بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,221

قاعده ارش و حكومت در فقه اماميه و اهل سنّت - قسمت اول

  1393/5/10
خلاصه: از جمله مهم‌ترين قواعد حاكم بر ديات قاعده ارش و حكومت است كه از آن با عبارت‌هاي مختلف هم‌چون «كلّ ما لا تقدير له ففيه الارش» تعبير مي‌شود. گرچه نسبت به موارد و مصاديق ارش ميان فقهاي شيعه و سنّي و حتي بين فقهاي هر گروه، اختلاف عقيده است، امّا در اصل اين قاعده، اختلاف نيست و مي‌توان گفت اين قاعده يكي از مسلّمات فقه اسلامي و مورد اجماع فقهاي مذاهب اسلامي است. در نوشته حاضر سعي شده است پس از بررسي دقيق واژه «ارش» و واژه‌هاي مشابه آن (حكومت و اجتهاد)، مستندات اين قاعده تبيين و جايگاه آن در قانون مجازات اسلامي روشن گردد.
يكي از قواعد اجماعي در فقه اسلامي؛ قاعده ارش است كه مطابق آن هر جنايتي كه بر كسي وارد شود و ديه آن در شرع تعيين نشده باشد، براي آن ارش يا حكومت لازم است. همان‌طور كه در ادامه مباحث خواهيم ديد، واژه‌هاي ارش و حكومت و نيز اجتهاد، گاه به يك معنا بوده و با هم‌ديگر مترادف‌اند. لازم به ذكر است در لسان فقهاي شيعه اصطلاح ارش و در مرحله بعد، حكومت، بيش‌تر رايج است و اصطلاح حكومت و اجتهاد، در لسان فقهاي سنّي رواج دارد.

به‌ هر حال از آن‌جا كه جنايت بر مادون نفس اعم از قطع و يا جرح عضو و يا سلب منافع و امور ديگر، متنوّع و متعدّد است و ديه همه جنايت‏ها در شريعت معيّن نشده است، اين قاعده مقرر مي‏دارد كه براي آن دسته از جناياتي كه ديه معيّن شرعي ندارند، بايد به وسيله ارش، ميزان ديه را معين نمود.

ما در اين مقاله ابتدا در گفتار اوّل، به تبيين واژه ارش، حكومت و اجتهاد مي‌پردازيم تا به‌طور دقيق محل بحث روشن شود، آن‌گاه در گفتار دوم مستندات فقهي قاعده را بررسي مي‏كنيم. در گفتار سوّم روش محاسبه ارش و در گفتار چهارم حداكثر مقدار ارش را بررسي مي‏كنيم و در نهايت، در گفتار پنجم وضعيت اين قاعده را در قانون مجازات اسلامي تبيين مي‌كنيم.

گفتار اوّل: تبيين ارش، حكومت و اجتهاد


در اين گفتار ابتدا به تبيين معناي ارش (الف) مي‏پردازيم، سپس از واژه حكومت (ب) و آن‏گاه از اصطلاح اجتهاد (ج) بحث خواهيم كرد. در نهايت نيز مقايسه‏اي ميان ارش و اصطلاحات مشابه‌ خواهيم داشت.

الف. ارش‏

در اين قسمت، ابتدا معناي ارش در لغت را بيان مي‏كنيم، سپس به موارد استعمال اين واژه در روايات مي‏پردازيم و در نهايت به مصطلح فقها اشاره مي‏كنيم.

1ـ لغت‏

در لغت ارش به معناي ديه جراحت، و ديه جراحتي كه ميزان آن معين نيست، آمده است. گرچه خليل در العين مي‏نويسد: «والارش الدية» (فراهيدي، 1409، ج 6: 116) امّا در جاي ديگر مي‏گويد: «الارش ديةالجراحة»‌ (همان). جوهري نيز در صحاح مي‏نويسد: «الارش ديةالجراحات». (جوهري، 1407: 995) از اين دو عبارت دانسته مي‏شود كه بر ديه نفس ارش اطلاق نمي‏شود.

البته ظاهراً مراد از جراحت معناي عامي است كه شامل جراحت، قطع عضو و يا حتي سلب منافع مي‏شود والاّ اگر جراحت تنها معناي بدوي خود را داشته باشد، در اين‌صورت مصطلح فقها با لغت تفاوت خواهد كرد، زيرا همان‌طور كه خواهيم ديد فقها ارش را بر ديه جنايت مادون نفس اطلاق كرده‏اند اعم از آن‏كه چنين جنايتي به شكل جراحت باشد يا قطع عضو و يا سلب منافع.

چون ديه جراحت ممكن است معيّن شده باشد و ممكن است معين نشده باشد، بنابراين ارش به معناي ديه جراحت است اعم از آن‏كه در شرع ميزان آن معيّن شده باشد يا معين نشده باشد. با وجود اين، ابن‏منظور معناي لغوي ارش را چنين آورده است: «الارش من‌الجراحات ما ليس له قدر معلوم و قيل هو ديةالجراحة»؛ (ابن‌منظور، 1408: 263). به نظر مي‏رسد اين سخن صحيح نيست و حق با خليل و جوهري و ديگراني است كه ارش را ديه جراحت مي‏دانند اعم از آن‌كه ميزان آن در شرع تعيين شده باشد يا نشده باشد.

2ـ روايات‏

با ملاحظه رواياتي كه واژه ارش در آن‏ها به‌كار رفته است، شايد بتوان معاني زير را به‌عنوان موارد استعمال اين واژه برشمرد.

2ـ1ـ ارش عيب‏

در برخي روايات اين واژه به‌معناي مقدار تفاوت قيمت مبيع در دو حالت سالم بودن و معيوب بودن به كار رفته ‏است؛ (حرّ عاملي، 1416، ج 18: 104).

2ـ2ـ ديه معيّن شرعي‏

در چند روايت اين واژه در معناي ديه معيّن شرعي استعمال شده است. در يكي از اين روايت‌ها امام ‏صادق‏u مي‏فرمايد: اميرالمؤمنين عليu ارش سرخ شدن صورت و كبود شدن و سياه شدن آن را به ترتيب يك‌ونيم، سه و شش دينار قرار داده است؛ (حرّ عاملي، 1416، ج 29: 385 ـ 384). در اين روايت كه فقها به‌آن عمل كرده‏اند، واژه ارش به معناي ديه معيّن به كار رفته است.*

از همين نمونه است رواياتي كه دلالت دارند بر اين‌كه همه چيز در «جامعه» هست حتي ارش خدش:

ابوبصير مي‏گويد: امام ‏صادقu فرمود نزد ما جامعه است. عرض كردم جامعه چيست؟ فرمود: كتابي است كه هر حلال و حرامي و هر چيزي كه مردم به‌ آن نياز دارند حتي ارش خدشه در آن هست. سپس با دستشان به من زدند و فرمودند: اجازه مي‏دهي؟ عرض كردم فدايت شوم من در اختيار شما هستم هر كار خواستيد انجام دهيد. پس آن حضرت با دستشان بدن مرا فشردند و فرمودند حتي ارش اين نيز در جامعه‏ هست»؛ (حرّ عاملي، همان: 356).

ظاهر اين روايت آن است كه ديه خدشه، مقدار مشخصي است كه در جامعه موجود است. به همين دليل، صاحب جواهر درباره اين حديث مي‏نويسد: «مقتضاه انّ لكل شيي مقدّرا، الاّ انّه لم يصل الينا»؛ (نجفي، 1404: 168).

2ـ3ـ ميزان حاصل از نسبت سنجي در دو حالت سلامتي و عدم سلامتي مجني‏عليه‏

در برخي روايات، ارش به معناي مقدار حاصل از نسبت سنجي در دو حالت سلامتي و عدم سلامتي مجني‌عليه به كار رفته است. اين معنا شبيه معناي اوّلي (ارش عيب) است ولي برخلاف معناي اوّل كه در مورد اموال است، اين معنا در مورد جنايت بر انسان است؛ به‌عنوان مثال، حضرت عليu درباره مردي كه در اثر جنايت يكي از دو چشمش دچار نقص شده بود، دستور دادند چشمي كه آسيب ديده بسته شود و آخرين نقطه‏اي كه مجني‏عليه با چشم سالم مي‏تواند ببيند، علامت‏گذاري شود، آن‌گاه چشم سالم او بسته شود و آخرين نقطه‏اي كه وي با چشم معيوبش مي‏تواند ببيند، مشخص شود، سپس ميان اين دو فاصله مقايسه شود و آن‌گاه به همين نسبت ارش داده شود؛ (حرّ عاملي، همان، 369ـ 368).

2ـ4ـ ديه غيرمعين شرعي‏

شايد بتوان گفت واژه ارش در برخي روايات به معناي ديه غيرمعين به كار رفته است. مثلاً برخي در مورد صحيحه ابي‌بصير كه قبلاً بيان شد، گفته‏اند واژه ارش به معناي ديه غيرمعين است؛ (ايرواني، 1412: 349). هم‌چنين در اين‌باره مي‏توان به مرسله ‌جميل اشاره كرد:

«في الرجل تكسر يده ثم تبرا قال لا يقتص منه و لكن يعطي الارش و سئل جميل كم الارش في السنّ و كسر اليد؟ قال شيي يسير و لم يرو فيه شيئا معلوما؛ جميل درباره مردي سؤال مي‏كند كه دستش شكسته شده و سپس بهبود مي‏يابد، حضرت‏u مي‏فرمايد: جاني قصاص نمي‏شود ولي بايد ارش را بپردازد... ؛ از جميل سؤال شد مقدار ارش در [شكستن‏] دندان و شكستن دست چقدر است؟ جميل گفت: مقدار اندكي است و ميزان معيني در اين زمينه روايت نشده است.»؛ (طوسي، 1406: 260).

اين‏كه راوي مي‏پرسد مقدار ارش چقدر است، قرينه بر اين است كه واژه ارش گاه در ديه معين به كار مي‏رود و الاّ اگر ارش هميشه به معناي ديه غيرمعين باشد، ديگر راوي نبايد انتظار داشته باشد كه ميزان آن در شريعت تعيين شده باشد، مگر اين‏كه بگوييم اشتباه كرده و از معناي اين واژه در شريعت كه همان ديه غيرمعين است مطلع نبوده است. هم‌چنين اين‏ بخش از سخن جميل كه مي‏گويد: «مقدار معيني در اين زمينه روايت نشده»، دلالت بر آن دارد كه ارش در اين روايت در ديه غيرمعين به كار رفته است.

البته به نظر مي‏رسد در هيچ يك از اين دو روايت واژه ارش به معناي ديه غيرمعيّن نيست. در مورد صحيحه ابي‏بصير گفته‌ شد كه ظاهر آن اين است كه ديه خدشه مقدار معيّني است كه در جامعه موجود است اما به دست ما نرسيده است. در مورد مرسله جميل هم بايد گفت با توجه به اين كه ميزان ديه شكسته شدن استخوان به طور كلي و از جمله استخوان‏هاي دست در صورتي كه به‌طور كامل بهبود يابد در شرع مشخص شده است؛ (خويي، 1369: 333 ـ 325)، پس مي‏توان اين روايت را براي معناي دوم دانست؛ يعني مواردي كه ارش به معناي ديه معين به كار رفته است.

نتيجه‏اي كه از اين قسمت به‌دست مي‏آيد آن است كه اولاً نمي‏توان گفت هر جا واژه ارش در روايات استعمال شده است به معناي ديه غيرمعين شرعي است؛ زيرا علاوه‌ بر اين‌كه ارش در ديه معين استعمال شده است شايد نتوان موردي را يافت كه واژه ارش به طور يقين به معناي ديه غيرمعين باشد. ثانياً، با توجه به چهار معناي ذكر شده بايد گفت اين‌ها موارد استعمال واژه ارش‌اند، نه اين‌كه ارش براي برخي از اين معاني حقيقت شرعيه باشد. با توجه به اين نكته و با در نظر گرفتن معاني مورد اشاره مي‏توان گفت اين واژه در روايات به همان معناي لغوي خود يعني «دية الجراحة» به كار رفته است.

3ـ اصطلاح فقها

اصطلاح فقهاي شيعه و سنّي در اين زمينه متفاوت است.

3ـ1ـ اماميه: اكثر فقهاي شيعه اين واژه را به معناي ديه جنايت بر مادون نفس كه مقدار آن در شرع معيّن نشده است، دانسته‏اند. بنابراين هر جا در كلمات فقهاي شيعه به ‏خصوص از زمان محقق حلّي به بعد اين واژه به كار رفته باشد، مراد از آن ديه جنايت غيرمعين شرعي است مگر اين‏كه قرينه خاصي در ميان باشد.

لازم به ذكر است كه مراد فقهاي شيعه از جنايت مزبور، جنايتي است كه باعث نقصان آدمي شود. توضيح اين‌كه: بيش‌تر جناياتي كه بر مادون نفس وارد مي‌شود، باعث نقصان آدمي مي‏شود. امّا برخي جنايات باعث نقصان آدمي نمي‏شود مثل اين‏كه كسي، انگشت زايد كسي را قطع كند؛ و يا با ايراد جنايت موهاي صورت زني را بكند و... ؛ در اين‏گونه موارد حاكم مي‏تواند جاني را به پرداخت مال به مجني‏عليه محكوم كند. اين مال را ـ همان‌طور كه در معناي سوم حكومت خواهيم ديد ـ ارش نمي‏گويند.

از آن‏چه گذشت مي‏توان چنين نتيجه گرفت كه ارش در اصطلاح فقهاي شيعه داراي شرايط زير است:

1ـ جنايتي صورت گرفته باشد؛

2ـ جنايت بر مادون نفس باشد؛

3ـ جنايت باعث نقصان شده باشد؛

4ـ ديه آن در شرع تعيين نشده باشد.

3ـ2ـ اهل سنّت: فقهاي سنّي واژه ارش را بيش‌تر به معناي ديه جنايت مادون نفس دانسته‏اند؛ (المجلس ‌الاعلي، 1390: 84؛ زحيلي، 1418: 5702) اعم از آن‏كه مقدار آن در شرع معيّن شده باشد و يا معيّن نشده باشد و از اين‌رو ارش را به دو قسم، ارش مقدّر و ارش غيرمقدّر تقسيم نموده‏اند؛ (كاشاني، همان، 209؛ شيرازي، 1410: 920 ـ 921 و 926) و براي ارش غيرمقدر، گاه واژه حكومت را نيز به كار برده‏اند؛ مثلاً كاشاني مي‌نويسد: «و امّا الذي يجب فيه ارش غير مقدّر و هو المسمّي بالحكومة»؛ (كاشاني، همان). به عبارت ديگر، فقهاي اهل سنّت در صورتي كه بخواهند براي ديه جنايت غيرمعين، واژه‏اي را به كار ببرند، اين واژه عبارت‌ است از «حكومت» و يا «ارش غيرمقدّر» و هيچ‌گاه ديده نشده كه واژه ارش را به طور مطلق و بدون هيچ قيدي به كار برده و از آن ديه جنايت غيرمعيّن را اراده نمايند.

ب. حكومت‏


در اين‌جا نيز ابتدا معناي حكومت را در روايات پي‌مي‌گيريم و سپس از مصطلح فقها بحث مي‌كنيم.

1ـ روايات‏

واژه حكومت و مشتقّات آن در روايات در معاني متعددي به كار رفته‏ است، امّا در آن‏چه به بحث ما مربوط مي‏شود در چند معني زير مي‌باشد.

1ـ1‌ـ حكم‏كردن و اعلام نظر دادن‏

در روايتي از امام ‏صادق‏u در مقام تعليل اين مطلب كه چرا اميرالمؤمنينu ديه لب بالا را نصف ديه كامل و ديه لب پايين را دو سوّم ديه كامل قرار داده‏اند، آمده است:

«لانّها تمسك الماء و الطعام مع ‏الاسنان، فلذلك فضلّها في حكومته؛ چون لب پايين آب و غذا را نگه داشته و از خارج شدن آن جلوگيري مي‏كند، لذا حضرت اميرu در حكم كردنشان، ديه آن را بيش‌تر از ديه لب بالا قرار داده‏اند»؛ (حرّ عاملي، همان، 294).

در اين روايت واژه «حكومته» در معناي مصدري خودش (حكم كردن) به كار رفته است، گرچه نتيجه حكم كردن، ديه معين است.

در صحيحه عبداللّه‌ بن‌ سنان نيز، واژه «يحكم» به معناي مصدري آن ‏است؛ (حرّ عاملي، همان: 389).

1ـ2ـ مطلق ديه‏

در روايت مقطوعه ابان آمده است:

«الجائفة ما وقعت في الجوف ليس لصاحبها قصاص الا الحكومة، و المنقلة تنقل منها العظام و ليس فيها قصاص الا الحكومة، و في المأمومة ثلث الدية ليس فيها قصاص الا الحكومة».

مقطوعه ابي‏حمزه هم‌مانند مقطوعه ابان است؛ (حرّ عاملي، همان: 180).

اين دو روايت مقطوعه‏ بوده و معلوم نيست از معصومu نقل شده‏ باشد. امّا به‌هرحال بر استعمال عرب دلالت دارد. با توجه به اين‏كه ديه جائفه و مأمومه و منقّله در شرع مشخص شده است، مراد از حكومت در اين دو روايت ديه معيّن و يا دست‌كم مطلق ديه مي‏باشد.

2ـ اصطلاح فقها

حكومت در اصطلاح فقهاي اماميه معنايي متفاوت از اصطلاح فقهاي اهل سنت دارد.

2ـ1ـ اماميه

واژه حكومت در فقه اماميه در چند معنا به كار رفته است:

2ـ1ـ1ـ سنجيدن ديه غيرمعين‏

سنجيدن و تعيين نمودن ميزان ديه جنايت در مواردي كه ديه جنايت در شرع تعيين نشده است يكي از معاني حكومت در فقه اماميه است. در اين معنا، گاه فقها واژه ارش را نيز به‌كار برده‏اند و گاه تصريح كرده‏اند كه اين دو واژه مترادف‌اند. مثلا علامه در قواعد مي‌گويد:

«حكومت و ارش يكي است و معنايش اين است كه مجني‏عليه فرض شود عبد است و قيمت او در دو حالتِ وجود جنايت و حالت سلامتي محاسبه شود و از ديه به نسبت تفاوت ميان آن دو قيمت گرفته شود»؛ (حلي، يوسف ‌بن مطهر، 1410: 618).

برخي ديگر از فقها نيز به اين مطلب تصريح كرده‏اند؛ (حلي، جعفر بن حسن، 1410: 416 و 483).

2ـ1ـ2ـ ميزان ديه جنايت غيرمعين شرعي‏

گاه به خود ميزان ديه جنايت غيرمعين شرعي كه به‌وسيله حكم حاكم و... به‌دست مي‏آيد، واژه حكومت اطلاق شده است. تفاوت اين معنا با معناي قبلي آن است كه واژه حكومت در معناي قبلي به معناي مصدري و در اين‌جا به ‌معناي اسم مصدري است. شيخ طوسي در مبسوط چنين مي‌گويد: «كلما كان الشين اكثر كانت الحكومة اكثر»؛ (طوسي، 1351: 123)، يعني هر چه زشتي ناشي از جنايت بيش‌تر باشد، حكومت آن هم بيشتر است. روشن است كه در اين‌جا واژه حكومت به معناي ميزان ديه‏اي است كه براي جنايت پرداخت مي‏شود.

2ـ1ـ3ـ حكم حاكم به فصل خصومت‏

معناي سوم حكومت حكم به فصل خصومت است و آن در مواردي است كه جنايت باعث نقصان نشود. مرحوم امام ‏خميني در تحرير‌الوسيله چنين مي‌گويد:

«ارش و حكومت كه به معناي آن است فقط در مواردي است كه اگر معيوب به صحيح سنجيده شود نقص در قيمت پيدا مي‏شود. مقدار تفاوت ارش و حكومت است. امّا اگر در مواردي فرض شود كه جنايت باعث نقص قيمت نشود و مقدار معين شرعي هم ندارد مثل اين‏كه انگشت اضافي كسي را قطع كند يا در اثر جنايت شامّه مجني‏عليه از بين برود امّا در قيمت ‌كردن بين مورد جنايت و غير آن [معيوب و صحيح‏] تفاوت قيمت نباشد، در اين صورت به حكومت به معناي ديگري نياز است و آن حكم كردن قاضي است به گونه‏اي كه ريشه نزاع از بين برود حال يا به اين‏كه طرفين را به مصالحه وادار كند يا خودش بر حسب مصالح مقدار ديه جنايت را معين كند يا جاني را تعزير كند»؛ (موسوي خميني، بي‌تا: 593).

چون بحث ‌ما درباره جناياتي است كه باعث نقصان شود مراد ما از حكومت در اين قاعده معناي اول و دوم آن است.

2ـ2ـ اهل‌سنّت

فقهاي سنّي واژه حكومت را به معناي ديه جنايت بر مادون نفس كه در شرع معين نشده است و باعث تفاوت قيمت و نقصان آدمي مي‏شود به كار برده‏اند؛ يعني حكومت در اصطلاح ايشان با ارش در اصطلاح فقهاي اماميه يكسان است.


نويسنده: احمد حاجي ده‌آبادي- عضو هيئت‌علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان