بسم الله
 
EN

بازدیدها: 403

خشونت خانگي عليه زنان- قسمت سوم

  1393/9/29
قسمت قبلي

2. منشأ پيدايش تفاوت هاى جنسى

در اين بحث نيز تفكيك بين تفاوت هاى جسمى و آناتوميك و تفاوت هاى روان شناختى و رفتارى سودمند است. دربارة تأثير عوامل طبيعى و زيست شناختى در شكل گيرى قسم اول از تفاوت هاى جنسى تقريباً اتفا ق نظر وجود دارد؛ گرچه فمينيست هاى طرف دار ديدگاه ماده گرايى ديالكتيك حتى اين گونه تفاوت ها را نتيجة تأثير متقابل ساخت زيست شناختى، محيط فيزيكى و سازمان اجتماعى دانس ته اند. محض نمونه، آنان كوشيده اند حجم كوچك تر قدم هاى زن ، حجم بزرگ تر بدن زن، قد كوتاه تر زن و حتى تقسيم افراد به دو گروه مرد و زن را بنا بر تأثير متقابل عوامل زيستى، اجتماعى و محيطى تبيين كنند و بدين منظور بر نقش امورى مانند تغذية نامطلوب زنان، جراحى پاي زنان در ادوار گذشته در بعضى جوامع و ساختن كفش هايى با قالب كوچك تر براى آنان در دوره هاى متأخر، محروم بودن زنان از امكانات ورزشى و به رسميت نشناختن افراد دو جنسى (خنثا) به منزلة همسر در شكل گيرى اين تفاوت ها در فرايند تطور بشر تأكيد ورزيده اند. 1

با اين همه، روشن است كه شواهد مزبور حداكثر مى توانند تأثير عوامل محيطى و اجتماعى را در تطور ويژگى هاى جسمى زن و مرد نشان دهند، اما دخالت اين عوامل را در اصل حدوث تفاوت هاى جنسى ثابت نمى كنند.

درباره خاستگاه قسم دوم تفاوت هاى جنسى، يعنى تفاو تهاى روان شناختى و رفتارى، اختلاف ديدگاه ها اساسى تر است . اين اختلاف در خارج از ادبيات فمينيستى بين دو ديدگاه اصلى شكل گرفته است . بنا بر يك ديدگاه پر طرف دار، ريشة اين تفاوت ها را بايد در طبيعت و زيست شناسى متفاوت زن و مرد جست؛ در نقطة مقابل ، ديدگاه رقيب اين تفاوت ها را با ارجاع به عوامل اجتماعى و محيطى تبيين مى كند . براى مثال، بسيارى از محققان رفتار پرخاشگرانه تر و سلطه جويانه تر مردان را در مقايسه با زنان بر حسب سطح بالاتر هورمون مردا نة تستوسترون تبيين مى كنند. 2

اما گروهي نيز در مخالفت با اين نوع استدلال، مي گويند سطح هورمونه اى يك شخص مى تواند به تجربيات وى بستگى داشته باشد ، و با اين فرض، بايد تفاوت هاى جنسى را برخاسته از تجربيات متفاوت زن و مرد بدانيم. نتيجة برخى پژوهش ها از آن حكايت دارد كه سطح تستوسترون در نرهاى گونه اى از ميمون ها پس از غلبه بر حريف افزايش مى يابد، اما پس از شكست خوردن از حريف، پايين مى آيد. بر اين اساس، همان گونه كه احتمال مى دهيم سطح هورمون جنسى مردانه علت رفتار پرخاشگرانه باشد، احتمال مى دهيم معلول آن باشد و اظهارنظر قاطع در اين باره بسيار دشوار است. 3

فمينيست ها به دليل لوازم مهمى كه اين بحث براى اهداف و راهبردهاى آنان دارد، به آن توجه ويژه اي كرده و سه ديدگاه را در اين باره بسط داده اند . گروهى از فمينيست ها ديدگاه طبيعت گرايى را هر چند با تفسيرهاى متفاوت پذيرفته اند. در اين بين مى توان با قطع نظر از فمينيست هاى راديكال كه از طبيعت گرايى با تفسير ي جبرگرايانه دفاع كرده اند، به فمينيست هايى مانند آليس رسى 4 اشاره كرد كه از منظر جامعه شناسى زيستى به بررسى مسئلة تفاو ت هاى جنسى پرداخته اند. رسى كاركردهاى زيست شناسى متفاوت زنان و مردان را به الگوهاى متفاوت رشد هورمونى آنها طى چرخ ة حيات نسبت مى دهد كه همين امر نيز خود به تفاوت هاى خاص جنسى در ويژگى هايى چون حساسيت در برابر نور و صدا و تفاوت هايى در ارتباطات نيمكره هاى راست و چپ مغز انجاميده است . به باوروى، همين تفاو ت ها زمينه ساز الگوهاى متفاوت بازى دارند، به همين تفاوت هاى زيست شناختى بازمي گردند. 5

گروه ديگرى از فمينيست ها ديدگاه محيط گرايى را پذيرفته و با انكار هرگونه تأثير عوامل زيست شناختى بر شكل گيرى تفاوت هاى جنسى، اين تفاوت ها را نتيجة تأثير عوامل اجتماعى و فرهنگى دانسته اند. برخى فمينيست ها با الهام از اين سخن ميشل فوكو 6 كه اميال جنسى برخاسته از عوامل اجتماعي  تاريخى اند نه عوامل زيست شناختى، كوشيده اند حتى تفاوت زن و مرد را در تمايلات جنسى به عوامل اجتماعى و فرهنگى مستند سازند ؛ هر چند اين ادعا هنوز حتى در بين فمينيستها موافقان چندانى ندارد. 7

استدلال شايعي در ميان طبيعت گرايان، بر پاية مقايسة انسان با حيوانات و با مفروض گرفتن نقش زيست شناسى در تفاوت هاى جنسى حيوانات نر و ماده، تأثير زيست شناسى را نتيجه مى گيرد . يكى از فمينيست هاى مدافع محيط گرايى به اين استدلال چنين پاسخ گفته است:
گمان نمى كنم ساير حيوانات صرفاً عروسك هايى در دست ژن هاى خود باشند... . به جاى آنكه رفتار حيوانات را همانند طبيعت گرايان كاملاً زيست شناختى بدانيم و آن گاه با ايجاد مقارنه بين انسان و حيوان، رفتار انسان را هم همانگونه درك كنيم، مى توانيم بديل ديگرى براى قرينه سازى مطرح كنيم و آن اينكه نشان دهيم افراد  چه انسان و چه حيوان  تا چه حد فرا مى گيرند اجتماعى باشند.8

ولى اين سخن چيزى بيش از طرح يك احتمال غير مستدل نيست؛ همان گونه كه نفى هر گونه ارتباط و تشابه بين انسان و حيوانات كه برخى محيط گرايان ادعا كرده اند، غير منطقى به نظر مى رسد. بنابراين، مقايسه و مقارنه  بين انسان و حيوانات مى تواند شواهد نسبتاً قابل اعتمادى در تأييد ديدگاه طبيعت گرايى به دست دهد . از اين گذشته، محيط گرايى قادر به فرار از اين اشكال نيست كه چرا الگوى تفاوت هاى جنسى در اكثر قريب به اتفاق جوامع بشرى به همين صورتى كه مي شناسيم بروز يافته است. 9

ناگفته نماند كه بسيارى فمينيست ها ديدگاه محيط گرايى را به جاى آنكه به پشتوانة پژوهش هاي معتبر علمى بپذيرند، معمولا آن ر ا با نوعى مسامحه و تغافل و گاه به تعبير جين بتكه الشتين، 10 با لجاجت پذيرفته اند. الشتين هر چند خود در حل منازعة طبيعت گرايى و محيط گرايى نكوشيده است ، در انتقاد به فمينيست هاى ليبرال كه به كلي از ورود به اين بحث خوددارى مى كنند، مي گويد: اين خوددارى برخاسته از رد لجاجت آميز اين احتمال است كه بعضى از تفاوت هاى جنسى تعين زيست شناختى داشته باشند يا برخاسته از اين است كه ترجيح مى دهند بعضى پرسش ها دربارة تفاوت هاى جنسى مسكوت بماند ؛ زيرا مي ترسند پاسخ به آنها براى توجيه سركوبى و ستم ديدگى زنان مورد استفاده قرار گيرد.11



---------------
1. Jaggar, A. M, “Human Biology in Feminist Theory”, in: Knowing Women,p. 84-85.
2. Baron and Byrne, Social Psychology, p.186.
3. Shaffer, Developmental Psychology, p. 505.
4. Alice Rossi.
5.لنگرمن و برنتلى ، نظريه فمنيستي معاصر؛ در: نظريه جامعه شناسى در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثي، ص 471
6. Michel Foucault.
7. Ramazanoglu, C., Feminism and the Contradictions of Oppression, p. 156.
8. Birke, L., "Transforming Biology", Knowing Women, p. 73.
9. Jaggar, A. M, Opcit, p. 86.
10. Jean Bethke Elshtain.
11. Tong, R., Feminist Thought, p. 32.



نويسنده: محمدرضا سالاري فر




مشاوره حقوقی رایگان