بسم الله
 
EN

بازدیدها: 336

فلسفه زن بودن- قسمت پنجم

  1393/8/25
قسمت قبلي


4- نياز مادّي و رواني زن

 برخي يكي از علل فرودستي زن و سلطه مرد بر او را نيازهاي زن به مرد دانسته‌اند. گفتيم كه اين نگاهي ناقص و سطحي و يكطرفه به موضوع است زيرا از نياز متقابل مرد به زن غفلت كرده‌اند و آنرا بحساب نياورده‌اند. خداوند بر اساس عدالت خود زن و مرد را بطور مساوي به يكديگر نيازمند ساخته است تا بتوانند بكمك يكديگر چرخ زندگي خانواده و اجتماع را بچرخانند.

مهمترين اين نيازها نياز جنسي است كه گاه از آن بغلط به «نقش مادري» تعبير نموده و آنرا مايه ضعف و نياز و فرودستي زن بحساب آورده اند. نياز جنسي اصولاً نيازي مشترك بين زن و مرد است- همانگونه كه در تشبيه به دو كارگاه زنجيره اي آنرا بيان كرديم- و نياز مرد به زن در ظاهر و در عمل گاهي بيشتر از زن نشان داده مي شود. علاوه بر آن مادري نه فقط براي زن نياز شمرده نمي شود و اعتبار و عزت زن را كاهش نمي دهد كه بالعكس باعث سروري و سالاري او نيز هست و بر اعتبار اجتماعي او نيز مي‌افزايد.

مرد براي اداره فرزندان و خانه و خانواده و حفظ دارائي و حريم داخلي و حتي براي حفظ موقعيت اجتماعي خود نيازمند به زن است. زني كه بصورت همسر و مادر فرزندان و مدير و كدبانوي خانه و گاه حافظ اعتبار اجتماعي شوهر، دستكم در نيمي از جامعه- يعني در ميان زنان- است.

روابط جنسي و وجود غريزه مشابه در مردها نيز بطور طبيعي نه فقط باعث نياز او به زن و براي تشكيل خانواده و بقاء و ماندگاري نسل و حفظ جامعه مي شود، بلكه حتي مرد را گاه به نوعي ارزش دادن و برسميت شناختن زن- باصطلاح ديپلماسي بصورت «de juré»- مي‌گردد.

زن- بشرط زيركي و خودداري از ابراز ضعفهاي اخلاقي خود- گهگاه مي‌تواند در زندگي داخلي با شوهر با بهره‌گيري از اين غريزه، زنسالاري و سلطه و سروري راه بيندازد و مرد را تحت اراده خود درآورد.

در قرن معاصر افرادي پيدا شدند كه تحت عنوان فمنيسم و بنام حمايت از زن و ببهانه آنكه جاذبه و غريزه جنسي در زن سبب ذلت و فرودستي و از دست دادن حقوق او ميشود، زن را به دوري از مرد و گرايش به همجنس بازي دعوت و تشويق كردند.

شايد اين حاميان دروغين زنان نميدانستند كه ترك رابطه صحيح با مرد نه فقط به زن اعتبار نمي دهد كه چندين زيان روحي و جسمي ديگر نيز به او وارد مي سازد. با اين بينش غلط كه از طرف باند صهيونيست غربي حمايت و تبليغ ميشد حتي همان فرهنگ و ارزش بحد نهايت پائين آمده زن در جامعه غربي را (كه زن را فقط براي اطفاء شهوت مي‌خواهد) از بين ميبرد و رشته اجتماع بشري را از هم مي پاشيد و دورنماي تاريكي را براي زن پيش نظر مي آورد. 

بهمان اندازه كه روابط جنسي سالم و طبيعي از لحاظ بهداشتي و پزشكي مفيد بلكه براي زن ضروري است، ترك آن بهمان اندازه براي مرد و زن زيانبار است بويژه اگر به عمل غيرطبيعي و مضر همجنس بازي پرداخت شود و اگرلذت كاذب آن را بحساب نياورند، هيچ سودي، در برابر آنهمه زيانهاي جسماني و موضعي از يكطرف و آسيبهاي روحي و عصبي از سوي ديگر، ندارد، زيانهايي كه ممكن است به جنون يا بيماريهاي روحي و اعصاب منتهي شود. 
 

5- مادري

 برخي در حوزه فمينيسم و زاريهاي مصنوعي باصطلاح طرفداران زن، نقش مادري را بغلط يكي از دلايل ذلت و فرودستي زن وانمود ميكنند و زنان را به زندگي مردانه و ترك وظيفه طبيعي آنان دعوت مي كنند.

اين برداشت بسيار سطحي و نادرست و نتيجه گيري از آن مغرضانه است نقش مادري در ساختار آفرينش بقدري اهميت داشته كه مي توان بيشتر نيروها و غريزه هاي انساني را مقدمه و وسيله اي براي آن دانست. ظرافت و زيبائي زن، لطافت جسم و روح او، وجود غريزه جنسي در مرد و انگيزه هاي قوي براي توجه به زن، وجود دهها شيوه و فريب طبيعي و مصنوعي در زن كه نام آن جلوه جاذبه زن است، و مرد را خواسته و ناخواسته بصورت كمندي ناپيدا بسته و بسوي زن مي‌آورد و او را مجبور و مقهور به دادن نطفه مي‌سازد، همه و همه براي يك هدف مهم يعني توليد نسل (از آبستني تا زايش و پرورش كودك) ميباشد و اين اهميت نقش مادري و ارزش طبيعي و اجتماعي و انساني آنرا ثابت ميكند. 

جاذبه جنسي زن از يكطرف و نقش مادري او دو ارزش طبيعي و اجتماعي و دو اهرم قوي براي جذب مرد و به رسميت شناختن مقام و موقعيت اجتماعي و خانوادگي زن است. اين موقعيت در هرجا كه بوسيله زنان هوشمند بخوبي شناخته و حفظ و استفاده شده است، توانسته است آن زنان را در جامعه به مرتبه عالي برساند و حتي مردان را باستخدام و خدمت خود درآورد، و بالعكس هرجا كه زن هوشمندي و شعور و شناخت لازم را براي حفظ موقعيت خود نداشته برده جنسي و وسيله اي براي اطفاء موقت شهوت مرد شده و يا در بهترين وضع خود به كارخانه فرزندسازي مبدل گشته، و اين تنزل زن از موقعيت آسماني خود گناه كسي نيست جز خود اين دسته از زنان كه از امكانات خدادادي خود بصورت بهينه استفاده نكرده و دستخوش تبليغات بظاهر دوستانه دشمنان بشريت و از جمله دشمنان زن شده يا خود در دام غرايز جنسي خود گرفتار آمده اند.

نقش مادري و داشتن فرزند براي مرداني كه به فرزند نياز و علاقه داشته اند در بيشتر موارد توانسته نوعي سلطه و افتخار و سربلندي براي زن بياورد و مرد را بيش از بيش به خدمت و زن و خانواده علاقمند سازد.

زناني كه يا از روي جهل به موقعيت خود يا از روي غرض و براي بدآموزي زنان ديگر، مسئوليت مادري و فرزند داري را «كار اجباري» و با اعمال شاقه مانند آن ميدانند چرا برعكس آن قضاوت نميكنند و مرد را برده اي نمي‌دانند كه علي‌رغم صداي درشت و رفتار و روحيه خشن، مانند اسيري دربند زنان و خانواده گرفتار است و هزاران دشواري و ذلت و رنج را در جامعه تحمل ميكند تا بتواند وسيله رفاه و راحت خانواده را فراهم سازد!؟ 

 6- نگاه جنسي به زن

 گاهي علاوه بر ضعف ظاهري زن كه آنرا نقيصه او مي‌دانند، نگاه جنسي و شهواني به زن و محور بودن زن را براي ارضاي شهوات جنسي مرد، نيز نوعي نقص و سبب ذلت و فرودستي او در جامعه دانسته اند كه از غلطها و اشتباهات بزرگ برخي جوامع كنوني اروپاست و ديديم كه در ادبيات ديني يهود و مسيحي نيز برآن تأكيد شده بود.

زن و مرد دو طرف يك قاعده طبيعي يعني وظيفه توليد و حفظ نسل انسان هستند و زوجيت ايندو كه هر يك مكمل ديگري است براساس «اصل ثنويت و زوجيت در طبيعت» و در آفرينش است كه جز خدا (كه براساس ادّله عقلي و فلسفي احد و واحد است) همه مخلوقات مادي بايستي با نوعي ثنويت، مكمل خلقت بوده و خود نيز بصورت زوج زندگي كنند.

خداوند در طبيعت همه حيوانات غريزه شهوت جنسي را گذاشته تا بصورت قهري و جبري بسوي جنس مقابل رفته و با رفتار متقابل بين آندو، هدف طبيعت حاصل شود.

اما در اين ميان، زن در جوامع بشري از قديم تا به امروز محور شهوت جنسي و براي كامروايي جنسي مرد شناخته شده و مرد در اين بينش غلط، وانمود مي‌شود كه گويي تنها هدف خلقت بوده و زن موجودي است كه بايد لذت جنسي براي مرد فراهم سازد، همانگونه كه مي‌تواند از مواهب ديگر خدادادي در طبيعت براي حيات يا لذت خود استفاده كند.

اين يك نگاه اوليه عاميانه و بدور از ديگر قواعد طبيعي است كه اديان و برخي فلسفه ها به آن اشاره كرده اند. گفتيم كه طبق قاعده طبيعت، زن مأمور اصلي پرورش فرزند و حفظ نسل بشر از تباهي و فناست و مرد نيز براي حسن انجام اين مأموريت زن وظايفي دارد كه از جمله، مسئول همبستري با زن، كمك به پرورش فرزند و تأمين همه چيزهايي است كه زن و فرزند او (خانواده) به آن نياز دارند.

در زن ابزارهاي رواني موردنياز او و در مرد نيز وسايل جسماني و رواني براي اين وظيفه نهاده شده و اگر نگوئيم كه زن بمراتب براي انجام غريزه جنسي به مرد محتاجتر است بايد گفته شود كه ايندو بطور مساوي محور يك غريزه (غريزه جنسي) قرار دارند و هر يك براي ديگري وسيله اطفاي آتش اين غريزه مي باشند و در اين معامله، مرد ترجيحي بر زن ندارد و سهمي بيشتر نمي‌برد.

براي روشن ساختن رابطه منطقي و طبيعي زن و مرد و نياز متقابل آنان كه به نوعي قرارداد و توافق (ازدواج) مي‌انجامد ناگزير مثالي مي آوريم: كارگاه يا كارخانه اي را درنظرآوريد كه متخصص در توليد كالائي است ولي مواد اوليه آنرا نمي‌تواند توليد كند، و كارخانه ديگري را درنظر بگيريد كه متخصص در استخراج مواد لازم براي كارخانه اول و آماده‌سازي و تحويل در آنجاست. هر يك از ايندو به يكديگر نيازمندند و از خودداري هر يك از قبول قرارداد يا نقض و عدم اجراي آن، به طرف ديگر زيان وارد مي‌‌شود و همكاري و همياري و توليد مشترك آندو بنفع هر دوي آنهاست.

هيچيك از ايندو بينياز از ديگري نيست و نياز كارگاه توليد كننده به صادركننده مواد اوليه عيب و كاستي او نمي‌باشد، همچنانكه ضرورت حياتي كارگاه مواد اولي آن، به طرف ديگر زيان وارد مي‌‌شود و همكاري و همياري و توليد مشترك آندو بنفع هر دوي آنهاست.

هيچيك از ايندو بينياز از ديگري نيست و نياز كارگاه توليد كننده به صادركننده مواد اوليه عيب و كاستي او نمي‌باشد، همچنانكه ضرورت حياتي كارگاه مواد اوليه نيز نقص و فرودستي او نمي‌شود.

رابطه زن و شوهر نيز براساس يك نياز طرفيني است، نيازي طبيعي كه پشت سر آن حكمتي بزرگ- يعني حفظ نسل- نهفته است و خداوند در نهاد ايندو غريزه اي گذاشته كه آندو را بسوي هم براند و از يكديگر لذت جسمي و روحي ببرند، و آندو را بصورتي منطقي نيازمند يكديگر ساخته است.

پس بهمان اندازه كه زن براي مرد لذت جنسي فراهم مي آورد مرد نيز وسيله لذت جنسي و شهواني براي زن است و حتي از برخي روايات ديني برمي‌آيد كه نود درصد لذت در اين معامله نصيب زن مي شود و براي مرد نيش و نوش همراه است و پيامدهايي ناخوش نيز بهمراه مي‌آورد.

اما بدو دليل، نگاه عاميانه مردم از نگاه علمي و طبيعي در اين موضوع بازمانده و زن را موجودي فرودست و تنها وسيله شهوتراني و لذات جنسي دانسته‌اند: 

يكي ويژگيهاي جسماني و پوستي و حركات زن و ديگر زيركي او در پنهان نگاه داشتن تمايلات جنسي و نگاه شهواني او به مرد كه از نوعي غرور و خودداري وي سرچشمه مي گرفته و بصورت تظاهر به استغناء از مرد و گريز از وي خودنمائي ميكند. اين دو حس باضافه روحيه غلبه و سلطه‌گري مرد، زن را منبع و مرجع شهوت جنسي و تدريجاً بصورت تنها وسيله لذت و خوشگذراني مرد معرفي كرده است و حتي آنرا تنها نقش زنانه دانسته و از ديگر ارزشها فراموش شده است.

عامل ديگر كه سبب شده زن را منحصراً موجودي براي لذت جنسي و شهوتراني مرد معرفي كند خودنمائيهاي غير منطقي زن در همه دورانها بويژه در قرن معاصر است كه بصورت برهنگي و بدن‌نمائي ظاهر مي شود و زن را تا سطح كالائي براي مصرف مردان و استفاده كوتاه مدت آنان پائين مي آورد.

اين پديده كه از زنان غربي آغاز و از سوي جريانهاي ضدبشري ترويج و گسترده شد براي زن دو نقش عمده تعريف كرد: 1- زن براي ارضاي جنسي مرد، 2- زن براي كار ارزان و زنان ندانسته در اثر اين پديده اجتماعي كه به عادت و فرهنگ مبدل شد سند بردگي خود را امضا كردند و به قرنها پيش يعني دنياي غير متمدن ماقبل تاريخ بازگشت نمودند و ندانستند كه زن در آفرينش جايگاه برتري دارد زيرا هم در عرصه طبيعت، قطب و مدار اصلي است و هم در جامعه، يكي از دو ركن اساسي اجتماع بشري شمرده مي‌شود و داراي ابعادي مختلف است كه يكي از آنها بُعد جنسي و نيروي شهوت است كه در هر دو جنس وجود دارد. اما از آن هنگام كه زن با رفتار فردي و اجتماعي خود كوشيد كه خود را نماد شهوت و محور امور جنسي بشناساند يا خود را در معرض شهوتراني بيقاعده و قانون مردها قرار دهد، طبعاً ارزشهاي ديگر او رو به فراموشي رفت و موجودي ويژه شهوتراني و اطفاي غريزه مرد معرفي شد و از آنهمه جلال خدادادي گذشته و به يك عروسك براي بازي و لذت موقت مردان نزول و هبوط نمود.

عجيب است كه زناني كه با خودنمايي و نيم‌برهنگي بمنظور تحريك شهوت مردان خود را سمبل شهوت ميسازند و با برجسته كردن اين ويژگي خود در واقع از ديگر ارزشهاي خود و مسئوليتهاي مهمي كه در طبيعت و جامعه دارند (كه بهيچوجه كمتر از اداره كشور نيست) ميگذرند و در سطح يك ابزار جنسي براي مرد باقي ميمانند خود آنها گاهي اولين شاكيان از وضع اجتماعي و كم‌ارزشي زن ميباشند! 

با وجود آنكه مرد نيز مانند زن داراي بعد جنسي است ولي عملاً مي‌بينيم كه چگونه با شناخت و اهميت دادن به نقش اجتماعي خود نقش جنسي خود را پنهان مي سازد و همواره خود را داراي ابعاد مختلف و مهم اجتماعي نشان ميدهد. در جوامع غير ديني چرا مرد سمبل شهوت جنسي نيست و زن به اين انگ و علامت شناخته مي‌شود؟ آيا جز اينست كه خود زن در اين تنزل رتبه اجتماعي مقصر بوده است؟

زن براي گريز از شهوت محوري در جامعه و مركز شهوت جنسي شدن علاوه بر قوانين ديني (و اسلامي) مجهز به استعدادها و غرايزي است. زن بطور غريزي تظاهر به بينيازي و بي توجهي به مرد مي‌كند (كه در زنان شرقي بيشتر از زنان امروزي غربي ديده مي‌شود). اين غريزه، كه علي‌رغم تمايل زن به مرد، در او ديده ميشود- ضمن آنكه يكي از شگردهاي زيباي طبيعت براي جلب علاقه بيشتر مرد و عزت و ارزش بيشتر زن و جلوگيري از سرد مزاجي نسبي مردان ميباشد- براي تك بُعدي نشدن هويت زن و حفظ اعتبار اجتماعي و نگهباني از ديگر ارزشهاي زنانه در جامعه بوده است.

يكي از فلسفه‌هاي پوشيدگي بيشتر زن (يا همان حجاب) در جامعه، همين حفظ شئونات و عزت اجتماعي زن و نيز جلوگيري از خطرات و آزار جنسي و تجاوزها به او است. برهنگي زن در جامعه غربي يا غربزده با هدف جذب مردان گاهي حتي نتيجه عكس داده و سبب سردمزاجي و بي‌اعتنايي مردان به زن و در نتيجه احتياج بيشتر زن به مرد و عرضه بيشتر در برابر تقاضاي كمتر شده از اينروست كه زن در جوامع غربي از لحاظ جنسي كم‌ارزشتر از زن شرقي و بويژه زن مسلمان است و ازدواج و تشكيل خانواده كمتر واقع ميشود.

زن در جامعه در پناه حجاب و لباس مناسب خود، بُعد جنسي و شهوي خود را تا حدود زيادي در ارزيابيهاي عادي اجتماعي مخفي نگه ميدارد تا ابعاد ديگر شخصيتي او و نقشهاي مهم ديگرش (اجتماعي، علمي، سياسي و ...) پنهان نماند و معرفي شود.

زن در يك محيط اداري، بايد يك عضو اداري، در يك محيط رسمي يا عادي، يك شهروند محترم، در يك محيط علمي و فرهنگي، يك فرد دانشمند و مؤثر، در يك محيط سياسي، يك فرد داراي جايگاه سياسي، و در هر محيط بتناسب آن محيط، مانند مردان بايد عضو كارا و فعال و مناسب آن محيط بنظر بيايد و جنبه جنسي كه ويژه زندگي پنهان خانوادگي است بايد به خاطر نيايد و فراموش گردد. 

زن در پناه حجاب خود، نه فقط خود را آلت دست مردان و كالايي براي مصرف آنها معرفي نميكند و خود را از بسياري از خطرات جاني و آبروئي حفظ و بيمه مي‌سازد كه حتي مانع تحريك و فتنه‌انگيزي در جوانان و مردان جامعه ميشود نه معاون و شريك در جرم آنان و آنها را غيرمستقيم به انجام كارهاي ناشايست و حتي جرم و جنايت وادار نميسازد و از اين طريق هم به امنيت خود و هم به امنيت اجتماعي كمك مينمايد.

دستهاي پنهان دشمنان بشريت در غرب و امروزه در سراسر جهان يا نشر و تبليغ فرهنگ تخريبي خود چنين وانمود كردند كه لازمه تساوي زن و مرد در اينست كه هرگونه مردها عمل كنند زن نيز همانگونه بشود و از جمله قيد عفت و حجاب را از خود بردارد و حصار عصمت (يعني امنيت) را بشكند؛ و اين اولين گام براي گمراهي زن و انحراف او از جاده طبيعت و سقوط از موقعيت حقيقي خود بود.

تساوي زن و مرد در حقوق اجتماعي ملازم و برابر با برهنگي زن و حتي با كارگري و كار در كارگاهها نيست بلكه با پنهان‌سازي خاصيت شديد و اغواگر جنسي خود در ميان اجتماع و در محيط غيرقانوني خانوادگي است تا، همانگونه كه گفتيم، مانند مرد امنيت جنسي داشته باشد و جامعه فرصت پيدا كند تا بدور از خاصيت جنسي زن، شخصيت او را برسميت بشناسد و به اهميت نقش اجتماعي و طبيعي او احترام بگذارد.

اسلام و اديان واقعي ديگر در برخورد ميان دو طبيعت و دو جنس زن و مرد همواره كوشيده است كه نظام و سنتي منطقي و عاقلانه حاكم باشد تا ضمن آنكه هر دو جنس (زن و مرد) بتوانند وظايف و نقشهاي خود را بانجام برسانند، ارزشها و كرامت خداداده يكديگر را نيز بپذيرند.

حجاب و لباس زن يكي از همين نظامات الهي و سنتهاي صحيح و عقلائي است كه براي آنكه به زن نه فقط با نظر جنسي بلكه با تمام آنچه كه هست و با تمام ارزشهائي كه داراي آنست نگريسته شود.

كنترل كردن جلوه‌هاي جنسي زن، بويژه ساختار جسماني دلربا و اغواگر او، در سطح جامعه (و نه در زندگي خصوصي با شوهر) يكي از قوانين حكيمانه وعقلايي بوده و هست كه براي حفظ نظم عمومي هر جامعه بكار مي‌آمده و مي‌آيد زيرا جلوه‌هاي شهوت‌انگيز زن نه فقط تماماً بضرر شخصيت زن است بلكه موجب اختلال امنيت و سلامت اجتماعي و سستي و تزلزل پايگاه خانواده و نسب و سلامت روحي اولاد و حتي بالارفتن آمار جرايم و جنايات ميشود. با نگاه و تحليل آمارهاي وحشتناك وقوع جرايم و جنايات در كشورهاي غربي باصطلاح متمدن و پيشرفته، و سستي اساس خانواده و فزوني فرزندان نامشروع و عقده‌هاي ويرانگري كه از اين راه به نسلها وارد ميشود و پيامدهاي تلخي را كه ببار مي‌آورد، مي‌توان به اثرات خطرناك و پليد آزادي جنسي و تن‌نمايي زنان تا حدودي آشنا شد.

يكي از مهمترين مسائل زن امروز سرگرداني و ترديد او در ميان دو قطب مخالف است، يكي دين و اخلاق و نظم اجتماعي و انساني كه زن را به خودداري از عرضه كردن «تابو»هاو ارزان كردن پشتوانه‌هاي شخصيتي او (و مي‌توان در يك كلمه: «ستر و حجاب») ميخواند و او را به مناعت و عزت نفس دعوت مي كند.

و قطب ديگر كه منافع خود (و احياناً توسعه فساد در بين بشر) را دنبال ميكند و نامهاي مختلف و نقابهاي گوناگون دارد و بيتقوائي و برهنگي زن دامي براي صيد پول و وسيله‌يي براي رشد درآمد اوست و زن را هم ارز يك شيء زيبا و او را يك كالا يا يك ابزار تبليغاتي ميداند.

يكي از ايندو دوست زن و ديگري دشمن اوست، و قضاوت تشخيص دوست و دشمن از ميان ايندو با خود زن است اگر توان اين قضاوت را داشته باشد.

زن، مخلوق گرامي خدا و بتعبير معروف «هنر خلقت» است، خدا براي او بعنوان بشر يا انسان، كرامت و عزت و سرفرازي و خوشبختي خواسته و از اينرو هرآنچه را كه دشمن عزت و كرامت ذاتي و آفت شخصيت و حيثيت زن باشد را براي او ممنوع يا حرام ساخته. بسيار اشتباه و تصور كودكانه است كه زنها تصور كنند كه خدا نسبت به آنها ستم روا داشته كه براي آنها محدوديتهائي بصورت حجاب و ديگر ممنوعيتها قرار داده است! همانطور كه بسيار احمقانه است كه يك جواهر فروش، توصيه‌هاي امنيتي پليس شهر را دشمني با خود و يا صنف جواهر فروش بداند و آرزو كند كه كاش مي توانست مانند ديگر دكانها شبها آزادانه كالاي خود را بگذارد و برود.

تمام آنچه كه ابزارهاي سعادت و كاميابي حقيقي زن است (يعني مزاياي جسمي و روحي و رفتاري كه بنام جاذبه جنسي ناميده ميشود) و مي تواند زندگي او را تنظيم كند، چيزهائي است كه دزدان شخصيت زن در كمين آن هستند و بآساني مي‌توانند از آن براي لذت موقت خود و ديگر مردها و بهره‌گيري براي تجارت و سود بيشتر از كالاي خود يعني زن استفاده كنند. از اينروست كه دين اسلام و تجربه ديرينه بشري حكما و فلاسفه به اين نتيجه رسيده است كه زن بسبب داشتن ويژگيهاي آفرينشي كه سرمايه سعادت اوست بايد بيشتر از مرد مراقبت خود باشد و در گرداگرد اين سرمايه گرانبهاي خود حصاري محكم بكشد و چشم و دست تجاوز دشمنان خود و دزدان ناموس را از آن كوتاه سازد.

تقريباً در بيشتر فرهنگهاي بشري، اشخاص و حتي اشيائي يافت ميشده كه از صورت دم دستي و عادي بودن بدور نگهداشته شده و براي آن حرمت قائل بودند و در جامعه شناسي اديان به آن «تابو» مي گويند. بزرگان قبيله و در اديان آسماني اولياء دين همين منزلت را داشته‌اند و مصاديقي براي تابو بوده اند. اين موضوع بسيار مهم است كه جنس زن در فرهنگ اديان آسماني داراي منزلت تابو است و بهمين دليل است كه در زبان عربي به زن «حَرَم» نيز گفته شده يعني نامي كه به مكانهاي مقدس داده ميشود، مانند تابوهاي ديگر هيچكس جز بصورت مشروع، حق تماس و لمس او را ندارد و حتي بايد چشم را از او دور بدارد.

«تابو» در اصطلاح جامعه‌شناسي چيز يا شخصي است كه داراي نوعي قداست و حرمت باشد و عامه مردم از تماس با آن نهي شده باشند و در صورت تماس، گناه مرتكب شده و بوسيله نيروهاي غيبي مجازات و در نظر عرف عامه مطرود گردند. تابو باين معنا بشكلهاي گوناگون همواره در همه اديان و فرهنگها و ملتها وجود داشته و دارد. 

زن در فرهنگ ديني چنين مرتبه اي دارد يعني- برخلاف آنچه كه امروزه در غرب نوعي فرهنگ پيشرفته شمرده ميشود- زن داراي قداست معنوي است و دست دادن و تماس و تصرف او قاعده و قانون و راه و رسم شرعي دارد و رعايت نكردن آن نظم جامعه را بر هم ميزند. 

خود زن نيز، بلحاظ آنكه يك شيء بيجان و بي‌اراده نيست و يك انسان با تمام تكاليف و حقوق و ارزشهاي انساني است، مانند ديگران مكلف به رعايت اين حرمت و اين مرتبه است و نبايد حصار خود را به كناري بگذارد و در تماس خود با ديگران حدّ و مرز و قاعده و قانون نداشته باشد. او نيز نبايد با مردان دست بدهد يا تماس بدني پيدا كند تا حرمت خود و نظم عمومي را رعايت كرده باشد و اين محدوديت و رعايت نظم براي زن به آن حرمت و احترام و ارزش اجتماعي مي ارزد و رنج احتمالي حجاب در برابر افتخار و خواص و فوائد فردي و اجتماعي آن قابل تحمل و آسان است.

 

* * *

 

از مجموع مطالبي كه در بحث موقعيت زن در اجتماع گفته شد ثابت ميشود كه، علي‌رغم وجود برخي بظاهر ضعفها در زن كه در مقايسه با مرد به ذهن ميرسد و بهانه اي براي تبليغات فمينيستي شده، زن داراي استعدادها و توانائيهايي است كه زنان با آن توانائيها و يا بهره گيري درست و آگاهانه از آنها، مي توانند موقعيت و ارزش اجتماعي و نيز جايگاه حقيقي خدا داده خود را پيدا كنند و خود را همانگونه كه محور در طبيعت هستند در اجتماع نيز محور يا دستكم يكي از دو ركن اصلي جامعه قرار دهند.

ديديم كه زن با توانائيها و ابزارهاي طبيعي كه بصورت عواطف گوناگون در وي نهاده شده و حتي از ضعف ظاهري خود مي‌تواند قدرت ظاهري و جسماني مرد را تحت تأثير قرار دهد و اگر نتواند نشانه تقصير و كوتاهي خود اوست و ظلم طبيعت نيست.

در واقع، همانگونه كه حقوق طبيعي و ذاتي زن و مرد با هم برابر است، سلطه و قدرت آنان نيز برابر يا نزديك به برابر است مشروط بر آنكه قدرت و سلطه را فقط به سلطه و قدرت جسماني و زور بازو تفسير نكنيم.

در تجربه تاريخي نيز ديده شده است كه گاه زنان در خانه شوهران و فرزندان يا زنان شاهان و دولتمردان، حاكم واقعي خانه يا حتي كشور شده‌اند و شوهر آنها علي‌رغم قدرت و منصب ظاهري، تابع اراده زنان خود و در اختيار رأي و اراده آنان بوده‌اند. حتي در زندگي عادي نيز كه مرد بظاهر خشن و يا ستمگر بوده، باز سلطه پنهاني زن و سالاري و برتري اسرارآميز ولي حقيقي و نهايي او قابل درك است.

ضعف واقعي زن و علت اصلي سقوط او از مدار عزّت و ارزش اجتماعي و كرامتي كه خداوند (بنص قرآن مجيد) به او داده، در ظلم مردان و بهره‌كشي اجتماع از آنها نيست بلكه در بيتوجهي زنان به مقام و منزلت خود است كه از ناآشنايي آنها به معناي زن و «فلسفه زن» بودن سرچشمه ميگيرد.

 

پانوشت:

1- عشق و علاقه كودكانه دختران به عروسك نشانه‌يي از اين غريزه است.

2- ممكن است در برخي موارد بشر نتواند اين مطلب را بيابد ولي اثبات شدني است.

3- البته استعداد قوي شدن با همان بدن در او هست يعني ممنوع از قدرت بدني نيست ولي نياز عادي او نمي باشد.

4- در حديث آمده است كه دليري و سخاوت براي مرد كمال و براي زن امتيازي منفي است.

5- سوره روم- آيه 21: خداوند از (جنس) خودتان همسراني آفريده كه براي «آرامش» به آنها پناه ببريد و در كنار آنها به آرامش برسيد.

6- سعدي- گلستان
 


نويسنده:  سيد محمد خامنه اي






برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان