بسم الله
 
EN

بازدیدها: 362

ادراك حسي از ديدگاه ابن سينا- قسمت چهارم

  1393/8/25
قسمت قبلي


وصيت نامه بوعلي سينا و ترجمه آن

در پايان مناسب است بخشي از وصيت نامه شيخ رحمه الله را نقل کنيم تا شايد براي نگارنده و ديگران تنبهي باشد :
ليکن الله تعالي اول فکر له وآخره ، وباطن کل اعتبار وظاهره . ولتکن عين نفسه مکحولة بالنظر اليه ، وقدمها موقوفة علي المثول بين يديه . مسافرا بعقله في الملکوت الاعلي ، وفيه من آيات ربه الکبري . واذا انحط الي قراره ، فلينزه الله تعالي في آثاره ، فانه باطن ظاهر تجلي لکل شي بکل شي :
ففي کل شي له آية .
تدل علي انه واحد .
فاذا صارت هذه الحال له ملکة انطبع فيها نقش الملکوت ، وتجلي له قدس اللاهوت . فالف الانس الاعلي ، وذاق اللذة القصوي ، واخذ عن نفسه من هوبها اولي ، وفاضت عليه السکينة ، وحقت له الطمانينة . وتطلع علي العالم الادني اطلاع راحم لاهله ، مستوهن لحيله ، مستخف لثقله ، مستحسن به لعقله ، مستضل لطرقه . وتذکر نفسه وهي بها لهجة ، وببهجتهابهجة . فتعجب منها ومنهم تعجبهم منه وقد ودعها ، وکان معها ، کانه ليس معها .
وليعلم ان افضل الحرکات الصلاة ، وامثل السکنات الصيام ، وانفع البر الصدقة وازکي السر الاحتمال ، وابطل السعي المراء .
ولن تخلص النفس عن الدرن ماالتفت الي قيل وقال ، ومناقشة وجدال ، وانفعلت بحال من الاحوال .
وخير العمل ما صدر عن خالص نية ، وخير النية ما ينفرج عن جناب علم . والحکمة ام الفضائل ، ومعرفة الله اول الاوائل ، اليه يصعد الکلم الطيب والعمل الصالح يرفعه .
خداوند متعال ، اولين و آخرين چيزي است که انسان بايد بدان بينديشدوچشم نفس وروح خود را با نظر به او تقويت کند و در پيشگاه او خشوع نمايد ، درحالي که با عقلش در ملکوت اعلي - که در آن نشانه هاي پروردگار بزرگ است - سيرکند . هنگامي که از اين سير و سفر به دنيا برمي گردد خداوند متعال را تنزيه مي کند ومي يابد که حضرت حق باطن و ظاهر است و ، بر هر و به هر چيز ، تجلي کرده است .
در هر چيزي براي خدا نشانه اي است .
که دلالت مي کند بر اين که او يگانه است .
پس هنگامي که اين حالت ، براي شخص سالک ، ملکه شود ، ملکوت در اونقش مي بندد و عالم لاهوت بر او تجلي مي کند ، با حضرت حق ، مانوس مي شود ، بالاترين لذت را مي چشد و از نفسش آن چه را که شايسته است مي ستاند ، سکينه بر او افاضه مي گردد و آرامش بر او متحقق مي شود و بر عالم مادي ، سيطره مي يابد به گونه اي که بر اهل عالم ، شفقت مي ورزد ، راه هايش راسست مي گيرد ، سنگيني آن را سبک مي پندارد ، باعقلش دنيا را نيکو مي بيند و نفسش دائما متذکر خداست و از اين سلوک ، بهجت و سرور عجيبي به او دست مي دهد .
همانا برترين حرکات ، نماز و بهترين سکونها روزه و سودمندترين نيکي ، صدقه و پاکيزه ترين سر صبر وبيهوده ترين تلاش ، جدال است .
نفس آدمي تاهنگامي که به جدال و قيل و قال مشغول است از بدي ها رهانمي شود و از حالي به احوال ديگر ، در مي آيد .
و بهترين عمل آن است که از نيت خالص بر مي آيد و بهترين نيت آن است که از راه علم به دست مي آيد . حکمت ، مادر فضايل و شناخت خدا اولين معرفت است . سخنان پاکيزه به سوي او بالا مي رود و کار شايسته به آن رفعت مي بخشد .

بخش اول : نفس 

جايگاه نفس

ابن سينا رحمه الله در زمينه مراتب هستي قائل به ترتيب خاصي است ، در قوس نزول سرسلسله اين رشته مبدا اول است ، بعد از آن ، عقل اول يا عقل کل قراردارد ، ازمبدا اول به دليل قاعده « الواحد » تنها يک وجود صادر مي شود ، در صادر اول چون سه جهت متصور است از آن سه امر صادر مي شود که عبارت است از : عقل دوم ، نفس و جرم فلک اول که آن را فلک البروج مي نامند . اين سلسله به همين صورت تنزل مي يابد و از هر عقلي سه موجود که عقل بعدي و نفس و جرم فلک پايين ترباشد صادر مي گردد ، تا اين که به عقل فعال يعني دهمين عقل مي رسيم اين عقل منشا پيدايش فلک نهم است که فلک القمر مي باشد که تحت آن ، عالم عناصر وکائنات قرار مي گيرد . (1)
نفوس اجرام فلکي داراي اوصاف و خواصي اند که برخي از آن ها عبارتند از : اجرام فلکي داراي حرکت دائمي اند و مبدا حرکتشان نفوس فلکي است . اين حرکت ، دايره اي بوده ونمي تواند مستقيم باشد ، جرم فلکي داراي نفسي خاص است ، افلاک ، هر يک ، نوع منحصر به فردند نه اين که افراد يک نوع کلي باشند وچون مدبر هر فلک عقل است عقول نيز نوع منحصر به فرد مي باشند وتعدد آن هامتکثر بالنوع است . جرم فلک از اجسام بسيطه است که خرق و التيام و فساد ندارد . بين اجرام فلکي ، ماده مشترکي وجود ندارد ، جرم آن ها کروي است و محدد جهات ندارند . خلاصه آن که نفوس فلکي مدبر کائنات ، تحت فلک قمرند که عالم اسطقسات است . حرکت جزئي افلاک موجب پيدايش حوادث مختلفي در عالم ارضي است و غايت حرکتشان تشبه به مبادي عاليه است . (2)
اين سلسله در قوس نزول به عالم ارضي مي رسد و تا هيولي که جزء بالقوه جسم است ادامه مي يابد ، بر اين اساس در جهان هستي به جز مبدا اول سه نوع وجودديگر يافت مي شود : وجود عقل که مجرد تام است ، وجود نفس که اعم از نفس فلکي و ارضي بوده و واسطه ادامه رحمت از عقل به عالم مادون است و اين دوقديمند و سوم ، وجود جسم که نازل ترين مرتبه وجود است .
جسم داراي چهار امر مي باشد : صورت که جهت فعليت جسم و جزء قوام بخش آن است ، ماده که جزء بالقوه و قابل جسم است ، طبيعت که مبدا صدورحرکت و سکون و تغيير است و در اجسام بسيطه عين صورت بوده ولي به دو اعتبارو در اجسام مرکب جزء صورت مي باشد و امر چهارم عرض است که هر گاه ماده جسم با صورت بالفعل شد و نوع تمام گشت بر آن عارض مي شود . (3)
جسم در تقسيم اولي به دو قسم بسيط و مرکب تقسيم مي شود ؛ جسم بسيط آن است که اجزاي آن متشابه و داراي يک طبيعت باشند ، و جسم مرکب به خلاف آن است . (4)
اجسام بسيط خود دو قسمند : اجسام سماوي که جرم فلکي اند و ديگر ، اجسام عنصري که خواص ذيل را واجدند : اين گونه اجسام داراي کون و فسادند چون ماده مشترک دارند لذا صور آن ها متغير است ، اختلاف صور ، تابع اختلاف قواي نفس فلکي است ، حرکت آن ها مستقيم است لذا جهت و محدد الجهات دارند ، از آن جاکه حرکت ، راسم زمان است و زمان ، مقدار حرکت يا امتداد آن مي باشد و ما حرکت را احساس مي کنيم زمان آن را نيز احساس خواهيم کرد . (5)
ويژگي ديگر عناصر ارضي اين که داراي ميل و طبع اند ، چنان که طبع مشک پر ازهوا که زير آب باشد اين است که به سطح آب مي آيد ، همچنين عالم عناصر به دليل جذب و انجذاب هاي مختلف در وسط عالم افلاک قرار دارد . (6) اجسام سفلي وعناصر بسيط ارضي چهارگونه اند : (7) خاک ، آب ، هوا و آتش . شروع قوس صعود ازاين مبدا است که اسطقسات بسيطه متکون مي شوند . اين عناصر چهارگانه که کائن فاسدند به واسطه فلکيات تکون مي يابند .
غير از عناصر اربعه ، طبيعيون قديم قائل به کيفيات يا طبايع اربعه بوده اند بدين گونه که در هر عنصري دو کيفيت موجود است . علت اختلاف کيفيات هر عنصرقرب و بعد آن از فلک مي باشد ، خاک ، بارد و يابس ، آب ، رطب و بارد ، هوا ، حار ورطب و بالاخره آتش ، يابس و حار است . اين کيفيات اربعه ؛ يعني رطوبت ، يبوست ، حرارت و برودت با يکديگر ترکيب شده در اين ترکيب ، اجسام بسيط تاليف مي گردند . در ترکيب آن ها صور عناصر از بين نرفته بلکه تنها فعل وانفعال و تاثير وتاثري رخ مي دهد ؛ به عبارت ديگر فقط استحاله صورت مي گيرد از اين فعل وانفعال ، کيفيتي حاصل مي آيد به نام مزاج :
« ان المزاج هو کيفية تحصل من تفاعل کيفيات متضادة في اجسام . » (8)
در پيدايش مزاج صور عناصر از بين نمي روند و تنها از تفاعل کيفيات ، کيفيتي جديد حاصل مي آيد که :
« اين جسم ها چون يک بار ديگر گرد آيند به اين کيفيت ها يک اندر ديگر فعل کنند پس اندر آن ميان مزاج افتد » . (9)
اگر صور از بين بروند و منخلع گردند آن را فساد نامند و اگر صورتي غالب وديگري مغلوب شود آن را انقلاب . (10)
مزاج بر دو قسم است : معتدل و مايل ، مزاج کاملا معتدل وجود ندارد ، زيرا لازم مي آيد که هيچ عنصري غالب نباشد و در اين صورت حيز طبيعي نخواهد داشت ونيز مي دانيم که هر جسمي چه مرکب و چه بسيط ، حيز طبيعي دارد و اگر حيزطبيعي نداشته باشد جسم نه متحرک است نه ساکن و جسم بدون حرکت و سکون وجود ندارد لذا مزاج هميشه مايل به اعتدال خواهد بود . حال هر گاه مزاجي درجهت اعتدال به حدي مطلوب رسيد نفس نباتي به جسم آن افاضه خواهد شد :
« وقد يتکون من هذه العناصر اکوان ايضا بسبب القوي الفلکية اذاامتزجت العناصر امتزاجا اکثر اعتدالا اي اقرب الي الاعتدال عن هذه المذکور واولها النبات وکلما امعن في الاعتدال ازداد قبولا بقوة نفسانية اخري الطف من الاولي . »
بنابراين هر چه عناصر ، کمال پذيرتر شوند و مزاج آن ها به اعتدال نزديک تر ، استعداد پذيرش صور کامل تر از واهب الصور خواهند يافت و نفس شريف تري دريافت خواهند کرد لذا نفس حيواني از نفس نباتي و نفس انساني از نفس حيواني کامل تر خواهد بود . خلاصه آن که مبدا تکون نفس ، ترکيب عناصر و کيفيات وپيدايش مزاج مايل به اعتدال مي باشد .


------------------
1) الشفاء ، الالهيات ، ص 528 - 534 و 553 ؛ المبدا و المعاد ، ص 74 ، 75 ، 78 ، 79 - 84 ؛ رسائل ، ص 336 .
2) المبدا و المعاد ، ص 54 - 74 و 85 و 86 ؛ النجاة ص 277 ؛ الشفاء ، الطبيعيات ، ج 3 ، ص 16 ، 19 ، 26 ، 28 ، 34 ؛ رسائل ، ص 47 ؛ الشفاء ، الالهيات ، ص 531 .
3) الشفاء ، الطبيعيات ، ج 1 ، ص 34 ؛ التحصيل ، ص 577 و 578 .
4) الاشارات و التنبيهات ، ج 2 ، ص 192 - 196 ؛ النجاة ، ص 268 ؛ دانشنامه علائي ، ص 27 - 31 ؛ رسائل ، ص 46 .
5) الشفاء ، الطبيعيات ، ج 1 ، ص 155 .
6) المبدا والمعاد ، ص 83 و 84 ؛ الشفاء ، الالهيات ، ص 534 ؛ النجاة ص 268 و 271 ؛ الاشارات والتنبيهات ، ج 2 ، ص 208 و 231 .
7) الشفاء ، الطبيعيات ، ج 3 ، ص 147 .
8) الشفاء ، الطبيعيات ، ج 1 ، ص 36 .
9) دانشنامه علائي ، ص 57 .
10) جهت مطالعه بيشتر به منابع ذيل مراجعه شود : الشفاء ، الطبيعيات ، ج 3 ، ص 33 - 250 و ج 1 ، ص 36و 37 و 50 و 189 به بعد ؛ رسائل ، ص 46 به بعد ؛ الاشارات و التنبيهات ، ج 2 ، ص 276 .




نويسنده: محمد تقي فعالي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان