بسم الله
 
EN

بازدیدها: 460

زنان و محدوديتهاى جهانگردى- قسمت چهارم (قسمت پاياني)

  1393/4/14
قسمت قبلي


ديدگاه اهل‏سنت

بيش‏تر اهل‏سنت، همراه محرم را در سيروسفر براى زنان واجب مى‏دانند. از باب نمونه: حنفيان پس از آن كه بين شرائط وجوب حج و شرائط اداى آن فرق مى‏گذارند، وجود همراه را براى انجام حج لازم مى‏دانند.
«ثالثها: وجود زوج او محرم للمراة، لافرق بين ان يكون المراة شابه اوعجوزا، اذا كان بينها وبين مكه ثلاثه ايام، فاكثر، اما اذا كانت المسافه اقل من ذلك فيجب عليها اداء الحج و ان لم‏يكن معها محرم.» (88) سومين شرط از شرايط واجب‏بودن اداى حج آن است كه: شوهر و يا يكى از محرمهاى زن، همراه او باشد. زن جوان و پير در اين حكم تفاوتى ندارد. البته لزوم وجود همراه براى زن در صورتى است كه زن بخواهد از جايى به مكه برود كه سه روز يا بيش‏تر راه باشد و اما اگر كم‏تر از آن اندازه باشد، بر او واجب است‏حج‏بگزارد، هر چند شوهر يا يكى از محرمهايش با او نباشد.
در مذهب حنبلى آمده است:
«واما المراه لايجب عليها الحج الا اذا كان معها زوجها او احد من محارمها.» (89) بر زن، حج واجب نيست مگر اين كه شوهر يا يكى از محرمهاى زن همراه او باشند.
در مذهب مالكى: در صورتى كه شوهر يا يكى از محرمها و يا گروهى مورد اطمينان براى همراهى وجود داشته باشند، حج‏بر زن واجب است و اگر نباشند واجب نيست. (90) در مذهب شافعى آمده است:
در صورتى حج‏بر زن واجب است كه شوهر يا يكى از محرمها و يا زنان مورد اطمينان: دو نفر يا بيش‏تر همراه او باشند. اگر تنها يك زن به عنوان همراه پيدا كند، حج‏بر او واجب نيست، هر چند جايز است كه حج واجب را همراه همان يك زن انجام دهد، بلكه جايز است‏به تنهايى براى اداى حج واجب مسافرت كند در صورتى كه امنيت‏باشد. (91) نويسنده «المنار فى تفسير القرآن‏» پس از آن كه «سائحون‏» در سوره توبه (92) ، را به سياحت و سيروسفر در زمين براى هدفى درست همانند: دانش آموختن، جهاد در راه خدا، هجرت در راه خدا و... تفسير مى‏كند و مى‏گويد:
«علت اين كه برخى از مفسران «سائحات‏» را به روزه داران، تفسيركرده‏اند، اين است كه بعيد دانسته‏اند، خداوند زن را به خاطر سياحت در روى زمين ستايش كرده باشد.»
سپس ايشان مى‏نويسد:
«انما يحظر فى الاسلام سفرالمراة منفردة دون زوجها او احد محارمها واما اذا كانت تسيح مع الزوج و المحرم حيث‏يسيح لغرض صحيح من علم نافع او عمل صالح اوطلب الصحه او الرزق فلااشكال فى مدحها بالسياحه.» (93) در اسلام، سفر زن به تنهايى بدون شوهر و يا يكى از محرمهايش حرام است، اما اگر زن با شوهر و يا يكى از محرم‏هايش و با انگيزه و هدف درستى چون: آموختن دانش‏سودمند، عمل صالح، حفظ سلامتى و ياكسب رزق و در آمد، به سيروسياحت‏بپردازد هيچ‏اشكالى ندارد كه خداوند چنين زنانى را ستايش كند.
سپس ايشان استدلال مى‏كند كه زنان پيامبر(ص) و ياران او، همراه آنان به سيروسفر مى‏رفته‏اند. (94)

امنيت زن مسلمان در سير و سفر

يكى ديگر از محدوديتها براى سيروسفر زن مسلمان، اين است كه امنيت مالى و جانى و آبرويى داشته باشد. در روايات ما درباره حكومت جهانى امام زمان(ع) آمده است:
«در آن روزگار زن با زيب و زيور خويش از عراق درآيد و تا شام برود و از هيچ‏چيز نترسد.» (95) از اين روايت و مانند آن فهميده مى‏شود كه اگر جامعه سالم باشد و خطرى زن را تهديد نكند سفر او به تنهايى هيچ منعى ندارد.
در چندين روايت (96) از امامان معصوم(ع) آمده است كه سفر زن براى حج در صورتى كه امنيت‏باشد و خطرى او را تهديد نكند جايز است، از باب نمونه:
از امام صادق(ع) سؤال شد كه زنى مى‏خواهد به حج‏برود، اما همراه محرم ندارد آيا چنين سفرى براى او جايز است؟ امام(ع) در پاسخ مى‏فرمايد:
«نعم، اذا كانت مامونة.» (97)
بله، جايز است، اگر سفر او بى‏خطر و از امنيت‏برخوردار باشد.
و در جاى ديگر در پاسخ مى‏فرمايد:
«ان كانت مامونة تحج مع اخيها المسلم.» (98)
بنابراين، جايز نيست‏به كشور و يا شهرى برود كه از پيش مى‏داند در آن‏جا امنيتى براى او وجود ندارد.
آيا ارزيابى و تشخيص شرايط به فهم خودش واگذاشته شده است؟ يعنى اگر زن مى‏خواهد به شهر يا كشورى مسافرت كند خودش بايد تشخيص بدهد كه در آن جا شرائط چگونه است؟
بى‏گمان، اگر انسان به شهر و يا كشورى كه مى‏خواهد مسافرت كند داراى آگاهيهاى كافى از آن جا باشد، به گونه‏اى كه بتواند موقعيت و شرائط آن جا را ارزيابى كند، او خود به اين كار مى‏پردازد; زيرا اين كار، به تكليف شرعى او مربوط مى‏شود، ولى اگر داراى آگاهى و بصيرت كافى نيست، بايد از كسانى كه آگاهيهاى لازم را دارند جست‏وجو كند و وظيفه خود را باز شناسد.
ممكن است در اين‏گونه موارد صلاح‏انديشى زن از پدر و يا شوهر كارساز باشد.

زنان جهانگرد غير مسلمان

ضرورت بحث و بررسى درباره قوانين حاكم بر روابط ملتها ومليتها و تدوين قانونهايى روشن در اين راستا، بويژه در دنياى امروز، بر كسى پوشيده نيست. امروزه، پيوند مسلمانان باغير مسلمانان بسيار گسترده و گونه‏گون است، از اين روى، بايسته است كه بررسى درباره مسائل و احكام آن، در سرلوحه كارهاى پژوهشى فقهى قرار گيرد. خوشبختانه كتابهاى حديثى و فقهى ما سرشار از احاديث و قواعدى است كه مى‏توان احكام مورد نياز را از آن استنباط كرد.
در اين بخش به گوشه‏اى از اين موضوع مى‏پردازيم يعنى گردشگرى زنان غير مسلمان به كشورهاى اسلامى.
بخشى از اصولى كه در روابط غيرمسلمانان با مسلمانان مطرح است، فراگيرند و اختصاص به زنان يا مردان ندارد; از قبيل: لزوم احترام متقابل، حسن معاشرت با آنان، رعايت‏حرمت جان و مال و آبروى آنان....
همچنين برخى از محدوديتهايى كه آنان بايد بدان تن در دهند، از جمله: آنان بايد در كشورهاى اسلامى آشكارا گناه نكنند، قانونهاى كشورى را كه وارد آن مى‏شوند رعايت كنند. در پى توطئه، جاسوسى، گسترش فساد و... نباشند.
اين اصول و محدوديتهايى است كه در آن تفاوتى بين زن و مرد نيست. همه غير مسلمانان در سرزمينهاى اسلامى بايد بدان پايبند باشند. ما در اين جا در صدد شرح اين بخش نيستيم. ما در اين بخش بر آنيم به پاره‏اى از ترازها كه رعايت آنها اختصاص به زنهاى غير مسلمان دارد و يا رعايت آن ازسوى آنان از اهميت‏بيش‏ترى برخوردار است، اشاره‏اى گذرا داشته باشيم، از جمله:

1. پوشش زنان جهانگرد

پوشش زن، در برابر مردان بيگانه از ويژگيهاى اسلام نيست. در شريعت موسى و عيسى(ع) و ديگر آيينهاى توحيدى نيز «پوشش‏» وجود داشته است.
در عهد قديم، زنانى كه بدون پوشش و با قصد خودنمايى درميان مردم حركت كنند، نكوهش شده‏اند و كيفر سختى ازسوى خداوند براى آنان وعده داده شده است. (99) ويل دورانت درباره اين قانون در ميان يهود مى‏نويسد:
«اگر زنى به نقض قانون يهود مى‏پرداخت: چنانكه مثلا بى آن كه چيزى به سر داشت‏به ميان مردم مى‏رفت و يا در شارع عام نخ مى‏رشت و يا با هر سنخى از مردان درد دل مى‏كرد، يا صدايش آن‏قدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلم مى‏نمود، همسايگانش مى‏توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت‏بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.» (100) عهد جديد، نيز پوشش سر را براى زنان واجب مى‏داند و براى كسانى كه از اين قانون سرباز زنند كيفر سختى همانند: تراشيدن موهاى سر آنان را در نظر گرفته است.
حجابى كه امروزه، راهبه‏هاى مسيحى دارند، همان حجاب و پوششى است كه شريعت عيسى(ع) از زنان مسيحى خواسته است. (101) براى شناخت‏حكم پوشش زنان غيرمسلمان، و يا وادار كردن آنان به پوشش اسلامى، به هنگام حضور در جوامع اسلامى، بايد به دو نكته اساسى زير توجه داشته باشيم:
1. با مطالعه قراردادهايى كه پيامبر اسلام(ص) با اهل ذمه داشته است، (102) به اين نتيجه مى‏رسيم كه آنان مى‏توانند بر اساس فرهنگ خودشان رفتار كنند و هيچ الزامى نسبت‏به پوشش اسلامى ندارند; زيرا با اين كه در اين قراردادها اهداف و مواد آن به گونه‏اى روشن تنظيم مى‏شده است، در عين حال، هيچ سخنى از پوشش زنان آنها به ميان نيامده است.
افزون بر اين، در قراردادهاى ذمه، فقهاى شيعه، دوگونه شرط را يادآورى كرده‏اند:
الف. شرايطى كه بايد در متن قرارداد قيد گردد از قبيل: جزيه، احترام به قانونهاى اسلام، پذيرش احكام جزايى و قضايى اسلام و...
ب. شرايطى كه با توافق مسلمانان و اهل‏ذمه بهتر است در قرارداد گنجانده شود: از قبيل: خوددارى از پيشنهاد ازدواج با زنان مسلمان، خوددارى از تلاشهاى تبليغى و... (103) در هر دو بخش اشاره‏اى به الزام زنان اهل‏ذمه به حجاب نيامده است.
با اين كه اگر از مواد اساسى بود و يا دست‏كم از مواردى بود كه بهتر بود كه در قرارداد گنجانده شود، بايد جزو آن شرايط آورده مى‏شد.
2. در شمارى از روايات از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) سؤال شده كه نگاه كردن به سروصورت و موهاى اهل‏ذمه چه حكمى دارد؟ از باب نمونه:
درحديثى از على(ع) آمده است:
«لاباس بالنظر الى رؤوس النساء من اهل الذمه.» (104) نگاه به سرهاى زنان اهل ذمه جايز است.
در روايتى ديگر، سكونى، از امام صادق(ع) نقل كرده كه پيامبر اسلام(ص) فرمود:
«لاحرمة لنساء اهل‏الذمه ان ينظرالى شعورهن وايديهن.» (105) حرام نيست كه به موها و دستهاى زنان اهل ذمه نگاه شود.
از اين روايات، به دست مى‏آيد كه زنان اهل‏ذمه، فرهنگ پيش از اسلام را حفظ كرده بودند و به پوشش اسلامى پايبند نبوده‏اند و الزامى هم براى آنان از سوى پيامبر(ص) و يا امامان معصوم(ع) همانند زنان مسلمان وجود نداشته است. پرسش مسلمانان نيز، براى اين بوده است كه تكليف خودشان را در برخورد با آنان بفهمند.
از اين دو نكته به اين نتيجه مى‏رسيم كه زنان اهل ذمه ملزم به حجاب و پوشش اسلامى نبوده‏اند. وقتى كه زنان اهل‏ذمه ملزم نباشند، به طريق اولى، زنان ديگر كافران ملزم به پوشش اسلامى نيستند.
فقهاى شيعه، با توجه به اين مطلب كه واداشتن آنان به پوشش واجب نيست، حكم شرعى نگاه به سروصورت و موهاى آنان را بيان كرده‏اند.
همه فقهاى شيعه، نگاه به زنان غيرمسلمان را جايز دانسته‏اند، ولى شمارى از آنان قيدى را اضافه كرده‏اند و آن اين است: بايد به اندازه‏اى كه در زمان پيامبر(ص) نپوشيدن آن معمول بوده است، بسنده كرد. يعنى بايد ديد چه اندازه از بدن خود را در آن زمان نمى‏پوشانده‏اند، نگاه به همان مقدارجايز است، اما بيش از آن، مثل نگاه كردن به برخى از زنهايى كه به‏گونه‏اى نيمه عريان، در ميان مردم ظاهر مى‏شوند، جايز نيست. ولى ديدگاه ديگر بر آن است كه هر اندازه از بدنشان كه به طور معمول آن را در ميان مردم نمى‏پوشانند، نگاه به آن مانعى ندارد. هر چند در زمان پيامبر(ص) كم‏تر از آن را باز مى‏گذاشته‏اند.
امام خمينى در اين باره مى‏نويسد:
«نگاه كردن به زنان نامحرم غيرمسلمان جايز است. بنابر احتياط واجب نمى‏توان به مواضعى كه به طور معمولى مى‏پوشانند نگاه كرد، مشروط به آن كه به قصد ريبه و تلذذ نباشد.» (106) بسيارى از فقهاى شيعه، اين دو قيد را در نگاه كردن به زنان اهل‏كتاب و ديگر زنان غيرمسلمان، آورده‏اند. مقصود از اين دو چيست؟
تلذذ: لذت بردن، يعنى نگاهى نباشد كه به قصد لذت باشد.
ريبه: يعنى نگاهى كه براى چشم‏چرانى و لذت بردن نيست، ولى وضعيت‏به گونه‏اى است كه نگاه كردن ممكن است، لغزشى را در پى داشته باشد.
صاعب عروه، ريبه، را به ترس از اين كه به حرام بيفتد معنى كرده است. (107) مرحوم آيت الله حكيم، مى‏نويسد:
«روايات مطلق است و داراى هيچ‏گونه قيدى نيستند; از اين روى، فقهاى شيعه، براى لزوم آن دو قيد، به اجماع استناد كرده‏اند.» (108) بنابراين، نگاه كردن به صورت و دستها و موهاى زنان اهل‏كتاب و ديگر زنهاى غيرمسلمان جايز است. البته اگر انسان ترس از آن داشته باشد كه با نگاه كردن به حرام بيفتد، نبايد نگاه كند. از اين فتاوا نيز مى‏فهميم كه واداشتن آنان به پوشش لازم نيست.
يادآورى: فقهاى شيعه بر اين باورند: كافران، چه اهل‏كتاب و چه غيرآنان، همان گونه كه مكلف به اصول دين هستند، مكلف به فروع و احكام دين نيز هستند. (109) در نتيجه بر آنان واجب است كه همه واجبات اسلامى را انجام دهند. از جمله: حجاب و پوشش اسلامى را رعايت كنند و از همه حرامها نيز بپرهيزند.
باور ياد شده، هيچ‏گونه ناسازگارى با آنچه آورديم ندارد. و دليلى براى ضرورت پوشش زنان غير مسلمان نخواهد بود; چرا كه تكليف كافران تنها اثر اخروى دارد، نه دنيوى، از اين روى، اگر آنان به واجبات عمل كنند پذيرفته نيست، چون شرط درستى اين تكاليف اسلام است كه در آنان نيست.
مسلمانان با اين كه قدرت داشتند كه اهل‏ذمه را به انجام نماز، حج و... و دادن زكات و پوشش و... مجبور كنند، چنين نكردند.

حكم ثانوى يا حكومتى

از آنچه آمد، روشن شد كه زنان اهل‏كتاب و كافران مى‏توانند با لباس معمولى خودشان و با پوششى متناسب با عرف و آيين خودشان دركشورهاى اسلامى به سيروسفر و گردشگرى بپردازند.
در عين حال، آيا واداشتن آنان به رعايت‏حجاب و يا پوشش مشخصى براساس مصلحت و حكم حكومتى و يا به عنوان ثانوى، جايز است‏يا نه؟
بى‏گمان، حكومت اسلامى، بايد از عفت عمومى جامعه اسلامى پاسدارى كند و از راهها و عواملى كه سبب فساد و انحراف مى‏گردد، جلو بگيرد. بر اين اساس، اگر حاكم اسلامى تشخيص دهد كه رفت‏وآمد زنان غيرمسلمان بدون پوشش مناسب در ميان جامعه اسلامى گسترش فسادرا در پى دارد و يا سبب مى‏شود كه زنان مسلمان به بى‏حجابى روى آورند، مى‏تواند از اختيارات حكومتى خود بهره گرفته و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و امت اسلامى آنان را به پوشش خاصى وادارد، پوششى كه از فساد و انحراف جلوگيرى كند، هر چند همانند پوشش زنهاى مسلمان نباشد، دست‏كم، بدن و سروگردن آنها پوشيده باشد.
ورود زنان كافر به مساجد و مشاهد مشرفه
درباره ورود كافران به مساجد و مشاهد مشرفه ديدگاهها يكسان نيست. اگر پذيرفتيم كه ورود كافران به مساجد و مشاهد مشرفه جايز است و كفر به تنهايى سبب حرام بودن ورود آنان نيست، روشن است كه ورود زنان نيز جايز است; زيرا در اين جهت فرقى بين زنان و مردان نيست، آيا در اين صورت حكومت اسلامى مى‏تواند به عنوان ثانوى و يا براساس مصلحت، براى ورود آنان به طور عموم و براى زنان بويژه محدوديتهايى را به اجرا بگذارد. از باب نمونه: دستور دهد در صورتى زنان غيرمسلمان مى‏توانند به اين مكانهاى مقدس وارد شوند كه حجاب كامل و يا دست كم با پوشش بدن و روسرى باشند.
بى‏شك، هر چند كفر را مانع از ورود كافران به مسجد ندانيم، ولى اين بدان معنى نيست كه در مساجد و مشاهد مشرفه، بدون قاعده و برنامه به روى هر غير مسلمانى باز باشد. مسجد مكان عبادت، ارشاد و هدايت، و تبليغ دين است انجام هر كارى كه با اين امور ناسازگار باشد روا نيست، حتى براى مسلمانان، چه رسد به غير مسلمانان.
بر اين اساس، ورود كافران به مساجد در درجه نخست‏بايد انگيزه شرع پسند داشته باشد، مانند: آشنايى با معارف اسلامى، شنيدن سخن وحى، آشنايى با آداب و رسوم عبادى مسلمانان و... و يا دست كم انگيزه‏هاى عقلايى همانند: مشاهده آثار و تمدن اسلامى بر جاى‏مانده در بناهاى مساجد.
با اين همه، حفظ شؤون مسجد و مكانهاى مقدس نيز لازم است. به اين معنى كه از نظر پوشش و چگونگى رفت‏وآمد و نگهداشت ادب و احترام، رفتارها بايد به گونه ‏اى باشد كه بى‏ احترامى به مسجد و حرم امامان(ع) و امام‏زادگان و هتك‏حرمت آن مكانهاى مقدس نشود كه در اين صورت، بدون ترديد، جايز نيست.

احترام متقابل

روابط مسلمانان با غيرمسلمانان بايد براساس احترام متقابل باشد. همان‏گونه كه مسلمانان وظيفه دارند به نيكى با آنان معاشرت كنند... آنان نيز وظيفه دارند در وطن اسلامى، براى مردم، مذهب و حكومت ما احترام قائل شوند. بدين معنى: از كارهايى كه ناسازگار با اصل «احترام متقابل‏» است‏خوددارى كنند. از باب نمونه: به آزار و اذيت مسلمانان نپردازند. به دشمنان اسلام و مسلمانان كمك نكنند، آشكارا منكرها را انجام ندهند، در پى جاسوسى و گسترش فساد نباشند و....
اگر بدانيم گروهى از مردان و يا زنانى كه به عنوان جهانگردى مى‏خواهند به ايران اسلامى مسافرت كنند، در پى جاسوسى و يا اشاعه فحشا و فسادند وظيفه ما در برابر آنها چيست؟
آيا مى‏توانيم آنان را به عنوان جهانگرد بپذيريم؟
در صورت پذيرش، اگر دست‏به چنين كارهايى زدند، با آنها چگونه بايد برخورد كنيم؟
آيا تنها بايد آنها را از كشور خارج كنيم؟ و يا آنان را براساس معيارها اسلامى محاكمه كنيم؟
و....
بى‏گمان، پذيرش مردان و يا زنانى كه انسان آگاهى دارد در صورتى كه به كشور اسلامى وارد شوند گناه و منكرات را گسترش مى‏دهند و يا در پى اهداف ديگرى براى ضربه‏زدن به جمهورى اسلامى هستند جايز نيست. البته در صورتى كه توان نظارت و مراقبت‏بر آنها را داشته باشيم به گونه‏اى كه نتوانند اهداف خود را عملى كنند پذيرش آنان اشكالى ندارد... پرسشهاى ياد شده چون از مسائل ويژه زنان نيست و در جاى خود به شرح خواهد آمد از بحث و بررسى بيش‏تر پيرامون آن صرف نظر مى‏كنيم.
در پايان اين مقال، يادآورى مجدد اين نكته را بى‏سود نمى‏دانيم كه: در احكام مربوط به زنان زمينه‏هاى تحقيق و پژوهش بسيار است و پرسشهاى بر جاى مانده فراوان، اميد آن كه محققان و پژوهشگران در اين راه گامهاى مؤثر و اساسى بردارند.

-------------------------------
پى‏نوشتها:
1. سوره «حجرات‏»، آيه 13; «نساء»، آيه 1; «اعراف‏»، آيه 189; «نحل‏»، آيه 72.
2. سوره «احزاب‏»، آيه 72.
3. سوره «نحل‏»، آيه 97; سوره «نساء»، آيه 124; «آل‏عمران‏»، آيه 195; «غافر»، آيه 40.
4. سوره «احزاب‏»، آيه 35; سوره «توبه‏»، آيه‏72.
5. سوره «توبه‏»، آيه‏71، «وسائل الشيعه‏»، شيخ حر عاملى، ج‏11/353-416 «العقدالفريد»، ابن‏عبدربه اندلسى، تحقيق عبدالمجيد ترحيينى، ج‏1/344-358، دارالكتب العلميه، بيروت، لبنان، گروهى از زنان صدر اسلام را كه در برابر معاويه ايستاده‏اند و يا مردم را به جنگ او تحريض مى‏كرده‏اند آورده است.
6. سوره «ممتحنه‏»، آيه‏12; «الطبقات الكبرى‏»، ابن‏سعد، ج‏8/11، دار صادر، بيروت; «تاريخ الامم والملوك‏»، ابى‏جعفر محمدبن جرير طبرى، ج‏2/92 و 337، انتشارات اروميه، قم; «الكامل فى التاريخ‏»، ابن اثير، ج‏2/252، دار صادر، بيروت.
7. «بحارالانوار»، علامه مجلسى، ج‏1/177، 180، مؤسسة الوفاء، بيروت، لبنان; «نهج‏الفصاحه‏» مجموعه كلمات قصار پيامبر اسلام(ص) مترجم و گردآورنده: ابوالقاسم پاينده، 64، سازمان انتشارات جاويدان.
8. سوره «نساء»، آيه 97 98.
9. «صحيفه نور»، مجموعه رهنمودهاى امام خمينى، ج‏3/49، ارشاد اسلامى.
10. «حقوق النساء فى الاسلام‏»، سيد محمد رشيد رضا، 31، دارالاضواء.
11. سوره «آل‏عمران‏»، آيه 138-137.
12. سوره «روم‏»، آيه 9، 42.
13. سوره «نمل‏»، آيه 69; «عنكبوت‏»، آيه‏20; «فاطر»، آيه‏44; «مؤمن‏»، آيه 82; «حج‏»، آيه 46; «يوسف‏»، آيه 109.
14. سوره «انعام‏»، آيه 11.
15. سوره «توبه‏»، آيه 60.
16. سوره «توبه‏»، آيه 112; «تحريم‏»، آيه 5.
17. «تفسير القرآن الكريم الشهير بتفسير المنار»، محمد رشيد رضا، ج‏11/52، ج‏8/289، دارالمعرفة، بيروت.
18. همان مدرك، ج‏11/53.
19. در اين باره، آياتى كه در آن، قصه خضر(ع) ، موسى(ع)، ابراهيم(ع)، و... آمده، مطالعه كنيد.
20. سوره «احزاب‏»، آيه 34.
21. «وسائل الشيعه‏»، ج‏12/89، ام سلمه با اجازه پيامبر(ص) در مجلس عزا شركت مى‏كند. افزون بر اين، ام سلمه، با خلفا نيز، گفت‏وگوهايى داشته است، رواياتى نيز از او نقل كرده‏اند.
22. «سيرة النبويه‏»، ابن هشام، ج‏3/356، داراحياء التراث العربى; «طبقات الكبرى‏»، ج‏8/294; «در المنثور»، سيوطى، ج‏5/25، كتابخانه آيت الله مرعشى; «الميزان‏»، ج‏18/96، اعلمى، بيروت.
23. سوره «احزاب‏»، آيه 53.
24. در گفتار عالمان دينى هر جا سخن از آيه حجاب رفته مقصود همين آيه است. دستور حجاب در اين آيه، غير از «ستر و پوشش‏» است كه هر زن مسلمان موظف است آن را رعايت كند.
بر اساس اين آيه مرد اگر چيزى از زن مى‏خواهد بدون اين كه داخل اطاق شود، بايد از پشت پرده صدا بزند. در قرآن و كتابهاى فقهى ما براى پوشش زن از نامحرم واژه حجاب نيامده است.
در گذشته در كتابهاى فقها «ستر» به كار مى‏رفته است و به گفته برخى از عالمان معاصر روشن نيست اين كلمه (حجاب) از چه زمانى به جاى «ستر» به كار گرفته شده است.
«مساله حجاب‏» شهيد مطهرى، نشريه انجمن پزشكان/62-66.
25. «در المنثور»، ج‏5/25; «المنار»، ج‏11/53; «الميزان‏»، علامه طباطبايى، ج‏18/96.
26. «وسائل الشيعه‏»، ج‏12/89، ديگر همسران پيامبر(ص) نيز در جامعه رفت‏وآمد داشتند; «صحيح بخارى‏»، ج‏7/49; ج‏8/66.
27. «الفروع من الكافى‏»، كلينى، 5/528، دارصعب، دارالتعارف.
28. «همان مدرك‏»، 528 529.
29. «حلية الاولياء» ج‏2/69 70، چهره زن در آئينه اسلام و قرآن، مرتضى فهيم كرمانى‏20/.
30. «وسائل‏الشيعه‏»، ج‏14/173; «فروع كافى‏»، ج‏5/535.
31. همان مدرك.
32. «جواهر الكلام‏»، شيخ محمد حسين نجفى، ج‏29/97; «مستمسك العروة الوثقى‏»، ج‏14/48 خود اين دو بزرگوار اين فتوا را نپذيرفته‏اند.
33. «جواهرالكلام‏»، ج‏29/98.
34. سوره «احزاب‏»، آيه 36.
35. «مستمسك العروة الوثقى‏»، ج‏14/48.
36. «فروع كافى‏»، ج‏5/535; «وسائل الشيعه‏»، ج‏18/451.
37. «همان مدرك‏».
38. «فروع كافى‏»، ج‏5/535; «وسائل الشيعه‏»، ج‏8/452; ج‏14/173.
39. «وسائل الشيعه‏»، ج‏14/143.
40. «بحارالانوار»، ج‏47/2، ج‏80/19، ج‏81/235، ج‏79/227 و 236.
41. «مستمسك العروة الوثقى‏»، ج‏14/48; «تحرير الوسيله‏»، ج‏2/245.
42. «جواهر الكلام‏»، ج‏29/98; «مستمسك العروة الوثقى‏»، ج‏14/48.
43. «عروة الوثقى‏»، سيد محمد كاظم يزدى، كتاب النكاح، مساله 39.
44. «انوار الملكوت‏»، محمد حسين تهرانى ج‏1/178، انتشارات علامه طباطبايى، مشهد.
45. همان مدرك/ 178، 182.
46. «التنقيح فى شرح عروة الوثقى‏»، تقرير درس آيت الله خوئى، مقرر: ميرزا على تبريزى غروى، ج‏1/226، كتاب اجتهاد وتقليد، دارالهادى، قم.
47. «سيرة النبوية‏»، ابن هشام، ج‏3/356، دار احياء التراث العربى، بيروت; «اعلام النساء»، عمر رضا كحاله، ج‏4/336، مؤسسة الرساله، بيروت، «الطبقات الكبرى‏»، ج‏8/293.
48. «الطبقات الكبرى‏»، ابن سعد، ج‏8/292.
49. همان مدرك.
50. «المغازى‏»، واقدى، ج‏1/248، نشر دانش، قم.
51. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن ابى‏الحديد، ج‏14/266.
52. «طبقات الكبرى‏»، ابن سعد، ج‏8/455.
53. «سيرة النبويه‏» ابن‏هشام، ج‏3/356.
54. «اعيان الشيعه‏»، سيد محسن امين، ج‏3/476، دارالتعارف للمطبوعات; بيروت، «رياحين الشريعه‏»، ذبيح‏الله محلاتى، ج‏3/383.
55. «شرح نهج‏البلاغه‏»، ابن ابى‏الحديد، ج‏4/92، داراحياء التراث العربى، بيروت.
56. «سيرة النبوية‏»، ابن‏هشام، ج‏3/356، داراحياء التراث العربى; «اعلام النساء»، عمر رضا كحاله، ج‏4/336، مؤسسه الرساله، بيروت.
57. «بحارالانوار»، ج‏41/119-120.
58. همان مدرك.
59. «العقد الفريد»، ابن عبد ربه، ج‏1/347-349، دارالكتب العلميه.
60. همان مدرك/346، 357.
61. «همان مدرك‏» 349، 352، 354.
62. «در المنثور»، جلال الدين سيوطى،ج‏5/25، كتابخانه آيت الله مرعشى; «المنار»، ج‏11/53; «الميزان‏»، علامه طباطبائى، ج‏18/96، مؤسسه اعلمى، بيروت.
63. «الجمل‏»، شيخ مفيد، تحقيق سيد على ميرشريفى، 415، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، حوزه علميه قم.
64. «لهوف‏»، سيدبن طاووس/ 28، حيدريه، نجف.
65. «الاحتجاج‏» طبرسى، تعليق و تحقيق، محمد باقر موسوى خرسان، ج‏1/97 107; مؤسسه اعلمى، بيروت.
66. «وسائل الشيعه‏»، ج‏12/88.
67. «الفروع من الكافى‏»، ج‏3/217، دار صعب، دارالتعارف، بيروت.
68. سوره «نور»، آيه 30-31.
69. سوره «قصص‏»، 25-28.
70. سوره «نور»، آيه 31.
71. «مساله حجاب‏»، شهيد مطهرى/86.
72. سوره «احزاب‏»، آيه 32.
73. «مساله حجاب‏»/ 88.
74. «وسائل الشيعه‏»، ج‏14/112، 114، 156، 157.
75. «جواهرالكلام‏»، ج‏31/314; ج‏17/333.
76. همان مدرك; «المسائل الفقهيه‏»، آية الله سيد محمد حسين فضل الله، ج‏1/261، 264، مجله «الموسم‏» شماره 21-22/92.
77. «جواهر الكلام‏»، ج‏31/313. فقهاى بزرگوار ما تقسيم‏بندى را براى تعيين وجوب نفقه و يا سقوط نفقه انجام داده‏اند كه در نتيجه حكم سفر زن نيز از آن فهميده مى‏شود.
78. «وسائل الشيعه‏»، ج‏8/110.
79. همان مدرك/ 111.
80. همان مدرك/ 110.
81. «جواهر الكلام‏»، ج‏17/332، ج‏31/314.
82. «شرايع الاسلام‏»، محقق حلى، ج‏1/229، دارالاضواء، بيروت.
83. «جواهر الكلام‏»، ج‏17/330.
84. «وسائل الشيعه‏»، ج‏8/108.
85. همان مدرك/ 108-110.
86. همان مدرك/ 109.
87. «جواهر الكلام‏»، ج‏17/331-332.
88. «الفقه على المذاهب الاربعه‏»، عبدالرحمن حريزى، ج‏1/633، احياء التراث العربى.
89. همان مدرك/ 635.
90. همان مدرك/ 634.
91. همان مدرك/ 636.
92. سوره «توبه‏»، آيه 112.
93. تفسير «المنار»، ج‏11/52.
94. همان مدرك/ 53.
95. «منتخب الاثر»، لطف الله صافى گلپايگانى، 474، مكتبة الداورى، قم.
96. «وسائل الشيعه‏»، ج‏8/108-111.
97. همان مدرك/ 109.
98. همان مدرك.
99. «المراة فى التاريخ والشريعه‏»، دكتر اسعد سحمرانى، 195، دارالنفائس، بيروت.
100. «مساله حجاب‏» شهيد مطهرى، 5 6 به نقل از «تاريخ تمدن‏»، ويل دورانت ج‏12/30.
101. «المراة فى التاريخ والشريعه‏»، 196-195.
102. «السيرة النبويه‏»، ابن‏هشام، 2/147، دار احياء التراث العربى; «مجموعة الوثائق السياسه‏»، محمد حميد، دارالنفائس، بسيارى از اين قراردادها را آورده است.
103. «تذكرة الفقهاء»، علامه حلى، ج‏1/443-442، مكتبة المرتضويه لاحياء الآثار الجعفريه.
104. «وسائل الشيعه‏»، ج‏14/149.
105. همان مدرك.
106. «تحرير الوسيله‏»، امام خمينى، ج‏2/244.
107. «عروة الوثقى‏»، كتاب النكاح، مساله، 27.
108. «مستمسك العروة الوثقى‏»، ج‏14/20.
109. «تذكرة الفقهاء»، ج‏1/202 و 204; «شرائع الاسلام‏»، محقق حلى، ج‏1/142، دارالاضواء، بيروت; «جواهر الكلام‏»، ج‏15/64-61، دار احياء التراث العربى.


نويسنده: محمد صادق مزيناني





برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان