بسم الله
 
EN

بازدیدها: 345

نظام حقوق زن در اسلام-قسمت بيست و دوم

  1393/9/5
قسمت قبلي


حيثيت و حقوق انساني

«از آنجا که شناسايي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري و حقوق يکسان وانتقال ناپذير آنان، اساس آزادي و عدالت و صلح را تشکيل مي دهد.
از آنجا که عدم شناسايي و تحقير حقوق بشر منتهي به اعمال وحشيانه اي گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته، و ظهور دنيايي که در آن افراد بشر دربيان عقيده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است
از آنجا که اساسا حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد
از آنجا که اساسا لازم است توسعه روابط دوستانه بين ملل را مورد تشويق قرار داداز آنجا که مردم ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فردانساني و تساوي حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام کرده اند و تصميم راسخ گرفته اند که به پيشرفت اجتماعي کمک کنند و در محيطي آزادتر وضع زندگي بهتري به وجود آورند
از آنجا که. . .
مجمع عمومي، اين اعلاميه جهاني حقوق بشر را آرمان مشترکي براي تمام مردم و کليه ملل اعلام مي کند تا جميع افراد و همه ارکان اجتماع اين اعلاميه را دائما در مدنظر داشته باشند و مجاهدت کنند که به وسيله تعليم و تربيت احترام اين حقوق وآزاديها توسعه بايد و با تدابير تدريجي ملي و بين المللي، شناسايي و اجراي واقعي و حياتي آنها، چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم کشورهايي که درقلمرو آنها مي باشند تامين گردد. . .»
جمله هاي طلايي بالا مقدمه اعلاميه جهاني حقوق بشر است؛ مقدمه همان اعلاميه اي است که درباره اش مي گويند: «بزرگترين توفيقي است که تا اين تاريخ درطريق تاييد حقوق انساني نصيب عالم بشريت شده است» .
روي هر کلمه و هر جمله آن حساب شده است، و چنانکه در مقاله پيش گفتيم مظهر افکار چندين قرن فلاسفه آزاديخواه و حقوق شناس جهان است.

نکات مهم مقدمه اعلاميه حقوق بشر

اين اعلاميه در 30 ماده تنظيم شده است. بگذريم از اينکه بعضي مسائل در برخي مواد مکرر شده و يا لا اقل ذکر يک مطلب در يک ماده از ذکر مندرجات بعضي موادديگر بي نياز کننده است و يا بعضي مواد اعلاميه به مواد مختلفي قابل تجزيه است.
نکات مهم مقدمه اين اعلاميه که شايسته است مورد توجه قرار گيرد چند تاست:
1. بشر از يک نوع حيثيت و احترام و حقوق ذاتي غير قابل انتقال برخوردار است.
2. حيثيت و احترام و حقوق ذاتي بشر کلي و عمومي است، تمام افراد انساني را دربر مي گيرد، تبعيض بردار نيست، سفيد و سياه، بلند و کوتاه، زن و مرد يکسان از آن برخوردارند. همان طوري که در ميان اعضاي يک خانواده احدي نمي تواند گوهرخود را از ساير اعضا شريفتر و اصيلتر بداند، همه افراد بشر نيز که عضو يک خانواده بزرگتر و اعضاي يک پيکر مي باشند از لحاظ شرافت متساويند، هيچ کس نمي تواندخود را از فرد ديگر شريفتر بداند.
3. اساس آزادي و صلح و عدالت اين است که همه افراد در عمق وجدان خود به اين حقيقت (حيثيت و احترام ذاتي همه انسانها) ايمان و اعتراف داشته باشند.
اين اعلاميه مي خواهد بگويد منشا کليه ناراحتيهايي که افراد بشر براي يکديگر به وجود مي آورند کشف کرده است. منشا بروز جنگها و ظلمها و تجاوزها و اعمال وحشيانه افراد و اقوام نسبت به يکديگر، عدم شناسايي حيثيت و احترام ذاتي انسان است. اين عدم شناسايي از طرف عده اي، طرف مقابل را وادار به عصيان و طغيان مي کند و از همين راه صلح و امنيت به خطر مي افتد.
4. بالاترين آرزويي که همه در راه تحقق بخشيدن به آن بايد بکوشند، ظهوردنيايي است که در آن آزادي عقيده و امنيت و رفاه مادي به طور کامل وجود داشته باشد؛ اختناق، ترس، فقر ريشه کن شده باشد. مواد سي گانه اعلاميه براي تحقق بخشيدن به اين آرزو تنظيم شده است.
5. ايمان به حيثيت ذاتي انسانها و احترام به حقوق غير قابل سلب و انتقال آنهاتدريجا به وسيله تعليم و تربيت بايد در همه افراد به وجود آيد.

مقام و احترام انسان

اعلاميه حقوق بشر چون بر اساس احترام به انسانيت و آزادي و مساوات تنظيم شده و براي احياي حقوق بشر به وجود آمده، مورد احترام و تکريم هر انسان با وجداني است. ما مردم مشرق زمين از دير زمان از ارزش و مقام و احترام انسان دم زده ايم. در دين مقدس اسلام - چنانکه در مقاله پيش گفتيم - انسان، حقوق انسان، آزادي و مساوات آنها نهايت ارزش و احترام را دارد. نويسندگان و تنظيم کنندگان اين اعلاميه و همچنين فيلسوفاني که در حقيقت الهام دهنده نويسندگان اين اعلاميه هستند، مورد ستايش و تعظيم ما مي باشند. ولي چون اين اعلاميه يک متن فلسفي است، به دست بشر نوشته شده نه به دست فرشتگان، استنباط گروهي از افراد بشراست، هر فيلسوفي حق دارد آن را تجزيه و تحليل کند و احيانا نقاط ضعفي که در آن مي بيند تذکر دهد.
اين اعلاميه خالي از نقاط ضعف نيست ولي ما در اين مقاله روي نقاط ضعف آن انگشت نمي گذاريم، روي نقطه قوت آن انگشت مي گذاريم.
تکيه گاه اين اعلاميه «مقام ذاتي انسان» است، شرافت و حيثيت ذاتي انسان است. از نظر اين اعلاميه انسان به واسطه يک نوع کرامت و شرافت مخصوص به خود داراي يک سلسله حقوق و آزاديها شده است که ساير جانداران به واسطه فاقد بودن آن حيثيت و شرافت و کرامت ذاتي، از آن حقوق و آزاديها بي بهره اند. نقطه قوت اين اعلاميه همين است.

تنزل و سقوط انسان در فلسفه هاي غربي

اينجاست که بار ديگر با يک مساله فلسفي کهن مواجه مي شويم: ارزيابي انسان، مقام و شرافت انسان نسبت به ساير مخلوقات، شخصيت قابل احترام انسان. بايدبپرسيم آن حيثيت ذاتي انساني که منشا حقوقي براي انسان گشته و او را از اسب و گاوو گوسفند و کبوتر متمايز ساخته چيست؟ و همين جاست که يک تناقض واضح ميان اساس اعلاميه حقوق بشر از يک طرف و ارزيابي انسان در فلسفه غرب از طرف ديگرنمايان مي گردد.
در فلسفه غرب سالهاست که انسان از ارزش و اعتبار افتاده است. سخناني که درگذشته درباره انسان و مقام ممتاز وي گفته مي شد و ريشه همه آنها در مشرق زمين بود، امروز در اغلب سيستمهاي فلسفه غربي مورد تمسخر و تحقير قرار مي گيرد.
انسان از نظر غربي تا حدود يک ماشين تنزل کرده است، روح و اصالت آن موردانکار واقع شده است. اعتقاد به علت غايي و هدف داشتن طبيعت يک عقيده ارتجاعي تلقي مي گردد.
در غرب از اشرف مخلوقات بودن انسان نمي توان دم زد، زيرا به عقيده غرب عقيده به اشرف مخلوقات بودن انسان و اينکه ساير مخلوقات طفيلي انسان و مسخرانسان مي باشند ناشي از يک عقيده بطلميوسي کهن درباره هيئت زمين و آسمان ومرکزيت زمين و گردش کرات آسماني به دور زمين بود؛ با رفتن اين عقيده جايي براي اشرف مخلوقات بودن انسان باقي نمي ماند. از نظر غرب، اينها همه خودخواهيهايي بوده است که در گذشته دامنگير بشر شده است. بشر امروز متواضع و فروتن است، خود را مانند موجودات ديگر بيش از مشتي خاک نمي داند، از خاک پديد آمده و به خاک باز مي گردد و به همين جا خاتمه مي يابد.
غربي متواضعانه روح را به عنوان جنبه اي مستقل از وجود انسان و به عنوان حقيقتي قابل بقا نمي شناسد و ميان خود و گياه و حيوان از اين جهت فرقي قائل نمي شود. غربي ميان فکر و اعمال روحي و ميان گرماي زغال سنگ از لحاظ ماهيت وجوهر تفاوتي قائل نيست؛ همه را مظاهر ماده و انرژي مي شناسد. از نظر غرب صحنه حيات براي همه جانداران و از آن جمله انسان ميدان خونيني است که نبرد لا ينقطع زندگي آن را به وجود آورده است. اصل اساسي حاکم بر وجود جانداران و از آن جمله انسان اصل تنازع بقاست. انسان همواره مي کوشد خود را در اين نبرد نجات دهد.
عدالت و نيکي و تعاون و خيرخواهي و ساير مفاهيم اخلاقي و انساني همه مولود اصل اساسي تنازع بقا مي باشد و بشر اين مفاهيم را به خاطر حفظ موقعيت خود ساخته و پرداخته است.
از نظر برخي فلسفه هاي نيرومند غربي انسان ماشيني است که محرک او جز منافع اقتصادي نيست. دين و اخلاق و فلسفه و علم و ادبيات و هنر همه رو بناهايي هستندکه زير بناي آنها طرز توليد و پخش و تقسيم ثروت است؛ همه اينها جلوه ها و مظاهرجنبه هاي اقتصادي زندگي انسان است. خير، اين هم براي انسان زياد است؛ محرک وانگيزه اصلي همه حرکتها و فعاليتهاي انسان عوامل جنسي است. اخلاق و فلسفه وعلم و دين و هنر همه تجليات و تظاهرات رقيق شده و تغيير شکل داده عامل جنسي وجود انسان است.
من نمي دانم اگر بناست منکر هدف داشتن خلقت باشيم و بايد معتقد باشيم که طبيعت جريانات خود را کورکورانه طي مي کند، اگر يگانه قانون ضامن حيات انواع جاندارها تنازع بقا و انتخاب اصلح و تغييرات کاملا تصادفي است و بقا و موجوديت انسان مولود تغييرات تصادفي و بي هدف و يک سلسله جنايات چند ميليون سالي است که اجداد وي نسبت به انواع ديگر روا داشته تا امروز به اين شکل باقي مانده است، اگر بناست معتقد باشيم که انسان خود نمونه اي است از ماشينهايي که اکنون خودبه دست خود مي سازد، اگر بناست اعتقاد به روح و اصالت و بقاي آن خودخواهي واغراق و مبالغه درباره خود باشد، اگر بناست انگيزه و محرک اصلي بشر در همه کارهاامور اقتصادي يا جنسي يا برتري طلبي باشد، اگر بناست نيک و بد به طور کلي مفاهيم نسبي باشند و الهامات فطري و وجداني سخن ياوه شمرده شود، اگر انسان جنسا بنده شهوات و ميلهاي نفساني خود باشد و جز در برابر زور سر تسليم خم نکند، و اگر. . . چگونه مي توانيم از حيثيت و شرافت انساني و حقوق غير قابل سلب و شخصيت قابل احترام انسان دم بزنيم و آن را اساس و پايه همه فعاليتهاي خود قرار دهيم؟ !



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان