بسم الله
 
EN

بازدیدها: 538

بررسي مفهوم و معيار كودكي در تفكر اسلامي و قوانين ايران براي بهره‌مندي از حقوق مربوطه- قسمت اول

  1393/9/8
خلاصه: در اين مقاله ابتدا اشاره شده است كه كودك از نظر مفهومي به چه كسي مي‌گويند و مراحل كودكي چيست؟ در ادامه كودكي از ديدگاه قرآن، علما و فقها، قانون مدني ايران، فقه اسلامي، كنوانسيون حقوق كودك مورد بررسي قرار گرفته است. در پايان به مسئوليت والدين در قبال كودكان كه به دوران قبل از ازدواج، قبل از تولد و بعد از تولد فرزند تقسيم مي‌شود، پرداخته شده است.

مقدمه


انسان موجودي اجتماعي است و داراي ابعاد فيزيكي و رواني خاص خود كه طبيعتاً همة اين قابليتها در تربيت و رشد او مؤثر مي‏باشد. كودك نيز تابع همين قاعده است و براي شناخت درست مفهوم و معيار كودكي و حقوق متناسب با رشد و شخصيت وي مي‏بايد همة ابعاد را در نظر گرفت، چنانچه ما معتقديم كه اسلام لحاظ نموده است.

اينكه كودك از نظر مفهومي به چه كسي اطلاق مي‏شود و مراحل كودكي چيست تا سخن از حقوق وي به ميان آوريم از ابعاد مختلف قابل طرح و بررسي است.

در توضيح كلي معمولاً از آغاز تولد تا حدود 12 –13 سالگي را دوران كودكي مي‏نامند و به دورة قبل از دبستان و بعد از دبستان تقسيم مي‏نمايند كه فرد، در هر دوره شرايط روحي و رواني و فيزيكي خاص خود را داراست و بر همين اساس نيز موضوع حق و تكليف مي‏تواند قرار گيرد.

در يك تقسيم‏بندي ديگر كودك را طي دو دوره مي‏توان مورد مطالعه قرار داد. دورة قبل از تمييز و دورة بعد از تمييز و تشخيص. معمولاً فقهاي اسلامي تمييز را نيز چنين تعريف كرده‏اند كه در اين دوره فرد به طور اجمالي از مقتضاي عقود و معاملات سردر مي‏آورد و پس از اين دوره در آستانة بلوغ قرار مي‏گيرد يا به تعبير فقهاي اسلامي مراهق مي‏شود و بعد كه بالغ شد مسئوليت‏پذيري وي آغاز مي‏گردد.

در يك رويكرد ديگر كودك را از نگاه قرآن كريم مي‏توان مورد مطالعه قرار داد. قرآن كريم دربارة زمان شروع كودكي صراحتاً سخن خاصي به ميان نياورده اما در برخي آيات لفظ «طفل» را صريحاً به كار برده است  ‌[حج:5؛ مؤمنون:712– 714؛ مؤمن: 67] و روند خلقت انسان را مورد تأمل و توجه قرار داده تا انسانها در آن تعقل كنند. به نظر مي‏رسد از ديدگاه قرآن آغاز كودكي زمان انعقاد نطفه است و از همين زمان آثار حقوقي و مدني مربوط به كودك آغاز مي‏شود.

مفهوم كودكي از ديدگاه علما و فقهاي اسلامي نيز قابل بررسي است. علما و فقهاي اسلامي ادوار مرتبط با كودكي را به سه دوره تقسيم كرده‏اند: از ولادت تا هفت سالگي ( صبي غير مميز)، از هفت سالگي تا ظهور بلوغ (صبي مميز)، از سن بلوغ به بعد كه شخص داراي مسئوليت كامل مي‏باشد. ديدگاههاي فقهاي شيعه و سني و هر يك از نحله‏هاي فكري اهل تسنن جداگانه در اين زمينه قابل بررسي است كه در مقاله ذكر شده است.

مفهوم بررسي كودكي از ديدگاه قانون مدني ايران نيز رويكرد ديگري است. در مادة 956 قانون مدني گفته شده: «اهليت براي دارا بودن حقوق، با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام مي‏شود‌» اما مطابق ديگر مقررات قانون مدني، حمل يعني كودكي كه هنوز متولد نشده از تاريخ انعقاد نطفه از كلية حقوق برخوردار مي‏گردد مشروط بر اينكه زنده متولد شود اگرچه پس از تولد هم فوراً بميرد.

اينكه معيار پايان دورة كودكي چيست نيز از ديدگاههاي مختلف از قبيل قرآن و روايات ائمة اسلامي، فقه اسلامي اعم از فقه شيعه و سنّي، كنوانسيون حقوق كودك و از ديدگاه قانون مدني ايران و برخي قوانين ديگر قابل بررسي است.

قرآن كريم در سوره‏هاي نور: 59؛ نساء: 6؛ انعام:152؛ يوسف: 22؛ اسراء: 24؛ كهف: 82 ؛ حج: 5؛ قصص: 13؛ نمل: 66؛ احقاف: 15 به اين موضوع اشاره نموده و در مجموع سه معيار: بلوغ الحلم، بلوغ النكاح و بلوغ اشد را ذكر كرده است. با توجه به اين معيارها مي‏توان گفت مسألة  بلوغ در قرآن كريم با تعبيراتي مختلف آمده و سن مشخصي را به عنوان سن بلوغ ذكر نكرده است. همچنين در امر بلوغ هم به رشد جسمي و هم به رشد روحي و عقلاني توجه نموده است.

از روايات ائمة شيعه در اين زمينه نيز استفاده مي‏شود كه اولاً، معيار بلوغ چه در مورد پسران و چه در مورد دختران برمبناي تكوين شخصيت فرد و قبول مسئوليت در زمينه‏هاي مختلف مي‏باشد. ثانياً، معيار اصلي براي بلوغ كودك، رشد و تكامل جسمي و جنسي و اندامهاي تناسلي است كه معيار آن در پسران احتلام و در دختران عادت ماهانه است. ثالثاً، در روايات حدّ، سنّ بلوغ پسر از 13 تا 16 سال و دختر از 9 تا13 سال است كه مي‏توان آن را امارة بلوغ نيز تلقي نمود.

در نظر مشهور فقهاي شيعه، بلوغ كودك يعني زمان رشد جسمي و روحي وي. براي اثبات بلوغ كودك سه علامت فيزيكي وجود دارد كه در مجموع علامت تكويني به حساب مي‌آيد. فقهاي اهل سنت نظريات ديگري دارند و ديدگاههاي متنوعي بين نحله‏هاي مختلف اهل سنّت ديده شده است كه در متن مقاله بدان اشاره مي‌شود.

قانون مدني ايران در مادة 1210 بلوغ را پايان دورة كودكي دانسته و در اصلاحاتي كه در چهارمين سال پس از انقلاب 1979 ايران در قانون مزبور صورت گرفت، گفته شد كه 9 سال در دختر و 15 سال در پسر معيار بلوغ است. البته اين مطلب با تبصرة 2 مادة مزبور تعارضاتي دارد و اخيراً قانونگذار درصدد اصلاح اين ماده برآمد كه پس از اختلاف بين مجلس و شوراي نگهبان در مجمع تشخيص مصلحت به تصويب رسيد.

در قوانين ديگر ايران سنين متنوعي براي پايان كودكي و بهره‏مندي از حقوق پيش‏بيني شده كه مواردي از قوانين مزبور درمتن مقاله مورد اشاره قرار گرفته و بعضاً انتقاداتي بر قوانين مطرح گشته است.

از نظر كنوانسيون حقوق كودك، منظور از كودك افراد زير 18 سال است مگر اينكه طبق قانون قابل اجرا در مورد كودك، سن بلوغ كمتر تشخيص داده شود. بدين ترتيب با توجه به كنوانسيون حقوق كودك تنها كساني مشمول مقررات كنوانسيون مي‏باشند كه به 18 سالگي نرسيده باشند و ديگر اينكه سن بلوغ ارائه شده در اين ماده يك سن مطلق نيست بلكه برحسب قانون ملي كودك متغير است، البته در صورتي كه 18 سال كنوانسيون، معيار بلوغ قرار گيرد. ظاهراً از نظر سند مذكور اين سن هم معيار بلوغ و هم رشد فرد است. شروع كودكي در كنوانسيون حقوق كودك مشخص نيست و كاملاً به سكوت برگزار شده است.

با توجه به مفهوم و معيار كودكي، حقوق و تكاليف كودكان در ديدگاههاي مختلف روشن مي‏شود. در تفكر اسلامي براي حمايت از كودك مسئوليتهاي مشخصي قبل و بعد از تولد كودك بر عهدة والدين قرار گرفته است و جامعه نيز وظايف مشخصي در قبال كودك برعهده دارد. جزئيات برخي از وظايف والدين و جامعه در قبال كودك در مقاله توضيح داده شده است و در مجموع مشخص گرديده كه در تفكر اسلامي چه خانواده و چه جامعه وظيفه دارند كه نهايت زمينة لازم براي رشد مادي و معنوي كودك را فراهم آورند وهرگونه كوتاهي در اين زمينه مردود مي‏باشد. تلاش مجريان امور در ايران مي‏بايد معطوف به اين حقيقت باشد كه اولاً، اسلام را درست درك كنند و سپس درست عمل نمايند و تعهدات بين‏المللي ايران در زمينة حقوق كودك را نيز در اقدامات خود مدّ نظر قرار دهند تا روز به روز جايگاه كودكان از حيث رعايت حقوق بشر ارتقا يابد.
كودكي

كودكي كه به دنيا مي‏آيد به صورت بالقوه عاليترين و كاملترين امكانات لازم براي رشد را داراست. وي آمادگي دارد كه به شايسته‏ترين شكل پرورده شود و سير تكاملي خويش را طي كند. كافي است كه سالم به دنيا آيد و در شرايط خانوادگي، آموزشي و محيطي مناسب قرار گيرد تا رشد و نمو يابد. اما متأسفانه گاه اين شرايط به گونه‏اي است كه برخي از آنها نمي‏توانند ظرفيتها و تواناييهاي خويش را شكوفا سازند و ممكن است حتي روندي نامناسب را طي كنند و به انواع و اقسام مشكلات رفتاري مبتلا شوند.

انديشمندان علوم اجتماعي، روان‏شناسي، روان‏پزشكي، آموزش و پرورش و جرم‏شناسي در راستاي شناسايي علل و يافتن راه‏حلي جهت پيشگيري از انحرافات كودكان و نوجوانان به پژوهش پرداخته‏اند. دانشمنداني كه آگاهي چنداني از شخصيت اجتماعي انسان نداشتند، علل كجرويهاي افراد را به تفاوتهاي بدني و جغرافيايي نسبت مي‏دادند و بر اين باور بودند كه يا عناصر شخصيت هركس در سرشت، ساختمان بدني بويژه در اعصاب يا غده‏هاي او نهفته است و يا به تأثير عوامل طبيعي و جغرافيايي اعتقاد داشتند. اما اين انديشمندان به نقش رفتار گروهي و بخصوص يادگيري در تسهيل حيات انساني توجهي نداشتند. به عقيدة جامعه‏شناسان، انسان از هنگام تولد در شبكه‏اي از روابط متقابل اجتماعي قرار مي‏گيرد و از ميان كنشهاي متقابلي كه با ديگران دارد، ميراث جامعه را به خود جذب كرده، هيأتي اجتماعي مي‏يابد و در تمام مدت حيات خود در اين شبكة روابط متقابل، به فراخور دگرگوني اين روابط، دگرگون مي‏شود و همواره از جامعه سرمشق مي‏پذيرد. به طوري كه بدون تأثير محيط بيروني تأمين نيازمنديهاي مادي و معنوي براي انسان امكان‏پذير نيست.

آنچه موجب مي‏شود انسان شبكة گستردة روابط اجتماعي را بپذيرد، نيازهاي وي براي بهتر زيستن است و كوششهاي گروهي و جمعي براي به خدمت گرفتن پديده‏هاي طبيعي در راستاي منافع خود اوست. از اين رو بررسي انگيزه‏ها و محركهايي كه انسان را به سوي تلاش براي تأمين نيازمنديها مي‏راند، امري ضروري است كه مستلزم رسيدگي و يافتن ديدگاهي منطقي براي پرداختن به آن است.

محيط بيروني خود مشتمل بر دو بخش است: طبيعت و جامعه، بي‏گمان عوامل طبيعي مانند آب و هوا، انسانها را به سوي برخي نيازها مي‏راند، اما در اين زمينه عوامل اجتماعي، بسيار نيرومندترند.

عوامل اجتماعي خود دربردارندة عوامل اقتصادي، سياسي و تربيتي هستند كه هر يك از اينها نيز به نوبة خود عوامل ديگري را دربردارند. عامل اقتصادي خود در بردارندة عوامل فقر (بيكاري، محروميت، نداشتن تفريحات سالم و …)، بحران اقتصادي (تورم، گرسنگي، درماندگي و…) و عوامل مهاجرت (آوارگي، تعارض فرهنگ و…) نمود عامل سياسي و فشار اجتماعي شديد است.

عوامل تربيتي عبارتند از: خانواده (محدوديت اقتصادي، خشونت، ناسازگاريهاي داخلي، ازهم‌گسيختگي خانواده، دور افتادن اعضاي خانواده از يكديگر، طلاق، يتيمي و…)، مدرسه (فشار بر افراد، ناديده گرفتن نيازهاي آموزندگان، تحميل ارزشهاي غير اجتماعي و غير ديني و…)، گروههاي همسالان (تقليد از همبازيها، همسايگان، هم محله‏ايها و…)، رسانه‏هاي گروهي (تبليغ، تلقين، ترويج تفكرات نامناسب و…) و جز اينها. اگر كودك در معرض سختگيري زياد و اعمال سلطة خارج از اندازة اوليا و مربيان، محيط و... قرار گيرد؛ موجودي سركش، طاغي، مخلّ، خرابكار و يا موجودي ضعيف النفس، متزلزل، زبون و خودكم‌بين بار مي‏آيد و نهايتاً مبدل به فردي خرابكار و قانون‏شكن مي‏شود. با توجه به وضع موجود، اولين سؤالي كه مطرح مي‏شود اين است كه آيا اقدامات كشورهاي مختلف در زمينة مبارزه با جرايم اطفال و نوجوانان بزهكار، مبتني بر اصول صحيح و درستي استوار گرديده است يا خير؟

در شريعت اسلام، تا كسي مسئوليت نداشته باشد قابل تعقيب و مجازات نيست. بدين نحو كه مرتكب به جرم و بزه بايد عاقل، بالغ، مختار و آگاه به حرمت عمل ارتكابي باشد. بنابراين اگر يكي از اركان اربعة مسئوليت و از جمله بلوغ موجود نباشد حاكم شرع اجازه ندارد كه حكم حد و يا قصاص را جاري سازد. مثلاً يكي از شروط اجراي حد و كيفر سرقت آن است كه دزد بايد عاقل باشد. پس اگر طفلي مرتكب جرم سرقت شود، اشهر آن است كه او را تأديب و تعزير ‏كنند چون تكليف از او برداشته شده است.

از نظر فقه اسلام صغير از محجورين است و به محض رسيدن به سن بلوغ، حجر از او زايل مي‏گردد و اگر پيش از بلوغ به حدي برسد كه داراي تمييز نفع از ضرر خويش باشد او را صغير مميز مي‏نامند.

در قانون مجازات اسلامي (نيز كه از صغير، رفع مسئوليت كيفري شده) در مادة 49 صغير را كسي دانسته كه به سن بلوغ شرعي نرسيده باشد. آنچه كه داراي اهميت فراوان براي كودك و حقوق مالي و كيفري اوست، تعيين و تشخيص سن بلوغ مي‏باشد.

مراحل كودكي


معمولاً از آغاز تولد تا حدود 12-13 سالگي را، كه پايان دورة دبستان است، دوران كودكي مي‏نامند. اين دوره از دو بخش عمده تشكيل مي‏شود: دورة قبل از دبستان و دورة دبستان. در تعاليم اسلامي نيز مراحل به سه دورة مشخص هفت ساله تقسيم شده است: هفت سال اول را كه تقريباً مطابق با دورة قبل از دبستان است، دورة سيادت ناميده‏اند؛ هفت سال دوم را دورة اطاعت نامگذاري كرده‏اند و بالاخره هفت سال سوم را دورة وزارت نام نهاده‏اند. كودكي را به گونه‏اي ديگر نيز تقسيم‏بندي نموده‏اند:

الف. دوران كودكي و عدم تمييز مطلق كه در اين دوره كودك اصولاً داراي شعور و تشخيص خوب از بد نبوده و قدرت درك اعمال خود را ندارد و اعمال وي در صورتي كه مجرمانه باشد، قابل انتساب به او نيست.

ب. دوران كودكي و تمييز نسبي كه در اين دوره كودك هنوز به مرحلة رشد و كبر قانوني نرسيده ولي به طور نسبي مي‏تواند بد و خوب را از هم تشخيص دهد و تا حدودي نتيجة اعمال خود را پيش‏بيني كند. در اين مرحله تمييز و تشخيص نقش مهمي را ايفا مي‏كند.

يكي ديگر از تقسيم بنديهاي دورة كودكي بدين شرح است: دورة قبل از دبستان كه در اين دوره، كودك پس از تولد خود را با دنيايي ناشناخته روبه‏رو مي‏بيند. از همان ماههاي اوليه، اشياي اطراف وي نظرش را جلب مي‏كند و كنجكاوي او را برمي‏انگيزد. او مي‏خواهد با محيط اطراف خود آشنا شود. از اين رو پيوسته به دستكاري اشياء مي‏پردازد. در اين مرحله برخي خانواده‏ها، از همان ابتدا با پرخاش و تنبيه، كودك را از كارهاي كودكانه باز مي‏دارند كه آنان را دچار انواع مشكلات رفتاري مي‏نمايد.

دورة دوم مرحلة پرگويي است كه از 3 تا 7 سالگي را شامل مي‌شود. بهتر است اطرافيان كودك وقت بيشتري را براي صحبت با وي صرف كنند و هنگام سخن گفتن آهسته و شمرده حرف بزنند و از كلمات ساده براي او استفاده نمايند. خانواده بويژه مادر بايد در برابر پرسشهاي مداوم كودك حوصله و بردباري از خود نشان دهند و به زباني كه كودك قادر به فهم آن باشد به پرسشهاي او پاسخ دهند.

به‏ تدريج كه كودك به دنياي اطراف خود چشم مي‏گشايد، خود را با بزرگسالاني روبه‏رو مي‏بيند كه تواناييهاي بيشتري دارند و ناچار شروع به تقليد مي‏كند.

هفت سال اول زندگي دوره‏اي است كه در آن كودك از آموزش جدّي و رسمي معاف است. در اين دوره وي از آزادي عمل بيشتري برخوردار است و نبايد تكليف سختي را بر او تحميل كرد. از اين رو گفته مي‏شود كه كودك در اين دوره تكليف‏پذير نيست. در اين دوران بايد بيشتر از تشويق استفاده كرد و كاربرد تنبيه جز در موارد استثنائي مجاز نيست، بويژه تنبيه بدني كه در اين دوره روش تربيتي نادرستي است. دورة دبستان از جهت تعليم و تربيت، بهترين دوران است. در اين دوره از يكسو كودك از آرامش و ثبات برخوردار است و از سوي ديگر، ويژگيهاي رواني، آمادگي كاملي براي تربيت‏پذيري و ادب‌آموزي در وي به وجود مي‏آورد.

پيامبر اسلام(ص)  از كودك در اين دوره با خصوصيت «عبد» كه بيان‏كنندة اطاعت است، ياد فرموده و حضرت علي(ع) او را به عنوان فرد «خادم» كه آن نيز بيان‏كنندة فرمانبرداري است، معرفي كرده‏اند. در روايتي ديگر از پيامبر(ص)، اين دورة سني، سن «تأديب» يعني تربيت و ادب‏آموزي ناميده شده است. امام صادق(ع) نيز در حديثي اين دوره را دورة «تعليم» يا علم‏آموزي و آموزش نامگذاري فرموده‏اند.

گفته شد كه اولين دوره از ادوار عمر آدمي دورة كودكي است كه از آغاز تولد تا دوران بلوغ را شامل مي‌شود. با توجه به اينكه كودكان در طول اين مدت از نظر رشد قوة مميزه و قواي عقلاني و جسماني در شرايط يكسان نيستند لذا دوران كودكي نيز خود داراي مراحل و ادواري است.

دوران كودكي به دو دورة قبل از تمييز و تمييز تقسيم مي‏شود. در دورة اول كودك خوب و بد اعمالش را تشخيص نمي‏دهد و او را كودك غيرمميز مي‏نامند. دورة دوم بعد از پيدايش قوة مميزه است كه در اين دوره كودك از نظر عقلاني و درك رشد يافته و خوب و بد اعمالش را تشخيص مي‏دهد و در آستانة بلوغ قرار مي‏گيرد. كودك را در اين دوره، كودك مميز مي‏نامند.

بديهي است كه بشر از بدو تولد در سنين اولية عمر كه رشد قواي بدني و روحي او به حد كمال نرسيده است نمي‏تواند حسن و قبح اعمال خود را تشخيص دهد. قوة تمييز به نسبتي كه قواي مختلف حياتي در بشر توسعه مي‏يابد، توليد و به تدريج كامل مي‏شود. فقها در تعريف تمييز مي‏گويند كه كودك در اين دوره به طور اجمال از مقتضاي عقود و معاملات سر درمي‏آورد، مثلاً مي‏فهمد كه در يك معاملة خريد و فروش، فروشنده كيست. كودك مميز در كودكي همچنان باقي است، منتها هنگامي كه به بلوغ نزديك مي‏شود و در آستانة آن قرار مي‏گيرد او را «مراهق» مي‏نامند و با رسيدن به بلوغ دوران مسئوليت و تكليف آغاز مي‏شود.

جامعه‏شناسان نيز تعريفي براي كودك دارند. آنها معتقدند كه كودك فردي است كه دورة تكوين اجتماعي خاصي را مي‏گذراند تا به مرحلة رشد و ادراك صحيح اجتماعي برسد.
كودكي از ديدگاه قرآن

كودك محصول زندگي مشترك پدر و مادر است. پدر و مادري كه بر اساس پيوندي در كنار هم قرار گرفته و كانون پر مهر و محبتي به نام خانواده را تشكيل داده‏اند كه از نگاه اسلام محبوبترين بنياد و بنيان اجتماعي محسوب مي‏شود. فرزندان حق حيات، رشد، كمال و … را دارند. در كلام وحي الهي و كلام معصومين عليهم‌السلام و دستورات ديني راه و روش رعايت حقوق كودكان بارها تكرار شده است.

دربارة زمان شروع كودكي در روايات، احاديث و آيات تصريح خاصي به عمل نيامده است بلكه اين مطلب را بايد با تأمل استنباط نمود. در برخي از آيات قرآن لفظ طفل صريحاً به‏كار برده شده است. مانند:

يا ايُّها الناسُ اِنْ كُنتُمْ في رَيْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَاِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةً ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلقةٍ و غَيرِ مُخَلَّقَة لِنُبَيِنَ لَكُمْ وَ نُقِرُ فِي الارْحامِ مانَشاءُ اِلي اَجلٍ مُّسَمّيً ثُمّ نُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا اَشُدَّكُمْ [حج: 5].

«اي مردم اگر در رستاخيز شك داريد، پس بدانيد كه بدرستي ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه، سپس از خون بسته شده، سپس از مضغه (گوشت جويده شده) كه بعضي داراي شكل و خلقت و بعضي بدون شكل، تا اينكه بر شما روشن سازيم كه تواناييم بر هر چيز؛ و جنينها را كه بخواهيم تا مدت معيني در شكم مادر قرار مي‏دهيم، بعد شما را به صورت طفل خارج مي‏سازيم تا اينكه به حد بلوغ برسد.»

خداوند در اين آية مباركه، نوزادي را كه روح در كالبدش دميده شده و از شكم مادر خارج و متولد گرديده طفل (خرد و صغير) ناميده است، تا زماني كه به حد بلوغ و رشد و شدت برسد. اصولاً اسلام از زمان انعقاد نطفه براي او اعتبار قائل شده و حتي در اين زمينه احكام جزايي ذوالمراتبي را مقرر داشته و بدين ترتيب از لحظة انعقاد نطفه در رحم مادر، حمايت شده است. اين حمايتها، همان‏طور كه در كتب فقهي آمده است عيناً در قوانين موضوعة ايران از جمله قانون مجازات اسلامي كه از فقه اماميه نشأت گرفته، منعكس شده است مانند مادة 487 ق. م. كه براي سقط جنين از نطفه تا مراحل ديگر، دية خاص در نظر گرفته شده است.

اين توجه خاص اسلام به مراحل تكامل نطفه در رحم نشان‏دهندة آن است كه درواقع از زمان انعقاد نطفه، كودكي آغاز شده است، هرچند قبل از دميدن روح باشد. چرا كه نطفه از زمان انعقاد قابليت دميدن روح را يافته و به اصطلاح يك انسان بالقوه شده است و وضع مقررات وضعي و تكليفي بر حمايت از وي در مراحل گوناگون، تنها از اين نظر قابل توجيه مي‏باشد. خداوند در قرآن كريم مي‏فرمايد:

وَ لَقَدْ خَلَقْنا الْانْسانَ مِن سُلالةٍ مِنْ طينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً في قَرارٍ مَّكينٍ ثُمَّ خَلَقْنا النُّطْفَةَ عَلَقةً فَخَلَقْناهُ اْلعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ انْشَاناهُ خَلَقاً اخَرَ فَتبَارَكَ اللهُ اَحْسَنُ اْلخالِقينَ [مؤمنون: 12 - 14].

خداوند بعد از ذكر مراحل خلقت انسان و دميدن روح كه آفرينشي ديگر است، بر خود آفرين گفته است و اين نشانة بزرگي و منزلت انسان است اگر بداند.

علاوه بر دلايل فوق، مؤيدات ديگري نيز مي‏توان بر صحت اطلاق نام كودك بر نطفة منعقد شده، برشمرد. مثلاً در باب ارث و وصيت در زمان انعقاد نطفه، اثرات بسياري مترتب شده است. اگر بعد از زمان انعقاد نطفه، مورث فوت كند، حملي كه در زمان فوت، نطفه‏اش منعقد شده است، جزء وراث است و نيز در باب وصيت آمده كه وصيت بر حمل صحيح است، اگر چه روح در آن دميده نشده باشد به شرط آنكه زنده متولد گردد ولي اگر مرده بيرون آيد، وصيت باطل است.

هُوَ الّذي خَلَقَكُمْ منْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقةٍ ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا اَشُدّكُمْ ثُمَّ لِتكُونُواً شُيُوخاً وَّ مِنْكُمْ مَنْ يُّتوَفي مِنْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا اَجَلاً مُّسمّيً وَ لَعَلّكُمْ تَعْقِلونَ [غافر: 67].

«او خدايي است كه شما را از خاك و سپس از نطفه و آنگاه از علقه بيافريد و آنگاه به صورت طفل شما را بيرون مي‏كند تا به حد بلوغ برسيد و بعد از آن پير سالخورده گرديد ولي بعضي از شما قبل از رسيدن به پيري مي‏ميريد و نيز بيرون مي‏كند تا به اجل معين خود برسيد و شايد تعقل كنيد.»

ممكن است گفته شود كه از زماني نام جنين و كودك بر حمل اطلاق مي‏شود كه روح در او دميده شده باشد و قبل از اين زمان، اطلاق جنين و كودك بر وي درست نيست، اما با دقت در مباحث گذشته خلاف اين قول ثابت مي‏گردد چرا كه در كتب فقهي از زمان انعقاد نطفه به آن حمل اطلاق مي‏شود.

بنابراين از نظر حقوق اسلام زمان شروع كودكي همان زمان انعقاد نطفه است. البته تشخيص و تعيين آغاز كودكي از نظر مدني و حقوقي براي كودك حائز اهميت است وگرنه از نظر كيفري، انجام خطا و بزه در اين مرحله متصور نيست. اما اگر كسي نسبت به او به عمد يا شبه عمد در همين مرحله نيز مرتكب جرمي همچون سقط جنين گردد، مجازات خواهد شد.

اسلام براي حفظ حقوق طفل بعد از تولد نيز احكام و دستوراتي را دارد كه در آيات و روايات آمده است. يك دسته از احكام مربوط به مسائل اخلاقي و عبادي است و در عين حال ضامن سلامت جسماني، معنوي و رشد و ارتقاي فكري و فيزيكي طفل است و دستة دوم از دستوراتي كه مربوط به حقوق و آزاديهاي طفل است داراي بار حقوقي بوده و ضمانت اجراي كيفري يا مدني دارد.
كودكي از ديدگاه علما و فقها

قريب به اتفاق فقها، طفل را كسي دانسته‏اند كه به حد بلوغ شرعي نرسيده است. علما و فقهاي اسلام براي طفوليت ادواري را ذكر كرده‏اند و آن را به سه دوره تقسيم نموده ‏اند.

الف. از ولادت تاهفت سالگي


طفل در اين دوره «صبي غير مميز» ناميده مي‏شود كه مرحلة قبل از سن تمييز است و اكثر قريب به اتفاق فقها و علما در مورد اين دوره و تعيين سن آن، توافق دارند و معتقدند كه طفل در اين دوره تحت هيچ عنوان، مسئوليت جزايي و كيفري ندارد و نمي‏توان او را به هيچ وجه تحت عنوان تأديب و اصلاح و به مفهوم خاص آن مجازات نمود و صبي غير مميز در اين دوره مانند مجنون هيچ اهليتي ندارد و گفته شده كه صغر از عوارض است و لازمة ماهيت انسان نيست و صغر با اهليت، منافات دارد و اگر مرتكب جرايم مستوجب حدّ يا تعزير شود مسئوليت و مجازات ندارد البته از نظر مدني مسئول در اموال خودش مي‏باشد، اگر ضرري به كسي برساند.

ب. از هفت سالگي تا ظهور بلوغ


اين دوره گاهي با رسيدن سن و گاهي با علايم آن و گاهي با هر دو شروع و پايان مي‏پذيرد. طفل در اين دوره «صبي مميز» خوانده مي‏شود ولي فقها در تعيين سن آن دوره و سن بلوغ اختلاف دارند. صبي مميز كسي است كه بتواند اجمالاً بين نفع و ضرر خود فرق گذارد و معاملات سودآور را از زيانبار تشخيص دهد.

حنفيه تصرفات صبي مميز را بدون اذن ولي اگر منجر به نفع او گردد، جايز دانسته اما تصرفاتي كه احتمال ضرر و سود هر دو را دارند تنها با اذن ولي صحيح دانسته‌اند. حنابله تصرف مميز را با اذن ولي صحيح دانسته و بدون اذن ولي در چيزهاي كوچك و كم خطر مانند خريد يك گنجشك جايز مي‏دانند. اماميه و شافعيه معاملة صبي را غير شرعي و ناصحيح مي‏دانند و شيخ انصاري بر اين مطلب اجماع نموده و قانون مدني هم در صورتي كه ولي معامله را اجازه كند، آن را صحيح دانسته است.

ج. از سن بلوغ به بعد


در اين دوره شخص داراي مسئوليت كامل مي‏باشد و در صورت ارتكاب جرم و نبود موانع، مجازات مي‏شود.



نويسنده: سيد محمد موسوي بجنوردي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان