بسم الله
 
EN

بازدیدها: 363

تفاوت اعلاميه حقوق بشر و دستورات اسلامي

  1393/9/2
اسلام در روابط و حقوق خانوادگي زن و مرد فلسفه خاصي دارد که با آنچه در چهارده قرن پيش ميگذشته مغايرت دارد و با آنچه در جهان امروز ميگذرد نيز مطابقت ندارد. از نظر اسلام اين مسئله هرگز مطرح نيست که آيا زن و مرد دو انسان‏ متساوي در انسانيت هستند يا نه؟ و آيا حقوق خانوادگي آنها بايد ارزش‏ مساوي با يکديگر داشته باشند يا نه؟ از نظر اسلام زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انساني متساوي بهره مندند. 
آنچه از نظر اسلام مطرح است اينست که زن و مرد به دليل اينکه يکي زن‏ است و ديگري مرد، در جهات زيادي مشابه يکديگر نيستند، جهان براي آنها يکجور نيست، خلقت و طبيعت آنها را يکنواخت نخواسته است. و همين‏ جهت ايجاب ميکند که از لحاظ بسياري از حقوق و تکاليف و مجازاتها وضع‏ مشابهي نداشته باشند. در دنياي غرب اکنون سعي ميشود ميان زن و مرد از قوانين و مقررات و حقوق و وظايف وضع واحد و مشابهي بوجود آورند و تفاوت‏هاي غريزي و طبيعي زن و مرد را ناديده بگيرند.

تفاوتي که ميان نظر اسلام و سيستمهاي غربي وجود دارد در اينجاست. در اروپاي قبل از قرن بيستم زن قانونا و عملا فاقد حقوق انساني بود. نه‏ حقوقي مساوي با مرد داشت و نه مشابه با او... در نهضت عجولانه اي که‏ در کمتر از يک قرن اخير بنام زن و براي زن در اروپا صورت گرفت، زن کم‏ و بيش حقوقي مشابه با مرد پيدا کرد. اما با توجه به وضع طبيعي و احتياجات جسمي و روحي زن، هرگز حقوق مساوي با مرد پيدا نکرد، زيرا زن‏ اگر بخواهد حقوقي مساوي حقوق مرد و سعادتي مساوي سعادت مرد پيدا کند راه منحصرش اينست که مشابهت حقوقي را از ميان بردارد، براي‏ مرد حقوقي متناسب با مرد و براي خودش حقوقي متناسب با خودش قائل شود. تنها از اين راه است که وحدت و صميميت واقعي ميان مرد و زن برقرار مي‏شود، و زن از سعادتي مساوي با مرد بلکه بالاتر از آن برخوردار خواهد شد، و مردان از روي خلوص و بدون شائبه اغفال و فريب کاري براي زنان حقوق‏ مساوي و احيانا بيشتر از خود قائل خواهند شد.

عدم تشابه حقوق زن و مرد در حدودي که طبيعت زن و مرد را در وضع نامشابهي قرار داده است هم با عدالت و حقوق فطري بهتر تطبيق مي‏کند و هم سعادت خانوادگي را بهتر تأمين مي‏نمايد، و هم اجتماع را بهتر به‏ جلو مي‏برد. 
گذشته از علل تاريخي، يک علت رواني و منطقه ‏اي نيز دخالت‏ داشت در اينکه مشرق اسلامي مسئله حقوق عقلي را که خود پايه نهاده بود دنبال نکند. يکي از تفاوتهاي روحيه شرقي و غربي در اينست که شرق تمايل‏ به اخلاق دارد و غرب به حقوق، شرق شيفته اخلاق است و غرب شيفته حقوق، شرقي به حکم انسانيت خود را در اين مي‏بيند که حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع کند و نگذارد ديگري به حريم حقوق او پا بگذارد. بشريت هم به اخلاق نياز دارد و هم به حقوق، انسانيت هم به حقوق وابسته‏ است و هم به اخلاق، هيچ کدام از حقوق و اخلاق به تنهائي معيار انسانيت‏ نيست. حقوق بشر که اعلانها و اعلاميه‏ ها براي آن تنظيم شد و موادي به عنوان حقوق بشر تعيين شد از فرضيه حقوق طبيعي سرچشمه گرفت. يعني فرضيه حقوق طبيعي و فطري‏ بود که بصورت اعلاميه‏ هاي حقوق بشر ظاهر شد.
 

فلسفه بودن اعلاميه حقوق بشر

اعلاميه حقوق بشر، حقوق ذاتي و غير قابل سلب و غير قابل اسقاط انسانها را مورد بحث قرار داده است، حقوقي را مطرح کرده است که به ادعاي اين‏ اعلاميه لازمه حيثيت انساني انسانهاست و دست تواناي خلقت و آفرينش‏ آنها را براي انسانها قرار داده است، يعني مبداء و قدرتي که به انسانها عقل و اراده و شرافت انساني داده است اين حقوق را هم طبق ادعاي اعلاميه‏ حقوق بشر به انسانها داده است. انسانها نمي‏توانند محتويات اعلاميه حقوق بشر را براي خود وضع کنند و نه‏ مي‏توانند از خود سلب و اسقاط نمايند. از تصويب مجلسين و قواي مقننه‏ گذشته يعني چه؟ اعلاميه حقوق بشر فلسفه است نه قانون، بايد به تصديق فيلسوفان برسد نه‏ به تصويب نمايندگان. 
اين اعلاميه مشتمل است بر يک‏ مقدمه و هفده ماده. ماده اول آن اينست: افراد بشر آزاد متولد شده و مادام العمر آزاد مانده و در حقوق با يکديگر مساويند. در قرن 19 تحولات و افکار تازه ‏اي در زمينه حقوق بشري در مسائل اقتصادي‏ و اجتماعي و سياسي رخ داد که منتهي به ظهور سوسياليسم و لزوم تخصيص منافع‏ به طبقات زحمتکش و انتقال حکومت از دست سرمايه‏ دار به دست کارگر گرديد.

تا اوايل قرن بيستم هر چه در اطراف حقوق بشر بحث شده است مربوط است‏ به حقوق ملتها در برابر دولتها و يا حقوق طبقات رنجبر و زحمتکش در برابر کارفرمايان و اربابان. در قرن بيستم براي اولين بار مسئله حقوق زن در برابر حقوق مرد عنوان شد، انگلستان که قديمترين کشور دمکراسي به شمار ميرود فقط در اوايل‏ قرن بيستم براي زن و مرد حقوق مساوي قائل شد. دول متحده آمريکا با آنکه‏ در قرن هجده ضمن اعلان استقلال، به حقوق عمومي بشر اعتراف کرده بودند در سال 1920 ميلادي قانون تساوي زن و مرد را در حقوق سياسي تصويب کردند و همچنين فرانسه در قرن بيستم تسليم اين امر شد. به هر حال در قرن بيستم گروههاي زيادي در همه جهان طرفدار تحول عميقي در روابط مرد و زن از نظر حقوق و وظايف گرديدند. به عقيده اينها تحول و دگرگوني در روابط ملتها با دولتها و روابط زحمتکشان و رنجبران با کارفرمايان و سرمايه ‏داران، مادامي که در روابط حقوقي مرد و زن اصلاحاتي‏ صورت نگيرد وافي به تأمين عدالت اجتماعي نيست.

از اين رو براي اولين بار در اعلاميه جهاني حقوق بشر که پس از جنگ‏ جهاني دوم در سال 1948 ميلادي (1327 هجري شمسي) از طرف سازمان ملل متحد منتشر شد در مقدمه آن چنين قيد شد: از آنجا که مردم ملل متحد ايمان خود را به حقوق بشر و مقام و ارزش‏ فرد انساني و تساوي حقوق مرد و زن مجدا در منشور اعلام کرده ‏اند... تحول و بحران ماشيني قرن نوزدهم و بيستم و به فلاکت افتادن کارگران و بخصوص زنان بيش از پيش سبب شد که به موضوع حقوق زن رسيدگي شود.
در تاريخ البرماله جلد 6 صفحه 328 مينويسد: تا زماني که دولتها به احوال کارگران و طرز رفتار کارفرمايان با آن‏ طبقه توجه نداشتند سرمايه داران هر چه مي‏خواستند ميکردند... صاحبان‏ کارخانه‏ ها زنان و کودکان خردسال را با مزد بسيار کم به کار مي گماشتند، و چون ساعات کار ايشان زياد بود غالبا گرفتار امراض گوناگون مي‏شدند و در جواني مي‏مردند. اين بود تاريخچه مختصري از نهضت حقوق بشر در اروپا. چنانکه ميدانيم‏ همه مواد اعلاميه‏ هاي حقوق بشر که براي اروپائيان تازگي دارد در 14 قرن پيش در اسلام پيش بيني شده و بعضي از دانشمندان‏ عرب و ايراني آنها را با مقايسه به اين اعلاميه‏ ها در کتابهاي خود آورده ‏اند. البته اختلافاتي در بعضي قسمتها ميان آنچه در اين اعلاميه‏ ها آمده با آنچه اسلام آورده وجود دارد و اين خود بحث دلکش و شيريني است.

از آن جمله است مسئله حقوق زن و مرد که اسلام تساوي را مي‏پذيرد اما تشابه‏ و وحدت و يک نواختي را در زمينه حقوق زن و مرد نمي‏پذيرد. از جمله مسائل مطرح شده در اعلاميه حقوق بشر عبارت است از: «از آنجا که شناسائي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري و حقوق‏ يکسان و انتقال ناپذير آنان، اساس آزادي و عدالت و صلح را تشکيل ميدهد. از آنجا که عدم شناسائي و تحقير حقوق بشر منتهي به اعمال وحشيانه ‏اي‏ گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته، و ظهور دنيائي که در آن‏ افراد بشر در بيان عقيده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان‏ بالاترين آمال بشر اعلام شده است. از آنجا که اساسا حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد. 
از آنجا که‏ اساسا لازم است توسعه روابط دوستانه بين ملل را مورد تشويق قرار داد. از آنجا که مردم ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فرد انساني و تساوي حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام کرده ‏اند و تصميم راسخ گرفته‏ اند که به پيشرفت اجتماعي کمک‏ کنند و در محيطي آزادتر وضع زندگي بهتري بوجود آورند.

از آنجا که مجمع عمومي، اين اعلاميه جهاني حقوق بشر را آرمان مشترکي براي تمام‏ مردم و کليه ملل اعلام ميکند تا جميع افراد و همه ارکان اجتماع اين اعلاميه‏ را دائما مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که بوسيله تعليم و تربيت‏، احترام اين حقوق و آزاديها توسعه يابد و با تدابير تدريجي ملي و بين‏ المللي، شناسائي و اجراي واقعي و حياتي آنها، چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم کشورهائي که در قلمرو آنها مي‏باشد تأمين گردد...». 
جمله‏ هاي طلائي بالا مقدمه اعلاميه جهاني حقوق بشر است، مقدمه همان‏ اعلاميه ‏ايست که درباره ‏اش مي‏گويند: بزرگترين توفيقي است که تا اين‏ تاريخ در طريق تأييد حقوق انساني، نصيب عالم بشريت شده است. روي هر کلمه و هر جمله آن حساب شده است، و چنانکه در مقاله پيش‏ گفتيم مظهر افکار چندين قرن فلاسفه آزادي خواه و حقوق شناس جهان است. اعلاميه حقوق بشر چون بر اساس احترام به انسانيت و آزادي و مساوات‏ تنظيم شده و براي احياء حقوق بشر بوجود آمده مورد احترام و تکريم هر انسان باوجداني است، ما مردم مشرق زمين از ديرزمان از ارزش و مقام و احترام انسان دم زده ‏ايم.

در دين مقدس اسلام، انسان، حقوق انسان، آزادي و مساوات آنها نهايت ارزش و احترام را دارد. نويسندگان و تنظيم کنندگان اين اعلاميه و همچنين فيلسوفاني که در حقيقت الهام دهنده نويسندگان اين اعلاميه هستند مورد ستايش و تعظيم ما ميباشند. ولي چون اين اعلاميه يک متن فلسفي است، به دست بشر نوشته شده‏ نه به دست فرشتگان، استنباط گروهي از افراد بشر است، هر فيلسوفي حق‏ دارد آن را تجزيه و تحليل کند و احيانا نقاط ضعفي که در آن مي‏بيند تذکر دهد. اين اعلاميه خالي از نقاط ضعف نيست،. تکيه گاه اين اعلاميه مقام ذاتي انسان است، شرافت و حيثيت‏ ذاتي انسان است، از نظر اين اعلاميه انسان بواسطه يکنوع کرامت و شرافت مخصوص به خود داراي يک سلسله حقوق و آزاديها شده است که‏ ساير جانداران بواسطه فاقد بودن آن حيثيت و شرافت و کرامت ذاتي از آن‏ حقوق و آزاديها بي بهره ‏اند. نقطه قوت اين اعلاميه همين است. البته در فلسفه غرب تا آنجا که ممکن بوده به حيثيت ذاتي انسان لطمه وارد شده و مقام انسان پائين آمده است. 
دنياي غرب از طرفي انسان را از لحاظ پيدايش و عللي که او را به وجود آورده است، از لحاظ هدف دستگاه آفرينش‏ درباره او، از لحاظ ساختمان و تار و پود وجود و هستيش، از لحاظ انگيزه‏ و محرک اعمالش، از لحاظ وجدان و ضميرش، تا اين اندازه او را پائين‏ آورده که گفتيم. آنگاه اعلاميه بالا بلند درباره ارزش و مقام انسان و حيثيت و کرامت و شرافت ذاتي و حقوق مقدس و غير قابل انتقالش صادر مي‏کند و همه افراد بشر را دعوت مي‏کند که به اين اعلاميه بالا بلند ايمان بياورند. براي غرب لازم بود اول در تفسيري که از انسان مي‏کند تجديد نظري به عمل‏ آورد.

آنگاه اعلاميه‏ هاي بالا بلند در زمينه حقوق مقدس و فطري بشر صادر کند. البته همه فلاسفه غرب انسان را آنچنان که شرح داده شد تفسير نکرده ‏اند. 
عده زيادي از آنها انسان را کم و بيش آن چنان تفسير کرده ‏اند که شرق تفسير مي‏کند. منظور طرز تفکري است که در اکثريت مردم غرب‏ بوجود آمده و مردم جهان را تحت تأثير قرار داده است. 
اعلاميه حقوق بشر را بايد کسي صادر کند که انسان را در درجه ‏اي عالي‏تر از يک ترکيب مادي ماشيني مي‏بيند، انگيزه‏ ها و محرکهاي انسان را منحصر به‏ امور حيواني و شخصي نمي‏داند. براي انسان وجدان انساني قائل است. اعلاميه بشر را بايد شرق صادر کند که‏ به اصل «اني جاعل في الارض خليفه؛ من در زمين جانشيني خواهم گماشت» (بقره/ 30) ايمان دارد. و در انسان‏ نمونه ‏اي از مظاهر الوهيت سراغ دارد، کسي بايد دم از حقوق بشر بزند که‏ در انسان آهنگ سير و سفري تا سر منزل «يا ايها الانسان انک کادح الي‏ ربک کدحا فملاقيه؛ اي انسان مسلما تو با تلاش و رنجي فراوان به سوي پروردگارت مي روي،پس به لقايش خواهي رسيد» (انشقاق/ 6) قائل است. 
اعلاميه حقوق بشر شايسته آن سيستمهاي فلسفي است که به حکم «و نفس و ما سويها* فالهمها فجورها و تقواها؛ و سوگند به نفس آدمي و آنکه او را سامان داد* پس هر تشخيصي فجور و تقوا را به وي الهام کرد» (شمس/ 7-8) در سرشت انسان تمايل به نيکي‏ قائلند. اعلاميه بشر را بايد کسي صادر کند که به سرشت بشر خوشبين است و به حکم‏ «و لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم؛ که به راستي ما انسان را به نيکوترين ساختار آفريديم» (تين/ 4) آنرا معتدلترين و کاملترين‏ سرشت‏ها مي‏داند. 
آنچه شايسته طرز تفکر غربي در تفسير انسان است، اعلاميه حقوق بشر نيست. بلکه همان طرز رفتاري است که غرب عملا درباره انسان روا مي‏دارد، يعني کشتن همه عواطف انساني، به بازي گرفتن مميزات بشري، تقدم سرمايه‏ بر انسان، اولويت پول بر بشر، معبود بودن ماشين، خدائي ثروت، استثمار انسانها، قدرت بي نهايت سرمايه ‏داري.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان