بسم الله
 
EN

بازدیدها: 686

شهادت در حق الله و حق الناس

  1393/8/23
مفهوم حق الله و حق الناس و آثار مترتب بر آن در فقه قضايي اسلام سابقه‌اي به طول تاريخ فقه دارد و در برخي از روايات نيز بدان اشاره شده است.

اين دو مفهوم پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تصويب ماده 290 قانون اصلاح موادي از قانون آيين دادرسي کيفري مصوب 16/6/1361 که مقرر مي‌داشت «در جرايم و اموري که جنبه حق‌اللهي دارند محاکمه مرتکب، حتماً‌ بايستي با حضور متهم صورت گيرد...» و ماده 159 قانون تعزيرات مصوب 18/5/1362 مبني بر اينکه «در حقوق الناس تعقيب و مجازات مجرم، متوقف بر مطالبه صاحب حق يا قائم مقام قانوني اوست»، وارد حقوق کيفري موضوعه گشت و پس از آن به طور گسترده‌اي در قوانين شکلي و ماهوي بکار رفت ولي قانونگذار هيچگاه تعريفي از حق الله  و حق الناس و ضابطه تفکيک بين آن دو ارائه نکرده است. 

تعريف حق الله و حق الناس

برخي گفته‌اند: «هر آنچه که اولاً‌ و بالذات معصيت الله و بالعرض تجاوز به حقوق افراد باشد، حق الله و هر چه که عکس آن باشد حق الناس است»و نيز در تعريف حق الله آمده است: «حق الله سلطنت خداوند بر بازخواست بندگان است عموماً بر انجام يا ترک عملي که در مورد آن نهي يا امر شارع به مکلف متوجه شده است»و عده‌اي اين دو مفهوم را به آثارش تعريف کرده و گفته‌اند: «هر آنچه که بنده مي‌تواند آن را ساقط کند حق الناس و هر آنچه که بنده حق اسقاط آن را ندارد حق الله است»و تکاليف را به سه دسته حق الله و حق الناس و حق مختلط تقسيم کرده‌اند «برخي از محققان نيز تأسيس حقوق حق الله را مطابق با حقوق  عمومي و حق الناس را معادل با حقوق خصوصي تلقي کرده‌اند»


آثار تفکيک حق الله و حق الناس

آثار مختلفي بر تفکيک بين اين دو حق در نظام قضايي اسلام مترتب است که م?لفين فقهي و حقوقي به احصار و بررسي آن پرداخته‌اند برخي از آنها عيناً‌ درج مي‌شود.

 
1-    حق الله مبتني بر تخفيف است برخلاف حق الناس؛

2-    صدور حکم غيابي در حق الناس جايز است برخلاف حق الله؛

3-    شهادت بر شهادت در حق الناس پذيرفته برخلاف حق الله؛

4-    صدور حکم و اجراي آن در حق الناس منوط به مطالبه شاکي است برخلاف حق الله؛

5-    در حقوق الله در برخي موارد حاکم حق عفو دارد برخلاف حق الناس


ماده 159 قانون تعزيرات مصوب 18/5/1362 مبني بر اينکه «در حقوق الناس تعقيب و مجازات مجرم، متوقف بر مطالبه صاحب حق يا قائم مقام قانوني اوست» 

مصاديق مهم حق‌الناس در امور جزايي


الف) حدود: حدود که شامل قذف و حد سرقت مي‌شود. قذف يعني نسبت دادن زنا يا لواط به شخص ديگر. بعضي از فقها مي‌گويند: قذف از حقوق مشترک بين حق‌الله و حق‌الناس است. زيرا براي قضاوت در مورد قذف بايد مقذوف طرح دعوي کند و نيز با عفو مقذوف اين حد ساقط مي‌شود. برخي از اخبار هم بر حق‌الناس بودن آن دلالت دارند. در مورد حد سرقت نيز مشهور بين فقها اين است که اين حد هم حق‌الله است و هم حق‌الناس بوده که جنبه حق‌الناسي آن غالب بر جنبه حق‌اللهي آن است.


ب) تعزيرات: تعزير در باب حق‌الناس به مواردي اختصاص دارد که کسي مورد اذيت روحي و معنوي قرار گرفته باشد. اگر فردي را به زنا متهم کردند، حد دارد. ولي اگر کسي فقط دشنام و ناسزا بگويد، مستحق تعزير است. مصاديقي که جنبه حقوق‌الناسي تعزيري دارند، بسيارند و فقط بعضي از آنها در فقه ذکر شده اند. افترا، اهانت و فحاشي از آن جمله است.

ج) قصاص:قصاص دو قسم دارد: يکي قصاص نفس و ديگري قصاص عضو. شکي نيست که اين هر دو از حق الناس هستند، چون متعلق و صاحب آنها مردم اند و اين حق نيز قابل اسقاط است.


د) ديات:بايد گفت که ديه از حق‌الناس است، چون صاحب حق در آن، عبد (منظور انسان) است و حق ديه متعلق به عبد مي‌شود. از طرف ديگر، اسقاط آن هم به دست مجني‌عليه است. 

مصاديق حق‌الله و حق‌الناس در حقوق کيفري


بر مبناي تقسيم‌بندي مجازات مي‌توان گفت تمام جرايم مستوجب مجازات حدي به جز قذف و سرقت (قبل از رفع الي الحاکم) حق‌الله و همه ديات و قصاص حق‌الناس هستند. جرايم تعزيري نيز با توجه به تعريف حق‌الله و حق‌الناس، برخي حق‌الله مثل روابط نامشروع مادون زنا و برخي مثل توهين حق‌الناس هستند.  نحوه رسيدگي به جرائم حق الله و حق الناس، وفق مواد 2 الي 4 قانون آيين دادرسي کيفري بيان شده است هر چند که تبصره ماده 4 همان قانون تعيين اين که امر جزايي بر اساس کدام يک از انواع جرائم رسيدگي مي‌شود( جنبه حق الله، حق الناس و يا جنبه عمومي ) به (بيان) قانون واگذار شده است.





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان