بسم الله
 
EN

بازدیدها: 484

مداخله روان شناختي، اجتماعي زودرس در پيشگيري از رفتارهاي مجرمانه- قسمت اول

  1393/9/9
خلاصه: نوع رويکردي که مداخله ( واقدام هاي ) روان شناختي – اجتماعي زود هنگام زودرس از آن حمايت مي کنند بايد به روشني شناسايي شود. در اينجا صحبت از پيشگيري از جرم نيست : ارعاب کيفري، کاهش وخامت و تعداد جرايم ارتکابي از صورتها ( وانواع ) ديگر پيشگيري از پديده مجرمانه ناشي مي شود آن چه در پيشگيري زود رس از رفتارهاي مجرمانه مطرح است. بين پيشگيري اجتماعي نخستين ( بهبود عمومي رفاه اجتماعي ) و پيشگيري اجتماعي سومين ( حل و فلصل اختلاف و تعارض شکل گرفته با ماهيت اصولاً غير کيفري و پيشگيري از تکرار تعارض و جرم ) قرار مي گيرد. برنامه هاي مداخله روان شناختي – اجتماعي زودرس در واقع بايد منجر به جلوگيري و متوقف کردن عوامل خطري بشود که صغار در معرض آنها هستند .يعني عوامل خطري که احتمال پذيرش و تقليد رفتار مجرمانه پايدار توسط اطفال را در آينده افزايش مي-دهند.پژوهش هاي معاصر، در چارچوب يک راهبرد ( استراتژي ) مثبت تر، مداخله هاي روان شناختي- اجتماعي زود رس را به سمت تقويت و تحکيم عوامل حمايتي جهت و سوق مي دهند که به کاهش اين احتمال کمک کنند.

مقدمه

  « اجراي برنامه هاي تحميلي را نسبت به جوانان متوقف کنيم. و به جاي آن براي ساختن زندگي آنها، امکانات لازم را در اختيار آنان قرار دهيم ». اين پيشنهاد آقاي پي ازآمادي يو  براي بحث ما مناسب است.با اين تفاوت خاص که اقدام هاي روان شناختي -  اجتماعي زودرس که داراي ماهيت پيشگيري از خطرات بروز رفتارهاي مجرمانه هستند، شامل اطفال و حتي نوجوانان بسيار کم سن و سال و نيز مکانهاي ( محل هاي ) جامعه پذيري آنان ( مانند خانواده، مدرسه و گروه همسالان ) مي شود.
 اين نوع پيشگيري زودرس از رفتارهاي مجرمانه که در آمريکاي شمالي ( ايالات متحده آمريکا و کانادا) از آغاز سالهاي 1960 ميلادي تجزيه شده ودر اروپا اخيراً موضوع بحث و مورد استفاده قرار گرفته است. 
امروزه موضوع معاملات سنجشي علمي واقع مي شود، مداخله روان شناختي اجتماعي زودرس ( نسبت به اطفال ) مبتني بر وجود عوامل خطر است که مي توان آنها را مجموعه اي از شرايط فردي واجتماعي تعريف  کرد که بروز و استمرار رفتارهاي مجرمانه آينده را در کودکان ونوجوانان مساعد مي کنند. عوامل خطر که از کودکي فعالند وبا تحقيقات علمي وجود آنها اثبات شده است را مي توان با اجراي برنامه هاي مناسب و با رعايت بعضي شرايط اساسي  که متعاقباً مطرح خواهد شد، کاهش داد.
 موضوع مداخله و اقدام روان شناختي – اجتماعي زودرس بسيار اساسي است زيرا هر اندازه که در معرض خطر قرار گرفتن فرد زودتر اتفاق افتد و اشکال آن متعددتر و مدت آن طولاني تر باشد، به همان ميزان  احتمال وارد و درگير شدن و استمرار فرد در رفتارهاي مجرمانه شديد بيشتر خواهد شد. دليل ديگر فايده اقدام روان شناختي – اجتماعي زودرس ملاحظه کارايي بسيار نسبي و حتي ناکافي اقدام ها يا عمليات پيشگيري از نوع کلاسيک يعني پيشگيري اجتماعي در معناي وسيع کلمه، پيشگيري وضعي و به ويژه پيشگيري کيفري است . دايره شمول اقدام ( مداخله) ر وان شناختي – اجتماعي زودرس طبيعتاً شامل بزه ديدگان بالقوه مصون از بزه ديدگي يا بزه ديدگان  بالقوه آسيب پذير مي شود، زيرا آنها نيز اغلب از بي ثبات ترين محيط ها هستند که در آنها جابه جايي نقش ها  ]در بزهکاري [  بين بزه ديدگان و بزهکار و برعکس بسيار متداول است.
 همه کشورها از فقر شديد رنج مي برند، يک انسان از هر سه انسان در جهان يا کمتر از دوازده فرانک ( حدود 1300 تومان) در روز زندگي مي کند، در دنيا هشتصد ميليون نفر از سوءتغذيه رنج مي-برند ؛ 14 درصد از خانواده هاي اروپايي زير آستانه فقر زندگي مي-کنند . در کشور فرانسه از هر ده خانوار ، يک خانوار يعني 15 درصد افراد زير آستانه فقر قرار دارند.  عجيب تر  آن که دوازده ميليون نفر به طور کامل يا نسبي با درآمدهايي زندگي مي کنند که نهادهاي حمايت اجتماعي منبع مالي آنها را تأمين و تضمين مي نمايند. به عبارت ديگر، گزارشهاي رسمي تأکيد مي کنند که بين 15 تا 20 درصد از اطفال و نوجوانان که از اين محيط هاي آسيب پذير هستند، در معرض خطر قرار دارند. يعني « در مدرسه موفق نمي شوند به سطح مطلوب دست يابند اغلب ترک تحصيل مي کنند و به همين جهت موفق به يکپارچه سازي و ]انطباق[ خود با مدلي از مسئوليت اجتماعي که معمولاً پذيرفته مي شود به ويژه در خصوص آنچه به کار زندگي بزرگسالي مربوط مي شود نمي گردند».  شکست فرايند جذب و يکپارچه شدن اجتماعي به ويژه حول مسائل مربوط به سلامتي، اختلالات روان شناختي و مصرف مواد مخدر متبلور مي شود که جملگي شاخص هاي مشکلات مربوط به هستي ( بودن) فرد است.  
در نتيجه، بزهکاري ناشي از بي ثباتي يا حتي بزهکار براي بقاء به اندازه وسعت روز افزون شکاف اجتماعي، گسترش مي يابد. سيماي بزهکاري اطفال اين موضوع را تأييد مي کند:
1- فعاليتهاي مجرمانه مبني بر تملک ( اموال )
2- مطالبات و تقاضاهاي وسسيعاً مجرمانه
3- ارتکاب اعمال مجرمانه فوق العاده شديد عليه اشخاص يا عليه اموال. 
 به نظر مي رسد رويه و برخورد کنوني مراجع قضايي ( در معناي وسيع کلمه ) نسبت به اين پديده باز پرورانه و برخورد کيفري در نوسان و دودل باشد؛ اين امر در واقع بيانگر سردرگمي و استيصال کساني ] قضاتي [ است که مرتکبين اين اعمال را زماني محاکمه مي-کنند، که مداخله کنندگان قبلي ( خانواده مدرسه و ديگر نهادهاي مدني ذي سهم در جامعه پذير کردن اطفال) در اقدام خود نسبت به آنها شکست خورده  اند.دقيقاً قبل از رسيدن به مرحله اقدام قضايي است که کمبودها و نارسايي ها در فرايند جامعه پذيري اطفال ظاهر مي شوند و بايد ( يا مي بايست ) مورد توجه قرار گيرند ( يا مي گرفتند ).  
چنين بستر اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي، شوراي اروپا را ترغيب کرد تا پايان 1996 کميته اي مرکب از کارشناسان را مأمور تنظيم و تدوين توصيه نامه اي راجع به « نقش تأثير اقدام و مداخله روان شناختي و اجتماعي زودرس در پيشگيري از رفتارهاي مجرمانه » نمايد. اين توصيه نامه در 19 ماده در 16 اکتبر 2000 به تصويب کميته وزيران دولت هاي عضو شوراي اروپا رسيد ( رک . پيوست ) 
 جهت گيري رويکردي که اقدام روان شناختي -  اجتماعي زودرس را در اولويت قرار مي دهد بايد به وضوح شناسايي شود. در چارچوب اين اقدام و مداخله، صحبت بر سر پيشگيري از جرم نيست. زيرا ارعاب کيفري، کاهش شدت و تعدادجرايم ارتکابي در قلمرو ديگري قرار مي گيرد. آن چه در اينجا مد نظ است در واقع بين پيشگيري اجتماعي اوليه (بهبود عمومي رفاه اجتماعي ) و پيشگيري اجتماعي ثالث ( حل وفصل يک اختلاف که از نظر ماهيت اصولاً غير کيفري است )  قرار مي گيرد اقدام روان شناختي اجتماعي زودرس در واقع بايد همچون پيشگيري اجتماعي ثانويه، به پيشگيري از رفتارهاي مجرمانه پايدار ( مُزمن ) منجر شود. يعني تا آنجا که ممکن است اين اقدام قبل از بروز و در آستانه اختلاف هاي بالقوه اي معمول شود که احتمال مي رود از طريق ارتکاب جرم حل و فصل شوند. به عبارت دقيق تر، اقدام ها و مداخله هاي معمول بايد جلوي عوامل خطري را که صغار در معرض آن هستند عوامل خطر احتمالي بگيرد، يعني عوامل خطري که ماهيتاً  ممکن است احتمال اين که صغار در معرض خطر در آينده رفتار مجرمانه مُزمن را اتخاذ کنند افزايش دهند. در چارچوب يک استراتژي خيلي سازنده تر، تحقيقات معاصر، اقدام هاي روان شناختي – اجتماعي زود هنگام را به سمت تقويت و تثبيت عوامل حمايتي نيز هدايت مي کنند که به کاهش احتمال پذيرش و اتخاذ رفتار مجرمانه مُزمن نزد اطفال کمک مي نمايد.
اعمال اقدام روان شناختي - اجتماعي زودرس به  جهت يک سلسله دلايل فلسفي، اخلاقي و حرفه اي مورد انتقاد قرار گرفته است. اين دلايل مربوط مي شوند به :
1-خود تصور و پندار از موجود انساني ( که از سني داراي عقل .. مي شود)
2-خود تعريف ارزشهاي اساسي مبناي توازن و تفاهم اجتماعي 
3-تقبيح و انگ زني ( زودهنگام تر) انسان هايي که موضوع اين اقدامها واقع مي شوند و به طور منطقي از بي ثباتي وضعيت خود رنج مي برند. 
4-ادعاي مبني بر اين که الزام هاي مزبور در جهت مصلحت افراد ذينفع به آنها تحميل و تکليف مي شود؛ 
5-جامعه پذير کردن ضمني اين افراد؛
6-خود کار کرد اجتماعي ( رسالت ) اقدام و مداخله روان شناختي اجتماعي در قبال ناقضين احتمالي آن. 
ولي نتايج تحقيقات مربوط به پيشگيري زودرس بايد] ما را [ به سوي واقع بيني و خوش بيني ترغيب کند.امروزه اقدام هاي چندي در زمينه پيشگيري و سرکوبي بزهکاري در دست اجرا است در صورتي که نتايج سنجش و ارزيابي آنها آن هم تازه وقتي انجام مي شود اسفبار است. 
 مسأله اين نيست که از اين موضوع دليلي براي توسعه باز هم بيشتر دامنه و تور کنترل اجتماعي (که سوراخهاي آن همين حالا هم به اندازه کافي تنگ است ) عليه آسيب پذيرترين افراد جامعه استخراج کنيم. اما در عين حال سنجيده نيست برنامه هايي را به اجرا نگذاريم که فايده اجتماعي آن از نظر کارآمدي و اثر گذاري به وسيله پژوهش هاي سنجشي علمي ثابت شده است.
 اخيراً بنا به تقاضاي مجلس سناي آمريکا که مي خواست استفاده مطلوب از بودجه عمومي برآورد شود، سنجش ( ارزيابي ) وسيعي از برنامه هاي پيشگيري از بزهکاري در اين کشور به اجرا در آمد. .وزارت دادگستري آمريکا هر ساله مبلغي حدود 24 ميليارد فرانک برابر با حدود چهار ميليارد دلار به اقدام هاي پيشگيري اختصاص مي دهد. در اين جهت گروه پژوهشي لورانس شرمن در دانشگاه مري لند بيش از 500 برنامه پيشگيري از جرم را در معناي وسيع رفتارهاي مجرمانه و اعمال مجرمانه ارزيابي کرده است. از اين تعداد 18 فقره برنامه پيشگيري پيشرفت داشته است. ( يعني يک برنامه از سي برنامه! ) . 22 فقره پيشرفتي نداشتهو موثر نبوده است . 31 برنامه اميدوار کننده بوده است، ساير برنامه ها( يعني 85% از کل برنامه ها) غير قابل سنجش بودند.  برنامه هاي ارزيابي کننده علمي مشابهي در کانادا و انگلستان نيز اجرا شده است. 
نتايجي که در نوشتار حاضر ارائه مي شود از کارآمد ترين برنامه-هاي پيشگيري استخراج شده است. غناي ارزيابي هاي موجود، با ارائه و بيان خلاصه وار نتايج آنها تضعيف مي شود. بنابراين بهتر است به منبع آن، يعني به گزارش خود پروفسور شرمن که از اين پس در پايگاه اينترنتي Preventing crime,org  موجود است مراجعه شود. 
  براي اين که به اصل موضوع بپردازيم، طرح دو پرسش ممکن است پيشگيري زودرس از رفتارهاي مجرمانه را در کشور ما ( فر انسه ) به سطح مطلوب ارتقاء دهد: مراد ما از عوامل خطر يا عوامل حمايتي چيست؟
الف) اقدام هاي روان شناختي – اجتماعي که « کار » مي کند يعني « مؤثر » واقع مي شود کدامند؟ 

  الف- عوامل خطر و عوامل حمايتي 

 تحقيقات علمي موجود  که تعداد آنها رو به افزايش است در وهله اول عوامل خطري را شناسايي کرده اند که پيدايش استقرار وتثبيت رفتارهاي مجرمان و مُزمن را در آينده هموار مي کنند (1).
اخيراً در ادامه تحقيقات پيشين، به حق بر عوامل حمايتي تأکيد شده است که برعکس، تمايل فرد به وارد شدن يا باقي ماندن در رفتارهاي مجرمانه مُزمن را کاهش مي دهد(2).
1-عوامل خطر را که مي تون به بيان بهتر مشکلات جامعه پذيري ناميد ممکن است از مکانهاي اصلي جامعه پذير شدن فرد ( خانواده، مدرسه، گروههاي همسالان، محيط  محلي ) يا از خصوصيات شخصي افراد مورد نظر ناشي شوند، که عموماً به دنبال شکست و يا ضعف هاي موجود در اين محيط هاي زندگي تحصيل و تفريح به وجود آمده است.
محيط خانوادگي اجتناب ناپذير ( يا خانواده اصلي ) ممکن است داراي خطرات باماهيت متعددي باشد:سطح ضعيف سواد و دانش والدين، نمودهاي اقتدار ضعيف ( والدين)، فقر اقتصادي ، بي ثباتي يا فقدان فعاليت حرفه اي، وابستگي شديد به کمکهاي اجتماعي، مصرف مواد مسموم  کننده مختلف ( موادمخدر الکل،دارواي روان گردان، حلال-ها)، ضعف و نقص هاي روان شناختي و حتي روان پزشکان،خشونت بدني، جنسيو عاطفي، تک والديني بودن کانون خانوادگي، عدم تفاهم خانوادگي، از هم پاشيدگي ازدواج و زندگي زناشويي، فقدان نظارت و کنترل، فقدان الزام و اجبار انضباطي، ترکگ خانواده، بزهکاري والدين و برادران و خواهران، اعزام و نگهداري در نهاد و مؤسسه دولتي ...
 محيط مدرسه ممکن است مسائل مختلفي را ]در مورد اطفال[ آشکار نمايد: شکست تحصيلي، مردود شدن مکرر، غيبت مکرر، رفتارهاي اخلالگر و آشوب گر، تخريب و ويرانگري، خشونت، اخراج دائمي، توجه صرف ] مربيان [ به آموزش وپرورش دانش آموزان نخبه، خودداري و ترديد ] مربيان [ در وارد کردن دانش آموزان در امور مدرسه، عدم دسترسي ] دانش آموزان[ به آموزگاران، عدم اجراي انضباطي ] فقدان انضباط[ شلوغ بودن کلاسهاي ....
گروه همسالان نيز ممکن است خصومت ها و مخالفت هاي اجتماعي مختلفي ايجاد کند، رفت و آمد با جوانان حاشيه گرا و حاشيه نشين از نظر اجتماعي که دشمن جامعه بوده و حتي گاه بزهکار هستند وابستيگ به يک فرقه، ترجيح فعاليت هاي تفريحي و گذراندن اوقات فراغت بدون نظارت و در مکانهاي نامتعارف .
محيط اجتماعي – فرهنگي طفل نيز ممکن است منبع رفتارهاي خاص باشد: گدايي، فرار، غيبت از کانون خانواده، پرسه زدن ] در خيابانها[، اعزام و نگهداري در نهاد و مؤسسه دولتي، فقدان اوقات فراغت، خشونت هاي تلويزيوني، حاشيه اي شدن فرهنگي شديد ناشي از واقع شدن مسکن طفل در يک منطقه يا محله بي بضاعت که ندارترين افراد را يکسره در داخل خود جمع کرده است..
 خصوصيات شخصي مختلفي نيز ممکن است  ماهيتاً جامعه پذيري فرد ذينفع را دچار اختلال کند. جنسيت مذکر، سن، داشتن مشکل در برقراري رابطه با ديگران، فقدان نشانه هاي نسبي ( رگ و ريشه هاي خانوادگي ) هويت و سامان بخش، ارتباط شفاهي پايين تر از حد متوسط با ديگران، تکانش ( غير ارادي بودن) کنترل ضعيف خود، گزاف کوشي ، ميل به ريسک کردن ، کاوش ( ورود) خطرناک و زودرس در بطن و عين ندگي ، فعاليت جنسي و بارداري زودرس، مصرف مواد مخدر، الکل، داروهاي روان گردان ، حلال ها ... دردهاي جسماني، خودزني، افسردگي و شروع به خودکشي، انحرافات رفتاري( از همه نوع) و بزهکاري زودرس، داشتن مسأله سلامتي جسماني يا رواين، تعلق به يک اقليت، مهاجرت طفل درسن بسيار پايين انجام بازي هاي شرط بندي و قمار، روسپيگري... 
-2 عوامل حمايتي که صرفاً عکس يا روي ديگر عوامل خطر نيستند. در همين مکانهاي جامعه پذير متجلي ميشوند. ليکن،اين عوامل مقاومت افراد را در مقابل پذيرش و پيشه کردن رفتارهاي مجرمانه آينده تقويت مي کنند، فرزند ارشد خانواده بودن، فعال و عاطفي بودن در دوران کودکي، متعلق ب يک خانواده کم جمعيت بودن برخورداري از عاطفه ومهر واقعي والدين نسبت به اطفال، دارا بون مادري سلامت، فعال بودن حرفه اي يکي از والدين، توجه و علاقه مستمر والدين، تربيت در پرتو اصول روشن وضمانت اجراي منسجم که هر گونه اقتدار گرايي را کنار مي گذارد. حمايت از سوي فرد بزرگسالي که کودک به وي وابستگي  ويژه اي دارد ( برادر، خواهر، آموزگار، دوست) قوه وتوانايي هاي شناختي واجتماعيي ، پيرامون ( محيط ) مدرسه اي – تحصيلي که داراي آن چنان قدرت  يکپارچه کنندگي و سازگارسازي باشد که به همه موقعيت و بخت موفقيت بدهند، اهميت دادن به ارزشها و رويه هاي مساعد به حال جامعه... اين عوامل با کاستن از آسيب پذيري طفل به وي کمک مي  کنند تا با اختلال ها و دگرگوني هاي مختلف که در اين محيط هاي گوناگون زندگي ممکن است با آنها روبرو شود خود را به طور سازنده منطبق نمايد. به عبارت ديگر، عوامل مزبور، قدرت سازگاري و مقاومت او يعني « قابليت و ظرفيت او را در موفق شدن به زندگي کردن و توسعه خود به طور مثبت چندان که از نظر اجتماعي قابل قبول باشد علي رغم اضطراب يا ناملايمتي که معمولاً خطر شديد يک سرانجام و نتيجه منفي در بر دارد تحريک و ترغيب مي کنند».                                            
 تصريح يک نکته مهم ضروري مي نمايد: هيچ گونه رابطه علت و معلولي جبري نمي تواند بين عوامل خطر و رفتارهاي مجرمانه وجود داشته باشد برعکس، وضعيت کنوني تحقيقات دشواري تفکيک صريح علت از معلول را در اين قلمروهاي انساني پيچيده نشان مي دهد. در اين جهت در ميان اطفالي که در معرض عوامل مختلف خطر هستند بعضي ها هرگز تمايلات مجرمانه پيدا نخواهند کرد. برعکس ، در معرض عوامل خطر قرار نگرفتن، رفتارهاي مجرمانه آينده را منتفي نمي کند. آن چه تحقيقات نشان مي دهد تعامل وتقويت متقابل عوامل متعدد خطر، همان طور که روتر  نوشته است مي باشد. « احتمال تحمل آثار وخيم براي کودکاني که از يک عامل خطر رنج مي يرند به همان ميزان آثار براي اطفالي است که در معرض هيچ عامل خطري قرار نمي گيرند . در عوض، اگر دو يا چند عامل خطر وجود داشته باشد احتمال نتايج نامطلوب چهار برابر بيشتر است .با چهار عامل خطر اين احتمال ده برابر مي شود». 


نويسنده: روبر کاري يو -ترجمه دکتر علي حسين نجفي ابرندآبادي








برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان