بسم الله
 
EN

بازدیدها: 1,007

بررسي موردي خشونت عليه زنان در قرآن

  1393/1/14

تاکنون در گفتارهاي گذشته از اختلاط و آميزش تاريخي برخي از فرهنگ و سنتّهاي جوامع مسلمان با تفسيرهاي اسلامي و ضرورتِ جدّي تفکيک و پالايش اين دو از يکديگر سخن گفتيم .
در اينجا به چند نمونه از اين اختلاط و آميزش که موجب شده تا برخي از فرهنگ ها و آداب منفي و نادرست ، در فرايند تفسير برخي آيات دخالت نموده و معناي حقيقي آنها را به فراموشي بسپارند اشاره مي نمائيم . به عنوان اوّلين نمونه ، آيه اي از قرآن که به موضوع اختلاف زن و مرد در محيط خانواده مي پردازد را بررسي مي نمائيم.
 
نخست بايد دانست که قرآن ، هرگونه نگاه جنسيّتي به انسان را به صراحت و با شدّت نفي مي کند و اصولاً از نظر قرآن ، جنسيّت ، نژاد ، زبان ، باور ها و عقايد ، هرگز در هويت انسانيِ انسان دخالت ندارد . و هر فرد انسان ، چه زن ، چه مرد ، چه سياه ، چه سفيد ، چه مسلمان ، چه غير مسلمان ، قبل از همهء اينها انسان است و بر مبناي همين هويّتِ يکسان و مشترک از حقوقِ انساني برخوردار است .
و اين در حالي بود که يکي از بارزترين و مهمترين ويژه گي هاي هويّت بخشِ « جامعهء جاهلي » ، که اسلام در آن ظهور کرد . « مردانه » ( مذکّر ) بودن آن مي باشد .
(= منظور اين است که « مذکر بودن » و مردانه بودن ، يکي از مهمترين عناصر اصلي تشکيل دهندهء جامعهء جاهليّت بود ) دقت شود که گفتيم « مردانه بودن » نه « مرد سالار » بودن ! چرا که در فرهنگ « مرد سالار » ، زن از حقوق خاصّي برخوردار است ولي حقوق او نسبت به مرد ، درجهء 2 مي باشد و در واقع حقوق زن ، در ذيلِ حقوق مرد تعريف مي گردد . ليک در « فرهنگ و اخلاقِ مردانه » اصولاً « زن » هيچ شخصيّتي ، جز « کالا بودن » و در خدمتِ و اختيار مرد بودن ندارد . بنابراين حقّي نيز نمي تواند داشته باشد جز مسئوليت و تکليف خدمت رساني به مرد و فايده رساندن به او ! و متأسفانه با وجود آنکه اسلام ، رسالت اصلي اش مبارزه با فرهنگ جاهليّت و از جمله همين « فرهنگ و اخلاقِ مردانهء » در اين جامعه بود ، ليک اين فرهنگ (= يعني فرهنگ جاهلي ) آنچنان ريشه دار و عميق بود که در پاره اي موارد ، در فرايند فهم و تفسيرِ قرآن دخالت نموده و مفاهيم اصلي ايات را مورد غفلت و فراموشي قرار داده است . نمونهء بارز و گوياي آن ، تفسيري است که از آيهء 34 سورهء نساء ارايه گرديده است .
گفته مي شود « که در قسمتي از اين آيه ، در شرايطي که زن حقوق مرد را ناديده بگيرد و شيوه هاي مختلف براي بازداشتن او از کاري که مي کند تأثير نبخشد به مرد اجازهء کتک زدن زن داده شده است . »
ولي بايد توجه داشت که اين سخن ،فقط برداشت مفسّران قرآن است و در آيهء مورد اشاره هيچ صراحتي در اين مورد وجود ندارد ، بي ترديد ، برداشتها و تفسير هايي که از سوي مفسّران ارايه مي گردد ، به خوديِ خود حجّت و معتبر نيست و در گفتار هاي پيشين در بحث از شيوه ها و متد هاي تفسير قرآن گفتيم که حتّا اگر اين تفسير ها از سوي ياران و اصحاب پيامبر اسلام (ص) ارايه شده باشد ، باز به تنهايي نمي توانند معتبر باشند بلکه انتساب و استناد به ياران پيامبر و کساني که او را ديده و درک کرده اند ، فقط مي تواند بر اعتبار يک تفسير بيافزايد ولي پيش از آن بايد بر اساس معيارها و ملاکاتي که وجود دارد ، اصلِ اعتبار آن تفاسير إحراز و إثبات گردد آنگاه در مورد عواملي که بر ميزان و درجهء اعتبار آنها مي افزايد سخن گفت .
  
در اين موارد نخست بايد به دنبال قرائن و شواهدي از متن خود قرآن بود تا بتواند ما را بر مفهوم حقيقي آيه و يا آياتِ مورد نظر راهنمايي کند و ميزان درستي و اعتبار تفاسير ارايه شده را مشخص نمايد ، آنگاه اگر چنين قرائن و شواهدي در متن قرآن يافت نشد و همچنان إبهام در مورد مفهوم آيات باقي ماند ، بايد به « سنّت » مراجعه کرد . و از گفتار و عمل پيامبر اسلام (ص) براي داوري و قضاوت در مورد مفهوم حقيقي آيه و ميزانِ درستيِ تفاسيري که از ارايه شده کمک گرفت .
 
در آيهء 34 سورهء نساء ، براي بيان يکي از شيوه هايي که مرد به وسيلهء آن ، همسر خود را از ادامهء رفتارِ نادرستي که در ارتباط با او پيش گرفته است باز مي دارد از واژهء « ضَرب » ( Sarb ) استفاده کرده است .
و مترجمان آلماني ، انگليسي ، فارسي و ... قرآن و نيز بسياري از مفسّران ، اين واژه را به معناي « زدن » ( Schlagen ) که معادل انگليسي آن ( Beat ) مي باشد دانسته اند . و اگر اين معنا براي اين واژه درست باشد ، فوراً نتيجه مي گيريم که قرآن در تحت شرايطي ، اجازهء کتک زدنِ زن را به « مرد » داده است ! ولي آيا به راستي چنين نسبتي به قرآن ، درست مي باشد ؟ و واقعاً يک فرد از انسان ، حقّ دارد که فرد ديگري را مورد ضرب و شتم و خشونت قرار دهد ؟!
اين پرسش وقتي کاملاً جدّي مي شود که بدانيم در ادبيات عرب ، که لغت و زبان قرآن بر اساس آن مي باشد ، براي واژهء « ضَرب » ( Sarb ) بيش از ده معنا بيان شده است .
و از همه مهمتر در خود قرآن ، در آيات ديگر ، دست کم در بيش از پنج معناي متفاوت بکار رفته است . به برخي از اين نمونه ها توجه کنيد :
 
" ضُرِبَت عليهم الذّّلةُ و المسکنة " ( آل عمران ( 3 ) / 112 )
( ذلّت و بدبختي ، بر آنان مقّرر و ملازم گرديد ) ( يعني ذلت و بدبختي آنها را فرا گرفت .)
 
در اين آيه ، واژهء « ضرب » بکار رفته ولي هيچيک از مترجمان قرآن آن را معادل « کتک زدن » ( Schlagen ) ندانسته اند بلکه معمولاً آن را « قرار دادن » ، « وَضع کردن » ، « مقرّر نمودن » معنا کرده اند چنانکه در آلماني نيز از فعل « Auferlegen » استفاده شده است .
  
نمونهء ديگر : " و ضَرَبنا علي آذانهم " ( کهف (18) / 11 )
( ما مانع آن شديم که گوشهايشان چيزي بشنود )
اين ايه مربوط به ماجراي عده اي از مسيحيان نخستين است که از ترس کافران که آنها را آزار مي دادند به کوه پناه مي برند و خداوند از آنها محافظت مي کند و به گفته قرآن سالها به خواب فرو مي روند و خداوند گوشهاي آنان را از شنيدن صدا هاي محيط اطراف باز مي دارد .
حال در اين آيه نيز با آنکه واژهء « ضرب » ( Sarb ) بکار رفته ولي مسلّماً منظور از آن « کتک زدن » نيست بلکه به معناي « بازداشتن » ، « مانع ايجاد کردن » و « جلوگيري نمودن » مي باشد چنانکه بسياري از مترجمان قرآن نيزدر ترجمهء خود به همينگونه عمل کرده اند . ود ر ترجمه هاي آلماني قرآن نيز از اين معادل ها استفاده شده است :
 
• ( اجتناب کردن ) Abwenden
• ( مضايقه کردن ، محروم کردن ) Vorenthalten
• ( مقرّّر کردن – وضع نمودن – قرار دادن ) Auferlegen
• ( ناديده گرفتن – چشم پوشي کردن و گذشتن ) Ubergehen و
...نمونه هاي ديگري در قرآن وجود دارد که واژهء ضَرب (Sarb ) به مفهوم ديگري بکار رفته است . (1)
در چنين مواردي که يک کلمه و واژه داراي مفاهيم و معاني گوناگون مي باشد طبيعي است که آن « کلمه » ، فاقد صراحت و وضوح بوده و مخاطب حق ندارد و نمي تواند به دلخواه خود يکي از اين معاني را انتخاب نمايد و بر ديگري ترجيح دهد بلکه همانگونه که گفته شد براي تعيين يک معنا از ميان معاني مختلف بايد قراين و نشانه هايي که در متن کلام و در اينجا ، در متن قرآن وجود دارد مراجعه نمود .
در اين آيه، به وضوح نشانه ها و قرائني وجود دارد که ترديدي باقي نمي گذارد که منظور از « ضَرب » ، کتک زدن نيست ، بلکه به معناي دوري گزيدن ، خود را کنار کشيدن ، روي برگرداندن ( Abwenden ) و يا معناي شبيه آن بايد باشد .
به همين منظور به متن آيه 34 و آيهء پس از آن ( آيه 35 ) مراجعه مي کنيم تا اين قرائن را مورد بررسي قرار دهيم . موضوع اين دو آيه ، اختلافات زن و مرد و بطور مشخص ، « ناديده گرفتن حقوق همسري » از سوي زن است .همينجا بايد يادآور شد مسألهء « ناديده گرفتن حقوق همسري » که قرآن از آن ، به « نشوز » ( Noschus) تعبير مي کند ، هرگز اختصاص به حقوق مرد ندارد بلکه به عنوان يک مشکل در محيط خانواده است که گاه « زن » ، موجب آن مي شود ، بدين صورت که حقوق همسر خود ( مرد ) را ناديده مي گيرد و موجب اختلاف مي شود و گاه نيز عامل بروز اين مشکل در خانواده ، « مرد » است که حقوق همسر خود ( زن ) را ناديده مي گيرد .
 
در اين آيه به تناسب موردي که وجود دارد ، به قسم نخست ، يعني ناديده گرفته شدن حقوق همسري از سوي زن ، اشاره کرده است . ولي در همين سوره ، آيهء 128 به قسم دوّم آن ، يعني ناديده گرفته شدن حقوق همسري از سوي مرد پرداخته است و در انجا نيز براي رفع اين مشکل و بازگشت صلح و دوستي به محيط خانواده ، توصيه هايي را بيان نموده است .
بنابراين در اين مورد ، هيچ تفاوتي ميان زن و مرد قايل نشده است .
حال در اين آيه مي گويد :
" و إن تخافوا نشوزهن فعظوهنّ و اهجروهنّ في المضاجع واضربوهنّ .... " (نساء / 34 )
« هرگاه نگران ناديده گرفتن حقوق همسري از سوي زنان بوديد [ با آنان گفتگو کنيد و ] آنان را پند و اندرز دهيد و [ اگر أثر نبخشيد ] در بستر مشترک از آنها فاصله بگيريد [ بدون آنکه بستر خود را جدا سازيد و چنانچه باز أثر نبخشيد . ] از آنان دوري گزينيد . »
 
ملاحظه مي شود که اگر در جملهء پاياني به جاي واژه « دوري گزيدن »
( Abwenden ) از واژهء « کتک زدن » ( Schlagen ) استفاده شود . هرگز با ترتيب منطقيِ راه حلّهاي ارايه شده ، هيچگونه تناسب و سازگاري ندارد .
در حاليکه قرآن ، پس از عدم تأثير پند و اندرز که گفتگويي توأم با محبت و عاطفه است ، حتّا اجازهء جدا کردن بستر خواب را هم نمي دهد (2) و فقط به مرد توصيه مي کند که براي اظهار ناراحتي و نشان دادن نگراني خود ، در بستر مشترک از او فاصله بگيرد ، چگونه مي توان پذيرفت که در مرحلهء بعد ، کتک زدن را توصيه نمايد ؟
آيا منطقي اين نيست که حتّا اگر مي خواهد کتک زدن را توصيه نمايد بايد در مراحل ديگر باشد بنابراين بي هيچ ترديد بايد در اينجا « ضرب » را به معناي « Abwenden » دانست ، يعني پس از آنکه فاصله گرفتن در بستر خواب نيز تأثير لازم را در « زن » نداشت در اينصورت توصيه مي کند که کاملاً از او کناره بگيرد و دوري بگزيند . و « اين دوري گزيدن » ( Abwenden ) مي تواند با جدا کردن کامل بستر خواب باشد که بسيار منطقي تر مي نمايد ، و نيز مي تواند با خروج از منزل همراه باشد .
نکتهء بسيار مهمّي که توجه به آن ضروري است اين است که اساساً موضوع اين آيه ، « نگراني از عدم رعايت حقوق همسري » است ، يعني هنوز اتفاقي نيافتاده است و فقط « مرد » نشانه هايي را از رفتار و گفتار زن مشاهده کرده است که او را نسبت به حُسنِ تدوام روابط همسري شان نگران کرده است .
و از آنجا که نهاد خانواده از نظر اسلام اهميت فوق العاده اي دارد ، و بنيان خانواده نيز بر روابط مستحکم عاطفي و عشق طرفيني زن و شوهر به يکديگر استوار است (3)
 
قرآن ، پيش از آنکه اين روابط دستخوش بحران گردد و عشق و محبت ، جاي خود را به سردي روابط و بي مهري و درگيري بدهد ، به محض مشاهدهء اوّلين نشانه هاي نگران کننده ، توصيه هايي را ارايه مي دهد تا از وقوع چنين بحراني جلوگيري نمايد .
همانگونه که در آيهء ديگر که صورتِ ناديده انگاشتن حقوق همسري از سوي مردان را مورد اشاره قرار مي دهد ، باز همين تعبير را بکار مي برد (4) و به نگراني زنان در اين مورد اشاره مي کند . ( نساء / 128 )
 
حال آيا منطقي است که در يک اقدام پيشگيرانه براي جلوگيري از وقوع بحران ، « مرد » با کتک زدنِ زن و بکار گيري خشونت عليه او ، خود با دست خود بحران و مشکل نابوده را در بدترين شکل آن تحققّ بخشد
بنابراين در اين آيه ، در اقدامي پيشگيرانه ، شيوه اي کاملاً عاطفي را توصيه مي کند تا مرد ، بر مبناي روابط عاطفي و محبت آميز ميان او و همسرش از وقوع اختلافي که منجر به جدايي و طلاق گردد جلوگيري نمايد .
به همين دليل در ادامه همين آيه به مرد يادآور مي شود که در بهره گيري از اين شيوهء عاطفي نيز ، زياده روي و افراط نکند و به محض آنکه نشانه هاي نگران کننده از ميان رفت و زن ، از رفتار نادرست خود دست برداشت ، حقّ زياده روي و افراط در بهره گيري از شيوهء عاطفي را ندارد :
 
« نبايد در حقِ آنان افراط و زياده روي نمائيد . » ( نساء /33 )
 
و در آيهء بعدي نيز صورتي را پيش بيني مي کند که شيوه هاي گذشته ( يعني کناره گيري و فاصله گرفتن از زن ) نيز مؤثر واقع نشده است .
چون تنها إمکاني که براي حلّ مشکل در اختيار مرد قرار دارد بهره گيري از روابط عاطفي و محبّتي خود با زن بود ، و حال که معلوم شد او نمي تواند با بهره گيري از اين ظرفيّت و امکان خود به حلّ مسأله کمک نمايد پس ممکن است از اين به بعد براي حلّ مسأله به شيوه هاي غير عاطفي و احياناً خشن روي آورد ، به همين دليل در اين مرحله ، ديگر « مرد » از فرايند حلّ اختلاف حذف مي شود و قرآن براي جلوگيري از وقوع طلاق و جدايي و حفظ کانون خانواده ، برخلاف آيهء قبل که در آن ، مرد را مورد خطاب قرار داد ، در اينجا مسئوليّت پيگيري و حلّ مسأله را متوجهء اطرافيان آنها (زن و مرد ) و ساير اعضاي خانواده مي داند و آنها را مورد خطاب قرار داده و شيوه اي خردمندانه را توصيه مي کند ، که افرادي مورد قبول از خانوادهء هر دو طرف (زن و مرد ) را انتخاب کنيد تا براي رفع اختلاف و بازگشت دوستي و محبّت ميان آنان تلاش نمايند :
« و اگر نگران جدايي ميان آنها بوديد ، قضاوت کننده و داوَري را از ميان خانوادهء مرد و داوَري را از خانوادهء زن ، انتخاب کنيد و چنانچه آنان براي رفع اختلاف تلاش نمايند خداوند نيز موفقيّت مي بخشد . » ( نساء / 35 )
 
علاوه بر تمام قرائن و شواهدِ آشکار و ترديد ناپذيري که در قرآن وجود دارد ، سنّت پيامبر (ص) و پيشوايان بزرگ ديني نيز همين تفسيراز آيه را مورد تأکيد قرار مي دهد چنانکه امام صادق (ع)مي گويد :
 
« در شگفتم از مردي که همسرش را کتک مي زند حال آنکه اگر بر فرض کسي قرار است کتک بخورد مرد ، استحقاق بيشتري دارد تا زن ! پس هرگز زنانتان را نزنيد چرا که در اينصورت بايد قصاص و مجازات شويد . ولي [ اگر حقوق همسري را رعايت نکردند ] به شيوه هاي ديگر نگراني خود را به آنها نشان دهيد . » ( 5)
 
حال بايد پرسيد با اين همه شواهد آشکار و ترديد ناپذير ، چگونه است که واژه « ضرب » ( Sarb) در اين آيه به « زدن » ( schlagen ) معنا شده است ؟ (6) پاسخ را بايد در همان تأثير و دخالت نادرست بقايا و رسوبات فرهنگ و اخلاق جاهليّت در فهم و تفسير برخي ايات قرآن دانست . و به همين دليل ، ما به جدّ اصرار داريم براي دستيابي به آموزه هاي ناب و خالصِ قرآن و اسلام ، بايد مفاهيم اسلامي و تفسير قرآن را از فرهنگ هاي رايج در جوامع مختلف پالايش و پيراسته نمود و ميان فرهنگ مسلمانان با فرهنگ و آموزه هاي اسلامي تفکيک قايل شد . چرا که هميشه و همه جا اين دو منطبق و سازگار با يکديگر نيستند و بلکه گاه در تضاد با يکديگر قرار دارند . بنا براين بايد کوشيد به فهمي خالص و بي پيرايه از اسلام دست يافت .
 
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته
 
 -------------------------------
يادداشتها :
 1) رک : زخرف (43)/5 + و نيز رک : بقره (2) / 273+ و نيز رک صافات (37) / 93
 2) کليه مفسران قرآن و لغت شناسان عرب در توضيح اين قسمت آيه تصريح کرده اند که " واهجروهنّ في المضاجع " به اين معناست که در حاليکه در يک بستر خواب در کنار يکديگر هستيد از زنان فاصله بگيريد . يعني حتّي در اين مرحله نيز توصيه مي کند که بستر خواب را از هم جدا نکنيد .
 3) قرآن تصريح مي کند که اساس همسري ، بر محبت و عشق زن و مرد به يکديگر استوار است و خطاب به انسانها مي گويد : « از نشانه هاي خداوند اين است که از جوهر و ماهيّت خودتان ( از جنس خودتان ) همسراني براي شما قرار داد تا در کنار آنها آرامش بيابيد و ميان شما پيوند عميق و مهرباني قرار داد . » ( روم (30)/ 21 )
 4) واژهء « نشوز » ( Noschus) که در قرآن آمده را معمولاً مترجمان آلماني قرآن به عنوان سرکشي و ستيزه جوئي ( widerspenstigkeit ) ، و گردنکشي ( widersetzlichkeit ) و نافرماني ( Auflehnen ) و ... معنا کرده اند امّا مفهوم دقيق اين کلمه وقتي دانسته مي شود که بدانيم در اسلام براي « همسري و زناشويي » حقوقي را براي طرفين
( زن و مرد ) مشخص کرده است که اين « حقوق همسري » ( Das Ehe recht ) بايد از سوي هر يک از زن و مرد نسبت به ديگري رعايت شود . حال اگر اين حقوق ، از سوي هر يک از طرفين ، ناديده گرفته شود و رعايت نشود ، قرآن اين عدم رعايت را « نشوز » مي نامد .
بنابراين « نشوز » ، به معناي « عدم رعايت حقوق همسري » ( Die Verletzung des Eherechts ) است . حال گاه اين مرد است که اين حقوق را رعايت نمي کند چنانکه در آيه 128 از سورهء نساء به آن اشاره کرده است . و يا اينکه زن ، اين حقوق را تضييع مي نمايد که در اين آيه به آن پرداخته است .
 5) سفينة البحار / ج2 / ص 8
6) نکتهء جالب آنکه واژهء « ضَرب » (sarb ) فقط در زبان عربي داراي معاني مختلف نيست بلکه در ساير زبانها نيز کاربرد هاي مفهومي متعددي دارد و جالبتر اينکه همهء اين مفاهيم در همهء اين زبانها بسيار شبيه و نزديک به يکديگر است . مثلاً در زبان آلماني براي حرکت دادن مژه ها از اين واژه استفاده مي شود همانگونه که در فارسي نيز چنين اصطلاحي وجود دارد که منظور از آن ، « حرکت دادن مژه ها » مي باشد .
و يا اينکه واژهء « Vorschlagen » ( پيشنهاد دادن ) از افعال جداشدني در زبان آلماني است که دو قسمت آن از يکديگر جدا مي شوند و هر يک از اين دو قسمت ، جداگانه داراي معناي خاصّ و متفاوتي هستند «Vor » به معناي « پيش » و « قبل » است و « Schlagen » نيز به معناي زدن است ولي بي ترديد هيچگاه اين دو معنا در واژه « Vorschlagen » مورد نظر نيست . مثلاً وقتي گفته مي شود :
Der Mann schlug seiner Frau vor zu München fahren !
( مرد به همسرش پيشنهاد داد که به مونيخ بروند )
حال اگر هر کدام از اين دو قسمت اين واژه ، جداگانه معنا شوند ، مفهوم اين جمله چنين خواهد بود :
« مرد پيش از حرکت به سوي مونيخ همسرش را کتک زد . »
ولي اين معنايي است که هيچ کس که آشنايي با زبان آلماني داشته باشد آنرا تأئيد نمي کند !
بنابراين در کاربرد هر واژه بايد تناسب آن با کلّ جمله و موضوعي که از آن سخن مي گوئيم را در نظر داشت .








برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان