بسم الله
 
EN

بازدیدها: 597

کتابي کامل درباره ازدواج موقت و حق وحقوق ها-قسمت سي و نهم

  1392/12/23
قسمت قبلي

چهره واقعى بحث

گمان مى کنم وقت آن رسيده است که خواننده محترم درک کند که مساله اى که ازلحاظ چند همسرى براى بشر مطرح بوده و هست چيست.مساله اين نيست که آياتک همسرى بهتر است يا چند همسرى.
در اينکه تک همسرى بهتر است ترديدى نيست. تک همسرى يعنى اختصاص خانوادگى،يعنى اينکه جسم و روح هر يک اززوجين از آن يکديگر باشد.بديهى است که روح زندگى زناشويى که وحدت ويگانگى است در زوجيت اختصاصى بهتر و کاملتر پيدا مى شود.آن دو راهى که بشر برسر آن قرار گرفته اين نيست که از ميان تک همسرى و چند همسرى کداميک راانتخاب کند.
مساله اى که از اين لحاظ براى بشر مطرح است اين است که به واسطه ضرورتهاى اجتماعى،مخصوصا فزونى نسبى عده زنان نيازمند به ازدواج بر مردان نيازمند،تک همسرى مطلق عملا در خطر افتاده است.تک همسرى مطلق که شامل تمام خانواده ها بشود افسانه اى بيش نيست.
يکى از دو راه در پيش است:يا رسميت يافتن تعدد زوجات و يا رواج معشوقه بازى;به عبارت ديگر يا چند همسر شدن معدودى از مردان متاهل-که حتما از 10 درصد تجاوز نخواهد کرد-و سر و سامان يافتن و خانه و زندگى پيدا کردن زنان بى شوهر،و يا باز گذاشتن راه معشوقه بازى;وچون در صورت دوم هر معشوقه اى مى تواند با چندين مرد ارتباط داشته باشد،اکثريت قريب به اتفاق مردان متاهل عملا چند همسر خواهند بود.
آرى،اين است صورت صحيح طرح مساله چند همسرى.اما مبلغان شيوه هاى غربى حاضر نيستند صورت صحيح مساله را طرح کنند;حاضر نيستند حقيقت راآشکارا بگويند.آنها واقعا مدافع مترس بازى و معشوقه گيرى هستند،زن شرعى وقانونى را سربار و مزاحم مى دانند و يکى اش را هم زياد مى دانند چه رسد به دو زن و سه زن و چهار زن،لذت را در آزادى از قيود ازدواج مى شناسند،اما در گفته هاى خود براى ساده دلان چنين وانمود مى کنند که ما مدافع تک همسرى هستيم;با لحنى معصومانه مى گويند ما طرفدار آنيم که مرد تک همسر و باوفا باشد نه چند همسر وبى وفا!

نيرنگ مرد قرن بيستم

مرد قرن بيستم در بسيارى از مسائل مربوط به حقوق خانوادگى توانسته است نعل وارونه بزند و با نامهاى قشنگ تساوى و آزادى،زن را اغفال کرده از تعهدات خودنسبت به او بکاهد و بر کامگيريهاى بى حساب خود بيفزايد.اما در کمتر مساله اى به اندازه تعدد زوجات،از اين جهت موفقيت داشته است.
راستى من گاهى در آثار بعضى از نويسندگان ايرانى چيزهايى مى بينم که دچارترديد مى شوم،نمى دانم ساده دلى است يا اغفال؟
يکى از اين نويسندگان نظر خود را درباره تعدد زوجات اينچنين نوشته است:
«در حال حاضر در ممالک پيشرفته روابط زوجين متکى بر تکاليف حقوقى متقابل است و بنابر اين شناخت تعدد زوجات به هر شکل و عنوان(دائم يا منقطع)از جانب زن همان اندازه دشوار است که از مرد بخواهند وجود رقباى خود را در عرصه زناشويى تحمل کند.»
من نمى دانم اين گونه اشخاص تصور واقعى شان از اين مساله همين است يا نعل وارونه مى زنند؟!آيا اينها واقعا نمى دانند که تعدد زوجات ناشى از يک مشکل اجتماعى است که بر دوش تمام مردان و زنان متاهل سنگينى مى کند و راه حل بهترى از تعدد زوجات تاکنون براى اين مشکل پيدا نشده است؟آيا اينها نمى دانند که چشمهارا روى هم گذاشتن و شعار دادن و فرياد«زنده باد تک همسرى و مرگ برچند همسرى »دردى دوا نمى کند؟آيا اينها نمى دانند که تعدد زوجات جزو حقوق زن است نه حقوق مرد و ربطى به حقوق متقابل زن و مرد ندارد؟
مضحک اين است که مى گويند:«تعدد زوجات از جانب زن همان اندازه دشواراست که از مرد بخواهند وجود رقباى خود را در عرصه زناشويى تحمل کند.»گذشته از اينکه مقايسه غلطى است،شايد نمى دانند که دنياى امروز-که اين آقايان هر پديده اى را به اين نام جذب مى کنند و هيچ ترديدى را در صحت رويدادهاى آن روانمى دارند-مرتبا از مرد مى خواهد که عشق زن خويش را محترم بشمارد و وجودرقباى خود را در عرصه زناشويى تحمل کند.دنياى امروز اين «نابردباريها»را به نام حسادت،تعصب،فناتيسم و غيره محکوم مى کند.اى کاش جوانان ما لااقل از عمق جرياناتى که از اين لحاظ در مغرب زمين مى گذرد اندکى آگاهى داشتند.
روشن شد که تعدد زوجات ناشى از يک مشکل اجتماعى است نه طبيعت ذاتى مرد.بديهى است که اگر در اجتماعى مشکله فزونى نسبى عدد زنان نيازمند بر مردان نيازمند وجود نداشته باشد تعدد زوجات از ميان خواهد رفت و يا بسيار کم خواهدشد;و اگر بخواهيم در چنين شرايطى(فرضا چنين شرايطى وجود پيدا کند)[زنانى بى شوهر نمانند]تعدد زوجات نه کافى است و نه صحيح.
براى اين منظور چند چيزديگر لازم است:اول عدالت اجتماعى و کار و درآمد کافى براى هر مرد نيازمند به ازدواج تا بتواند به تشکيل کانون خانوادگى اقدام نمايد. دوم آزادى اراده و اختيارهمسر براى زن که از طرف پدر يا برادر يا شخص ديگر اجبارا به عقد يک مرد زندارپولدار درآورده نشود.بديهى است که اگر زن آزاد و مختار باشد و امکان همسرى بايک مرد مجرد برايش فراهم باشد هرگز زن مرد زندار نخواهد شد و سر«هوو» نخواهد رفت. اين اولياء زن هستند که به طمع پول،دختر يا خواهر خود را به مردان زندار پولدار مى فروشند. سوم اينکه عوامل تحريک و تهييج و اغوا و خانه خراب کن اينقدر زياد نباشد.عوامل اغوا،زنان شوهردار را از خانه شوهر به خانه بيگانه مى کشد،چه رسد به زنان بى شوهر.
اجتماع اگر سر اصلاح دارد و طرفدار نجات تک همسرى واقعى است بايد در راه برقرارى اين سه عامل بکوشد،و الا منع قانونى تعدد زوجات جز اينکه راه فحشاء راباز کند اثر ديگرى ندارد.

بحران ناشى از محروميت زنان بى شوهر

اما اگر عدد زنان نيازمند بر مردان نيازمند فزونى داشته باشد،منع تعدد زوجات خيانت به بشريت است،زيرا تنها پامال کردن حقوق زن در ميان نيست.اگر مطلب به پامال شدن حقوق عده اى از زنان ختم مى شد باز قابل تحمل بود.بحرانى که از اين راه عارض اجتماع مى شود از هر بحران ديگر خطرناکتر است،همچنانکه خانواده از هرکانون ديگر مقدستر است.
زيرا آن که از حق طبيعى خود محروم مى ماند يک موجود زنده است با همه عکس العمل هايى که يک موجود زنده در محروميتها نشان مى دهد،يک انسان است باهمه عوارض روانى و عقده هاى روحى در زمينه ناکاميها،زن است با همه نيرنگهاى زنانه،دختر حواست با قدرت کامل «آدم فريبى ».
او گندم و جو نيست که زائد بر مصرف را به دريا بريزند يا در انبارى براى «روزمبادا»ذخيره کنند،خانه و اتاق نيست که اگر مورد احتياج نبود قفلى به آن بزنند.بلى،او يک موجود زنده است،يک انسان است،يک زن است;نيروى شگرف خود را ظاهرخواهد کرد و دمار از روزگار اجتماع برخواهد آورد.او خواهد گفت:
سخن درست بگويم نمى توانم ديد که مى خورند حريفان و من نظاره کنم
همين «نمى توانم ديد»کارها خواهد کرد،خانه ها و خانواده ها ويران خواهدساخت،عقده ها و کينه ها به وجود خواهد آورد.واى به حال بشر آنگاه که غريزه وعقده دست به دست هم بدهند.
زنان محروم از خانواده نهايت کوشش را براى اغواى مرد-که قدمش در هيچ جااين اندازه لرزان و لغزان نيست-به کار خواهند برد،و بديهى است که «چو گل بسيارشد پيلان بلغزند»و متاسفانه از اين «گل »مقدار کمى هم براى لغزيدن اين پيل کافى است.
آيا مطلب به همين جا خاتمه پيدا مى کند؟خير،نوبت به زنان خانه دار مى رسد. زنانى که شوهران خود را در حال خيانت مى بينند آنها هم به فکر انتقام و خيانت مى افتند،آنها هم در خيانت دنباله رو مرد مى شوند.نتيجه نهايى چه خواهد بود؟
نتيجه نهايى در گزارشى که به «کينزى راپورت »مشهور شده،ضمن يک جمله خلاصه شده است:«مردان و زنان امريکايى در بى وفايى و خيانت دست ساير ملل دنيارا از پشت بسته اند».
ملاحظه مى فرماييد که تنها با فساد و انحراف مرد خاتمه نمى يابد،شعله اين آتش در نهايت امر دامن زنان خانه دار را هم مى گيرد.
عکس العمل هاى مختلف در زمينه پديده فزونى زن
پديده فزونى نسبى زن هميشه در زندگى بشر وجود داشته.چيزى که هست عکس العمل ها در برابر اين پديده-که مشکله اى براى اجتماع به وجود مى آورديکسان نبوده است.ملتهايى که روحشان با تقوا و عفاف پيوند بيشترى داشته،به رهبرى اديان بزرگ آسمانى اين مشکله را با تعدد زوجات حل کرده اند و ملتهايى که تقوا و عفاف چندان با روحيه شان سازگار نبوده،اين پديده را وسيله اى براى فحشاءقرار داده اند.
نه تعدد زوجات در مشرق ناشى از دين اسلام است و نه ترک آن در مغرب مربوطبه دين مسيح است،زيرا قبل از اسلام در مشرق زمين تعدد زوجات وجود داشته واديان شرقى آن را مجاز کرده بودند،و در اصل دين مسيح هم نصى بر منع تعددزوجات وجود ندارد;هر چه هست مربوط به خود ملل غرب است نه دين مسيح.
ملتهايى که در مسير فحشاء قرار گرفته اند بيش از ملتهايى که تعدد زوجات راتجويز کرده اند به تک همسرى ضربه زده اند.
دکتر محمد حسين هيکل نويسنده کتاب زندگانى محمد پس از ذکر آيات قرآن درباره تعدد زوجات مى گويد:
«اين آيات اکتفا به يک زن را بهتر مى شمارد و مى گويد:اگر مى ترسيد مطابق عدالت رفتار نکنيد فقط يک زن بگيريد. ضمنا تاکيد مى کند که نمى توانيد به عدالت رفتارکنيد. اما در عين حال چون ممکن است در زندگى اجتماعى حوادثى پيش آيد که تعدد زنان را ايجاب مى کند، بدين جهت آن را به شرط عدالت روا شمرده است. محمد صلى الله عليه و آله و سلم در اثناى جنگهاى مسلمانان که گروهى از آنان کشته مى شدند و طبعازنانشان بيوه ماندند،بدين طريق رفتار کرد.واقعا آيا مى توانيد بگوييد که پس ازجنگها و امراض عمومى و شورشها که هزارها و ميليونها اشخاص تلف مى شوند وعده زيادى زنان بى شوهر مى مانند،اکتفا به يک زن بهتر از چند زن است که به طوراستثناء و به قيد عدالت روا شمرده شده است؟آيا مردم مغرب زمين مى توانند ادعاکنند که پس از جنگ جهانگير قانون اکتفا به يک زن همان طور که اسما وجود داردعملا نيز اجرا شده است؟»

اشکالات و معايب چند همسرى

سعادت و خوشبختى زناشويى در گرو صفا، صميميت، گذشت، فداکارى، وحدت و يگانگى است و همه اينها در چند همسرى به خطر مى افتد.
گذشته از وضع ناهنجار زنان و فرزندان دو مادره،از نظر خود مرد آنقدرمسؤوليتهاى تعدد زوجات سنگين و خرد کننده است که رو آوردن به آن پشت کردن به مسرت و آسايش است.
اکثر مردانى که از تعدد زوجات راضى و خشنودند آنها هستند که عملا از زير بارمسؤوليتهاى شرعى و اخلاقى آن شانه خالى مى کنند;زنى را مورد توجه قرار داده زن ديگر را از حساب خارج مى کنند و به تعبير قرآن کريم او را«کالمعلقه »رها مى کنند. آنچه اين گونه افراد نام تعدد زوجات به آن مى دهند در واقع نوعى تک همسرى است توام با ستمکارى و جنايت و بيدادگرى.
مثل عاميانه اى در ميان مردم رايج است،مى گويند:«خدا يکى،زن يکى ».عقيده اکثر مردان بر اين بوده و هست و حقا اگر خوشى و مسرت را مقياس قرار دهيم و مساله را از زاويه فردى و شخصى بسنجيم عقيده درستى است.اگر درباره همه مردان صادق نباشد،درباره اکثريت مردان صادق است.
اگر مردى خيال کند که تعدد زوجات با قبول همه مسؤوليتهاى شرعى و اخلاقى به نفع اوست و او از نظر تن آسايى از اين کار صرفه مى برد،سخت در اشتباه است.مسلماتک همسرى از نظر تامين خوشى و آسايش بر چند همسرى ترجيح دارد،اما…

بررسى صحيح

بررسى درستى و نادرستى مسائلى مانند تعدد زوجات-که ناشى از ضرورتهاى شخصى يا اجتماعى است-به اين نحو صحيح نيست که آن را با تک همسرى مقايسه کنيم.
بررسى صحيح اين گونه مسائل منوط به اين است که از طرفى علل و موجبات ايجاب کننده آنها را در نظر بگيريم و ببينيم عواقب وخيم بى اعتنايى به آنها چيست.ازطرف ديگر نظرى به مفاسد و معايبى که از خود اين مسائل ناشى مى شود بيفکنيم. آنگاه يک محاسبه کلى روى مجموع آثار و نتايجى که از دو طرف مساله پيدا مى شودبه عمل آوريم.تنها در اين صورت است که اين گونه مسائل به صورت واقعى خودطرح و مورد بررسى قرار گرفته اند.
توضيحا مثالى ذکر مى کنم:فرض کنيد مى خواهيم درباره «سربازى اجبارى »نظربدهيم.اگر تنها از زاويه منافع و تمايلات خانواده اى که سرباز به آنها تعلق دارد بنگريم شک ندارد که قانون سرباز وظيفه قانون خوبى نيست.چه از اين بهتر که قانونى به نام قانون سربازى وظيفه وجود نداشته باشد و عزيز دل خانواده از کنارشان دور نرود واحيانا به ميدان جنگ و خاک و خون کشيده نشود!
اما بررسى اين مساله به اين نحو صحيح نيست.بررسى صحيح آن به اين نحو است که ضمن توجه به جدا شدن فرزندى از خانواده اى و احتمالا داغدار شدن آن خانواده،عواقب وخيم سرباز مدافع نداشتن را براى کشور در نظر بگيريم.آن وقت است که کاملا معقول و منطقى به نظر مى رسد که گروهى از فرزندان وطن به نام «سرباز»آماده دفاع و جانبازى براى کشور باشند و خانواده هاى آنها رنجهاى ناشى از سربازى راتحمل کنند.



نويسنده:استاد شهيد مرتضي مطهري







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان