بسم الله
 
EN

بازدیدها: 512

فلسفه زن بودن- قسمت چهارم

  1392/12/20
قسمت قبلي

3- غلبه احساسات و عواطف بر منطق


يكي ديگر از ويژگيهاي زن را كه معمولاً دليل بر ضعف و نقصان و فرودستي او ميدانند و حتي سبب سلطه و محور شدن مرد در حوزه اجتماع و خانواده ميشمرند، و غلبه احساسات و عواطف زنان بر عقل و منطق است، كه بندرت در مردها نيز ديده مي‌شود.

با وجود ابزار تعقل و منطق در زن، غلبه احساسات و عواطف او سبب شده كه حتي زن ضعيف در عقل و منطق معرفي شود و انگ بي‌منطقي به او زده شود.

وجود قلب حساس و عواطف رقيق به زن سبب روحيه مهرورزي و عشق پروري او و سبب تنفر او از خشونت و آزار و دشمني مي شود و مي كوشد كه دوست بدارد و او را دوست بدارند.

برخلاف تصور عامه مردم و اعتقادات عاميانه و غيرعلمي، وجود اين عواطف در زن بيهودي آفريده نشده و نبايد آنرا نقطه ضعفي براي زن دانست، بلكه برعكس، بموجب حكمت الهي و فلسفه آفرينش زن و مرد، زن با داشتن اين ويژگي باعث تنظيم نبض زندگي فردي و اجتماعي مي شود و تب و تاب را از اندام خانواده و جامعه بيرون ميبرد و به آرامش و نرمش مي كشاند و جنگ و قهر را به صلح و دوستي مبدل ميسازد و با همين ابزار است كه زن بايد هنر و استعداد خود را در رام كردن روح سركش مرد نشان دهد.

نقش آرامبخش و مهرگستري در خانواده و جامعه داراي اهميت بسيار است كه به آن بسيار اندك توجه مي شود. اگر زنان نيز مانند مردان، جنگجو و قهرطلب و بدون عواطف عشقورزي و مهرگستري بودند خانواده، و بدنبال آن همه جامعه بشري ميدان پيكار و خشونت مي‌شد و با رخت بربستن مهرورزي و عشق و نرمش، تمام زندگي بشر بزودي به جهنمي تبديل و پس از مدتي نابود مي‌گرديد.

آنچه خوي خشن و ماجراجوي مرد را آرام و مبدل به عشق به زن و مهر به فرزند و بستگان و مردم ديگر ميكند مهرباني و روح آرامبخش زن است- چه همسر و چه مادر- و خداوند اين استعداد و توانائي را همچون موهبتي در نهاد زن نهاده و قرآن مجيد نيز زن را كانون آرامش معرفي كرده است[5]. عواطف ظريف زن نيروئي است كه مي‌تواند رشته‌اي پنهاني در ميان همسران ايجاد و آندو را با هم مهربان سازد.

در مرد نيز نياز به عشق و مهرباني زن فراوان است. همين نياز طبيعي و روحي مرد به زن يكي از وسايل طبيعي پائين آوردن مردان جبار و ستمگر از اوج خودخواهي و سلطه طلبي است و عواطف زنانه از اينگونه مردها، مرداني مطيع و آرام و مهربان و مفيد مي‌سازد.

مردها امنيت جامعه و خانواده را تأمين ميكنند و زنها آرامش و امنيت رواني و روحي مردها و خانواده و جامعه را فراهم مي‌سازند.

علاوه بر نقش عواطف زنانه در ايجاد آرامش و امنيت روحي در خانواده و جامعه اين عواطف براي انجام وظيفه مادري و پرورش دشوار كودك و تن دادن به رنج حاملگي و زايمان نيز ضروري است و مردها تا اين اندازه به عواطف رقيق نيازهاي ندارند بلكه حتي وجود اين عواطف مانع انجام وظايف اجتماعي آنان مي‌شود.

خداوند بدست طبيعت، به زنها نقش مهم بقاء نسل را با تمام ابزارها و استعدادهاي لازم براي آن داده است و چون داشتن حساسيت شديد عواطف زنانه (و بعبارت فني، ظرافت و حساسيت شديد دستگاههاي گيرنده زن) او را به دستگاههاي ديگري مجهز كرده كه خطرات حياتي اين حساسيت شديد را دفع كند و آن فرا افكني بوسيله فرياد (جيغ) و گريه و مانند آن است كه در وجود زن امري ضروري است و از خرابي و زيان وارد آمدن به دستگاههاي احساسي زن جلوگيري مي‌كند. بنابرين اين حالات بظاهر ضعف‌آميز زن نيز با حكمت الهي و با منطقي استوار پديد آمده و آنرا نبايد ضعف و نقص زن بلكه بايد لازمه حساسيتهاي مفيد او بايد دانست.

حكمت ديگري كه در اين بظاهر ضعفها نهفته شده، استعدادهائي براي جذابيت زن براي صيد و رام كردن مرد است. استفاده ماهرانه- و گاه حتي ناآگاهانه و بطور طبيعي- زنها از اين ويژگيها و شگردهاي طبيعت است كه بصورت ضعفهاي ظاهري در زن نهاده شده و براي صيد و رامسازي مردهاست و بهتر است آنرا ضعف مصنوعي يا تظاهر به ضعف بناميم. ضعيف‌نمايي در زن حالتي غريزي است تا مرد را براي كارهاي دشوار زندگي آماده و داوطلب نمايد.

خداوند با حكمت و دانايي خود نه فقط با دادن اين، بظاهر، ضعفها و حساسيتهاي مظلومانه، به زن ظلم نكرده كه بالعكس اين ضعفها را همچون ابزارهايي براي جاذبيت زن در برابر مرد و تسخير و رام‌نمودن مردهاي خشن قرار داده و آنها را وسيله‌اي براي سلطه زن بر مرد ساخته است و از اينروست كه زنها گاهي از ضعف خود براي دلربائي و جذب مرد استفاده مي‌كنند.

اظهار احساسات و گريه زن در بيشتر مواقع در شكست و اراده مرد بمراتب بيشتر از قدرت بدني كارساز بوده است زيرا توسل به زور نمي‌تواند اعتقاد و انديشه- و باصطلاح قلب- را هدف قرار دهد ولي ابراز احساسات زنانه- مثلاً گريه و يا رفتارهاي زنانه‌يي همانند آن- بر مغز و روح مرد اثر مي گذارد و او را تسخير و مجبور بلااراده به انجام خواسته زن مي كند، از اينروست كه عواطف زنانه را بايد يكي از وسايل سلطه زن بر مرد شمرد و بآساني از كنار آن نگذشت.

قدرت و سلطه و سالاري، هميشه با زور و قلدري و صداي زبر و خشن نيست. خداوند متعال سلطه را بر دو گونه قرار داده، جسماني و روحي و عاطفي؛ و سلطه از راه عواطف و روح بمراتب مؤثر از سلطه مادي و جسماني است، رام‌كنندگان وحش نيز بخوبي مي دانند كه براي سلطه بر آنها بهترين وسيله، محبت كردن و نرمي است نه خشونت و بقول سعدي «كه احسان كمندي است بر گردنش[6]».

خداوند سلطه عاطفي را به زن داده است بشرط آنكه زنها بخوبي از اين استعداد و موهبت الهي و قدرت باطني خود آگاه باشند و جاي بهره‌گيري از آنرا بدانند و نقش و جايگاه خود را در خانواده- و در نتيجه در سرتاسر جامعه- بشناسند و با تقليد از قدرتنمايي بدني يا كلامي مردها (بصورت بد زباني و پاسخگويي بيمنطق) ضعف از خود نشان ندهند و از نقش و جايگاه برتر خود باز نمانند و موقعيت زن بودن، يعني نظم دهندگي و تعديل و آرامبخشي جامعه و خانواده و كنترل ثبات روحيات انسانها، را از دست ندهند.



نويسنده:  سيد محمد خامنه اي







برای دادن نظر، باید به صورت رایگان در سایت عضو شوید. [عضویت در سایت]



مشاوره حقوقی رایگان