بسم الله
 
EN

بازدیدها: 355

احكام جوانان-قسمت بيستم

  1393/9/29
قسمت قبلي


مفاهيم و اصطلاحات احکام (1)

يکي از مقدماتي که در علم احکام بايد مورد توجه قرار گيرد «مفاهيم و اصطلاحات احکام» است. بدين جهت برخي مفاهيم و اصطلاحات مهم و مورد ابتلاي احکام را بر طبق حروف الفبا آورده ايم تا ما را در فهم و فراگيري و آموزش آن ياري دهد.

آ ، ا

آلات لهو: ابزار و وسايل عياشي و خوشگذرانيهاي نامشروع، مانند آلات قمار.

ابن السبيل: مسافري که در سفر خود درمانده و بدون زاد و توشه و مال باشد.

اتقي: با تقواتر، پرهيزگارتر.

اجزا و شرايط: هر امري که فقدانش به اصل يک چيز لطمه وارد کند «جزء» آن محسوب مي گردد و هر امري که فقدان آن، صفت يا حالت مطلوب چيزي را تغيير دهد «شرط» آن محسوب مي شود؛ مانند، فقدان رکوع و سجود که به اصل نماز لطمه مي زند پس، از اجزاي نماز هستند، ولي فقدان طهارت وحضور قلب دو وصف «صحت» و «کمال» نماز را از بين مي برد؛ يعني، نماز هست ولي صحيح يا کامل نيست، بنابراين از شرايط نماز محسوب مي شوند.

اجير: کسي که طبق قرار مشخص، در برابر کاري که انجام مي دهد، اجرت دريافت مي کند.

احتلام: خواب ديدن، به مرحله بلوغ رسيدن، خارج شدن مني از انسان بويژه درخواب.

احتياط: روشي که رعايت آن در احکام شرعي موجب اطمينان انسان براي رسيدن به واقع است.

احتياط لازم: احتياط واجب.

احتياط مستحب: احتياطي غير از فتواي فقيه است و بدين جهت رعايت آن الزامي نيست، ولي داراي ثواب است.

احتياط واجب: امري مطابق با احتياط است که فقيه همراه آن فتوا نداده است؛ در چنين مسائلي مقلد اگر خواست مي تواند به جاي عمل به نظريه مرجع تقليد خود به نظريه مجتهد ديگر که بعد از مرجع تقليدش، اعلم از ديگران است عمل کند و چنانچه در آن مساله، مرجع دوم نيز قائل به احتياط واجب باشد، مقلد مي تواند به نظريه مرجع سومي که بعد از مرجع دوم اعلم از ديگران است، مراجعه نمايد... .

احتياط را ترک نکند: اين اصطلاح در هر موردي که فتوايي از فقيه نسبت به آن مورد ذکر نشده باشد به معناي احتياط واجب است والا اگر در همان مورد و در کنار آن، فتوايي از فقيه ذکر شده باشد به معناي تاکيد برحسن احتياط است و رعايت آن احتياط الزامي نيست، ولي داراي ثواب زياد است.

احکام خمسه: وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه.

احوط: مطابق با احتياط، نزديکتر به احتياط، انجام آن داراي ثواب است.

اختلاط با اجانب: رفت و آمد و نشست و برخاست صميمانه با بيگانگان و نامحرمان.

اخفات: آهسته خواندن.

ارباب خمس: صاحبان خمس، کساني که مي توانند از خمس استفاده کنند.

ارباح مکاسب: منافع کسب، هر نوع در آمدي که از طريق حرفه، کار و شرايط مخصوص انسان به دست آيد.

ارتفاع قيمت سوقي: بالا رفتن قيمت جنس در بازار.

ارتقاي قيمت سوقي: ترقي قيمت جنس در بازار.

ارتماس: فرو شدن در آب، به يکباره در آب فرو رفتن.

استرباح: ربح جستن و فايده بردن.

استفتا: مطالبه فتوا، سؤال از نظريه مجتهد درباره حکم مسائل شرعي.

استمنا: انجام دادن عملي با خود که موجب خروج مني مي شود، بيرون کردن مني از خود بدون آميزش.

استيلا بر بلاد مسلمين: سلطه جويي بر کشورهاي اسلامي.

اشکال دارد: چنين عملي موجب اسقاط تکليف نيست و آن عمل را نبايد انجام داد، ولي در اين مورد، مقلد مي تواند به فتواي مجتهد ديگري که بعد از مرجع تقليدش اعلم از ديگران است عمل نمايد.

اظهر: ظاهرتر، مساعدتر و هماهنگتر با دلايل مربوط، روشنتر از نظر تطبيق با ادله فتوا.

اعراض از وطن: تصميم انسان بر اينکه براي هميشه وطنش را ترک کند.

اعلم: عالمتر

افضا: باز شدن، يکي شدن مجراي «بول و حيض» يا مجراي «حيض و غايط» و يا «هر سه» .

افطار: شکستن روزه.

اقامه معروف: به پاداشتن هر دستور و سنتي که از نظر شرعي به رسميت شناخته شده است.

اقرب اين است: فتوا اين است - مگر اين که در ضمن کلام قرينه اي يافت شودکه حاکي از عدم فتوا باشد و در اين صورت، مقلد بايد بدان عمل نمايد.

اقوا اين است: نظر قوي بر اين است، فتوا اين است و در اين صورت، مقلد بايد بدان عمل کند.

اکتفا به رفع ضرورت کند: به همان مقدار که مجبور است، اکتفا کند و بيشتر از آن را انجام ندهد.

اماله: تنقيه کردن، داخل کردن دارو و مايعات به وسيله ابزار مخصوص در روده ها از طريق پشت.

امر به معروف: وادار کردن به عملي که نزد شارع مقدس خوب و پسنديده است.

امساک: باز داشتن، خودداري کردن از خوردن غذا.

اموال محترمه: اموالي که براساس ضوابط اسلامي داراي احترام است، مانند اموال بچه صغير.

اناث و ذکور: دختران و پسران، زنان و مردان.

اولي: سزاوارتر، بهتر و انجام آن داراي ثواب است.

ايقاع: هر نوع قراردادي که با تصميم يک طرف انجام پذيرد و نياز به قبول ديگري نداشته باشد.

اهل کتاب: غير مسلماناني که خود را پيرو يکي از پيامبران صاحب کتاب مي دانند، مانند يهوديان و مسيحيان.

ب، ت، ث 

بدعت: چيزهاي نوظهور، نوآوري، اعمال سليقه شخصي و نوآوري در احکام الهي، وارد کردن چيزي که در دين نبوده و يا خارج کردن چيزي که در دين بوده است.

براءت: پاک شدن، رها شدن، کناره گيري، بيزاري رفع تکليف شرعي در موارد شک با رعايت ضوابط آن.

بعيد است: فتوا بر طبق آن نيست.

بعيد نيست: فتوا اين است - مگر اين که قرينه اي بر خلاف آن در کلام باشد.

بيع مثل به مثل: مبادله دو شي ء همجنس، مانند گندم با گندم.

تاکد حسن احتياط: ترغيب شديد به احتياط، تاکيد بر حسن احتياط، انجام آن داراي ثواب زياد است.

تجافي: دوري، نيم خيز نشستن، نيم خيز نشستن ماموم در حال تشهد خواندن امام جماعت، در هنگامي که ماموم به رکعت اول نماز جماعت نرسيده است.

تحت الحنک: زير چانه، قسمتي از عمامه که زير گلو آويخته مي شود.

تخلص از نزول ربا: نجات دادن خود از آلودگي به ربا.

تخلي: خالي شدن، به بيت الخلا رفتن، بول يا غايط کردن، قضاي حاجت.

تخميس: پنج قسمت کردن، خمس مال را خارج کردن، خمس مال راپرداختن.

تروي: تامل، تفکر، فکر کردن در موارد مشکوک رکعات يا افعال نماز براي کشف حقيقت.

تذکيه: ذبح کردن، حيواني را با رعايت موازين شرعي کشتن.

تستر: خود را پوشانيدن.

تسميه: نام دادن، نامگذاري، جاري کردن نام خدا بر زبان.

تشريح: کالبد شکافي، جدا کردن اجزاي بدن مردگان جهت آگاهيهاي پزشکي و مانند آن.

تطهير: پاک کردن، اشياي نجس را پاکيزه ساختن.

تعقيب: دنبال کردن، پس از نماز خود را با ذکر و دعا و قرآن مشغول نمودن.

تقاص: قصاص کردن، مال بدهکار را بابت طلب خود حساب کردن.

تقليد: پيروي از نظريات مجتهد.

تلقيح: مايه کوبي، نطفه مرد را با وسيله اي نظير سرنگ به رحم زن وارد کردن.

تمکن: توانايي.

تملک به ضمان: مالک شدن با ضمانت؛ نظير، پولي که انسان از ديگري قرض مي کند مالک آن مي شود، ولي اين مالکيت همراه با ضمانت پرداخت آن است.

تنزيل سفته: مبادله کردن سفته با مبلغي کمتر از اعتبار آن.

ثلثان: دو سوم، تبخير شدن و کم شدن دو سوم از آب انگور جوشيده و باقي ماندن يک سوم آن که مقدمه حلال شدن آن است.

ثمن: قيمت و بهاي کالا.

ج، ح، خ

جاعل: کسي که قراردادي را منعقد مي کند (جعاله) .

جاهل قاصر: جاهلي که در جهلش مقصر نيست، يعني در شرايطي است که امکان دسترسي به حکم خدا براي او وجود ندارد و يا اصلا خود را جاهل نمي داند.

جاهل مقصر: جاهلي که در جهلش مقصر است، يعني امکان آموختن مسائل و احکام الهي را داشته ولي کوتاهي نموده است.

جبيره: دارويي که روي زخم مي گذارند و يا پارچه ديگري که با آن، زخم يا شکستگي را مي بندند.

جرح، جروح: جراحت، زخم.

جنب: کسي که مني از او خارج شده يا با ديگري همبستر شده و غسل بر او واجب گشته است.

جعاله: قراري است که طي آن انسان اعلام مي کند که هر کس براي او کار مشخصي را انجام دهد، اجرت معيني را به او بپردازد، مانند اينکه مي گويد هر کس گمشده مرا پيدا کند، هزارتومان به او خواهم داد. به کسي که اين قرار را مي گذارد «جاعل» و به کسي که به آن عمل مي کند «عامل» مي گويند.

جماع: آميزش جنسي زن و مرد.

جلال: حيواني که به خوردن نجاست انسان عادت کرده است.

جهر: با صداي بلند چيزي را خواندن.

حاکم شرع: مجتهدي که براساس موازين شرعي حکمش نافذ است.

حج نيابتي: زيارت خانه خدا و انجام مناسک آن به نيابت از ديگري.

حدث اصغر: هر امري که موجب وضو براي نماز شود، مانند بول و غايط و خواب.

حدث اکبر: هر امري که موجب غسل براي نماز شود، مانند احتلام و جماع و مس ميت.

حد ترخص: حدي از مسافت که در آن صداي اذان و ديوار محل اقامت تشخيص داده نشود.

حرج: مشقت، سختي.

حضر: جايي که انسان در آنجا حضور دارد (وطن) .

حين عروض شک: زمان پديدآمدن شک.

خالي از قوت نيست: فتوا اين است و بايد بدان عمل کرد - مگر اين که در ضمن کلام قرينه اي بر غير اين معنا باشد.

خالي از وجه نيست: فتوا اين است و بايد بدان عمل کرد - مگر اين که در ضمن کلام قرينه اي بر غير اين معنا باشد.

خيار: اختيار داشتن، قدرت قانوني و شرعي که يکي از طرفين عقد پيدا مي کنند که به موجب آن مي توانند عقد را به هم بزنند.

د، ذ، ر، ز

دبر: عقب، پشت، نشيمنگاه، مقعد.

ديه: مالي که به جبران خون مسلمان يا نقص بدني او پرداخت مي شود.

ذبح شرعي: کشتن حيوانات با رعايت ضوابط شرعي.

ذمه: کفالت، ضمانت، عهده، به ذمه گرفتن (به عهده گرفتن) .

ذمي: کافران اهل کتاب مانند، يهود و نصارا که در سرزمين مسلمين زندگي مي کنند و در مقابل تعهدشان نسبت به رعايت قوانين اجتماعي اسلام از امنيت و حمايت حکومت اسلامي برخوردارند.

رباي قرضي: اضافه اي که پرداختن آن در ضمن قرض شرط شود.

ربح سنه: در آمد انسان در طول سال.

رضاعي: شيري، خويشاوندي و نسبتي که بر اثر شيردادن به وجود مي آيد.

رفع ضرورت: بر طرف شدن حالت اضطرار و ناچاري.

رهن: گرو گذاشتن مقداري از دارايي خود نزد طلبکار به اين منظور که اگر طلب خود را در موعد مقرر دريافت نکرد، بتواند از مال مزبور، آن را جبران کند.

ريبه: ترديد، شبهه، بدگماني، نگاه به ريبه، يعني نگاه از روي شهوت.

زايد بر مؤونه: اضافه بر مخارج، بيشتر از هزينه مربوط.

س، ش، ص، ض، ط، ظ

سال خمسي: يک سال تمام که با نخستين رسيدگي انسان به حساب اموالش براي تخميس آن شروع مي شود و بايد هر سال همان تاريخ را مبدا رسيدگي مجدد براي خمس قرار دهد.

سجده سهو: سجده اي که نمازگزار در برابر اشتباهاتي که «سهوا» و غير عمدي از او سرزده، به جا مي آورد.

سجده شکر: پيشاني بر زمين نهادن به منظور سپاسگزاري از نعمتهاي الهي.

سجده واجب قرآن: در قرآن پانزده آيه وجود دارد که انسان پس از خواندن ياشنيدن آنها بي درنگ دربرابر عظمت الهي به خاک مي افتد و سجده مي کند. در چهار مورد آنها، سجده واجب و در يازده مورد ديگر سجده کردن مستحب (مندوب) است و در حاشيه صفحات قرآن مشخص شده است.

سقط شده: افتاده، جنيني که بطور نارس يا مرده از رحم خارج شده است.

سؤر: نيم خورده آب يا غذا، باقي مانده طعام.

شاخص: چوب يا چيز ديگري که براي معين کردن ظهر به زمين فرو مي برند.

شارع: بنيانگذار شريعت اسلام.

شرايط ذمه: شرايطي که اگر اهل کتاب در بلاد مسلمين به آنها عمل کنند، جان و مالشان در پناه حکومت اسلامي محفوظ خواهد بود.

صاع: پيمانه اي که در حدود سه کيلو گرم گنجايش داشته باشد.

صيغه: کلماتي که وسيله تحقق عقد و ايقاع است، مانند کلماتي که در هنگام عقد ازدواج بر زبان جاري مي کنند و گاهي نيز به جاي ازدواج موقت به کار مي رود.

ضروري دين: آنچه بدون ترديد جزء دين است، هر حکمي که مسلمانان، آن را جزء دين مي دانند، مانند وجوب نماز و روزه.

ضعف مفرط: ضعف شديد.

طهارت: پاک شدن، حالتي معنوي که در نتيجه وضو، غسل يا تيمم، براي انسان حاصل مي شود.

ظاهر اين است: فتوا اين است و بايد بدان عمل کرد - مگر اين که در کلام قرينه اي براي مقصود ديگر باشد.


------------------------
1. از کتاب رساله نمونه آقاي موگهي.


نويسنده:محمود اكبري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان