بسم الله
 
EN

بازدیدها: 384

مبنا و ماهيت فقهي حقوقي نفقه زوجه در قرآن- قسمت دوم

  1393/8/26
خلاصه: نفقه درلغت به معناي خروج و مستهلک شدن است و دراصطلاح، به تمام نيازمندي هاي متعارف زن که با وضعيت او متناسب باشد، گفته مي شود. اين کلمه و مشتقات آن، بيش از 75 بار درقرآن کريم به کار رفته است. نفقه زوجه نسبت به يکديگر نفقات از ويژگي هاي خاصي برخورداراست؛ از جمله : مقدم بودن بر ديگر نفقات و ديون مرد، تبديل شدن به دين، مشروط نبودن به فقر و زوجه و يک طرفه بودن آن. هنگامي زن مي تواند از نفقه برخوردار شود که در عقد دائم و يا موقتي اي که نفقه درآن شرط شده، قرار گيرد و از شوهر خود تمکين نمايد. اين زن اگر در حال شيردهي و يا عده طلاق رجعي باشد، و يا اگر صاحب حمل بوده و درعده طلاق بائن و فسخ نکاح به سر برد، باز هم مستحق دريافت نفقه است. وضعيت نفقه زوجه پس ازانحلال نکاح، مسئله اي است که امروزه مورد توجه حقوق دانان واقع شده است.
قسمت قبلي


ارکان نفقه زوجه

نفقه اي که مرد بايد به همسرش بپردازد شامل چه چيزهايي مي شود؟ آيا برطرف نمودن احتياجات ضروري زن کافي است يا مرد بايد وسايل غير ضروري، مانند عطر و لوازم آرايش را نيز براي همسرش فراهم آورد؟
در آياتي از قرآن مجيد به تهيه خوراک و پوشاک و مسکن براي زنان به عنوان نفقه يادشده است. درآيه 233 سوره مبارکه «بقره»، خداوند مي فرمايد: «و بر آن کس که فرزند براي او متولد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شايسته [در مدت شيردادن] بپردازد، [حتي اگر طلاق گرفته باشد]»(1)
دراين آيه، «علي»، به وسيله واو، عطف به «والوالدات» (مادران) در ابتداي آيه شده و دلالت بر وجوب نفقه دارد. (مقداد، 1419 ق، ج2، ص 233)
اکنون اين سؤال مطرح مي شود که آيا منظور ازاين آيه، حصر نفقه زن در خوراک و پوشاک است يا نيازمندي هاي ديگر زن از قبيل مسکن و دارو و... را هم شامل مي شود؟
براي يافتن پاسخ مناسب براي اين پرسش، به آيات ديگر قرآن کريم مراجعه مي نماييم :
در آيه اول سوره مبارکه «نساء‌»آمده است : «آنها را ازخانه هايشان بيرون نکنيد.»(2)ودر آيه ششم همين سوره خداوند مي فرمايد : «آنها (زنان مطلقه) را هر جا خودتان سکونت داريد، ودر توانايي شماست، سکونت دهيد.»(3)
اين دو آيه دلالت بر تهيه مسکن براي هر زوجه مطلقه اي دارد؛ پس زني که هنوز در علقه زناشويي به سر مي برد و عضو کانون خانواده محسوب مي شود، به طريق اولي مستحق تهيه مسکن خواهد بود.
البته اين آيه به نکات ريز و مهم ديگري نيز اشاره دارد:
1«أسْکّنُوهُنَّ» نشان مي دهد که اصل سکنا دادن به زوجه مهم است، نه تمليک منزل به او.
2. اکثر مفسران «مِنْ» را در «أسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَکَنْتُمْ» تبعيضيه دانسته اند. اين امر نشان مي دهد: اولاً، قسمتي از محل زندگي مرد، بايد دراختيار زوجه قرار گيرد، نه همه آن. (کاشاني، 1336 ش، ج7، ص98) و ثانياً، به دليل آنکه بعض الشيء، درنوع و جنس با آن برابر
است، بايد مسکن زن ومرد دراين امور (نوع و جنس) با هم برابر باشد. (مدرسي، 1419 ق، ج16، ص 74)
در تفسير کشاف (زمخشري، 1407 ق، ج4،ص 558) آمده است : «أسْکِنُوهُنَّ» جواب از سؤال مقدراست؛ درآيات قبل، خداوند به رعايت تقوا در مورد زنان مطلقه مي پرسد و جواب داده مي شود: «آنها (زنان مطلقه) را هر جا خودتان سکونت داريد، و درتوانايي شماست، سکونت دهيد»(4)يعني اگر مي خواهيد تقواي الهي را رعايت کنيد، مکاني را براي سکونت زوجه مطلقه در منزلتان در نظربگيريد، بدون آنکه اجرتي دريافت نماييد. (راغب اصفهاني، 1412 ق، ص 417)
3. بعضي گفته اند: عبارت «مِنْ حَيْثُ سَکَنْتُمْ» يعني: مسکن زوجه نبايد دور از مسکن مرد باشد، حتي اگر آن قدر منزل کوچک است که نمي توان قسمتي از آن را به زن اختصاص داد، بايد در نزديکي منزل زوج براي او منزلي در نظر گرفت.
4. در ادامه آيه آمده است : «لا تُضآرُّوهُنَّ لِتُضَيّقُوا عَلَيْهِنَّ» يعني : به آنها زيان نرسانيد تا کار را برآنان تنگ کنيد (و مجبور به ترک منزل شوند.)
اين عبارت بيانگرآن است که مرد در دادن نفقه نبايد منتي بر زن گذاشته و يا او را اذيت نمايد؛ زيرا اضرارگاهي در اصل نفقه واقع مي شود، و آن هنگامي است که مرد از لحاظ مالي و اقتصادي همسر خود را در مضيقه نگه دارد. گاهي نيز مرد فشارهاي روحي ـ رواني بر زن وارد کرده و به وسيله زخم زبان و حتي نگاه هاي تحقيرآميز، طوري زن را اذيت مي کند که مجبور به ترک منزل شود. با اين عبارت، خداوند مرد را از هر دو مورد منع فرموده است.
به اين ترتيب، خوراک و پوشاک و مسکن طبق نص صريح قرآن از ارکان نفقه شمره شده اند و دقيقاً به همين دليل، اين امور از موضوعاتي هستند که مورد اتفاق فقهاي عامه و خاصه و حقوق دانان (امامي، 1368ش، ج4،ص 435 واقع گرديده اند. البته در مقدار و نوع آنها، اختلافاتي وجود دارد که به نظر مي رسد دليل اين اختلافات، تفاوت عرف هر منطقه با منطقه ديگرباشد.
اما موضوعات ديگري مانند: اثاث منزل، خادم، هزينه دارو ودرمان، هزينه حمام و نظافت و آرايش و... که صراحتاً در قرآن کريم به آنها اشاره نشده، مورد اختلاف علما واقع گرديده است. گروهي، آنها را جزء نفقه زوجه قرار نمي دهند و گروه ديگري مانند صاحب جواهر تمام هزينه هاي متعارف زوج را برعهده مرد مي گذارند. (نجفي،1366، ج31، ص 336 به بعد) بعضي از مفسران حذف مفعول «بِما أنْفَقُوا» را در آيه 34 سوره «نساء»، دليلي برعموم نفقه مي دانند.(مانند : طباطبائي، 1417 ق، ج4، ص 343)
در آيه پنجم سوره مبارکه «نساء»، خداوند مي فرمايد :«رزق و مخارج آنان را از درآمد آن بدهيد و آنان را بپوشانيد و با آنان سخن شايسته و نيکو بگوييد.» (5) در تفسير الميزان (طباطبائي، 1417 ق، ج3، ص 137) دو معنا براي رزق بيان شده است:
يکي، معناي لغوي که همان معناي متداول رزق، يعني غذاست؛ مانند عبارتي که درآيه 233سوره «بقره» به کار رفته است :«رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ». در اين آيه ذکر «کِسْوَتُهُنَّ» بعد از «رِزْقُهُنَّ» نشان مي دهد منظور خداوند از رزق، غذاست و چون اين کلمه شامل لباس نمي باشد، ازاين رو، خداوند «کِسْوَتُهُنَّ» را جداگانه ذکر نموده است.
معناي دوم رزق، همان معناي اول است که توسعه داده شده و شامل هر سودي مي شود که به انسان برسد. به عبارت ديگر، رزق در اين معنا، به هر چيزي که مورد انتفاع مرزوق قرار گيرد گفته مي شود.
به احتمال زياد رزق درآيه 5 سوره «نساء»، همين معناي دوم را دارد؛ يعني مرد موظف است تمام آنچه را مورد استفاده زن قرار مي گيرد تهيه نمايد. نويسنده تفسير الميزان (طباطبائي، 1417 ق، ج3،ص 137) معتقد است : در عرف قرآن، وقتي اين دو کلمه با هم استعمال مي شوند، به غير از معناي لغوي خود، يعني غذايي که انسان مي خورد و لباسي که مي پوشد، کنايه از مجموعه هزينه هاي زندگي و بودجه لازم براي حوايج مادي هستند. براي مثال، مسکن و... را هم شامل مي شوند. همانند کلمه «اکل» که يک معناي لغوي دارد (خوردن) و يک معناي کنايي(مطلق تصرفات).
در زبان فارسي نيز هنگامي که گفته مي شود : «فلاني نون و آبش به راه است » يا «نونش توي روغن است » کنايه از اين است که درآمد خوبي دارد و مي تواند تمام نيازهاي مادي خود را برطرف سازد.
حاصل آنکه نفقه، فقط خوراک و پوشاک و مسکن نيست، بلکه تمام نيازهاي زن را در بر مي گيرد و ذکراين چند مورد در قرآن کريم، از باب مثال و يا کنايه است. البته اين سخن به معناي آن نيست که زن، مرد را به دادن نفقه اي که زايد براحتياج اوست و يا اموري که خارج از وظيفه مرد است، ملزم نمايد. (دروزه، 1383 ق، ج، ص 106/ فضل الله، 1419 ق، ج7، ص 232)
عده اي نيزاحتياجات و نيازهاي زن را به دو قسمت عمده ي «نيازهاي ضروري» و «نيازهاي غيرضروري » تقسيم نموده اند:
الف. نيازهاي ضروري؛ مانند : خوراک، پوشاک، مسکن، دارو و درمان و....
منظور از خوارک دراين بخش، فقط مواد غذايي نيست، بلکه وسايل پخت و پز و چيزهايي را که براي تهيه غذا لازم است، نيز شامل مي شود. منظور از مسکن نيز مسکن همراه با تمام اثاث و وسايل آن مانند(فرش و رختخواب و...)، بنا بر عرف و آب و هواي هر منطقه است؛ زيرا در غيراين صورت مسکن براي زن قابل استفاده نمي باشد. همان گونه که ذکر شده در اين موارد، به دليل تصريح قرآن، اختلافي بين علما وجود ندارد.
اما در مورد هزينه دارو و درمان، به نظر مي رسد اگرخوراک و پوشاک براي ادامه زندگي لازم هستند و تهيه آنها بر مرد واجب مي باشد، به طريق اولي هزينه هاي درماني زن نيز به خصوص اگر مبتلا به بيماري هاي قابل علاج باشد. جزء نفقه او قرار دارد. (خويي، 1410 ق،ص 393/ حکيم، [بي تا]، ج2، ص 213)
در مورد بيماري هاي صعب العلاج نيز، مي توانيم معيار عرفي را انتخاب کنيم. براي مثال، اگر مرد دچار اين بيماري شده بود، براي خودش چقدر خرج مي کرد؟ حالا هم همان مقدار را براي زوج خرج نمايد. در غير اين صورت، چطور مي توان از زني که مريض است و درد زيادي را تحمل مي کند و يا دچار بيماري رواني است، توقع تمکين و خانه داري داشت؟
ب: نيازهاي غير ضروري زن که براي بقاي زندگي او لازم نيستند؛ مانند : وسايل آرايش و حمام و عطريات و وسايل زينتي و....
برخي ازفقهاي اماميه، شوهر را تا حدي که عرف و عادت اقتضا کند موظف به تأمين اين موارد مي دانند.(حکيم، 1377 ق، ج2، ص 213)
استناد ايشان، آيه 19 سوره مبارکه «نساء» مي باشد که مي فرمايد : «با آنان (زنان) به طورشايسته رفتار کنيد.»(6)
در اين آيه عبارت «بالمعروف» کيفيت و کميت نفقه را بيان مي دارد. البته ازآن رو که قرآن کتاب هدايت براي تمام اعصار است، حرف از درهم و دينار نمي زند، بلکه مي فرمايد : «بالمعروف»، تا نشان دهد اين نفقه بنا به تفاوت زمان و مکان، متفاوت مي شود.
براي «معروف » در تفاسير، تعاريف متعددي بيان شده است؛ از جمله :
ـ امري شناخته شده در نزد افراد يک جامعه، که مردم آنرا انکارنمي کند و قبول دارند. (طباطبائي، 1374ش، ج4، ص 404)
ـ خوش خلقي؛ مانند اخلاق پيامبر اکرم،که در صورت اشتباه همسرانش با آنها به تندي رفتار نمي کرد و با درشتي سخن نمي گفت (طالقاني، 1362، ج6، ص 41) و نفقه آنها را با روي خوش مي داد.
ـ به نيکي با زنان معاشرت کردن، به نحوي که در نفقه و رفتار و گفتار، انصاف را از دست ندهد.(طبرسي، 1377، ج1، ص 570)
ـ گروهي نيز معروف را با توجه به قسمت بعدي آيه (لا تکلف نفس الا وسعها)، در حد طاقت (همان، ج1، ص 301) و در حد وسع (طبرسي، 1406 ق، ج2، ص 587) و گاهي اعتدال (کاشاني، 1336 ش، ج2، ص30) معنا کرده اند.
به نظر مي رسد براي درک بهتر معناي «معروف» در نفقه زوجه، نيازمند رجوع به آيات ديگرقرآن هستيم.
1. درآيه 19 سوره مبارکه «نساء»، خداوند مي فرمايد: بر مردان واجب است براي اداي حقوق زنان، به آنان در مخالطه و مصاحبه، به نيکويي رفتارکنند و حقوق (مادي و معنوي ) آنها را ادا نمايند.(7)
بعضي از مفسران اين عبارت را حسن معاشرت، به گونه اي که عقل و شرع آن را نيکو پندارند و مدح کنند، تفسير کرده اند.(خاني و رياضي، 1372 ش، ج2، ص 8) و بعضي ديگر مانند صاحب المنيرآن را به معناي چيزي که با طبع انسان سليم مألوف باشد و شرع و عرف و جوانمردي ازآن اکراه نداشته باشد، معنا کرده و موارد آن را در گفتار و نفقه و مبيت خلاصه نموده اند.
2. معروف در آيه 2 سوره «طلاق» نيز تکرار شده است. خداوند دراين آيه مي فرمايد :
هنگامي که عده زنان تمام شد، يا به نيکي آنها را نگه داشته و يا به خوشي رها کنيد.(8)
شيخ طوسي در جلد ده تفسير تبيان «فَأمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ» را رجوع همراه با اداي واجبات آنان از نفقه و پوشاک و مسن و خوش رفتاري مي داند.
3. در آيه 229 سوره «بقره»، نيز خداوند به مردان پيشنهاد مي کند يا زنان را به نيکي نگه داشته يابه خوشي رها کنند.(9)نگاه داشتن به نيکي، مستلزم پرداختن هزينه هاي زندگي آنان و رها کردن به خوشي، گاهي مستلزم حمايت هاي مادي ازآنان است.
امام صادق، «إِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ» را «کف الأذي و احباء النفقه » يعني : اذيت نکردن زنان و پرداخت نفقه، تفسيرنموده اند.(حر عاملي، 1414 ق، ج15، ص 226، روايت13)
بنابراين «معروف» در زندگي زناشويي يعني : به نيکي و نيکويي رفتارکردن، و اين نيکي مستلزم آن است که در تمام جنبه هاي زندگي، حقوق مادي و معنوي زوجه رعايت شود.
از اين رو، لازم است زوج براي رعايت معروف در زندگي زناشويي، ابتدا کيفيت و کميت نفقه را بشناسد. براي به دست آوردن اين شناخت لازم است پنج موضوع را در نظر گرفته و آنها را ملاک تشخيص مقدار و اندازه نفقه قرار دهد.(قربان نيا و همکاران، 1384، ج2، ص 73) اين پنج ملاک عبارتند از :
1. عرف : يعني آنچه در يک زمان و يک مکان خاص براي زندگي زناشويي لازم است.
2. عادت زن : اگر عادت به لباس يا غذاي خاص و يا حتي خادم دارد.
3. شأن اجتماعي زن : شأن اجتماعي را مي توان با توجه به مسائل گوناگوني از قبيل خانواده و زنان هم رتبه و... سنجيد.
4. ملائمت يا سازگاري مزاجي : اگر غذا و يا جنس خاصي از لباس با طبع زوجه سازگار نيست، لازم است در نظر گرفته شود.
5. قدر کفاف زوجه : غذا و لباس و ساير نيازمندي هاي زوجه بايد به گونه اي درنظر گرفته شود که اندازه و مقدارآن کافي ووافي باشد.
البته واضح است که رعايت حال زوجه به معناي زير پا گذاشتن حقوق زوج نيست و نبايد درمواردي زوج را به سختي انداخت. در قسمتي ازآيه 233 سوره «بقره» آمده است :
«هيچ کس به بيش از مقدار توانايي اش، مکلف نمي باشد.»(10)اين يک اصل قرآني است و بسيار عام و فراگير مي باشد.
در آيه هفتم سوره «طلاق» نيز عبارتي شبيه به همين اصل آمده است :«آنها که امکانات وسيعي دارند بايد ازامکانات وسيع خود انفاق کنند و آنها که تنگدست هستند از آنچه خدا به آنها داده انفاق نمايند. خداوند هيچ کس را جز به مقدار توانايي که به او داده تکليف نمي کند. خداوند به زودي بعد از سختي ها آساني قرار مي دهد.»(11)
طبق اين آيه، هر کس بايد به اندازه وسعش انفاق کند؛ کسي که داراي وسعت و گشايش در روزي است، برحسب حال خود و با گشاده دستي، و کسي که رزق و روزي اش کم است و معسر و تنگدست است، به ميزان توانايي و بهره اش از مواهب الهي، مکلف به پرداخت نفقه است.
البته عبارت «لا يُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها» (12)، دايره خاص تري را نسبت به آيه «لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها»(13)در بر مي گيرد؛ زيرا در آيه اول، کلمه «الله» بيانگر قوانيني است که خداوند آنها را تشريع کرده است؛
يعني قوانين شرعي. و «ما آتاها»، به معناي «ما اعطاها» مي باشد و نشان دهنده تکاليف مالي است و فقط آنها را در برمي گيرد.
آيه ششم سوره «طلاق»(14)نيز وسع مرد را با عبارت «مِنْ وُجْدِکُمْ» در نظر گرفته است که به معناي تهيه مسکن در حد توانايي او مي باشد. اين کلمه، عطف بيان يا بدل براي «مِنْ حَيْثُ» است؛ يعني مسکن، به مقدار امکان و وسع مردان بايد تهيه شود.
از اين رو، با آنکه در نفقه بايد معروف را رعايت کرد، اما خداوند هيچ کس را به بيشتر از آنچه به او عطا کرده، تکليف مالي نمي کند.
آيا اين سخن تناقض ندارد که در دادن نفقه از يک طرف بگوييم : بايد حال زن در نظر گرفته شود و از طرف ديگر، مرد را راحت بگذاريم و هيچ اصراري بابت پرداخت نفقه در حد نيازهاي زوجه نکرده، بگوييم :«لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها»؟
اگر ملاک تعيين کميت و کيفيت نفقه را وضع طرفين و عرف در نظر بگيريم، هيچ مشکل و تناقضي پيش نمي آيد. اگر چه بعضي از فقها ملاک را حال زوج، و عده اي حال زوجه قرار داده اند، ولي اين خلاف عدل و انصاف است که فقط حال يک طرف را در نظر بگيريم؛ چرا که اگر مرد ثروتمندي همسري از خانواده فرودست انتخاب کرد، حق ندارد همواره او را تحقير کرد، در دادن نفقه تنگ دستي کند، و به عکس.
در نتيجه، تأمين نيازمندي هاي زن بر مرد واجب و لازم است؛ اما بر حسب عرف جامعه و عادت زن و در حدي که زن بتواند حقوق مرد را ادا نمايد. براي مثال، اگرحق مرد اين است که همسري تميز و نظيف داشته باشد، پيش از هر چيز لازم است وسايل نظافت را براي او فراهم آورد؛ چرا که در مقابل هرحقي، تکليفي است؛ نيز اگر مرد توقع آرايش از زن خود
دارد، لازم است وسايل مورد نياز و يا بهاي آن را به زن پرداخت کند، تا زن بتواند حقوق شوهر را به طورکامل رعايت نمايد.
گفتني است برآورده شدن اين گونه نيازهاي زن، موجب تقويت روحي ـ رواني و آرامش دروني او شده و سبب مي شود با تمام وجود، خود را وقف خانواده و همسر و فرزندانش کند و آرامش خود را به آنان نيز منتقل نمايد.
صاحب جواهر دراين مورد مي نويسد:
چنانچه ملاک وجوب نفقه، نيازمندي هاي زوجه باشد، استثناي هزينه هاي دارو و درمان و سرمه چشم و حمام و حجامت و... دليلي ندارد؛ و اگر محور نفقه، خوراک و پوشاک و مسکن باشد، در نتيجه، فرش و خادم و...را جزء نفقه محسوب کردن (چنانچه اکثر فقها همين کار را کرده اند) بدون دليل مي باشد؛ واگر دليل فقها معاشرت بمعروف و اطلاق دليل نفقه باشد، پس بايد همه موضوعات نفقه، بلکه حتي نيازمندي هاي ديگري که قابل شمارش نيستند، نيز جزء نفقه واجب باشد. پس بهترآن است که همه موضوعات نفقه را به عرف و عادت محول نموده و بگوييم آنچه شوهران براي همسرانشان از جهت زوجيت (نه شدت علاقه و...) مي پردازند، از موضوعات نفقه محسوب مي شود.(نجفي، 1366، ج31، ص 336 -337)
در قانون مدني، موارد نفقه زوجه، تا قبل از سال 1381، اين طور تعريف شده بود: «نفقه عبارت است از مسکن و البسه و غذا و اثاث البيت که به طورمتعارف با وضعيت زن متناسب باشد و خادم در صورت عادت زن به داشتن خادم يا احتياج او به واسطه مريض يا نقصان اعضا.»(ماده 1107)
همان گونه که ملاحظه مي شود، ماده مذکور تنها تعدادي از احتياجات زن را ذکر نموده و با باقي نيازهاي زوجه از قبيل دارو، وسايل نظافت و... اشاره اي ننموده است. اما با استفاده از آيه «...وَ عاشِروُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ...» و ذکر عبارت «به طور متعارف» در اين ماده ازقانون، مي توان بسياري از نيازهاي ديگر زن را که بر حسب زمان تغيير مي کند، جزء نفقه او دانست.
از اين رو، در سال 1381 اين ماده قانون اصلاح شد و به شکل زير درآمد:
«نفقه عبارت است از همه نيازهاي متعارف و متناسب با وضعت زن، از قبيل مسکن و البسه و غذا و اثاث البيت و هزينه هاي درماني و بهداشتي و خادم، در صورت عادت زن به داشتن خادم و يا احتياج او به واسطه مرض يا نقصان اعضا.»
امروزه فقها نيز به نيازهاي عرفي زنان عصر خود بيشتر توجه کرده و مواردي را جزء نفقه برشمرده اند؛ چرا که شايد امروزه کمتر زني نياز به خادم داشته باشد، ولي نياز به وسايل رفاهي در منزل، بسيار بيشتر از 50 سال پيش است، به گونه اي که گاهي وسايل تجملي دهه هاي گذشته، مانند يخچال و جاروبرقي و ماشين لباس شويي و...، امروزه جزء لوازم اوليه زندگي محسوب مي شوند و شايد درآينده اي نزديک، رايانه، مايکروويو، ماشين ظرف شويي و... نيز جزء نفقه زن شمرده شوند. همان گونه که در حال حاضر در بعضي از کشورها، علاوه بر نفقه عرفي، هزينه گرفتن وکيل و دادخواهي زوجه عليه زوج هنگام تقاضاي طلاق، به عهده شوهر مي باشد.(ماده 120 قانون مدني ايالت نيويورک، به نقل از : قربانيان نيا، 1384، ج2، ص 71)

----------------------------
پي نوشت ها :
1ـ «...وَ عَلى المَْوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسوَتهُنَّ بِالمَْعْرُوفِ...».
2 ـ «...لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِن...».
3 ـ «أسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ»
4 ـ «أسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَکَنْتُمْ...».
5 ـ «وَ ارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَ اکْسوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفاً»
6ـ «... وَ عاشِروُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ...»
7 ـ «... وَ عاشِروُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ...»
8 ـ «فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ...»
9ـ «... فَإِمْساک بمَعْرُوفٍ أَوْ تَسرِيحُ بِإِحْسانٍ...»
10 ـ «لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها»
11 ـ «لِيُنفِقْ ذُو سعَهٍ مِّن سعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لا يُکلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا مَا آتَاهَا سيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسرٍ يُسراً»
12 ـ خداوند هيچ کس را جز به مقدار توانايي که به او تکليف نمي کند.
13 ـ‌هيچ کس موظف به بيش ازمقدار توانايي خود نيست.
14 ـ «أسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَکَنْتُمْ مِنْ وُجْدِکُمْ».



نويسندگان: دکترکاظم قاضي زاده،استاديار دانشگاه تربيت مدرس تهران- حورا شاه جعفري، کارشناس ارشد معارف قرآن






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان