بسم الله
 
EN

بازدیدها: 466

سقط جنين- قسمت سوم (قسمت پاياني)

  1393/5/9
قسمت قبلي


قياس‌گرايي‌تمايل‌کنوني
ديويد بونين(David Bonine) منتقد ديگر مارکوس، عقيده دارد که محروم کردن سوژه ها از زندگي بيشتر، درست زماني که آنها براي آن زندگي  ارزش گذاري مي کنند يا تمايل به آن دارند، خطا است و اينکه اين ديدگاه،خلاف ديدگاه مارکوس، از مجاز بودن سقط جنين حمايت مي نمايد. بونين با ذکر اينکه اگرچه [اين ديدگاه] از سقط جنين حمايت مي کند، در موارد آزمايشي کليدي همان معاني ديدگاه مارکوس را دارد، از تحليل خود دفاع مي نمايد. بر طبق ديدگاه بونين، محروم بودن از آينده اي نظير ما در اين موارد آزمايشي قابل ايراد است زيرا سوژه هاي درگير تمايل به حفظ زندگي هايشان دارند. در مورد نوزادان چطور؟ احتمالاً، آنها در واقع نمي توانند تمايل به زندگي داشته باشند، چون فاقد ابزار ادراک لازمه هستند اما حتماً تمايلي آرماني براي زيستن دارند: " نوزاد تازه به دنيا آمده هنوز درکي از خويشتن به عنوان يک سوژه تجربه مداوم ندارد، و اين درست است که او نمي فهمد که مرگ، نابودي چنين سوژه اي را در بر دارد... اما اگر او اين چيزها را مي فهميد، مطمئناً تمايل مي داشت که زندگي شخصي آينده‌اش حفظ شود، زيرا مي توانست بفهمد که اين براي او ضروري است که از تجربياتي که تاکنون به طور آگاهانه تمايل به لذت بردن از آنها را دارد، لذت ببرد." ) 2002,84)
در مقابل، يک جنين نورس داراي هيچ تمايل واقعي، چه اتفاقي چه سرشتي نيست. بنابراين هيچ تمايلي راجع به آينده اش،" که محتوايش ممکن است توسط انواع مختلف شرايط معيوب دستکاري شده باشد"، ندارد. مدعاي بونين مبني بر اين که سقط جنين حتي اگر آنها را از آينده هايي همانند ما محروم سازد مجاز است، چگونه قابل قبول مي باشد؟ او مي گويد که نادرست بودن کشتن سوژه ها به اين بستگي دارد که آيا آنها به زندگي خود " تمايل" دارند يا آن را " ارزش" گذاري مي کنند يا نه، اما اين ممکن است اين معني را که زندگي هاي آنها برايشان با ارزش است، بدهد يا ندهد. بنابراين  معلوم نيست که آيا بونين معتقد است که جنين ها در صورت کشته شدن به همان شدت ما زيان مي بينند يا نه. اگر اين طور باشد، انکار اينکه سقط جنين قابل اعتراض است، دست کم بدون تبيين بيشتري، عجيب مي باشد. اما، من تصور مي کنم که بونين اعتقاد دارد که آينده سوژه ها برايشان با ارزش است، تنها اگر آنها آن را ارزش گذاري کنند، يا به طور آرماني  تمايل به آنها مي داشتند.
بنا براين تفسير، ديدگاه بونين هنوز داراي دو اشکال جدي است. اولي درباره ترکيب حساب زيان با قياس گرايي تمايل کنوني است. نداشتن حتي يک تمايل آرماني براي من نشان نمي دهد که کشتن من غير قابل اعتراض است. مطمئناً بر طبق حساب رضايت، کشتن موجودات ذي صلاح زماني که از رضايت امتناع مي کنند، غير مجاز است. حتي آنهايي که داراي تمايل به زندگي نيستند هم ممکن است از رضايت دادن امتناع نمايند. دوم، بونين مشخص نکرده است که نوزادان داراي يک تمايل آرماني براي زندگي آينده هستند يا نه. او اين تمايل را به اين دلايل به آنها نسبت مي دهد که ادامه زندگي مي توانست به آنها کمک کند تا بعضي از تمايلاتشان را ارضا نمايند. اما گربه ها هم تمايلات مختلفي دارند که با زندگي بيشتر به آنها رسيدگي مي شد، اگرچه بونين نمي گفت که آنها (به طور آرماني) تمايل به زندگي دارند. بعضي از تمايلات آنها بهتر بر آورده مي شد اگر قادر به رانندگي هم بودند( روش راحتي براي فرار از سگ هاي اطراف)، اما مطمئناً و منطقاً چنين نتيجه گيري نمي شود که آنها داراي يک تمايل آرماني به منظور رانندگي هستند. قاعدتاً، به نظر ما گربه ها فاقد تمايل به زندگي هستند، زيرا قادر به ايجاد هيچ رجحاني مبني بر اينکه آيا زندگي  کنند يا نه نيستند. اما اين در مورد نوزادان هم صدق مي کند. 

نتيجه
استدلال زندگي هاي قابل قياس قوي ترين استدلال عليه مجاز بودن سقط جنين است. جور کردن قياس گرايي با حساب زيان کشتن، مي گويد که سقط جنين با محروم کردن آنها از زندگي هاي مانند ما جداً به آنها زيان مي رساند، و کشتن زماني که به جد زيان بخش باشد به شکل مستقيم خطاست. راه هايي براي مقاومت در برابر استدلال زندگي هاي قابل قياس وجود دارد. مي توان به قياس گرايي حمله کرد. يک راه اين است که تحقق گرايي سود را عليه آن وارد ميدان کرد، استراتژي اي که قبلاً مورد نقد قرار گرفت. بر اساس تحقق گرايي، آنچه تمايلاتي را که ما در صورت کشته نشدن مي توانستيم کسب کنيم، افزايش مي دهد، هيچ رابطه‌اي با خير ما ندارد. راه ديگر وارد ميدان کردن نسبي گرايي سود عليه قياس گرايي است و اين رويکرد مک ماهان است. تحليل مطلوب او از خطاي کشتن جنين‌ها هم خلاف انتظار است. اما رويکرد او بهتر از جور کردن تحقق گرايي با قياس گرايي نيست. در آخر مي توان قياس گرايي را بر اساس اين ادعا اصلاح نمود که محروم کردن سوژه ها از زندگي مستقيماً خطاست تنها وقتي که آنها آن زندگي را ارزش گذاري کنند يا به آن تمايل داشته باشند، يا به بيان دقيق تر تنها وقتي که تمايل آرماني براي زيستن داشته باشند. از آنجايي که جنين ها و نوزادان فاقد اين نوع تمايلات هستند، مي توان نتيجه گيري کرد که کشتن جنين ها درست است. اما اين استدلال داراي نقص هايي است که يکي از آنها اين است که سخت مي توان فهميد که چرا بايد به نوزادان يک تمايل آرماني براي زندگي بيشتر نسبت داده شود. 

-----------------------
منبع:
Steven Luper "The Philosophy of Death" part 2, pages: 197-219, Cambridge university press 2009.
پي نوشت‌ها:
1. 2. 3. مراحل تکامل جنين به ترتيب: زيگوت، امبريو و جنين.  //  4. بيماري ارثي خطرناک سيستم عصبي. 
5.mindist  //  6.personist  //  7.mock-generic   //  8.Super, Soriano, and Uylings1998, Eyre, Miller, Clowry,Conway, and Watts2000   //  9.Rakic2002, Nimchinsky, Sabatini, and Svoboda2002.
10. فيلسوف امريکايي نويسنده کتاب هاي اخلاق کشتن و کشتن در جنگ.
11.antemortem.  //  12.preferentialism.




نويسنده: استيون لوپر - ترجمه: ميترا سرحدي





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان