شد.ماده اول مي گويد: "تمام افراد بشر آزاد زاده مي شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابر ند. همگي داراي عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه اي برادرانه رفتار کنند". و ماده دو اضافه مي کند: "هرکس مي تواند بي هيچ گونه تمايزي، به ويژه ازحيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده ي سياسي يا هر عقيده ي ديگر، و همچنين منشاء ملي يا اجتماعي، ثروت، ولادت يا هر وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همه ي آزادي هاي ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد.به علاوه نبايد هيچ تبعيضي به عمل آيد که مبتني بر وضع سياسي، قضايي يا بين المللي کشور يا سرزميني باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل، تحت قيموميت يا غيرخود مختارباشد، يا حاکميت آن به شکلي محدود شده باشد".
 
اگرچه درعمل همان دولت هايي که پاي اين اعلاميه را امضاء کردند برتعهدات خود پاي بندي نشان ندادند و هرجا سياستشان چربيد اعلاميه را دور زدند و آنرا وسيله اي کردند که ديگر ملت ها رابه بهانه حقوق بشر مورد تعرض قراردهند. ليکن اگر روند اين چند دهه را از مد نظر بگذرانيم مي بينيم که سير صعودي خوبي به نفع "حقوق بشر" طي شده است. خاطرم هست درجائي خوانده بودم که:"اي آزادي چه جنايت ها که بنام تو انجام نمي شود" وقتي  تاريخ را مطالعه مي کنيم مي بينيم بسياري ازپديده هائي که مي رفته سعادت بشر را تضمين کند.اميال واغراض ستمگران به نام آن پديده چه جنايت ها که برسر انسان ها فرود نياورده است که مهمترين آن اديان الهي بوده اند.که بايد گفت:"اي خدا چه جنايتها که بنام دين تو بر بشر نرفته است" کما اينکه امروزه بايد گفت: "اي حقوق بشر چه مصيبت ها که بنام تو بر ملت ها نرفته است"
 
آنچه که من مي بينم امروزه موضوع حقوق بشر بهانه اي شده است براي دولت ها که غيرمستقيم يکديگر را زير نظر داشته باشند و تخطي از حقوق انسانها را بهانه اي براي مذاکرات غيررسمي قرار دهند. و در اين راستا حقوقدانان بهترين و موثرترين نقش ها را براي جلوگيري ازخود کامگي ها داشته اند. ولي متاسفانه بعضي مواقع مشاهده شده است که دولت ها يا حتي اشخاص زير لواي حقوق بشر اغراض شخصي خود را دنبال کرده اند.
 
اگر به قوانين اساسي جديد بعضي کشورها اندک دقتي بکنيم مي بينيم که متاثر ازاعلاميه  حقوق بشر بوده است.از جمله کشور خودمان. و نهادهاي مردمي هميشه براين حقوق پافشاري کرده اند.اينکه چرا موضوع حقوق بشر اينگونه مورد استفاده يا سوء استفاده قرارمي گيرد. نياز به بررسي عوامل متعدد دارد.که به چهارعامل آن اشاره اي گذرا مي کنم:
 
1-اين اعلاميه زماني نوشته شد که دنيا از دو جنگ جهاني بزرگ فارغ شده بود و روحيه ملت ها بشدت آسيب ديده و بدنبال يک آرمان جهاني و تسکين دردهاي ناشي از جنگ بود.(آرمان گرائي) لذا تمهيدات لازم براي واقعيت ها و آينده مورد غفلت قرارگرفت.عملکرد يا سوابق عملکرد افراد يا دولت هايي که آسيب جدي به ديگران زده يا مي زنند بهترين راه براي شناخت انگيزه مناديان دروغين"حقوق بشر" است. پس ازجنگ جهاني دوم هنوزاستعمار بر دنيا حاکم بود کشورهايي بودند که مستقيم يا غيرمستقيم تحت سلطه کشورهاي ديگر قرارداشتند. يعني اعلاميه حقوق بشر نوشته شده بود ولي انديشه "سلطه" هنوزحاکم بود.
 
2- تدوين کنندگان اعلاميه حقوق بشر که عمدتا کشورهاي اروپائي بودند فارغ از دغدغه هاي مذهب آنرا تدوين نمودند چرا که حاکميت مذهب(مسيحيت) دراروپا بعد ازرنسانس به مرور به واتيکان محدود شد و از نفوذ آن در حاکميت ها بشدت  کاسته گرديد. تا جائيکه حکومت هاي کمونيستي با مرام ماترياليسم در تعدادي ازاين کشورها بوجود آمد. در حاليکه هيچ يک از کشورهاي اسلامي که مذهب تا بالاترين رده مملکتي نفوذ داشت پذيراي حکومت کمونيستي نشدند. و به علت ويژگي ها يا تعصبات مذهبي به اعلاميه حقوق بشرازديدگاه مذهب نگريسته و قضا وت کرده يا مي کنند.
 
3- وجود فرهنگ عشيره اي که دربسياري ازکشورها ازجمله کشور ما وعموم کشورها ي عربي ويا حتي قاره آفريقا وجود دارد مانع مهمي درتحقق حقوق بشرمي شود. اگرچه با گسترش شهرنشيني هويت عشيره و قبيله به مقدارزيادي رنگ باخته است ولي فرهنگ آن وجود دارد و ويژگي اين فرهنگ اعمال زور بعد از ناتواني منطق توسط صاحبان قدرت است  و رابطه عاطفي في مابين عامه با صاحبان قدرت بعلت ضعف نفساني که وجود دارد و بشکل مريد و مرادي جلوه مي کند مانع قبول وتحقق تساوي حقوق انسانهاست.
 
4-وضعيت اقتصادي و وضعيت صنعتي نا برابر کشورها مانع عمده اي براي تحقق کامل حقوق بشرشده است بطوريکه به عنوان مثال کشور آمريکا باجذب مغزهاي متفکر جهان وثروت کشورها براي خود جايگاهي فراتر مي طلبد واين منافات با تساوي حقوق انسانها دارد.
 
بنظر مي رسد با تحولات شصت ساله اخير دنيا وانقلابات صورت پذيرفته درزمينه هاي اجتماعي، صنعتي ويا سياسي، وتجارب کسب شده، بازنگري به اعلاميه حقوق بشر نياز جامعه جهاني باشد و حقوقدانان مي توانند نقش سرنوشت سازي در اين زمينه داشته باشند.
 
فراموش نکنيم ايران افتخار تدوين اولين منشور حقوق بشررا در بيش از دوهزار و پانصد سال قبل داشته است. درمنشور کورش کبير چنين مي خوانيم:
 
"من براي همه مردم جامعه اي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا کردم "


نويسنده:رحمن زارع-وکيل پايه يک دادگستري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان